خوانشی موسّع از کلام رهبری | Ettelaat International Newspaper

صفحه اصلی » علی رضا خانی » خوانشی موسّع از کلام رهبری

خوانشی موسّع از کلام رهبری

علی رضا خانی :

رهبر انقلاب اسلامی در خطبه‌های نماز عید درباره رابطه فیش‌های نجومی و فرهنگ اشرافی‌گری و تجمل به نکات مهمی اشاره کردند. محورهای سخنان ایشان به این شرح بود:
۱ـ برداشت‌های غیرمنصفانه و ظالمانه از بیت‌‌المال نامشروع، گناه و خیانت به آرمان‌های انقلاب است.
۲ـ در گذشته کوتاهی‌ها و غفلت‌هایی شده است که باید جبران شود.
۳ـ مسئولان باید موضوع حقوق‌های نامشروع را به طور جدی پیگیری کنند و اینگونه نباشد که سر و صدایی به پا شود و بعد قضیه به فراموشی سپرده شود.
۴ـ باید دریافت‌های نامشروع بازگردانده شود، افرادی که مرتکب بی‌قانونی شده‌اند مجازات و افرادی که از قانون سوء استفاده کرده‌اند برکنار شوند چون لیاقت حضور در مراکز و مسئولیت‌ها را ندارند.
۵ـ وقوع پدیده زشت حقوق‌های نامشروع از آسیب‌های ناشی از مستی اشرافی‌گری است. هنگامی که در جامعه اشرافی‌گری، اسراف‌ و تجمل ترویج می‌شود نتیجه آن بروز این پدیده‌هاست.
۶ـ عزل و برکناری و بازگرداندن بیت‌المال باید در دستور کار مسئولان باشد زیرا افکار عمومی نسبت به این موضوع حساس است و اگر پی‌گیری نشود از اعتماد مردم نسبت به نظام کاسته می‌شود و این فاجعه است.
دقت در فرازهای فوق نشان از اهمیت «بیت‌المال» و «سلامت مسئولان» نزد عالی‌ترین مقام کشور دارد. وقتی رهبر انقلاب حقوق‌های کلان را ظالمانه، نامشروع و گناه می‌‌خواند، این واژگان از جایگاه فقهی ایشان برمی‌خیزد بدان معنا که نبود «نسبت» منطقی بین حقوق و کاری که افراد انجام می‌‌دهند، به مفهوم نامشروع بودن و نتیجتاً حرام بودن پول‌هایی است که افراد با سوء استفاده از موقعیت خود از بیت‌المال، ولو به اسم حقوق، دریافت می‌کنند.
رهبری همچنین دریافت این حقوق‌ها را «خیانت به آرمان‌های انقلاب» دانستند. می‌دانیم که انقلاب اسلامی در سال ۵۷، با نام انقلاب مستضعفین و انقلاب پابرهنه‌ها مترادف شد. اینک، پس از سی و هشت سال از انقلاب، وقتی ارزش‌ها، همچنان ارزش‌های سرمایه‌داری، ثروت‌اندوزی،‌ تجمل، اشرافی‌گری و تکاثر باشد، طبعاً به آرمان‌های انقلاب مستضعفان خیانت شده است. مردم حق دارند نگران شوند که عده‌ای ، چه در بیرون و چه در درون حاکمیت، با سوء استفاده از موقعیتی که حاکمیت برخاسته از انقلاب در اختیارشان گذاشته است، به زراندوزی و منفعت‌طلبی شخصی و دست در خزانه بیت‌المال بردن مشغولند. گویی انقلاب، وسیله و ابزاری شده است برای اینکه جای زراندوزان پیش از انقلاب با طماعان و اختلاس‌گران پس از انقلاب عوض شود. این رخداد، به تعبیر روشنگر ایشان، چیزی جز «خیانت به آرمانهای انقلاب» نیست…
ایشان در فراز دیگری از سخنانشان گفتند «در گذشته کوتاهی‌ها و غفلت‌هایی شده است که باید جبران شود». طبعاًٌ‌ در برداشتی موسّع از این عبارت می‌توان موارد چندی را مصداق آن دانست:
یکم ـ فسادها و اختلاس‌هایی که در گذشته رخ داده است.
از فساد ۳ هزار میلیاردی تا تخلفات متعدد در تأمین اجتماعی و صندوق توسعه ملی و گم شدن دکل نفتی…
دوم ـ عدم شفافیت یا خلاء قانونی در زمینه انتخاب مدیران، میزان دریافتی آنها، حد و مرز مزایا و امکانات جانبی آنان
