کودک و جوان | Ettelaat International Newspaper | Page 20

صفحه اصلی » کودک و جوان (page 20)

کودک و جوان

به مناسبت ۱۵ اسفند روز درختکاری

  درختان را دوست بداریم ایرج قنبری درختان را دوست بداریم که همیشه روی پاهای خودشان ایستاده‌اند، از باد و توفان نمی‌ترسند و شاخه‌های آن‌ها پناهگاه پرندگان است. بهار که می‌آید، چتر شکوفه بر سر می‌کنند و در زمستان میوه‌های سرخ می‌دهند. وقتی که بر زمین می‌افتند می‌توان آن‌ها را قطعه قطعه کرد و پلی ساخت برای عبور از رودخانه‌ها ...

بهار خانم کجاست؟

  تصویرگر: عاطفه فتوحی عمو نوروز هرچه منتظر شد، خبری از بهار خانم نشد. نگران شد. کفش‌هایش را پوشید. کلاهش را سرش گذاشت. چوب‌دستی‌اش را برداشت و راه افتاد. رفت و رفت تا به دشت رسید. دشت، پر از برف بود. از دشت پرسید: «بهار خانم را ندیدی؟» دشت گفت: «نه والله، نه بالله.» عمو نوروز باز هم رفت و ...

چرا درخت می کاریم ؟

  زندگی ما انسان ها به درختان و منابع آبی وابسته است و برگزاری روز درختکاری در کشورها و ملیت های مختلف، نشانه ای از اهمیت درختان در زندگی انسان ها است. درختان در رشد و توسعه اقتصادی، تأمین میوه و چوب مورد نیاز انسان ها تأثیر دارند. درختان مانند ریه های شهر و یا یک کارخانه تولید اکسیژن عمل ...

امروز، اینجا

  سردشت سردشت یکی از شهرهای کردنشین استان آذربایجان غربی است که در جنوب غربی این استان و در نزدیکی مرز ایران و عراق قرار دارد. فاصلة سردشت از طریق راه آسفالته با مرز حدود ۱۴ کیلومتر است. گفته می‌شود نام این شهر از نام زرتشت گرفته شده است و لغت آن از دو قسمت «سر» و «دشت» تشکیل شده ...

دفترچه عجیب

  باد داشت با خودش چیزی می‌برد. ترق ترق… جَرق جَرق… توی دستش یک دفترچه بود که ورقه‌هایش تند و تند تکان می‌خورد. پروانه گفت: آخ جان! فرفره! می‌نشینم رویش و می‌چرخم. پروانه روی یکی از ورقه‌های دفترچه نشست. دفترچه نچرخید. باز و بسته شد و ورقه‌ها خوردند توی سر پروانه. پروانه گفت: وای! چه فرفره‌ی بدی! کلاغ خانم دفترچه ...

یک لقمه دانش

  سفر به اعماق آب آیدا ابوترابی تو میانه‌ات با داستان‌های علمی ـ تخیلی چه‌طور است؟ اگر آن‌ها را دوست داری پس حتماً اسم «زیردریایی» را زیاد شنیده‌ای. وسیله‌ای که با آن می‌شود زیر آب رفت. این اختراع برای ما آدم‌ها خیلی مهم است، چرا که با آن می‌توانیم برای مدت زیادی زیر آب زندگی کنیم. برای فهمیدن روش کار ...

کلمه بازی

* دریا و ساحل به سر و کول هم می‌پرند. * نمی‌دانم چرا به هیچ دردی نمی‌خورم، اما همه دردها به من می‌خورند. * روح باران خشونت رعد و برق را شست و شو داد. * سیب از خجالت این که خورشید گونه‌اش را بوسید، سرخ شد. * در جشن باران، ناودان‌ها از شادی تنبک می‌زنند. * نخ بادبادکم که ...

