وام دار جریان خاصی نیستم | Ettelaat International Newspaper

صفحه اصلی » گفتگوی ويژه (فرهنگی) » وام دار جریان خاصی نیستم

وام دار جریان خاصی نیستم

 

با رضا میرکریمی کارگردان سینما به انگیزه نمایش عمومی فیلم «دختر»
رضا میرکریمی سال گذشته با فیلم «دختر» در سی و چهارمین جشنواره فیلم فجر شرکت کرد و همچون همیشه موافقان و مخالفانی در بین منتقدان داشت.
این فیلم که مدتی است در سینماهای کشور روی پرده است به گفته وی فروش قابل قبولی دارد ولی اگر از امکانات عادلانه‌تری در حوزه تبلیغات برخوردار می‌شد به فروش واقعی‌تری دست می‌یافت.
این فیلم با تمرکز بر روابط پدر و دختری به دغدغه‌های دختر جوان نقبی می‌زند و همچنین مساله رابطه والدین با فرزندان را نیز مورد مداقه قرار می‌دهد. به بهانه اکران این فیلم با رضا میرکریمی گفتگویی داشته‌ایم که بخش نخست آن را با محورهایی چون واکنش منتقدان به این فیلم در جشنواره‌های داخلی و خارجی، واکنش مخاطبان و تفاوت نظر مخاطبان و منتقدان، بازی فرهاد اصلانی در فیلم و سنگینی وزن پدر نسبت به دختر و…می‌خوانید:
* در ابتدای بحث موفقیت فیلم «دختر» در جشنواره مسکو و حضورش در جشنواره بین‌المللی فیلم وایادولید اسپانیا را تبریک می‌گویم و سوالاتم را از نحوه اکران این اثر و مواجهه‌اش با مخاطب آغاز می‌کنم. خودتان فکر می‌کردید اکران «دختر» چگونه باشد و با مخاطب ارتباط درستی برقرار کند؟
ـ من از همان ایام سی و چهارمین جشنواره فیلم فجر که اولین نمایش‌های عمومی مان اتفاق افتاد مطمئن بودم با مخاطب عام مشکلی نخواهم داشت و بازخورد میزان رضایتمندی مخاطب پس از تماشای فیلم که به من می‌رسید خیلی خوب بود؛ خیلی بهتر از «به همین سادگی» و «یه حبه قند» و خیلی خیلی بهتر از «امروز».
* حتی بهتر از «یه حبه قند»؟
ـ بله. این را در مورد مواجهه و نظر مردم می‌گویم. در مورد آن سه فیلم از هر ۵ نفر که فیلم را می‌دیدند دو نفر مخالف سرسخت بودند و سه نفر دوستش داشتند ولی درمورد «دختر» اینطور نیست و مخالف سرسختی ندارد. در بدترین حالت ممکن است بگویند فیلم متوسط یا خوبی بود ولی فوق العاده نبود.درصد رضایتمندی مخاطب در جشنواره فیلم فجر هنگام ترک سالن درصد مطلوب و خوبی بود از این جهت فکر می‌کردم اکران موفقی داشته باشیم. تا اینجا هم در مورد استقبال مردم همه چیز خوب است ولی متاسفانه موانع دیگری پیش رو داشتیم مثلاً در دو هفته اول اکران با اینکه نزدیک یک میلیارد فروختیم ولی با وجود نامه نگاری‌ها به ما بیلبورد ندادند و در صدا و سیما هم با اینکه خیلی فیلم را دوست داشتند و گفتند حمایت می‌کنیم ولی تیزرهایمان را تایید نمی‌کردند و یک هفته بدون تیزر رفتیم و در نهایت تیزری ساختیم که هیچ صحنه جدی از فیلم در آن نیست و جذابیت‌های لازم یک تیزر را ندارد و حال این روزها آن را پخش می‌کنند و نمی‌دانم اصلا پخش این تیزر چقدر به نفع فیلم تمام می‌شود. در یک نگاه کلی باید بگویم در زمینه تبلیغات محیطی و تلویزیون از حمایت خوبی برخوردار نیستیم.
* در این میان پخش تیزر فیلم‌های ایرانی از شبکه‌های ماهواره‌ای هم قطع شد.
ـ ما از همه امکانات تبلیغی یک جا محرومیم. در حالیکه فیلم به زعم کسانی که آن را دیده‌اند فیلم سالمی است، به ارزش‌های خانوادگی احترام می‌گذارد، فیلمی است که مردم آن را دوست دارند و ضریب اشغال صندلی آن بالا است ولی متاسفانه تبلیغات و تعداد کم سالن باعث شده به فروشی که حق فیلم است نرسیم. یک میلیارد فروش در دو هفته رقم کمی نیست ولی این فیلم می‌توانست خیلی بیشتر از این بفروشد.
* اشاره کردید که «دختر» فیلم سالمی است، حتی می‌شود اینگونه گفت که این اثر در بین فیلم‌هایی که در چند ماه اخیر روی پرده رفته جزو معدود آثاری است که همان حرفی را می‌زند که کاملاً در چارچوب است ولی باز هم چتر حمایتی در زمینه تبلیغات بر سر فیلم‌هایی گسترده شده که موضوعات چالش برانگیزی داشتند ولی در مورد فیلم شما این اتفاق نیفتاد.
ـ من نمی‌خواهم بدبین باشم و فکر کنم این حمایت‌ها که از فیلم‌های دیگر می‌شود ممکن است پشت اش حساب و کتاب‌های دیگری باشد. گرچه از این حرف‌ها زیاد به من گفته می‌شود ولی فقط باید خودم را قانع کنم که احتمالا بی اعتنایی سهوی و غیرعمدی وجود دارد.
