اُپراخوانی به زبان ایتالیایی | Ettelaat International Newspaper

صفحه اصلی » گفتگوی ويژه (فرهنگی) » اُپراخوانی به زبان ایتالیایی

اُپراخوانی به زبان ایتالیایی

 

اُپرا در ایران به روایت رشید وطن‌دوست
رشید وطن‌دوست از سولیست‌های باقی‌مانده از دوره افتتاح اپرای تهران است. او در اپراهای فلوت سحرآمیز، دن کارلوس، لوچیا دی لامرمور، اتللو، افسانه‌های هوفمن، ورتر، آرایشگر سویل، هلندی سرگردان، ریگولتو، سالومه، ایل تابارو، فالستاف، مادام باترفلای، لاتراویاتا و هنزل و گرتل نقش‌هایی ایفا کرده. حدود ده سال سولیست ارکستر سمفونیک تهران به رهبری حشمت سنجری، پنج‌سال سولیست ارکستر ‌ملی ‌ایران به رهبری فرهاد فخرالدینی و همچنین سولیست ارکسترهای دیگر بوده است. وطن‌دوست همچنین در کنسرت‌هایی که از طرف سفارت‌های ایران در باکو، بانکوک و ترکیه برگزار شده، برنامه‌هایی اجرا کرده است. او سال۱۳۶۷ از طرف شورایعالی ارزشیابی وزارت ارشاد نشان درجه یک هنری گرفت و در‌حال‌حاضر مدیرآموزشگاه موسیقی ثمین است و آواز کلاسیک تدریس می‌کند.
***
‌در گفت‌وگو‌هایتان، همیشه ذکر کرده‌اید که از خانواده‌ای هنردوست هستید. یعنی بستر هنری برای‌تان فراهم بوده؟
در خانواده ما فقط برادرم بود که برای خودش تار میزد، تار آذربایجانی. بعد از اینکه من دیپلمم را گرفتم، آمدیم تهران.
‌در چه رشته‌ای دیپلم گرفتید؟
من طبیعی می‌خواندم. بعد از اینکه دیپلمم را گرفتم؛ پدرم، خانواده را جمع کرد و مهاجرت کردیم و آمدیم تهران. وقتی به تهران آمدیم دوستانم گفتند که تالار رودکی خواننده اُپرا استخدام می‌کند.
‌البته پیش از این گفته بودید که با منوچهر بیگلری آشنا شده بودید. نحوه آشنایی‌تان با این نوازنده ترومپت چگونه بود؟
وقتی به تهران آمدیم پدرم با آقای چایچی که صاحب شرکت مینی‌ماینر بود، دوست بود. از او خواست که برایم کار پیدا کند. ایشان هم به پدرم گفت که پسرت می‌تواند بیاید اینجا و سرپرست کارگرها بشود. وقتی من در آنجا سرپرست کارگرها بودم، آقای بیگلری که نوازنده ترومپت ارکستر سمفونیک بود با نوازنده‌‌ای که در ارکستر سمفونیک پرکاشن می‌زدند، آمدند شرکتِ ما. به من گفتند خب تو اینجا چه کار می‌کنی؟ من هم گفتم که من اینجا سرپرست کارگرها هستم. آنها هم گفتند که تالار رودکی تاسیس شده و خواننده اُپرا استخدام می‌کند، اگر شما بیایی آزمون بدهی و بروی تست صدا بدهی قبول می‌شوی. من هم از صاحب شرکت مرخصی گرفتم و اینها من را آوردند تالار رودکی. در آنجا از من آزمون تست صدا گرفتند. آقای عنایت رضایی که مدیرکل اپرای تهران و همچنین کارگردان و خواننده باریتون بود، بعد از اینکه امتحان دادم و قبول شدم من را در کلاس ِ آواز هنرستان رودکی در خیابان خارک، ثبت‌نام کرد. هنرستان آواز کنار تالار رودکی بود و توسط عنایت رضایی و همسرشان، منیر وکیلی درست شده بود. در آنجا معلم‌هایی را از آلمان و ایتالیا آورده بودند که تدریس می‌کردند. شانس آوردم و من را گذاشتند سر کلاس میکل کازاتو که خودش خواننده اپرای ایتالیا و صدایش باس بود. با کازاتو صداسازی را گذراندم و یک کلاس جداگانه سلفژ هم برایمان گذاشته بودند که اسم معلمش الان یادم نیست، ضمناً با آقای سیلویو که زبان ایتالیایی درس می‌داد، کلاس زبان داشتیم.