آیا می دانید درخت مسواک چیست؟

  درخت مسواک در حقیقت درختچه ای است به ارتفاع متوسط ۳ متر که شاخه های زیادی دارد و این شاخه‌ها به سمت زمین خمیده هستند و دارای پوستی نسبتاً شفاف، به رنگ سبز کمرنگ تا تقریباً سفید می‌باشند. مناطق مهم رویش این گیاه در جهان، جنوب آسیا، ایران، مصر، هندوستان و حبشه می‌باشد و مهم‌ترین نواحی رویش آن در ...

دنیای کتاب

  ‏‎شب که میشه شعری را که خواندی یکی از سروده‌های زیبای مجموعه کتاب «شب که میشه، کلاغا» است. این کتاب شعر خوب و خواندنی برای تو و بچه‌های همسن و سال تو سروده شده است. این کتاب ۱۴ قطعه از شعرهای شاعر خوب کشورمان، «عباسعلی سپاهی یونسی» را دارد و «ناهید کاظمی» آن را تصویرگری کرده است. این مجموعه ...

لبخند

  * دندان‌ها معلم: انواع دندان‌ها را نام ببر. دانش‌آموز: می‌شه شما یکیش رو بگین؟ معلم: آسیا دانش‌آموز: آفریقا، اروپا، آمریکا… * شاهد رئیس دادگاه حیوانات: شاهدت کیه؟ روباه دم بریده: من بدون حضور وکیلم حرف نمی‌زنم! * مجسمه اولی: فکر کنم این مجسمه از «میکل آنژ» باشه. دومی: نه بابا، این مجسمه از مرمره! * قدرت قاضی: برای چی ...

زمین کوچک من

من زمین کوچکم را دوست دارم در زمینم، دوست دارم گل بکارم دوست دارم ابر باشم پر ز باران تا شود از من، زمینم سبز و خندان دوست دارم چشمه باشم صاف و جاری تا شود از من زمینم، آبیاری دوست دارم، زندگی را در زمینم دوست دارم گل بکارم، گل بچینم

یک چیز زبر

فکرش را بکن خواب خواب باشی و یک مرتبه حس کنی دارد صورتت را لیس می‌زند! اولش فکر می‌کنی داری خواب می‌بینی، اما چشم‌هایت را که باز می‌کنی، می‌بینی یک زرافه بالای سرت ایستاده و دارد صورتت را لیس می‌زند. خیلی ترسیدم، اما فوری به خودم گفتم زرافه که گوشت‌خوار نیست و تو را که نمی‌خورد. اما از کجا توی ...

بانویى که به گل سوسن مى‌گفت: «شما»

  در سوگ کوچ فاطمه‌ زهرا (س)ابرهای سیاه پرباران، تسلیت! آیا شما که از آسمان به زمین می‌بارید مادر ما را در راه ندیده‌اید؟ ـ نشانی‌های مادر شما چه بود؟ ـ مادر ما بسیار نازک‌خیال و صاف بود. شبیه آب. و هر چه در دست‌هایش داشت می‌بخشید. او گوشواره‌ای را که در گوش داشت، باز می‌کرد و به کسانی می‌داد ...

امروز، اینجا

  عمارت سردار مفخم بجنورد شیوا حریری من که سردار مفخم را نمی‌شناسم، اما حتماً آدم خوش‌سلیقه‌ای بوده که چنین عمارتی را برای کار و زندگی انتخاب کرده. عمارتی زیبا با کلاه فرنگی و حوض‌خانه و آینه‌خانه در باغی بزرگ. سالها گذشته. سالها که می‌گویم یعنی خیلی خیلی سال. یعنی از دوره ناصرالدین شاه قاجار تا امروز و از آن ...

محیط‌بان

  پر و بال پرواز آیدا ابوترابی پرنده، بالا می‌رود و پرواز می‌کند. بال می‌زند و بالاتر می‌رود… بالا، بالا،‌ بالاتر…چند تا پرنده را می‌شناسی؟ چند تا از آنها را از نزدیک دیده‌ای؟ حتماً دقت کرده‌ای که بال هر پرنده با پرنده دیگر فرق دارد. مثلاً بال گنجشک با کبوتر، عقاب و کلاغ همه با هم فرق دارند! هر پرنده ...