* شما از آن دسته افرادی هستید که هم درباره‌تان گفته می‌شود که میرکریمی خودی است و پشت فیلم‌هایش می‌ایستند و از سوی دیگر وقتی پای عمل باشد چندان هم حمایت نمی‌شوید.
ـ البته این شرایط را به فال نیک می‌گیرم. همین که خیلی احساس خوبی دارد.
* یک زمانی یک میرکریمی بود و آدم‌هایی که برایش دست می‌زدند و به نوعی ادعا داشتند که از او حمایت می‌کنند.
ـ باز هم این موضوع را به فال نیک می‌گیرم زیرا این نشان می‌دهد من در موضع گیری‌هایم و فیلمسازی ام یک روش معتدل و مستقل را در پیش گرفته ام، چون یک تحلیل درستی هست و من هم آن را قبول دارم که در نظام ما دو دسته نانشان در روغن است؛ مخالفان و هواداران دو آتشه. هر دو طرف افراطی به نوعی منتفع می‌شوند و زمینه فربه شدن و مطرح شدن و پولدار شدنشان فراهم است ولی اگر بخواهید معتدل و معقول باشد ممکن است از امکاناتی که آن دو سر طیف از آن برخوردارند محروم شوید مثلاً همین بحث تبلیغات فیلم. ما نه به شکل تاثیرگذاری از امکانات تلویزیون خودمان بهره مندیم و نه مثل برخی فیلم‌هایی که برخی ارگان‌ها می‌سازند و همه بیلبوردهای شهر مال آنها می‌شود، هستیم. این در حالی است که فیلم مان هم سالم است و در آن موضوعی نیست که کسی بگوید به این دلیل با تو برخورد می‌کنیم. آن چیزی که ملاک حمایت از آثار افراد است این شده که آن افراد بیرون از فیلم شان چه می‌گویند و خودشان را وابسته به کدام دسته و جناح می‌دانند. این خیلی ظاهرا تعیین کننده است و کسی به خود فیلم کار ندارد. اینکه شما کجا ایستاده‌ای و از چه چیزهایی به صراحت دفاع می‌کنی و یا سکوت می‌کنی یک امتیاز مثبت یا منفی محسوب می‌شود من هم اصولا با اینجور ریاکاری‌ها میانه ندارم.
* برویم سراغ خود فیلم. شما در فیلم «دختر» دغدغه‌های دختر نوجوانی را روایت کردید که خیلی شبیه دخترانی از نسل امروز نیست؛ نسلی که دارای یک طغیان است و نگاهش به سنت‌ها و مساله خانواده خیلی تغییر کرده است. شخصیت دختر در فیلم شما گرچه بدون اجازه خانواده اش به تهران می‌آید ولی باز هم شخصیت او با واقعیت‌های جامعه فاصله دارد.
ـ این دقیقاً سؤالی است که بعد از «به همین سادگی»، «یه حبه قند» و به نوعی بعد از «امروز» هم از من پرسیده شد. پاسخ من هم این است که بستگی به زاویه دید شما دارد و اینکه چگونه می‌خواهید مخاطبتان را نسبت به یک موضوع حساس کنید. آن مدلی که شما انتظار دارید و یا لابلای صحبت تان می‌فهمم در واقع قصه را به داشتن حوادثی که یک میزان عریان‌تر واقعیت بیرونی جامعه را بیان کند و این عصیان را جدی‌تر به تصویر بکشد، ملزم می‌کند.
من هم واقعیات بیرونی اجتماع را قبول دارم ولی باید ببینیم هدفی که من دارم چیست. فیلم‌هایی با این شکلی که شما می‌گویید کم نیستند. پارسال در جشنواره فجر چند فیلم داشتیم که در آنها دختر فراری که در پارک می‌خوابید و به جاهای خلاف کشیده می‌شد، دیده می‌شد. فیلم‌هایی هم درباره مواد مخدر و دیگر مسایل اجتماعی داشتیم.
بله! اینها واقعیات اجتماعی است ولی اینکه می‌خواهیم با قصه مان چه کار کنیم مهم است. هدف من تصویر کردن عریان واقعیت این نسل نبود بلکه دوست داشتنم مخاطب وسیع تری را درگیر موضوع «نبود درک متقابل و کمرنگ شدن ارتباط بین نسل پدر و مادرها و بچه‌ها» بکنم. وقتی درباره قطع ارتباط و یک سوءتفاهم عمومی صحبت می‌کنی می‌توانی از قصه‌ای استفاده کنی که مخاطبان بیشتری احساس کنند این می‌تواند قصه آنها باشد و در چنین شرایطی بهتر است از حادثه‌ای استفاده نکنی که خیلی‌ها بگویند ما که در چنین وضعیتی نیستیم پس این ماجرا شامل حال ما نمی‌شود.
این پاسخی است که به منتقدان «به همین سادگی» هم می‌گفتم. منتقدان می‌گفتند آنچه تو به تصویر کشیدی الان مشکل زنان خانه دار ما نیست. در حالی که بحران خیانت و مسایل مختلفی درباره زنان خانه‌دار داریم تو از کنار آنها رد شده‌ای. آن انتقاد در حالی مطرح می‌شد که من آنجا اتفاقاً درباره تنهایی و نبود ارتباط حرف می‌زدم و آن تنهایی آنقدر برایم باارزش بود که هر حادثه‌ای که به قصه اضافه می‌شد بخشی از مخاطبانم را جدا می‌کرد.
در «یه حبه قند» می‌گفتند این مدل پاستوریزه خانواده سنتی ایرانی با اتفاقات واقعی پیرامون ما در دوره ۸۸ ـ ۸۹ چه ارتباطی دارد و این یکجور ایزوله کردن قصه از واقعیت است. در حالی که مفهومی که من می‌خواستم درباره اش حرف بزنم مفهومِ ماندن یا رفتن یا مفهوم اینکه خوشبختی در میان ما است و باید پیدایش کنیم، بود و این مفهومی بود که باید در همان فضای ایزوله گفته می‌شد و لزومی نبود واقعیت بی پرده تری سوار فیلم شود تا آن مفهوم گفته شود.
