فرزانه‌ای از هند | Ettelaat International Newspaper

صفحه اصلی » مقالات » فرزانه‌ای از هند

فرزانه‌ای از هند

 

ای نهال آرزو، خوش زی که بار آورده‌ای
غنچه بی ‌باد صبا، گل بی ‌بهار آورده‌ای
باغبانان تو را، امسال سال خرمی است
زین همایون میوه، کز هر شاخسار آورده‌ای
شاخ و برگت نیکنامی، بیخ و بارت سعی و علم
این هنرها، جمله از آموزگار آورده‌ای
خرّم آن کو وقت حاصل ارمغانی از تو برد
برگ دولت، زاد هستی، توش کار آورده‌ای
(پروین اعتصامی)
در روزگاری که فرهنگ ایران اسلامی به سرزمین پر از رمز و راز شبه‌قاره وارد شد و قابلیت و ظرافت خود را نشان داد و دولتمردان این سرزمین مقدم هنرمندان و شاعران و بازرگانان، صوفیان و دانشمندان را گرامی داشتند، به تدریج زبان فارسی در ایالت‌ها و ولایت‌ها، و دربارهای حاکمان مستقل و نیمه‌مستقل جا خوش کرد و حاکمان به حمایت از این میهمان ناخوانده برخاستند که امروزه ما شاهد حضور پررنگ فرهنگی هستیم که ستاره‌هایی چون: هجویری، امیرخسرو، غزالی مشهدی، شاه طاهر، غیبی شیرازی، فکری مشهدی، میرسیدعلی همدانی، سابق اصفهانی، میرمعصوم کاشانی، بیدل دهلوی، غالب دهلوی و… در دوره‌های بعد شروانی‌ها، دیسایی‌ها و نذیر احمد‌ها، عابدی‌ها، نورالحسن‌ها و… در آسمان ادب و عرفان آن درخشیدند و هر کدام به قلم و قدم جانی تازه به این فرهنگ دمیده‌اند. در روزگار ما پروفسور آزرمیدخت صفوی از جمله فرهیختگانی است که عاشقانه در راه خدمت به زبان و ادب فارسی در سرزمین هند گام برداشته است و بی‌شک تلاش و همت و صبوری و بردباری ایشان در راه بازآفرینی آثار بدیع و شناساندن آثار نادر زبان فارسی ستودنی است. این بانوی فرهیخته در سال ۱۹۵۲م در یک خانواده اصیل ایرانی در شمس‌آباد اتراپرادش هند به دنیا آمد.
نیاکان وی همه عالمان علم و دین بودند. در سال ۱۷۳۷م نیای وی رحمت‌الله شاه صفوی در عهد محمدشاه گورکانی از ایران به عظیم‌آباد، که بعدها به پتنا تغییر نام داد، کوچ کرد و دولت گورکانیان وی را به صوبه‌داری ایالت بهار گمارد و پس از مدتی در دهلی مقیم شد. نوّاب دولا شمس‌آبادی جد پنجم استاد در زمره دانشمندان عصر خود بود و صاحب تألیفات متعدد چون: مرغوب دل، رسم دنیا، رسالۀ ثروت، انقلاب نصیری، معاون ثروت و شجرۀ طیبه بود. پدرش محمدصادق صفوی اندیشمندی فاضل و اهل قلم در زمرۀ نوابان لکهنو بود، به فارسی عشق می‌ورزید و با استادان ایران چون حبیب یغمایی و باستانی پاریزی مراوده و دوستی داشت و مقالات متعددی در نشریات ایران چون یغما و سخن به چاپ رسانید.