ایستگاه سلامتی

بدن ما پر از اطلاعات چشم‌های تو چه رنگی است؟ موهایت چطور؟ تا حالا فکر کرده‌ای چرا رنگ پوست بدنت با رنگ پوست بدن دوستت فرق دارد؟ چی باعث می‌شود که موهای یکی بور شود و یکی مشکی؟ همه ما در بدنمان ساختاری داریم که به آن «ژن» می‌گویند. ژن‌ها اطلاعاتی در خودشان دارند که تعیین‌کننده مشخصات فرد، مانند رنگ ...

یک لقمه دانش

سریع‌ترین قطار تندرو گروهی از مهندسان، در حال کار بر روی پروژه‌ای هستند که می‌تواند مسافران را از انگلیس به آمریکا برساند و جالب این‌جاست که این مسافران، فقط یک ساعت و نیم در راه خواهند بود! درست مثل این‌که بخواهیم از تهران به قم برویم. این پروژه قرار است در سال ۲۰۳۰ راه‌اندازی شود. مهندسان آمریکایی قصد دارند با ...

ضرب‌المثل

کلمه‌های به هم ریخته را کنار هم بچین و را بساز٫ گفت، روباه، کیه؟، به، شاهدت، گفتند، دمم

کلمه‌بازی

سارا طهماسبی * نقشه‌های ماهی، نقش بر آب شد. * آخر مهمانی رفتند پشت‌بام تا در اوج خداحافظی کنند. * دیو سیاه، جایی برای آب‌غوره‌هایی که گرفته بود نداشت، آنها را ریخت توی شیشة عمرش. * سیر به آرایشگاه رفت و موسیرهایش را کوتاه کرد. * «بی‌مغز» هیچ‌وقت «سکتة مغزی» نمی‌کند. * خیالش خام بود، گذاشت توی زودپز٫ * داوری ...

داستانک

وقتی حوصله‌ام سر رفت فریبرز لرستانی «آشنا» عصر، حوصله‌ام سر رفته بود و خمیازه می‌کشیدم. کلاغه هم حوصله‌اش سر رفته بود و خمیازه می‌کشید. من از کلاغه پرسیدم: «تو هم حوصله‌ات سر رفته؟» کلاغه گفت: «آره، آخه دیگه خبر ندارم.» بعد پرسید: «تو چرا حوصله‌ات سر رفته؟» من گفتم: «با دوستم قهرم، دلم براش تنگ شده، هم‌بازی ندارم.» کلاغه با ...

دنیای کتاب

  روز نهنگ اولین بار است که مانی و فرهاد و مجید، این غول آهنی زردرنگ را در کنار اسکله می‌بینند و بعد که یک نفر با موتور آن‌ها را تعقیب می‌کند معلوم می‌شود که ماجرا به این سادگی‌ها هم نیست. رازی وجود دارد که به این سه جوان و شاید همة مردم جزیره ربط دارد. رازی درباره یک نفر ...

لبخند

  * رابطه اوّلی: اگه استرس بهت دست بده، چی کار می‌کنی؟ دومی: سؤال نداره که؛ من از استرس خوشم نمی‌آد و باهاش دست نمی‌دم! * فاعل معلم: فاعل جمله «دزد از خانة همسایه دو قالیچه دزدید؟» کجاست؟ دانش‌آموز: توی زندان! *سایه روان‌پزشک: تو هنوز با سایه‌ات کشتی می‌گیری؟ بیمار: نه آقای دکتر! مگه من دیوونه‌ام؟ الان چند وقته که ...

