داستان مشروطه | Ettelaat International Newspaper

صفحه اصلی » يادداشت » داستان مشروطه

داستان مشروطه

 

چهاردهم مرداد ۱۲۸۵ خورشیدی، یکی از مهم‌ترین روزها در تاریخ معاصر ایران است. ۱۱۰ سال از آن روز باورنکردنی می‌گذرد؛ روزی که استبداد تن به مشروطیت داد.
نهضت مشروطه، سرآغاز تحولاتی شگفت در ایران بود. قدرت پادشاهی که تا آن روز، ایران را ملک شخصی خود می‌پنداشت و آنچه می‌خواست به اجرا می‌گذاشت، بخشی از اختیارات خود را به مجلس شورای ملی واگذار کرد. پس از آن بود که ایران نفس کشید؛ اندک‌اندک تعاملات بین‌المللی رونق گرفت؛ مطبوعات آزاد به میدان آمدند؛ چراغ قانون در ایران روشن شد؛ تحصیلات عالی بخشی ضروری از زندگی شهری شد، و سخن از دادگاه و آیین دادرسی و انتخابات و خزانۀ ملی و بودجۀسالانه و ده‌ها مفهوم جدید برای ایرانیان به میان آمد.
وقتی مظفر الدین شاه قاجار، فرمان مشروطیت را در قالب نامه‌ای به صدر اعظم(مشیر الدوله) امضا می‌کرد، هیچ تصوری از پیامدهای آن نداشت و نمی‌دانست با امضای آن سند، چه تحولی را در ایران به ثمر می‌نشاند. قصد او فقط پایان دادن به بست ‌نشینی معترضان در حرم حضرت معصومه و سفارت انگلیس بود؛ اما امضای آن سند تاریخی، مبارک‌ ترین و سرنوشت‌سازترین رخداد در عالم سیاست بود؛ زیرا قدرت را سرشکن می‌کرد و مانع تجمع آن در دست یک تن می‌شد.
نه تنها مظفرالدین شاه نمی‌دانست که چه می‌کند، ولیعهد جاه‌طلب و قدرت‌پرست او، محمدعلی‌میرزا هم نمی‌دانست که سلطنت قاجار با امضای فرمان مشروطیت، زیر بار چه تعهدی می‌‌رود و رخنه در دیوار قدرت، چه پیامدهایی‌ دارد. به همین دلیل، او نیز پدر تاجدارش را به امضای فرمان مشروطیت تشویق می‌کرد. اما وقتی خود به سلطنت رسید و بر تخت پادشاهی نشست و طعم قدرت را چشید، گفت: مشروطه بی‌مشروطه! سپس مجلس را به توپ‌های روسی بست و مشروطه‌خواهان را قلع و قمع کرد و رهبران مشروطه را در باغشاه به دار انتقام آویخت.
نهضت مشروطیت، چند مرحله را پشت سر گذاشت. در مرحلۀنخست که اوج آن تحصن در حرم شاه عبد العظیم حسنی بود، خواسته‌هایی بیش از تأسیس عدالت‌خانه، ارزانی ارزاق، عزل علاء‌الدوله (فرماندار تهران) و اخراج مسیو نوز بلژیکی از ایران نداشت.
تا روز آخر تحصن نیز سخن از مشروطیت و محدودیت قدرت شاهان و درباریان نبود. کسی که این اعتراضات ساده را به مطالبات سیاسی تبدیل کرد و از متحصنان خواست که درخواست‌های بیشتر و مهم‌تری را به دربار بفرستند، روحانی نواندیش و تجددخواه، میرزا نصرالله ملک‌‌المتکلمین بود.
او در دیدار با سران تحصن اول در شاه عبد العظیم، از آنان خواست که به اخراج رئیس گمرک(مسیو نوز بلژیکی) قناعت نکنند و پیشنهاد تأسیس «مجلس مبعوثان ملت» به شاه بدهند؛ اما مردم و سران تحصن، از پیشنهاد او استقبال نکردند.یک سال گذشت و متحصنان دیروز، هیچ اثری از تغییر رفتار شاه و دربار ندیدند. پس چاره‌ای دیگر اندیشیدند و برای تحصن دوباره به سوی حرم حضرت معصومه رفتند؛ اما این بار خواستار تغییرات ساختاری در حکومت شدند و یک‌صدا فریاد «عدالت‌خانه» و «مجلس شورا» سر دادند.
چرا بست‌نشینان در تحصن اول با پیشنهاد میرزا نصر‌الله موافقت نکردند، اما در تحصن دوم، تشکیل مجلس و عدالت‌خانه، درخواست اصلی آنان بود؟ چون در تحصن اول، آنان درکی از ماهیت قدرت نداشتند و به همین دلیل، به قول‌و‌قرارهای شاه اعتماد کردند و از حرم حضرت عبد العظیم بیرون آمدند. آنان گمان می‌کردند که رعیت می‌تواند قدرت نامحدود و بی‌قید را مهار کند و از خودسری بازدارد؛ غافل از آنکه رعیت، رعیت است؛ اگرچه معترض و ناخرسند باشد، و شاه شاه است، اگرچه تعهدهای بسیار دهد و سخنرانی‌های مردم‌پسند کند.
آن روز، نمی‌‌دانستند که اگر درخواست‌های خود را به «قانون» تبدیل نکنند و از جایگاه رعیت به مقام شهروندی ارتقا نیابند، راه به جایی نمی‌برند. پس از یک سال، وقتی دیدند که شاه و دربار، همان شاه و همان دربار است، مرحلۀ دوم نهضت آغاز شد. در این مرحله، تغییر در ساختار قدرت، هدف مشروطه‌خواهان شد. آنان در پی راهی بودند که برای صاحبان قدرت، چاره‌ای جز پاسداشت منافع ملی و حقوق شهروندی باقی نگذارند، و آن راه، تقسیم قدرت میان شاه و نمایندگان مردم در مجلس شورای ملی بود. حتی پس از آنکه شاه فرمان مشروطیت را امضا کرد و مجلس شورای ملی افتتاح شد، مشروطه‌خواهان همچنان نگران بودند که مبادا دوباره شاهان، هوس تک‌تازی کنند.
پس به تدوین قانون اساسی مشروطیت و آزادی مطبوعات و تأسیس احزاب روی آوردند؛ احزابی که برخی از آنها هنوز جزء مفاخر و مهم‌ترین احزاب سیاسی ایران و منطقۀ خاورمیانه در صد و بیست سال گذشته است.مشروطه به همۀآنچه می‌خواست، نرسید؛ اما شکست هم نخورد. خواستۀنخست مشروطه، کاستن از قدرت پادشاه و تقسیم آن میان شاه و ملت بود. تفکیک قوا خواستۀدیگر مشروطه‌خواهان بود که به آن نیز رسیدند؛ اگرچه ناقص.


Scroll To Top