‌سه سال مشغول آموزش آواز بودید….
بله. سال‌های ۴۶، ۴۷ و ۴۸٫
‌و تشخیص دادند صدایتان تنور است….
بله.
‌بعد از گذراندن این دوره‌ها وارد کار حرفه‌ای شدید؟
بله. آقای عنایت رضایی من را برد طبقه ششم تالار و قرارداد سولیستی بستند؛ سولیست اپرای تهران. گفت که این طبقه ششم، کادر سولیست‌های اپرای تهران است. مثلاً وقتی کلاس می‌گذاشتند که ما نقش خودمان را یاد بگیریم، سه تا پیانیست هم بودند که با اپراخوان‌ها کار می‌کردند.
‌سولیست‌ها چه کسانی بودند؟
اول از خانم‌ها شروع می‌کنم؛ سودابه تاجبخش؛ اولین باغچه‌بان، سودابه صفاییه، منیر وکیلی، توران نیکجو، ماکاریان، مهین دخت بهی، افسانه خدابنده‌لو، ناهید همت‌آبادی، وحیده فتوره‌چی، روح‌انگیز یشمی، فاخره صبا، خانم زند، پری ثمر و پری زنگنه. سولیست‌های آقا هم، من، اسفندیار قره‌باغی، آقای پارسی، حسین سرشار، آلک ملکونیان، روبن آقابگیانس، دنیل گوژوین و ساکو قوکاسیان….
‌آیا بین سولیست‌ها، شاگرد غیرایرانی هم بود؟
نه، همه ایرانی بودند. اگر مثلا اپرایی می‌خواندیم و لازم بود، خواننده از خارج دعوت می‌کردند، مثل اپرای اتللو که درآن نقش دزدمونا را، سودابه تاجبخش می‌خواند و یاگو را یک شب، حسین سرشار می‌خواند یک شب، آلدو پروتی و یک شب، تیتو گوبی و خود خواننده اتللو از ایتالیا می‌آمد که البته اسم‌های اینها همه موجود است. در بعضی اپراهایی که سوپرانوها را خانم تاجبخش می‌خواند گاهی بعضی نقش‌ها را از خارج می‌آوردند ولی برای آموزش، همه ایرانی بودیم اما در اجرا این‌طور نبود. گاهی نقش‌ها را یک شب یکی و شب دیگر خواننده خارجی می‌خواند.
‌جالب است منیر وکیلی که مثل شما متولد تبریز هستند (۲۷آذر۱۳۰۱) و تقریبا ۲۰سال از شما بزرگ‌تر بودند خیلی پیشتر و زودتر از شما وارد این عرصه شدند و خب همین پیشتازی یک زن در حرفه‌ای مهجور به‌نظرم عصیانگری و جسارت می‌خواهد، اینکه پیش‌تر از شما و خیلی آقایان، خانم‌ها وارد این عرصه شدند. ایشان را می‌شناختید، چون ایشان هم آذری و همشهری شما بودند؟
نه. من اصلا قبل‌تر خانم وکیلی را نمی‌شناختم. اصلا هیچ‌کدام از سولیست‌های اپرا را از قبل نمی‌شناختم. وقتی از تبریز آمدم، سه‌سال هم در شرکت مینی‌ماینر کار کردم و بعد وارد تالار شدم و هیچ پیش‌زمینه‌ای از اپرا نداشتم.
‌شما بیشتر از ۳۲ اپرا کار کردید که در همه آنها نقش‌های خیلی متنوعی داشتید و هر کدام کارهایی بودند در ژانر‌های مختلف، فکر می‌کنم یکی از مهم‌ترین کارهایی که می‌توان به آن استناد کرد «هِنزل و گرتل» بوده. می‌شود در مورد این کار کمی توضیح بدهید؟
