بیگانگی | Ettelaat International Newspaper


بیگانگی

علی رضا خانی :

تغییرات عینی که در چهره شهرها، به ویژه شهرهای بزرگ‌تر و علی‌الخصوص کلانشهرها، رخ می‌دهد روندی شتابنده دارند.
این تغییرات عینی در چهره و ساختار شهر، از خلق ساختمان‌های جدید تا راه‌ها و بزرگراه‌های درون‌شهری و پیدایش مراکز خرید مدرن، با رویکرد تغییر در «سبک زندگی» قابل ارزیابی‌اند. هر چند این رویکرد در تحلیل این پدیده‌ها، سایر نگاه‌های تحلیلی را نفی و رد نمی‌کند اما به هر روی تغییرات جبری در زیست‌اجتماعی جامعه امروز، بی‌گمان علت اصلی پیدایش پدیده‌ها و رفتارهای اجتماعی جدید است.
هر یک از این تغییرات، هر چند تأثیرات سوئی بر هنجارها و حتی ارزش‌های فرهنگی جامعه دارند، اما «سبک زندگی»‌ امروز، پیدایش این تغییرات و این تأثیرات را در جامعه لامحاله و گریزناپذیر کرده است.
برای روشن شدن موضوع، چند مثال می‌آوریم.
اول ـ ساختن بزرگراه‌های درون‌شهری
از دهه‌های ۲۰ و ۳۰ میلادی ساخت بزرگراه‌های درون‌شهری در شهرهای بزرگ آمریکا و اروپا آغاز شد و همزمان با افزون شدن روز‌افزون تعداد خودروها، ساخت بزرگراه‌های درون‌شهری نیز شتاب بیشتری گرفت. اما از اوایل دهه هشتاد میلادی، جامعه‌شناسان هشدار دادند که این بزرگراه‌ها، هر چند در تسریع آمد و شد خودروها نقش مهمی ایفا می‌کنند اما عوارض زیانباری بر محیط‌ اجتماعی و فرهنگی بر جای می‌گذارند. مهم‌ترین عارضه آن‌ها، ایجاد شکاف و گسستگی در بافت محلات شهری است. هر محله شهری یک واحد اجتماعی است که افراد درون آن، سالیان طولانی با هم زیسته‌اند و در کنش متقابل با یکدیگر به شکل یک پیوستار درآمده‌‌اند. این پیوستار، هویت یافته و تبدیل به یک واحد اجتماعی شده است.
این واحد، حائز کارکردهای مهمی است از جمله این که افراد محله نسبت به یکدیگر احساس مسئولیت دارند، در مواقع ضروری به همکاری و همیاری یکدیگر می‌پردازند. در غم و شادی یکدیگر شریک می‌شوند. اگر فرزند یکی دچار ناهنجاری، مثلاً اعتیاد، شود آن‌ها به جای «طرد اجتماعی» سعی می‌کنند او را به زندگی عادی و سلامت باز گردانند. کسی اگر دچار مشکل خانوادگی شد، ریش‌سفیدان محله سعی می‌کنند او را به زندگی برگردانند، کسی اگر دچار مشکل معیشتی شد، هم‌محله‌ای‌ها، رسیدن به اوضاع او را در اولویت ـ نسبت به غریبه‌ها ـ قرار می‌دهند …
اما وقتی بزرگراهی از وسط محله‌ای عبور کرد، دو سوی بزرگراه غریبه‌ خواهند شد. آمد و رفت‌ها، اجباراً قطع می‌شود، نسل بعدی‌شان دیگر به کلی همدیگر را نمی‌شناسند و کارکردهای مثبت «محله» لاجرم از بین می‌رود.
