فریاد حبیب وفرخی یزدی در ترانۀ«افق»! | Ettelaat International Newspaper

صفحه اصلی » مقالات » فریاد حبیب وفرخی یزدی در ترانۀ«افق»!

فریاد حبیب وفرخی یزدی در ترانۀ«افق»!

 

پرهیز داشتم که درباره حبیب،بنابر سنت نازیبای مرسوم،بعد مرگش بنویسم. اما دریغ من به علت مرگ او، بعد ازگذشت یک هفته از مرگ حبیب محبیان، جنس تلخ تر و متفاوتی داشت. روزهای آخر تدوین مستند فرخی یزدی بود و من در کنارفایل صوتی زنده یاد تاج اصفهانی و ادیب خوانساری که شعری از فرخی یزدی را در سال ۱۳۰۶ یا ۷خوانده بودند، متوجه ترانه«افق» منتشر شده در آلبوم خداوندا، در سال ۱۳۸۰ و در امریکا توسط زنده یاد حبیب شدم.
ترانه ای که در واقع خوانش دو رباعی به صورت موقوف المعانی توسط این خواننده گزیده کار بود. اتصال این دو رباعی فرخی یزدی به هم، تیزهوشی حبیب را در غربت نشان می‌داد:
رباعی نخست:
آخِر دل من، ز غصه خون خواهد شد
وز روزنه دیده برون خواهد شد
با این «افق» تیره، خدا داند وبس
کاین مملکت خراب چون خواهد شد!
رباعی دوم:
گفتی دل خون کرده،عوض خواهد شد
از دیده سرآورده،عوض خواهد شد
با رنگ ِ سیاستی که من می بینم
یک بار دگر پرده عوض خواهد شد
فارغ از بررسی شعرمحمد فرخی یزدی و جاودانگیِ دال و مدلول های شعر او،باید گفت که این دورباعی در ترانه «افق» ِحبیب،بر اساس کار ارزشمند«پیتر گابریل» در آلبوم«اینک انسان» ساخته شده است.(با سپاس از تذکر اسماعیل جعفری تدوینگر مستند فرخی یزدی) و تنظیم هنرمندانه آن توسط «لو واروژان» صورت گرفته که نباید تشابه اسمی او با « واروژ هاخباندیان»فقید،خوانندگان را به اشتباه بیندازد.
به هرحال،درک خوانش اشعار فرخی یزدی توسط حبیب محبیان،خیلی دیر صورت گرفت و نتواست جایی در مستند فرخی یزدی داشته باشد. مضاف بر اینکه فقدان او، وگفتن بعد از فقدان او،شائبه مرده پرستی را به فیلم نسبت می داد.
اما اتفاق دیگر،انتشار ترانه حماسی استوار و حساب شده «گل سرخ»است که بعد از مرگ خواننده توسط خانواده اش منتشرشد:
«امان از جنگ نافرجامرشهیدان وطن گمنامرامان از گریۀ مادررگرفته کودکش در بررز ترکش سینه ای پر پررز سوز دل زند بر سررهزاران کاوه آهنگررزدن از استخوان سنگررهمه رستم همه آرشرز جان عشقو به دل آتشرامان از حیلیه دشمنرکه دل داده به اهریمنر
گل های سرخ شقایق چی شدنرخیلی وقته خبری نیست ازشون دخترای گل و زیبا چی شدنر
خیلی وقته خبری نیست ازشون مردان غیور شهرا چی شدنرخیلی وقته خبری نیست ازشون همشون راهی جبهه ها شدنرخیلی وقته خبری نیست ازشون
خیلی وقته خبری نیست ازشونرکی میخوان یاد بگیریم؟! سربازامون، جوونامون ،این گلامون چی شدنرهمشون شهید شدنرشهیدامون چی شدنرخیلی وقته خبری نیست ازشون…همــه جا گل و شقایق سرزده از خاکشونرمام میهن خوابیده زیره سایه شون»این ترانه،با پرسش تکان دهنده و بی پاسخ ِ« کی میخوان یاد بگیریم؟!»سروده « داوود بدرخانی» است که پیشتر با حبیب در سرایش ترانه های نماز و روزه(مثل نماز و روزه،عشقت توی خونمه، عطر نفس های
تو،عزیز تر از جونمه )، هق هق، بارون (با خوانش مشترک زنده یاد حبیب وفرزندش، محمد)، ستاره‌ها، ناز گل بابا، ناز نکن،همکاری داشته است.