در فیلم «دختر» هم همینطور است. این سبک فیلمسازی من است من از حوادثی که می‌تواند قصه را به ظاهر جذاب‌تر کرده ولی از عمق مفهومی آن کاهش بدهد پرهیز می‌کنم. اما اینجا یک کار دشوار داشتم و آن اینکه شروع قصه من برخلاف قصه‌های قبلی ام تمایل به ملودرام دارد و در واقع ابزارها و امکانات ملودرام را هم فراهم می‌کند.
ما پدری داریم که سخت گیر، تنگ نظر و «بدمن» قصه است و درک درستی از بچه‌های خودش ندارد ولی این شروع قصه است و اگر می‌خواستم با همان دست فرمان ملودرام و برای تنبیه پدر این سفر را مهیا کنم شاید فیلم دیگری می‌ساختم که منظور شما هم محقق می‌شد ولی من نمی‌خواستم کسی را محکوم کنم به همین دلیل کار سختی داشتم که چطور می‌شود یک موقعیت ملودرامِ اینگونه را که به ظاهر شخصیت‌های مثبت و منفی دارد به تدریج به یک نقد اجتماعی که شخصیت‌هایش خاکستری هستند تبدیل کنم و در نیمه دوم داستان به جایی برسیم که مخاطب احساس کند سه ضلع این قصه به یک میزان خطا داشته‌اند و به یک میزان آنها را درک کند. می‌خواستم مخاطب به جای قضاوت شخصیت‌ها، فقط یک خلأ را که همان نبود گفتگو و ارتباط است، احساس کند.
فکر می‌کنم برای جذب مخاطب حداکثری باید به گونه‌ای داستان را روایت کرد که نه جبهه گیری وجود داشته باشد و نه بعداً ادعا شود که کارگردان، آن فیلم را برای یک طیف خاص ساخته است.
وقتی شما به درونیات و مسایل روانی شخصیت‌هایت فکر می‌کنی و خلأهای عاطفی آنها را به تصویر می‌کشی این خود نقطه اشتراکی بین خیلی‌ها خواهد بود البته به شرط اینکه شخصیتی که تصویر می‌کنی رفتارهای اگزجره نداشته باشد. اگر رفتارهای اگزجره و حوادث خیلی خاص و استثنایی در مسیر قصه طراحی کنی تا اندازه‌ای ارتباط نزدیک مخاطب با شخصیت‌های اصلی قطع می‌شود و اگر درباره خلأهای عاطفی یا مشکلات روحی روانی شخصیت‌ها صحبت کنی شامل همه انسان‌ها می‌شود؛ یعنی هر پدری دوست دارد با دختر خودش ارتباط داشته باشد و هر پدری به نسبتی از نبود این ارتباط رنج می‌برد و این دیگر به شمال شهری یا جنوب شهری بودن وابسته نیست و تنها نسبت‌هایش متغیر است.
* این نقدی که همکارم به شخصیت‌پردازی دختر در فیلم شما وارد کرد از سوی برخی دیگر و به ویژه در ایام جشنواره هم وارد شد و حتی می‌گفتند این اثر بوی کهنگی می‌دهد ولی شخصاً به آنها توصیه می‌کردم برای قضاوت درباره سینمای میرکریمی به تماشای اثر در هیاهوی جشنواره اکتفا نکنید و آثارش را در یک فرصت دیگر و با آرامش و تمرکز بیشتر و به دور از حرف و حدیث‌های جشنواره ببینید. شما از خیلی سال‌ها پیش داشتید از تنهایی انسان امروز و کمرنگ شدن گفتگو و تفاهم بین انسان‌ها صحبت می‌کردید. حالا دوستان دنبال لایه‌های رویین مشکلات اجتماع در آثار شما می‌گردند در حالیکه میرکریمی ادعای فیلمساز اجتماعی بودن از جنسی که قرار است آسیب‌های اجتماعی را مورد واکاوی قرار دهد، ندارد. وقتش است کمی خودتان هم در این باره صحبت کنید. شاید چون سکوت کردید همه از شما انتظار دارند آن چیزهایی را بگویید که یک فیلمسازی صرفاً اجتماعی می‌گوید.
ـ خیلی نکته درستی را گفتید. من تقریباً پس از «دختر» مجاب شدم که فیلم‌هایم در جشنواره فجر به درستی دیده نمی‌شود و کسی هم مقصر نیست. برای «امروز»، «به همین سادگی» و حتی «یه حبه قند» هم این اتفاق افتاد که منتقدانی که در جشنواره واکنش خوبی نداشتند در اکران برخورد بهتری داشتند. نمی‌دانم دلیلش چیست ولی آن چیزی که من دنبالش هستم همان چیزی است که شما گفتید، من به دنبال تصویر کردن مسایل تلخ برای اینکه فریادم را به گوش کسی برسانم که باید به این امور رسیدگی کند، نیستم. اصولا راه رسیدن به یک سعادت و تعالی جمعی را در صیقل دادن و زدودن زنگارهای نشسته بر عواطف انسانی می‌دانم و دوست دارم تا جایی که می‌توانم از واقعیت قصه امروزی استفاده کنم تا دوباره عواطف پاک انسانی و آن چیزهایی که می‌توانند بین افراد در جامعه مدرن امروزی تفاهم ایجاد کنند به رخ بکشم و از آنها زنگارزدایی کنم.