سوم ـ غفلت یا بی‌توجهی نهادهای نظارتی در هر سه قوه به شکلی که مدیر اسبق بزرگترین بانک دولتی کشور اکنون سالهاست در کانادا مشغول تجارت است و تلاش‌های مسئولان برای استرداد او بی‌نتیجه مانده است یا بابک زنجانی به عنوان دلال نفتی زمان تحریم در دولت‌های نهم و دهم، دو و نیم میلیارد دلار از پول نفت به کشور بدهکار است و هر چند در حبس به سر می‌برد اما ‌پولی عاید کشور نشده است.
اما فراز سوم از سخنان رهبری ناظر بر جدیت مسئولان در پیگیری موضوع است و وقتی ایشان می‌گویند«اینگونه نباشد که سروصدایی به‌پا شود و بعد قضیه به فراموشی سپرده شود» ناظر بر برخی تجربه‌های قبلی است.
در کشور ما بسیاری از وقایع به موجی شبیه است که ارتفاعش بلند است اما بسرعت می‌خوابد و فراموش می‌شود. اگر حافظه‌مان یاری کند هر اتفاقی که می‌افتد مسئولان موج تبلیغاتی راه می‌اندازند که باید دلایل و علل این اتفاق واکاوی شود و از تکرار آن جلوگیری بعمل آید. از واژگونی اتوبوس تا سقوط هواپیما و آتش‌سوزی در پتروشیمی و خشک‌شدن تالاب و زمین‌خواری و جنایات خانوادگی و اختلاس بانکی و … اما همین که یکی ـ دو روز گذشت و از هرم و حرارت موضوع کاسته شد، همه چیز فراموش می‌شود تا دوباره رخدادی عیناً شبیه آن، یا بدتر از آن پیش‌آید و بعد دوباره مسئولان سه‌قوه درباره آن سخن می‌گویند و مسئولان میانی و کارشناسان مصاحبه می‌کنند و نظر می‌دهند و عزم همگان بر شناسایی عوامل و علل اتفاق متمرکز می‌شود تا از تکرار آن پیشگیری به‌عمل آید و… دوباره روز از نو، روزی از نو. تاکید رهبری بر به فراموشی سپرده نشدن موضوع، ناظر بر اتفاقات پیشین در دولت‌های مختلف است…
چهارمین فراز از سخنان رهبری ناظر بر لزوم و الزام به بازگردانده شدن دریافت‌های نامشروع است. بدیهی است وقتی دریافت‌ها نامشروع و از بیت‌المال باشد، باید به بیت‌المال بازگردانده شود، اما در خوانشی موسّع، می‌توان مصداق این سخن را ضرورت بازگرداندن همه اموال عمومی که در سالیانی «خصوصی» شده‌اند برشمرد. به تعبیری، آنان که در طول دهه‌های گذشته با زمین‌خواری، جنگل‌خواری، کوه‌خواری، دریاخواری و خرید اموال دولتی به ثمن بخس با استفاده از نفوذ و رابطه‌ای که داشته‌اند، مبادرت کرده‌اند.
نباید از بازگرداندن اموال به تاراج رفته مستثنی شوند حتی اگر آن اموال را به تعبیر مولای متقیان «کابین زنانشان» کرده باشند… در خوانش موسع از کلام رهبری، همان‌طور که پیش‌تر نیز بارها بر این مفهوم تأکید کرده بودند، هرآنچه از بیت‌المال به خاطر اهمال، ضعف، غفلت یا فساد دولت‌ها رفته است باید به بیت‌المال بازگردانده شود. این حق مردم است و حق مردم مشمول مرور زمان نمی‌شود.
فراز بعدی سخنان رهبری درباره رابطه اشرافی‌گری، اسراف و تجمل؛ فساد و دست‌اندازی به بیت‌المال است. راقم این نوشتار بارها در یادداشت‌های متعدد پیرامون این مقوله، مقاله نوشته بود. وقتی در جامعه‌ای تجمل و سبک زندگی اشرافی به شکل یک ارزش درآید، آنگاه جدا کردن قشرها یا طبقاتی از جامعه از آن ارزش امکانپذیر نخواهد بود. مسئولان نیز اگر از آن ارزش فاصله بگیرند فرزندانشان فاصله نخواهند گرفت چون «ارزش» قدرتی در درون خود دارد که آدم‌ها را به سوی خود خواهد کشاند. در جامعه‌ای که بخش مهمی از آن در طبقه متوسط و پایین‌تر از متوسط و زیر خط فقر زندگی می‌کنند، عقلای جامعه و مراجع فکری جامعه نباید اجازه دهند که ارزش‌های سرمایه‌‌داری و اشرافی سالاری در آن شکل بگیرد. طبق یکی از نظریه‌های برجسته جامعه شناسی. وقتی ابزار رسیدن به ارزش» برای دستیابی به آن «ارزش» کارآمد نباشد، افراد برای دستیابی به ارزش از روش‌های میان‌بر استفاده