اشکال دیگری که به ساخت بزرگراه‌های درون‌شهری گرفته شد، افتادن مدیریت شهری در چرخه ناتمام بزرگراه‌سازی است. علت این اتفاق آن است که بزرگراه‌های فراخ و خلوت، همه آن‌هایی را که صاحب خودرو نیستند وسوسه می‌کند که هم لذت رانندگی در بزرگراه را از دست ندهند و هم ظرف مدت کوتاهی به مقصد خود برسند، بنابراین شمار اتومبیل‌ها روز به روز زیاد می‌شود و بزرگراه‌های خلوت دیروز، میزبان ترافیک‌های شدید و فرساینده می‌شوند. مردم به دولت فشار می‌آورند و دولت مجبور می‌شود بزرگراه‌های موازی بسازد … این چرخه، مدام برای ساختن بزرگراه‌های «شمالی ـ جنوبی» و «شرقی ـ غربی» ادامه می‌یابد … مثال عینی‌اش را در تهران می‌توانید ببینید. بزرگراه‌های موازی همت و نیایش و حکیم و رسالت و …
اما از سویی، «سبک زندگی» این اتفاق را جبری و گریز‌ناپذیر کرده است. «دور بودن محل کار از زندگی»، «کمبود وسایل نقلیه عمومی»، «افزایش جمعیت تهران تا سه برابر ظرفیت تحمل»، «ساختن شمار زیادی از شهرک‌های مسکونی در اطراف شهر» و نهایتاً «رشد حاشیه‌نشینی» عوامل اصلی نیاز روزافزون این کلانشهر به بزرگراه‌ درون‌شهری است.
برای همین است که در اروپا دست‌کم سه دهه است که ساختن بزرگراه‌های درون‌شهری تقریباً متوقف شده (مگر در موارد خاص) و در تهران و کلانشهرهای ایران دقیقاً ‌در همین مدت اوج گرفته است …
مثال دوم ـ برج‌سازی
برج‌سازی نیز در غرب عالم پدید آمد. اما مدت‌هاست که در همان غرب دنیا، روندی کاهنده دارد. رواج و گسترش برج‌سازی به خاطر استفاده بهینه از مساحت شهری و استفاده مطلوب از فضا به جای سطح، برای جا دادن و خدمات مطلوب دادن به جمعیتی بیشتر در مساحتی کمتر بود. البته عوامل دیگری از جمله لذت بردن از مناظر و جلوه‌های طبیعی و …. در این رخداد دخیل بود اما اهمیت کمتری داشت.
پس از مدت‌ها، پژوهشگران اجتماعی دریافتند که کسانی که در برج‌ها زندگی می‌کنند، به رغم این که فاصله میانشان به اندازه یک دیوار چند سانتی است، اما از همدیگر «بیگانه‌»ترند. به عبارتی «بیگانگی» در برج‌نشینان بیشتر از ساکنان محله‌های سنتی و قدیمی است. تفسیر علت این امر، خارج از حوصله این نوشتار است اما همین علت و نیز خطر‌پذیری بیشتر برج‌ها به نسبت خانه‌های یک یا چند طبقه، در مواقع بلایای طبیعی نظیر زلزله و بلایای انسانی نظیر جنگ، باعث شد برج‌سازی در غرب کمرنگ و محدود شود …
در همین شرایط، اکنون زمزمه ساختن برج‌های دویست‌طبقه در فضای اطراف برج میلاد در حال شنیده شدن و قوت گرفتن است و ظاهراً‌ اصل موضوع نهایی شده فقط تعداد طبقاتش محل بحث است …
مثال سوم ـ مراکز بزرگ خرید (مال = Mall)
ایده ساخت مراکز بزرگ خرید، نیز ایده‌ای غربی است اما غرب اکنون از آن گذر کرده است. این سخن بدان معنا نیست که اکنون در غرب مراکز بزرگ خرید نیست، اما چنین مراکزی دیگر کمتر ساخته می‌شوند و به جای آن مراکز متوسط محلی در حال بیشتر شدن هستند.
مراکز بزرگ خرید، با این ایده جهان سرمایه‌داری ساخته شد که قرار گرفتن آدم‌ها در میان انبوه کالاهای تزئین شده با نور و در محیطی فرح‌بخش، «میل به خرید» را در آدم‌ها بالاتر می‌برد و کمپانی‌هایی که حیاتشان در گروه افزایش مستمر فروش است، با این ایده رشد و رونق می‌یابند.
قدم‌زدن و دیدن کالا‌های متنوع، به یاد افراد می‌آورد که چه چیزهایی می‌خواهند یا میل دارند که داشته باشند. در این شرایط خریداران نه فقط نیازهای درجه یک خود را برمی‌دارند بلکه ناخودآگاه نیازهای درجه دو و درجه سه خود را نیز برآورده می‌کنند.