مهندس وزوزی

  زنبورها دو سه دقیقه بعد از نیش زدن می‌میرند به همین دلیل زنبور تا احساس خطر نکند هرگز نیش نمی‌زند. دوست خط خطی می‌شود با زنبورها دوست شد! کاری کرد که در باغ یا مزرعه یا حتی گوشه‌ حیاط ما خانه بسازند. به این کار می‌گوینداهلی‌کردن زنبور. اگر می‌خواهید زنبور شما را نیش نزند قرمز بپوشید، چون زنبور رنگ ...

یک اختراع جالب

  بلندگوی جادویی پگاه شفتی این بلندگو برنده جایزة نوآوری در نمایشگاه سی‌ای‌اس شد و به آن لقب «بلندگوی جادویی» دادند. این بلندگو می‌تواند با کمک فناوری آهن‌ربا به صورت معلّق و بدون هیچ تکیه‌گاهی روی پایه‌اش قرار بگیرد. کاربر می‌تواند این بلندگو را به لباسش متصل کند. این کار با کمک یک صفحه فلزی رخ می‌دهد که جزء متعلقات ...

آیا نابینایان خواب می بینند؟

  این مسأله به زمان نابیناشدن فرد بستگی دارد. به همین دلیل اظهارات افراد نابینا متفاوت است. کسانی که از بدو تولد نابینا بوده اند، در خواب هایشان نیز وقایع را به صورت های غیر بصری درک می کنند. آن ها حضور در محیط را حس می کنند، صداهایی را می شنوند و گــاهی بوهـایی را استـشمام می کنند. اما ...

چی‌ام؟ چی‌ام

؟ کلاسم فریاد و غوغا دارم تخته و میز و نیمکت بنشین و برپا دارم *** بچه‌ها رو دوست دارم دُرُسته کار و بارم *** خدای من کمک کن بچّه‌های توی کلاس به خوبی درس بخونن با همدیگه دوست باشن و بازی کنن قدر همو بدونن

درخت پنبه

دوباره برف بارید غروب شنبه درخت سیب ما شد *** تن درخت ما را لباس پوشاند درخت سیب ما را یواش خواباند *** درخت سیب ما شد دوباره گرمش پر از گل بنفشه‌ست لحاف نرمش

پرستار زخم دنیا

  برای تولد حضرت زینب(س) و روز پرستارروز به دنیا آمدن تو را گفته‌اند که روز پرستار باشد. شاید به خاطر این‌که تو از بازمانده‌های ماجرای کربلا، پرستاری کرده‌ای؛ از بچه‌های بسیار کوچک و کسانی که بسیار غصه‌دار بودند. من اما فکر می‌کنم تو پرستار زخم بزرگ‌تری بودی؛ زخمی که برای خوب شدن به دست‌هایی زنانه، بزرگ و مهربان نیاز ...

مرد نان‌زنجبیلی

  پیرزن درحال درست کردن نان‌زنجبیلی بود. یک مقدار از خمیرش باقی ماند. او هم با آن خمیر یک مرد کوچک را درست کرد. پیرزن با کشمش برایش چشم، بینی و لبخندی روی لبش درست کرد. سپس پیرزن، مرد کوچک نان‌زنجبیلی را توی سینی در فر گذاشت. بعد از گذشت زمانی، لرزشی از طرف درِ فر دیده شد. پیرزن درِ ...

امروز، اینجا

  دروازة ارگ سمنان یکی از آثار تاریخی و باارزش شهر سمنان، دروازه ارگ، بازمانده از دوران قاجار است. این دروازه در زمان سلطنت ناصرالدین شاه قاجار و حکومت انوشیروان‌میرزا ضیاءالدوله فرزند محمدرحیم‌میرزا پسر دهم عباس‌میرزا نایب‌السلطنه که از سال ۱۳۰۰ تا ۱۳۰۵ هجری‌قمری حاکم ایالت قومس بود بنا شد. این دروازه دو نمای شمالی و جنوبی دارد که نمای ...

Scroll To Top