می‌کنند که آن روش‌های میان‌بر همان روش‌های نامشروع است. به عبارت دیگر وقتی «ارزش» زندگی به شیوه اشرافی می‌شود و روش رسیدن به ارزش «کار و کسب درآمد سالم» است، بدیهی است ابزار «کار» در اکثریت قاطع افراد برای رسیدن به «ارزش اشرافی» کارآمد نیست بنابراین آدم‌هایی که می‌خواهند به آن ارزش دست یابند و الزام‌های اعتقادی و باورهای دینی قوی ندارند، به انواع روش‌های میان‌بر ـ نامشروع ـ دست می‌زنند، از اختلاس تا رشاء و ارتشاء و تا دست‌اندازی به بیت‌المال و تا احتکار، قاچاق، آدم‌ربایی، قتل… عمق و کنه بسیاری از جرایم را که بررسی کنیم، هدف آن دستیابی به ثروت است و دستیابی به ثروت به خاطر دستیابی به زندگی اشرافی است. (بدیهی است جرایم خرد برای دستیابی به معاش روزمره خارج از این تفسیر است)
متأسفانه فرهنگ اشرافی‌گری در این سرزمین همچنان در حال رشد و نمو است و در فضای مجازی نیز کاملاً به چشم می‌آید. آنچه رهبری پیش از این نیز با عنوان «جولان دادن برخی جوانان با خودروهای گران قیمت»‌ از آن یاد کردند، حاکی از رواج این پدیده در شهرهای بزرگ است.
در کشوری که به دلایل مختلف، از جنگ گرفته تا تحریم بسیاری از مردم در تنگنای اقتصادی به‌سر می‌برند، عقلا نباید اجازه دهند ارزش‌های سرمایه‌داری حاکمیت یابد تا آنجا که در دور افتاده‌ترین و محروم‌ترین مناطق کشور، افراد فقیر و پابرهنه در سایت «بچه پولدارهای تهران» جوانان صاحب ثروت‌های بادآورده و نامشروع را در کنار خودروهای میلیاردی و ساعت‌های چند ده‌میلیونی و ویلاها و استخرهای مجلل ببینند و احساس بی‌عدالتی و فساد کنند…
روا نیست در این سرزمین، عده‌ای به نان شب محتاج باشند یا کلیه بفروشند و گروهی این‌سان، رنج مردمان را به سخره گیرند…
آخرین فراز سخنان رهبری درباره لزوم پی‌گیری موضوع و بازگرداندن بیت‌المال به منظور آسیب‌ندیدن اعتماد مردم است که می‌تواند به فاجعه بینجامد.
نگارنده سه سال پیش در همین ستون به تفصیل درباره سرمایه اجتماعی اعتماد سخن گفته بود. «اعتماد»، «مشارکت» و «انسجام» مهمترین سرمایه‌های اجتماعی یک جامعه‌اند.
سرمایه اجتماعی مجموعه عناصری است که یک «اجتماع» را در مفهوم «جامعه» حفظ می‌کند. به تعبیری، هر اجتماعی،‌ جامعه نیست. جامعه عبارتست از اجتماعی که در آن اعتماد، مشارکت و انسجام باشد.
تفاوت سرمایه‌ اجتماعی با سرمایه اقتصادی در آن است که هرچه از سرمایه اجتماعی خرج کنیم به آن افزوده می‌شود. به عبارتی، هرچه‌ مردم به یکدیگر و به حاکمیت اعتماد کنند، سرمایه اجتماعی اعتماد افزایش می‌یابد اما اگر یک بار خیانت رخ دهد، این سرمایه از بین می‌رود و زمان بسیاری می‌برد تا دوباره اندوخته شود.
اعتماد بزرگترین سرمایه اجتماعی در میان ملت‌ها و دولت‌هاست. چنانچه در اثر اهمال، غفلت، بی‌توجهی، بی‌تدبیری یا فساد دولت‌ها اعتماد مردم به حاکمیت سست شود، اتفاقی می‌افتد که هزینه آن هم برای حاکمیت و هم برای مردم سهمگین است و این همان اتفاقی است که رهبری آن را «فاجعه» خواندند.
برای جلوگیری از رخداد فاجعه در رابطه میان مردم و حاکمیت و به تبع آن فاجعه در مدیریت جامعه، نیاز به برکندن ریشه‌ها و زمینه‌های فساد داریم. در این مسیر، شیوه‌هایی که تاکنون به کار رفته، بدون تعارف، شیوه‌های موفقی نبوده است چرا که اگر بود، کار به این نقطه نمی‌کشید. یافتن شیوه‌های درست و کارآمد مبارزه با انواع فساد، مقدمه و پیش‌نیاز راه است. در این‌باره باز سخن خواهیم گفت.


Scroll To Top