شاید این رویه از نظر خیلی‌ها خوش بینی و ساده لوحانه باشد ولی این قضاوت‌ها برای من اهمیت ندارد چون نتیجه کاری را که می‌کنم در همه جای دنیا دیده ام. چون همان فیلم‌هایی که از نظر برخی از دوستان در ایران دِ مده است پیام انسانی آن در خیلی جاهای دنیا درک شده و من بازخورد مثبت آن را دیده ام در نتیجه خیلی برایم مهم نیست چه اتفاقی در جشنواره می‌افتد و راه خودم را ادامه می‌دهم. به همین دلیل در پاسخ همکارتان گفتم آن جنس سینمای معترض اجتماعی که ریشه‌های تفکر چپ انقلابی دارد مال من نیست گرچه در برخی موارد به خاطر تعهد اجتماعی شان آنها را دوست دارم و به عنوان مخاطب پیگیری می‌کنم. من وقایع نگار نیستم که بگویم در این برهه تاریخی چه اتفاقی می‌افتد و آن را ثبت کنم و پیامی را به گوش فرد خاصی برسانم. این مدل از پرخاشگری به ظاهر انقلابی را کم فایده و سطحی می‌دانم. معتقدم ایمان و اخلاق از امور تدریجی هستند نه انقلابی! در هر برهه‌ای دنبال انسان با مختصات خودش می‌گردم و اینکه بگویم چطور می‌شود اسیر شرایط حاکم اطراف خودمان نباشیم، چطور می‌شود قهرمان امروز ی مان را پیدا کنیم؛ قهرمانی که در مختصات زمانی و مکانی خودش به هر میزانی که می‌تواند انسان باشد ولو اینکه عمل قهرمانانه او خلاصه شود در یک «شک» ساده و معمولی.
تلاش برای فهمیدن بیشتر انسان و توانایی‌هایش برایم خیلی مهم است و گاه به عنوان یک مخاطب فیلم می‌سازم؛ به عنوان کسی که خودش سوال دارد و می‌خواهد جواب این سوال‌ها را پیدا کند.
* طیفی از منتقدان ما خیلی عادت ندارند مواجهه درستی با فیلم‌هایی از جنس سینمای شما داشته باشند و به همین دلیل در این فضا، فیلمسازی مانند شما و آثارش درست دیده نمی‌شود. گرچه باز هم شما از خیلی از فیلمسازان شبیه خودتان خوش شانس‌تر بوده‌اید ولی کم کم درک لایه‌های مختلف آثار متأخر شما مهجورتر شده است.
ـ خوشبختانه از این جهت خیالم راحت است که مخاطبان من داخل کشورم هستند و فیلم‌هایم در ایران دیده می‌شود. این مساله خیلی برایم مهم است که به نقطه‌ای نرسم که فیلم‌هایم فقط توسط یک طبقه و قشر خاص فهمیده شود و خوشبختانه در مورد همه فیلم‌هایم هم مخالفان هم موافقان سرسختی در همه طبقات اجتماعی داشته ام یعنی فیلم‌هایم مال قشر خاصی نبوده که مثلاً طبقه متوسط فرهنگی خوشش بیاید و بقیه نه و این خیلی علامت خوبی است زیرا نشان می‌دهد انسان به ماهو انسان در کارهایم مطرح بوده است، حالا اگر کسی تجربه و نگاه مرا قبول داشته با آن همراه شده و گرنه در هر نقطه و موقعیتی که بوده می‌توانسته مخالفش باشد.
* یکی از نقاط قوت فیلم «دختر» شخصیت پدر با بازی خوب آقای فرهاد اصلانی است که حتی وزنه فیلم یک جاهایی به سمت این شخصیت سنگینی می‌کند. این تغییر موازنه بین شخصیت پدر و دختر از دستتان در رفته یا از اول هم چنین فضایی مدنظرتان بود؟
ـ من فکر می‌کنم این اتفاق شاید به این دلیل رخ داده که فیلمساز تمایلاتش در طول ساخت فیلم به فیلمنامه غلبه کرده است یعنی من به عنوان پدر به دنبال کشف دنیای دخترم بودم و آنقدر این پدر را بیشتر درک می‌کردم و دنیایش را می‌شناختم که تصویر باورپذیرتری از او ارائه شده و البته این به نظرم موفقیت فیلم است.
در پایان یکی از سانس‌ها وقتی جلوی در سینما ایستاده بودم یک خانواده چهار نفره بیرون آمدند که پسر و دختر جوان داشتند و همه شان احساس می‌کردند حرفشان در فیلم زده شده است. این موضوع برای من خیلی خوب بود زیرا به ظاهر، فیلم باید علیه یکی و به نفع دیگری باشد ولی این اتفاق نیفتاده است. در نهایت به نظرم این تغییر موازنه در اجرا به این برمی گردد که من به هر حال یک پدرم و موقعیت پدر را بیشتر درک می‌کردم.
* پس قبول دارید شخصیت‌ها به ویژه دختر می‌توانستند چکش کاری بیشتری بشوند.
ـ حتماً همین طور است. خیلی خیلی بهتر از این هم می‌شد این فیلم را ساخت. هر بار یکی از فیلم‌هایم را می‌بینیم بیشتر و بیشتر به اتفاقاتی که می‌توانست رقم بخورد تا آن فیلم را تاثیرگذارتر بکند پی می‌برم، ولی این حاصل تجربه آن لحظه از زندگی من است.
* شما در فیلم «خیلی دور خیلی نزدیک» ارتباط بین پدر و پسر را به تصویر کشیدید و پس از این سال‌ها رسیده‌اید به فیلمی درباره رابطه پدر و دختر. اشاره کردید این دفعه می‌خواستید در مقام کارگردان موقعیت پدری که دختر دارد بیشتر بررسی کنید. غیر از این دلیل، حرف بیشتری برای تبیین این تغییر موضع دارید؟
ـ اصل مساله رابطه پدر با فرزندش است. وقتی بچه‌های امروز زودتر بالغ و آگاه می‌شوند و تجربیاتشان در سنین پایین تری از پدرانشان سبقت می‌گیرد همین باعث ایجاد فاصله می‌شود ولی یک چیز دیگر وجود دارد که بین دختر و پسر اختلاف می‌اندازد که من این را از بین صحبت‌های دخترانی که در مسیر پژوهش به دفتر ما می‌آمدند متوجه شدم. از بین حرف‌های آنها این را درک کردم که جامعه سنتی ما که فقط در ظاهراً مدرن شده است، در همه طبقاتش هنوز در تعریف سن بلوغ دختران دچار یک سوءتفاهم است گرچه ممکن است نسبت این رفتار در طبقات مختلف جامعه تغییر کند.