آذرمیدخت در چنین محیط علمی کنار مادرش ممتازجهان که بانویی تحصیل‌کرده و منورالفکر بود، فرزند پزشک معروف هند غلام مرتضی (خان بهادر) تربیت یافت و به خواندن و نوشتن علاقه‌مند شد. هفت ساله بود که در دبستان سنت مری دخترانه انگلیسی‌زبان آگره به تحصیل پرداخت، آزرمیدخت از همان آغاز با ادب فارسی آشنا شد و تحت نظارت پدر به مطالعه کتابهای فارسی چون: گلستان، بوستان، شاهنامه، دیوان حافظ، اسکندرنامۀ نظامی، اخلاق جلالی، دیوان خاقانی و ظهیر فاریابی پرداخت. با پایان یافتن کلاس دهم دبیرستان با خانواده از آگره، به علیگر آمدند و پس از پایان دوره دبیرستان، وارد رشته زبان فارسی دانشگاه علیگر شد. آذرمیدخت در دوران تحصیل خود همواره رتبۀ اول را داشت و به دریافت مدال طلا نایل می‌شد. علاقه وی به زبان و ادب فارسی وی را به سوی دوره کارشناسی ‌ارشد کشاند و این دوره را در همان دانشگاه به پایان رسانید و در طول تحصیل با بیشتر آثار نویسندگان ایرانی معاصر آشنا شد.در مطالعة «فارسی شکر است» مجموعه داستان کوتاه مرحوم جمال‌زاده که جزو دروس فوق‌لیسانس ایشان بود، به برخی مشکلات لغوی برخورد نمود که مجبور شد برای حل آنها، با مرحوم جمال‌زاده به نامه‌نگاری پردازد و این اولین مکاتبه وی با یک نویسنده معاصر ایرانی بود. در سال ۱۹۷۴ با گذراندن رساله‌ای تحت عنوان «سعدی غزلسرا و شاعر بشردوست» با درجۀ عالی دکتری خود را از دانشگاه اسلامی علیگر دریافت کرد. در دوران تحصیل در محضر استادانی چون پروفسور نذیر احمد، پروفسور ممتاز علی‌خان، پروفسور سمیع‌الدین احمد و پروفسور نبی‌هادی تلمذ کرد و با آثار این استادان گرانقدر آشنا شد.
دکتر آذرمیدخت نیک می‌دانست که دریافت مدرک دکتری صرفاً آغاز کار است نه پایان آن و برای درک عمیق مسائل مربوط به زبان و ادب فارسی باید از حضور استادان این حوزه بهره گیرد. از این رو به ایران مسافرت کرد و به مدت شش ماه در ایران اقامت گزید و در دانشگاه تهران از محضر استادانی چون بدیع‌الزمان فروزانفر، سیدجعفر شهیدی، جلال همایی، حبیب یغمایی، پرویز ناتل‌خانلری و محمدابراهیم باستانی پاریزی کسب فیض کرد و با تحقیقات جدیدی که در زمینۀ مسائل علوم انسانی، خاصه زبان و ادبیات فارسی انتشار یافته بود، آشنا شد. رهاورد این سفر علمی دهها مقاله و کتاب بود که به قلم این بانوی فرهیخته در هند به چاپ رسید.
در سال ۱۹۸۱ با آقای سیدمحمدعباس رضوی (استاد گروه مهندسی دانشگاه علیگر و رئیس سابق دانشکدۀ مهندسی) ازدواج کرد و با هم به انگلیس رفتند و به مدت چهار سال در لندن به مطالعه روی نسخ خطی فارسی پرداختند و برخی کتابها را به انگلیسی ترجمه کردند که از آن جمله می‌توان به اُنس‌التائبین شیخ احمد جام اشاره کرد. دکتر آذرمیدخت نیک می‌دانست که چراغ زبان و ادب فارسی در هند رو به خاموشی است و به این نتیجه رسیده بود که باید با تلاش مضاعف و به یاری استادان زبان و ادب فارسی در زنده‌ نگه داشتن این میراث فرهنگی بکوشد. او پاسداری از فرهنگی که در طول تاریخ کهنسال هند در تمام امور اجتماعی و سیاسی و فرهنگی تأثیرگذار بوده، انبوهی از اسناد و مدارک و کتیبه و نسخ خطی در زمینه‌های فرهنگی، معماری، طب و نجوم و ریاضی و… به جا گذاشته وظیفه افرادی می‌دانست که عشق به این میراث غنی دارند. دکتر آزرمیدخت با مطالعۀ عمیق درباره وضع زبان و ادب فارسی در
شبه قاره هند به این موضوع عمیقاً پی برده بود که نمایاندن جنبه‌های گوناگون این فرهنگ غنی به نسل حاضر کاری است که به همت و تلاش همه‌جانبه نیازمند است؛ چه، امروزه فارسی، زبان رسمی نیست، بلکه زبان میراث کهن‌سرزمینی است که روزگاری محل و مأوای شاعران و ادیبان و نویسندگان و تاجران و ستمدیدگانی بود که ضمن رحل اقامت افکندن در اقصی نقاط این سرزمین، فرهنگ و زبان خود را نیز به ارمغان آوردند و برخی از این افراد که اهل هنر و ادب بودند، به دربارها راه یافتند و در زمینه‌های مختلف از خود آثار ماندگار به جای گذاشتند که حاصل کار آنان امروزه زینت‌بخش کتابخانه‌ها و موزه‌های هند است. از این رو دکتر آذرمیدخت پیگیرانه در پی تأسیس مرکز تحقیقات فارسی شد که بتواند از این طریق در حد توان در حفظ و نگهداری این میراث کهن تلاش نماید و سرانجام توانست در سال ۲۰۰۶ این مرکز را تأسیس کند.