برای همین در ساخت مراکز بزرگ خرید، معمولاً کمپانی‌های بزرگ سرمایه‌گذاری و حتی کمک مالی می‌کنند. اما این مراکز، از نظر حیات اجتماعی، حائز کژکارکردها و زیان‌های قابل تأملی است.
در درون محله‌ها، وقتی آدم‌ها برای خرید به بقال و نانوا و سبزی‌فروش و لبنیاتی مراجعه می‌کنند با او رابطه چهره به چهره برقرار می‌کنند و نوعی ارتباط اجتماعی معنی‌دار و کارآمدی با هم می‌یابند. کم‌کم از وضع زندگی‌شان، فرزندانشان، عروس‌ها و دامادها و نوه‌ها و… مشکلات و گرفتاری‌هایشان مطلع می‌شوند. به یکدیگر در شرایط دشوار کمک می‌کنند، از نوع و کیفیت اجناس مطلع می‌شوند و… در تنگناها و مصائب به حسب شغل و تخصص،‌ مشتری‌ها به کمک هم می‌آیند. اگر مشتری دچار مشکل مالی باشد می‌تواند نیازهای ضروری‌اش را «نسیه» بگیرد… و این نسیه یعنی نوعی همیاری و قرض‌الحسنه متداول برای‌گذر از تنگناهای معیشتی… به هر حال همه کارکردهای «محله» که در مثال اول همین نوشتار برشمردم، در رابطه بین «مشتری» و «کاسب» وجود دارد اما وقتی مراکز خرید بزرگ به‌ وجود می‌آیند همه آن ارتباط‌ها قطع می‌شود و به جایش ارتباط جدیدی هم به‌وجود نمی‌آید.
مردم یاد می‌گیرند که آخر هفته‌ها به «مال» ها بروند و صندوق اتومبیل‌شان را پر کنند و برگردند. فروشنده‌های مال‌ها هم مشتری‌هایشان را نمی‌شناسند. آنها مدام عوض می‌شوند یا شیفت‌شان تغییر می‌کند… رابطه بین مشتری و فروشنده کاملاً مکانیکی و غیر انسانی می‌شود…
بر اساس شناخت همین کژ‌کارکردهای اجتماعی و افزایش «بیگانگی» ساخت «مال‌»های بزرگ در غرب تقریباً متوقف شده و رواج فروشگاه‌های کوچکتر محلی جای آن را گرفته است. اما در تهران، طی سال‌های اخیر مدام بر این مراکز بزرگ افزوده می‌شود و این روند به‌سرعت ادامه دارد…
در اقتصاد اصطلاحی وجود دارد به نام «مطلوبیت» (Utility) مطلوبیت به زبان ساده یعنی آنچه تقاضا برای یک کالا یا خدمت را بیشتر می‌کند. افزایش فزاینده جمعیت کشور و تمرکز امکانات شهری در تهران، مطلوبیت این شهر را چنان بالا برده که حدود ۱۷ درصد از جمعیت ۸۰ میلیونی کشور تنها در این یک شهر تمرکز یافته‌اند و این روند، روند خطرناکی است.
رشد مهیب شمار برج و بارو و بزرگراه و پاساژ و مال، حاصل این فراگرد است و غمگنانه باید گفت که این روند کماکان ادامه دارد. هم روند مهاجرت به تهران و هم روند افزایش تراکم شهر و هم روند برج و بارو و بزرگراه و مال‌سازی و هم روند «بیگانگی».
به رغم رکود و کسادی اقتصاد، ساکنان تهران از هر راهی که عبور می‌کنند ساخت برج و بارو و پاساژ و مال را می‌بینند و گویی این شهر تبدیل به یک «کارگاه بزرگ ساختمانی» شده است. شمار جرثقیل‌های تهران این گمان را به‌وجود می‌آورد که انگار تازه می‌خواهند این شهر را بنا کنند!
همه این اتفاقات، متأثر از تغییرات «سبک زندگی» است. این سبک زندگی و میل به سبک فعلی زندگی است که هم مردم را و هم مسئولان را، خودآگاه و ناخودگاه، به سمت چنین فراگردی از تصمیم‌گیری و عمل می‌برد.
درباره سبک زندگی، بیگانگی و تأثیرات آن، سخن‌های بسیاری مانده است، اما به خاطر احترام به حوصله خوانندگان این موضوع را همین‌جا به پایان می‌بریم.


Scroll To Top