دختران از وقتی که به دوره نوجوانی پا می‌گذارند تا وقتی که ازدواج می‌کنند و از خانه پدری می‌روند یک دوره پر از سوءتفاهم را در خانه پشت سر می‌گذارند؛ دوره‌ای که لزوماً همراه با عدم اعتماد نیست ولی انگار که خانواده خودش را موظف می‌داند تا همه مسایل دختر را کنترل کند و این کنترل اجازه نمی‌دهد آن رابطه صمیمانه که در کودکی وجود داشت همچنان ادامه پیدا کند و رازهایی پیش‌ آید که هر دو طرف از دانستن آن رازها بی بهره‌اند و بعضی وقت‌ها از شنیدنش احساس وحشت می‌کنند در حالی که این رفتار با پسرها کمتر وجود دارد و خانواده‌ها خیلی نگران پسرهایشان نیستند و بیشتر نگران دخترهایشان هستند. همین رفتار خانواده حس استقلال ویژه‌ای را برای دخترها به وجود می‌آورد که لابلای حرف‌هایی که با دوستان شان زده می‌شود و در خانواده کمتر زده می‌شود می‌توان آن را فهمید و من سعی کردم بخش‌هایی از این حرف‌ها را در آن کافی شاپ بیاورم؛ حرف‌هایی که در آن یک عصیان و تمایل به استقلال پنهان است و گاه برخی دختران فکر می‌کنند می‌توانند با مهاجرت یا خروج از خانه پدری به این استقلال دست یابند.
در فیلم «دختر» می‌خواستم اینگونه نتیجه گیری کنم که درست است که فاصله بین فرزندان و والدین به دلیل اختلاف بین نسلی یک اپیدمی عمومی است ولی این موضوع در جامعه ما درباره دخترها تشدید می‌شود.
* این نکته‌ای که بدان اشاره کردید با وجود نقش عمه که او هم شکل دیگری از این مشکل را تجربه کرده در فیلم نشان داده شده است ولی شخصاً احساس می‌کنم نقش عمه در فیلم خیلی مشخص نیست و اگر در همان فرمول همیشگی سینمای میرکریمی بخواهی این نقش را تحلیل کنی این شخصیت بیشتر از داستان بیرون می‌زند و باید برای هضم آن به دنبال ارجاع برویم.
ـ عمه در واقع کمک می‌کند در قسمت دوم قصه ما به دلیل و ریشه‌های رفتار به ظاهر غیرمنطقی پدر در نیمه اول داستان پی ببریم و بفهمیم این میزان حساسیت و خشم ریشه‌هایش در یک اشتباه و غفلتی است که سال‌ها پیش اتفاق افتاده و باعث ایجاد یک شکاف بین فامیل شده است پس اگر الان او رفتاری نسبت به دخترش بروز می‌دهد به دلیل پشیمانی از آن اشتباهی است که سال‌ها قبل انجام داده و حالا با این رفتار حاد می‌خواهد جلوی اشتباه دیگری را بگیرد ولی از آنجا که هنوز نفهمیده کجا اشتباه کرده ما این رویارویی را در پایان داستان احتیاج داریم. یعنی این سه ضلع باید کنار هم قرار بگیرند؛ آینده‌ای که هنوز شکل نگرفته و نیت عصیان دارد ولی هنوز آن را عملی نکرده است، عصیانی که در گذشته شکل گرفته و برادری که با این عصیان درست برخورد نکرده و باعث این شکاف شده است. اینها اگر کنار هم قرار نگیرند ریشه‌های داستان شکل نمی‌گیرد.
به نظر من اتفاقاً عمه یک پناهگاه برای دختر است. گرچه خانه او آسایش و رفاهی که در خانه پدر بوده برای دختر ندارد زیرا عمه خودش در خانه بحران دارد ولی لزوماً یک پناهگاه عاطفی جایی نیست که همه امکانات در آن موجود است. دختر در خانه عمه در آسایش است و عمه به درستی تجربیات خود را به او منتقل می‌کند. عمه وقتی از خانواده جدا شده یک تجربه از ایجاد خلأ عاطفی داشته و به خوبی می‌داند چه چیزهایی از دست داده و چیزهایی که بعداً به دست آورده در قبال آن چیزهایی که قبلاً از دست داده بسیار ناچیز است و حالا حاضر است همه اینها را بدهد و آن خانواده را دوباره به دست آورد.