انجمن استادان زبان فارسی در هند
خانم دکتر صفوی در طول حیات علمی خود دست به قلم نبرد، الا در معرفی فرهنگ ایرانی و زبان فارسی، در سمینارها و همایشهای داخل و خارج مدافع زبان فارسی بود و چون در سال ۱۹۹۹ انجمن استادان زبان فارسی در هند به همت پروفسور دکتر نورالحسن انصاری ایجاد شد، دکتر آذرمیدخت از همان سال تأسیس ریاست این انجمن را بر عهده گرفت و با همکاری پروفسور دکتر اظهر دهلوی (دبیرکل) توانست تا به امروز چراغ این انجمن را روشن نگه دارند. هدف از تشکیل این انجمن ضمن پاسداری از زبان فارسی و میراث به‌جا مانده، مطلع شدن استادان از تحقیقات انجام یافتۀ همدیگر در طول سال بود که در مجموع از جمله موفق‌ترین انجمن‌های علمی ـ
ادبی به شمار می‌رود.
این بانوی فرهیخته در هر مقامی که بود، خدمت به زبان فارسی را فراموش نکرد. گویی عشق به زبان فارسی، عشق به گوهر ذاتی خِرد جمعی سرزمین خود بود. وی پاسداری از این فرهنگ را یک هدف می‌دانست نه یک وظیفه. اگرچه نیک می‌دانست که دیگر فارسی زبانی نیست که در جامعۀ امروزی هند قد عَلَم کند و آن صلابت و قدرت و عظمت گذشتة خود را نشان دهد و کتابهای گلستان و بوستان در مدارس تدریس گردد و اشعار حافظ ورد زبانها باشد و کتیبه‌ها به زبان شیرین فارسی نگاشته شود؛ اما آگاهی دادن و معرفی میراث فکری و رساندن جوانان به این خودباوری که چه داشتیم و چه بودیم و چه از دست دادیم را وظیفة خود قرار داد؛ از این‌رو استاد چه در زمانی که عهده‌دار ریاست دانشکده ادبیات بود و چه زمانی که مسئولیت بخش گروه زبان فارسی را به عهده داشت، با علاقۀ وصف‌ناشدنی و طیب خاطر به زبان فارسی خدمت ‌کرد و از هیچ کوششی دریغ ننمود و به پاس همین تلاشهای بی‌وقفه‌ای که در زمینه ادب فارسی نشان داده بود، مورد تشویق قرار گرفت، از آن جمله در سال ۲۰۰۵ از طرف ریاست جمهور هند به دریافت نشان نائل شد؛ در سال ۲۰۰۸ از طرف دولت ایران جایزۀ بین‌المللی و در سال ۲۰۱۰ جایزۀ سعدی را از طرف خانۀ فرهنگ و جایزۀ غالب را در سال ۲۰۱۳ دریافت کرد و همچنین در سالهای ۲۰۱۰ و ۲۰۱۲ از طرف دانشگاه اسلامی علیگر جایزۀ مخصوص استادی ممتاز به وی اهدا شد و نیز در سال ۲۰۱۴ جایزۀ ادبی میکش (میکش اکبرآبادی از شعرای بزرگ معاصر هند) را دریافت نمود و در سال ۱۳۹۰ طی حکمی از طرف ریاست محترم فرهنگستان زبان و ادب فارسی به عضویت شورای علمی دانشنامه زبان و ادب فارسی در شبه قاره انتخاب شد.