(می‌خندد)، من خودم آن اپرا را خیلی دوست داشتم. بله درست می‌گویید. آهنگسازش هم‌هامپردینگ بود… آقای عنایت رضایی در وین، هنزل و گرتل را دیده بود که «پیتر شرایر» نقش جادوگرش را می‌خواند. پیتر شرایر، خواننده تنور اپرای آلمان بود. آقای رضایی آمد و به من گفت، کتاب هنزل و گرتل را به تو می‌دهم خوب بخوان و با نوازنده‌های پیانو تمرین کن. سه تا کورپتیتور بودند که با سولیست‌ها کار می‌کردند تا هر سولیست نقشش را یاد بگیرد. یکی از ایشان خانم کارمن والزا کورانو بود (که اهل رومانی بود) و سومی هم خانم‌هاینس سوسنیتسا اهل آلمان. آقای رضایی به من گفتند اگر نقش جادوگر را بخوانی بورس می‌دهم که بروی وین و در فستیوال اپرای وردی با خرجِ خود اپرای تهران، یک ماه اپرا ببینی. من هم قبول کردم. نقش را یاد گرفتم و تمرین کردم.
‌‌فکر می‌کنم اولین کارهایی که به‌صورت حرفه‌ای و جدی شروع کردید حدوداً در بیست‌وچهار‌سالگی‌تان بوده. شروع اولین‌کار اپرا، آن هم با کسانی که پیشکسوت بودند مثل خانم وکیلی و آقای سرشار در اپراهایی مثل مادام باترفلای و لابوهم یا توران‌دخت واقعاً کمی ترس و استرس دارد. این شروع بزرگ، برایتان قدری رعب‌انگیز نبود؟
بله. (می‌خندد) استرس داشتم، قلبم می‌زد، رنگم پریده بود، دست‌هایم یخ کرده بود. آدم وقتی با حرفه‌ای‌ها روبه‌رو می‌شود یک‌جور استرس دارد و از آن طرف هم خوانندگانی بودند که ایتالیایی بودند. آدم واقعاً وحشت می‌کرد و اولش خیلی سخت بود. ما هم اول می‌رفتیم طبقه بالا یعنی طبقه ششم مدام با پیانیست‌ها تمرین می‌کردیم و بعد که خوب یاد گرفتیم می‌آمدیم پایین توی سالن و با ارکستر که ۶۰نفر و بیشتر نوازنده‌های آن خارجی بودند تمرین می‌کردیم. ضمناً رهبر دایمی ارکستر هم انریکو دِتورا ایتالیایی بود.
‌اولین اپرایی که با آن روی صحنه رفتید چه کاری بود؟
اولین‌کاری که آقای عنایت رضایی به من پیشنهاد کردند بخوانم، آرایشگر سویل بود اثر روسینی.
‌با چه کسانی در آرایشگر سویل همکاری کردید؟
خود کازاتو که معلمم بود نقش دکتر بارتولو را بازی می‌کرد. حسین سرشار نقش فیگارو را بازی می‌کرد آلک ملکونیان نقش کنت را، قوکاسیان نقش دن‌بازیلیو را بازی می‌کرد و خودم هم افسر بودم. این اولین نقشی بود که بازی کردم، اولین اپرایی که خواندم همین بود؛ نقش افسر.
‌زبان اپرا زبان دیریاب و سختی است، بیشتر اپراها به زبان ایتالیایی، آلمانی و فرانسه است؛ شما به همه این زبان‌ها اشراف داشتید؟
بله، ببینید بیشتر اپرا‌ها به زبان ایتالیایی بودند و البته آلمانی هم بود. من خودم چندتا اپرا به زبان آلمانی خوانده‌ام. یکی، آخرین اپرای موتسارت به نام «فلوت‌ سحرآمیز» که در آن نقش «مونوستاتوس» را خواندم و یکی هم «کی هرنشتر» خواندم که یک تنور و یک باس پشت ستون‌ها آواز می‌خواندند، طوری که مخاطب فکر می‌کرد این مجسمه‌ها دارند آواز می‌خوانند.
‌تا چه‌حد با این زبان‌ها آشنایی داشتید؟ یعنی هر سه زبان را کامل با شما کار کرده بودند؟
نه، دست‌وپا شکسته با این زبان‌ها آشنایمان کرده بودند. بیشتر اپراهایی که خواندم به زبان ایتالیایی بود. من خودم به زبان آلمانی کمتر خوانده‌ام، یک کار هم خواندم به نام «هلندی سرگردان» فلایینگ داچمن یا فیلیگند هولندر که این‌هم به زبان آلمانی بود.
‌پروسه تمرین‌کردنتان با گروه چقدر طول می‌کشید تا اپرا روی صحنه برود؟
یک‌ماه. یک‌ماه فرصت می‌دادند تا اپرا را یاد بگیریم و حفظش کنیم. خیلی کار مشکلی بود.
ادامه دارد


Scroll To Top