فراموش نکنیم که من دوست دارم قصه ام تعمیم پذیر باشد. معنای حرفم این نیست که بخواهم شخصیت‌هایم استعاره یا سمبل چیزی باشند بلکه دوست دارم وقتی درباره خانواده حرف می‌زنم به شکل عام همه خانواده‌ها بتوانند موقعیت را درک کنند. به نظر من در نیمه دوم این نقدی که به این خانواده وارد است تعمیم پذیر است و خیلی‌ها می‌توانند نمونه رفتار این برادر را درک کنند کمااینکه خیلی‌ها به من گفتند که مشابه چنین موقعیتی را دیده اند. بعد از نمایش فیلم در جشنواره چند دختر که عکس پدرهایشان روی موبایل شان بود گفتند می‌خواهیم برویم پدرمان را ببینیم. یکی از اتفاقات جالب در مسکو این بود که دختر جوانی گفت نظرتان را واضح بگویید که حرف آخر فیلم این است که باید به دامن خانواده برگشت؟ من گفتم حرف من همان است که در فیلم آمده است. او دائم سوال می‌کرد و من متوجه شدم در زندگی خودش اتفاق مشابهی افتاده است. از او پرسیدم تو از پدرت جدا شده‌ای؟ گفت بله پدرم در ایروان است و من به مسکو آمده‌ام و سال‌هاست به دلیل سخت گیری‌هایش از او جدا شده‌ام، توصیه شما چیست برگردم او را ببینم که من گفتم آن صحنه ماهی فروشی یادت است. گفت بله من در آن صحنه که عمه گفت خوش به حالت که دنبال تو آمد ولی دنبال من نیامد اشک در چشمانش جمع شد. گفتم آن صحنه می‌تواند راه حل خوبی برای تو باشد و اگر از من می‌پرسی می‌گویم اینکه یک نفر نگران آدم باشد خیلی بهتر از این است که هیچ کس نگران آدم نباشد.
شخصاً فکر می‌کنم فیلم حرفش را سر جایش گفته است. ما در فیلم هم پدری داریم که با تعویض دودکش متنبه شده و تصمیم گرفته هوای تازه‌ای را به خانواده بیاورد، هم دختری داریم که دیگر پدرش را درک می‌کند و همینطور خواهری که او هم تکلیفش با گذشته خود و برادرش مشخص شده است.
* وسوسه نشدید که فیلم را جاده‌ای بسازید و اتفاقات بین پدر و دختر در مسیر سفر رقم بخورد؟
ـ وقتی فیلمنامه به دست من رسید فرم اصلی آن شکل گرفته بود و نمی‌توانستم خیلی تغییرش بدهم ضمن اینکه این فیلمنامه با «خیلی دور خیلی نزدیک» متفاوت بود. در آنجا شخصیت‌هایی سوار قطار قصه و سپس پیاده می‌شدند و آنها به تکمیل کردن کشفی که قرار بود شخصیت اصلی انجام دهد کمک می‌کردند ضمن اینکه آن مسیر یک جنس دیگر از تحول بود که اینجا در قصه ما زمینه نداشت. اینجا شخصیت‌های اضافی و داستان‌های موازی می‌توانست مزاحم قصه اصلی شود و تا همین جایش هم بیم این می‌رفت که فیلم در قبل از خانه عمه و بعد از آن دچار دوپارگی شود.
حالا شما فکر کنید اگر قبل از خانه عمه قصه‌های کوتاهی از شخصیت‌هایی که دیگر در قصه حضور ندارند، می‌داشتیم توقعی در مخاطب ایجاد می‌شد مبنی بر اینکه وقتی عمه وارد قصه می‌شود این شخصیت هم یک جایی از قطار قصه پیاده شود و همین مساله آن دوپارگی که بدان اشاره کردم، تشدید می‌کرد. حتی ما یکی دو قصه فرعی داشتیم که به خاطر اینکه همین اتفاق نیفتد و بهم پیوستگی در قصه وجود داشته باشد، آنها را حذف کردیم.
* مدتی است انتشار فراخوان برای انتخاب بازیگران باب شده است ولی غالباً در نهایت هم از همان بازیگران حرفه‌ای استفاده می‌شود. چطور شد شما برای انتخاب بازیگر نقش دختر فراخوان دادید و در نهایت به دختر آقای سیروس الوند کارگردان سینما رسیدید؟
ـ همانطور که می‌دانید انتخاب بازیگر حرفه‌ای در این سن خیلی سخت است و ما انتخاب‌های زیادی نداریم در نتیجه فراخوان دادیم و خیلی‌ها آمدند و تست دادند. ماهور الوند وقتی آمد و تست داد اصلا نمی‌دانستم دختر الوند است و وقتی در دوربین خودش را معرفی کرد پرسیدم نسبت شما با سیروس الوند چیست که گفت دختر او هستم. اتفاقاً تست او خیلی خوب بود ولی به دلیل این نسبت فامیلی و چون روزهای اول آمده بود تصمیم گرفتم از دیگران هم تست بگیرم که این روند ۲ ماه طول کشید و در نهایت ۴۰۰ نفر تست دادند. در نهایت یک بار دیگر از ماهور تست گرفتیم و با دستیارانم آن را چک کردیم. تست او واقعاً خوب بود ولی با این حال یک شرط سخت برایش گذاشتیم و گفتیم مدت کوتاهی وقت داری روی لهجه آبادانی کار کنی که در این کار هم خوب بود و ما را متقاعد کرد او را انتخاب کنیم. در این مورد به خصوص همه کسانی که آمدند تست دادند کارهایشان دیده شد و اینگونه نبود که بی استعداد بودند بلکه خصوصیاتی که ما برای این نقش نیاز داشتیم یک جا نداشتند.
* و انتخاب فرهاد اصلانی هم بعد از تجربه‌ای که در «یه حبه قند» با هم داشتید و توانایی‌های وی در بازیگری جای سوال باقی نمی‌گذارد.
ـ من تجربه خوبی از کار با فرهاد اصلانی در «یه حبه قند» داشتم. کار کردن با فرهاد اصلانی سخت است چون او پر از ایده است و این هم یک فرصت برای یک کارگردان است که از ایده‌های خوب او استفاده کند هم ممکن است این نگرانی را ایجاد کند که ایده‌هایی که نمی‌پسندی آن شخصیت را از پرتلاش بودن خارج کند ولی واقعیت این است که فرهاد بازیگری است که ۲۴ ساعت به نقشش فکر می‌کند و از صبح که می‌آید آنقدر ایده دارد که مدت زیادی می‌خواهد به ایده‌های او فکر کنی. در نهایت من از این انتخاب خیلی راضی ام زیرا او فهم درستی از نقش داشت.
