لبخند | Ettelaat International Newspaper


لبخند

 

* زیر ماشین
علی: دیروز فرید رفت زیر ماشین.
محسن: ای وای! مرد یا زخمی شد؟
علی: نه بابا، روغن ماشینش رو عوض کرد و اومد بالا!
* فرار
نگهبان تیمارستان با عجله وارد اتاق مدیر شد و گفت: «آقای مدیر عجله کنید، پنج نفر از دیوانه‌ها فرار کرده‌اند.»
مدیر تیمارستان با خونسردی جواب داد: «عیبی ندارد جانم. چهل، پنجاه نفر دیگر هم داریم.»
* در کلاس جغرافی
معلم: کانال سوئز کجاست؟
دانش‌آموز: نمی‌دانم، تلویزیون ما این کانال را نمی‌گیره.

* شغل پدر
اولی: پدرت چه‌کاره است؟
دومی: دستش از دنیا کوتاه شده.
اولی: یعنی دستش قطع شده؟!
دومی: نه، یعنی چراغ عمرش خاموش شده.
اولی: اِ، حتماً پول قبض برق را نداده!
دومی: چی می‌گی؟ بابام حیات نداره.
اولی: پس مستأجره؟!
دومی: برو بابا پی کارت، این دیگه کیه!
اولی: من دیگه کی‌ام؟ تو دیگه کی هستی که هنوز نمی‌دانی پدرت چه کاره است!


Scroll To Top