انگیزه یادگیری زبان فارسی
اما چه انگیزه‌ای بود که استاد را به یادگیری زبان فارسی سوق داد؟ چرا سالهای جوانی خود را در فراگرفتن زبان فارسی و تحقیق بر روی متون کهن و نسخ خطی سپری ‌کرد؟ جواب این گونه چراها را می‌توان در یک کلمه خلاصه کرد و آن «عشق» است. عشق به فرهنگ و تمدن کهن‌سرزمینی که پر از راز و رمز است، این علاقه چنان سراپای وجود وی را فرا گرفته بود که گویی آتشی در درونش افتاده است و این اشتیاق جز با خدمت به زبان و فرهنگ و ادب فارسی آرام نمی‌یابد.
استاد آذرمیدخت جانشین بلافصل استادانی چون شیروانی‌ها، سیدامیرحسن عابدی‌ها و نذیر احمدها، انصاری‌ها و بنی‌هادی‌ها است و نیک می‌داند که مسئولیت بسیار مهمی در پاسداری از زبان فارسی برعهده دارد.
استاد آذرمیدخت صفوی علاوه بر مقام شامخ علمی که در میان اهل قلم دارد، بانویی است فرزانه و فرهیخته، صاحب‌ذوق و ادب، متواضع و فروتن. سخن‌سنج و سخندان، مهربان و صمیمی، از تنگ‌نظری‌ها به دور است و چهرۀ مقبول دانشجویان و پذیرفته‌شدۀ محافل فرهنگی و علمی است. حسن خلق و ادب کلام وی چنان است که در اولین برخورد حس احترام طرف مقابل را برمی‌انگیزد.
ایشان نه تنها در هند، بلکه در خارج از مرزهای این سرزمین نیز شخصیتی کاملاً شناخته شده است. ایشان با شرکت در همایشهای بین‌المللی و سخنرانیهای محققانه خود نشان داده‌اند که در عرصۀ زبان و ادب فارسی حرفی برای گفتن دارند و تردیدی نیست که از جمله استادانی است که در تعلیم و تدریس، در هند نامی نیک از خود به ‌جا گذاشته‌اند؛ اما در جهان‌بینی استاد، همه انسانها عزیز و محترم هستند، از این رو انسان‌مداری شیوۀ اوست. این بانوی بافضیلت، از سر تا قدم مِهر است و خلوص، دنیایی است سرشار از عشق به همکاران و دانشجویان. در دنیای وی حسادت و کینه‌ورزی را راهی نیست و این چنین است که در عرصۀ علمی، فرهنگی و اجتماعی نام و نشانی از خود به یادگار گذاشته است. حسرت آزادگی شد بندگیر بندگی را چون تو دادی زندگی!
استاد علاوه بر تدریس و راهنمایی پایان‌نامة دانشجویان دورۀ دکتری و کارشناسی‌ارشد، سالها مدیریت مجلة فکر و نظر را بر عهده داشتند و کسانی که به این مجله رجوع کرده‌اند به دقت نظر این استاد فرخنده پی‌می‌برند و به قول پروین:
زین چراغ معرفت کامروز اندر دست ماست
شاهراه سعی و اقلیم سعادت روشن است
از استاد آثار متعددی به‌جا مانده است که هر یک گواهی است بر تبحرّ و دانش او. از آن جمله می‌توان به: کوچۀ عشق، معنویت مولانا در عصر حاضر، عرفات‌العاشقین، چهل ناموس، تاریخ محمدی، بحر زخّار (در ۳ جلد)، تشریح‌الاقوام و اخبارالجمال و… اشاره کرد.
«انجمن آثار و مفاخر فرهنگی» امیدوار است به همت استادانی چون پروفسور آذرمیدخت صفوی میراث فرهنگی نشأت گرفته از نفوذ زبان و ادب فارسی در هند آن‌چنان که باید نشان داده شود تا جوانان برومند کهن‌سرزمین ایران اسلامی از پیشینۀ کهنِ فرهنگ خود آگاهی یابند.


Scroll To Top