همچنین من از زمان «یه حبه قند» دوست داشتم با مریلا زارعی کار کنم و در آن فیلم قرار بود او نقش یکی از خواهرها را بازی کند و چندباری هم سر تمرین و روخوانی آمد ولی بعد به دلایلی نتوانست بیاید. گرچه مریلا زارعی انتخاب اول من برای نقش عمه نبود ولی خوشحالم که این همکاری محقق شد. من به او گفتم واقعاً نمی‌دانم چه می‌توانم به تو اضافه کنم زیرا تو بهترین نقش‌هایت را بازی کرده ای. آخرین کاری که از تو دیدم «شیار ۱۴۳» واقعاً بی نظیر بود پس بیا به همدیگر کمک کنیم که در مسیر جلو برویم زیرا من الان نمی‌دانم چه باید به تو بگویم ولی خوشبختانه او آنقدر وقت گذاشت و حتی وقت‌هایی که بازی نداشت سر صحنه آمد که آرام آرام با همدیگر ظرفیت‌های نقش را پیدا کردیم و باز هم او چیزهای متفاوتی در نقش عمه درآورد. بقیه نقش‌ها هم همینطور خوب بودند مثلاً شاهرخ فروتنیان مثل همیشه گرم و صمیمی بازی کرده است.
* با اینکه شما پالایشگاه نفت آبادان را زیبا به تصویر کشیده و به نوعی پوسترسازی کرده‌اید ولی همین مساله برای فیلم حاشیه شد و برخی گفتند که پول دولت را گرفته ولی به چند نما از پالایشگاه اکتفا کرده‌اید.
ـ من واقعاً از برخی برخوردهایی که ناشی از سواد کم سینمایی است متأسفم. عده‌ای به یک مدل از سینما که کم پلان و کم لوکیشن و با دوربین روی دست است، عادت کرده‌اند و به محض اینکه دوربین کمی رهاتر و فیلم پرپلان‌تر شود و با زیبایی شناسی دیگری با قصه برخورد کنی اولین جمله‌ای که به ذهنشان می‌رسد این است که این تصاویر شیک به قصه نمی‌خورد یا به سفارش جایی بوده است.
اصلاً شرکت نفت و پالایشگاه اسپانسر ما نبودند و فقط لوکیشن شان را در اختیار ما گذاشتند که این کار را برای دیگر فیلم‌ها هم انجام می‌دهند. در واقع این نوع نگاه تصویری انتخابی بود که من برای این قصه اختیار کرده بودم و دوست داشتم تا پایان قصه هم با آن بروم و بعداً می‌گویم چرا موفق نشدم این مدل را تا پایان قصه حفظ کنم. ما در شخصیت پردازی پدر نیاز داشتیم آن ابعاد آهنین شخصیت او را با چند پلان به گونه‌ای نشان دهیم که تحکم اش و اینکه در قله‌ای ایستاده که دیگران را در محیط خودش فرماندهی و کنترل می‌کند به مخاطب منتقل شود. این یعنی ارتباط تماتیک بین تصویر و لوکیشن و تصویر و قصه و چیز زایدی اتفاق نیفتاده است. البته در نسخه اکران چند پلان را به دلیل مجموعه نظراتی که وجود داشت کاهش دادم که یکی دو پلان هم مربوط به خرمشهر بود که علیرغم زیبایی آنها را کنار گذاشتم.
* دلیل حذف این پلان‌ها این بود که در بخش دوم داستان دیگر از آن مدل فیلمبرداری هوایی خبری نیست؟
ـ واقعیت این است که قرار بود یک بالانسی بین بخش آبادان و تهران اتفاق بیفتد و ما در تهران هم پلان‌های هوایی از سردرگمی و ترافیک در زمانی که پدر دنبال دختر می‌گردد داشته باشیم ولی در همان زمانی که ما فیلمبرداری می‌کردیم مسئولان امنیتی اجازه ندادند این تصاویر هوایی را بگیریم و از هر جایی هم مجوز بردیم ممانعت کردند. قبل از ما این امکان وجود داشت بعد از ما هم دوباره این امکان فراهم شد ولی گویا این قانون فقط برای ما و آن یک ماهی که فیلمبرداری انجام می‌دادیم نوشته شده بود به همین دلیل نتوانستیم آن پلان‌هایی که می‌خواستیم بگیریم و این مساله توازن تصاویر ما را بهم زد و برای اینکه یکدستی کار از بین نرود تلاش کردم با نماهای لانگ از شهر این مساله را جبران کنم و حمید خضوعی ابیانه هم در رنگ و نور در اتالوناژ کارهایی انجام داد که فضای گرمی که در آبادان است وقتی به سمت تهران می‌آید به سردی بگراید که اینها خودخواسته و جزو برنامه اجرایی فیلم و از پیش تعیین شده بود.
* شما یک جای صحبت‌هایتان از قهرمان امروزی صحبت کردید و من فکر می‌کنم ویژگی سینمای شما داشتن همین قهرمان‌های ساده امروزی است.
ـ همه فیلم‌ها قهرمان دارند و هیچ فیلمی بدون قهرمان نیست. به زعم من قهرمان باید یک چیزی را تغییر دهد که این تغییر می‌تواند در ذهن یا رفتار خودش و یا چیزی در تعامل با دیگران باشد. اینکه می‌گویم قهرمان امروزی یعنی اینکه قهرمانی که متناسب با فضایی که امروز در آن زندگی می‌کنیم، باشد. مثلاً یک زمانی قهرمانان من عمل قهرمانانه شان تردید بود. شما وقتی در فضایی که همه مطمئن هستند یک چیزی درست است یک نفر را می‌گذارید که شک می‌کند این عمل قهرمانانه است زیرا دارد خلاف آن عادت عمل می‌کند یا در فیلم «امروز» قهرمان من کاملاً مطمئن بود و کسی بود که برخلاف اطرافیانش، اصلا شک نداشت. منظورم این است که قهرمان نباید لزوماً یک کار محیرالعقول انجام دهد. قهرمان باید اندازه موقعیت خودش باشد. تلاش می‌کنم قهرمان‌های فیلم‌هایم از میان مردم عادی انتخاب شوند برای اینکه این تصور پیش نیاید که مسیر جامعه از مسیر قهرمانانی می‌گذرد که یکی از ما نیستند بلکه فقط می‌توانند الگوی ما باشند. من معتقدم مسیر اصلاح جامعه از مسیر رفتارهای عادی ما و عمل به تکالیف بسیار ساده روزانه مان هموار می‌شود و قرار نیست اتفاق بزرگتری از جای دیگری بیفتد. اینجا هم پدر و دختر که آدم‌های بسیار ساده‌ای هستند، قهرمانند.
* پس اینجا هم پدر هم دختر قهرمان شما هستند.
ـ پدر و دختر و عمه. عمه است که چالش را عمیق می‌کند. پرسش‌های عمه است که پرده از سطح ظاهری مسایل برمی دارد و عمق آن شکاف را عریان می‌کند و پدر را به چالش می‌کشد.
* چون گفتید روی فیلمنامه جدیدتان کار می‌کنید دوست دارم بدانم موضوعش چیست.
ـ سال‌هاست دوست دارم درباره جنگ فیلم بسازم. بارها هم کارهای مختلفی را شروع کرده‌ام مثلاً چند سال روی فیلمنامه‌ای درباره شهید همت کار کردم که در آن عملیات بیت المقدس هم مطرح می‌شد ولی موفق نشدم بودجه آن را فراهم کنم و ساخته نشد. البته از پا ننشستم و فیلمنامه‌ای به قلم یکی از دوستان را مطالعه کردم که فیلمنامه خوبی بود که آن هم نشد. الان دنبال این هستم چیزی بنویسم ولی مطمئن نیستم این اتفاق بیفتد.
* ممکن است یک تجربه شخصی را بنویسید؟
ـ اتفاقاً یکی از خاطرات خودم در جنگ که قبلاً خلاصه‌اش در مجله داستان چاپ شده به من انگیزه می‌دهد که سراغ یک موقعیت جنگی بروم. دلیل اینکه به موقعیت جنگی علاقه‌مندم این است که چالش‌هایی که برای یک انسان، ایمان، باورهایش و ارزش‌هایی که بدان اعتقاد دارد در موقعیت بحرانی ایجاد می‌شود خیلی مهم است و فکر می‌کنم اتفاقاً برای کشف آن گوهر انسانی که در خیلی فیلم‌ها دنبال آن هستیم موقعیت جنگی بهترین انتخاب است.
جنگ یعنی موقعیت بودن و نبودن یعنی موقعیتی که دیگر در آن نمی‌توانی تصویر دیگری از خودت جز آنچه واقعا هستی ارائه دهی. در زمان جنگ آدم‌ها یک تصویره می‌شوند. جنگ یک موقعیت استثنایی است و اگر هم دقت کنید فیلم‌هایی که کنکاش‌های جدی درباره درونیات انسان‌ها دارند و راحت درباره این مسایل حرف می‌زنند قصه‌های جنگی دارند که در تاریخ سینما هم نمونه‌های موفقی از آنها داریم.
دوست دارم در نهایت این اتفاق بیفتد و بتوانم چنین فیلمی بسازم ولی نمی‌دانم چه می‌شود و چه کسی حمایت می‌کند.
* ممکن است روزی مسایل سیاسی هم برای شما دغدغه فیلمسازی شود؟
ـ وقتی از یک مساله یا اتفاق سیاسی به شدت خشمگین می‌شوم یا نسبت به آن موضع دارم سعی می‌کنم خودم را با نوشتن یک مطلب و گذاشتنش در یک پوشه خلاص کنم و اجازه ندهم این تبدیل به یک سناریو شود. همیشه تمناهایی از این دست را به تاخیر می‌اندازم تا موضوعش کهنه شود.
* یک جایی گفته بودید با اکران فیلم خارجی در سینماهای کشورمان موافق هستید. دلیل تان چیست؟
ـ ما ناگزیر هستیم.
* ناگزیر بودن دلیل خوبی نیست.
ـ این شکل از حمایت از فیلم ایرانی در دوره‌ای جواب می‌داد ولی الان داریم سبک و اندازه و استاندارد سینمایمان را کاهش می‌دهیم زیرا دیگر بر پرده فیلم‌های باشکوه و حرفه‌ای نمی‌بینیم که حداقل رقابت خودمان را با آنها تنظیم کنیم. اکران فیلم خارجی می‌تواند برای تولید بهتر در داخل ایجاد انگیزه کند. فراموش نکنیم که فیلم‌های خارجی دارند دیده می‌شوند و اتفاقاً از سهم سینمای ما می‌کاهند. دی وی دی‌هایی که در خانه‌ها دیده می‌شوند زمانی را به خود اختصاص می‌دهند که به جای آن مردم می‌توانند به سینما بروند. ما مشتریان فیلم خارجی را بالقوه از دست می‌دهیم. پیشنهاد من برای این موضوع اکران کنترل شده و حساب شده است. می‌شود یک ظرفیت ۱۰ـ۱۵ درصدی کنترل شده را به فیلم‌های خارجی اختصاص داد که البته همین آثار هم باید درست انتخاب شوند.
* درباره ترکیب جدید اعضای شورای پروانه نمایش هم نظری دارید؟
ـ گفتم که من استعفا دادم تا درباره این مسایل صحبت نکنم. (می خندد)
نقل از: مهر


Scroll To Top