گل سرخ حبیب در هنگام پخش،با عنوان «به مناسبت سالروز شهدای وطن در عملیات مرصاد»،منتشر شده است.البته او این ترانه را خیلی پیشتر آماده پخش داشته است اما به دلیل ترس از مصادره به مطلوب شدن توسط جناح های فرصت طلب،مترصد زمان مناسبی برای پخش آن بوده است که فرشته مرگ،چنین فرصتی به او نداد.
قبل تر از این آهنگ، موزیک ویدیو حبیب محبیبان به نام «عشق خدایی» نیز با واکنش های متفاوتی روبرو شده بود:
شب تاریک و سیاه زندگیم تموم نمیشهر
صدای آتیش و ترکش، توی گوشم همیشه
بوی تند گاز خردل، می پیچه تو خاطراتمر
نفسم داره میگیره، آخرین لحظاتم
صدای تیر و گلوله، کابوس تمام شبهامر
یاد بچه ها میفتم، ای خدا من چرا تنهام؟
گلای سرخ شقایق، زخمی و خسته و بی جونر
عاشقای سرسپرده، میره از دست و پاشون خون
در واقع عنایت به این واقعیت شاید دیرباور نیاز است که بسیاری از ایرانیان،به ویژه هنرمندان در غربت،اگرچه در وطن حضور ندارند،زیرو بم اتفاقاتی که دنیا که به گونه ای به وطنششان مربوط است را،دلهره می کنند.
چه بسا برخی از فعالان فرهنگی،در غربت بیشتر ایرانی باشند از برخی از ایرانیانی که جسمشان در ایران است و به دلایلی،روحشان در کالیفرنیا و استرالیاست!
حبیب در مصاحبه ای درباره وضع زندگی خود در گفتگویی با شبکه «پی ام سی»واقعیت تلخی را قلندرانه و صریح در برابر دوربین گفته بود:«من خانومم رو،مادر محمد رو،مجبور کردم با من ازدواج کنه.
چون راضی نمی شد.می دونست که اخلاق بدی دارم و عصبانی ام.بالاخره ازدواج کردیم.خیلی اذیت شدیم.
آواره شدن، خودِش درد بسیار بزرگیه.وبسیاری که در آمریکا هستیم،در تنهایی و غربت به سر می بریم..برخی پدر و مادر ها می آن
امریکا،با یه امیدی،بچه ها رو بزرگ می کنن و بعد طلاق می گیرین!عاطفه ها کم شده،چند سال می خوایم زندگی کنیم؟اگه عمر جاوید داشتیم چه می کردیم؟ اینا منو زجر میده..
حیف چه کسانی داشتیم و قدرشونو ندونستیم و فقط اسمی ازشون مونده،حیف،چه نویسنده چه مبارز،از هر رشته ای،قدرشونو نمی دونیم،
خبر نداریم،فلان شاعر به چه صورتی زندگی کرد و مرد.بعد که میرن میگیم حیف!مرده پرست شدیم؟تا زنده اند قدرشونو بدونیم!»
البته او در این گفتگو نامی از فرهاد و فریدون فروغی و فرامز اصلانی می برد.اما یکی از عوامل تلخکامی حبیب،در زمان اقامت در ایران،برخورد برخی هنرمندان و برنامه گزاران خوانندگان با او بوده است. محمد فرزندش در این زمینه گفته بود:«تقرییاً همه خوانندگان داخلی از این که حبیب مجاز شود، می ترسند…بارها به حبیب گفته اند از ایران برو، اینجا جای تو نیست ولی پدر همچنان سر عقاید خودش هست. یک بار هم به من این حرف را زدند و اصولاً میانه خوبی با ما ندارند.» (روزنامه صبا)
حبیب بعد از حضور چهارساله در ایران ،با وجود آشنایی با سمیر زند(محمد حسین خزعلی) برای بازخوانی آهنگ قدیمی اش«محکومِ عشق»(مظلوم عشق دراجرای تک صدایی در آلمان)و پخش «دو صدایی» آن و خواندن ترانه زیبای آذری «سارا» که آن را به زلزله زدگان آذربایجان تقدیم کرده بود و نزدیکی با برخی افراد با نفوذ، باز هم نتوانست با فرهنگ تعاملات روز جامعه پیچیده موسیقی که یک سر در سیاست دارد و سر دیگری در دیانت،کنار بیاید.
تحریرهای متمایز و خاص و بی تقلید حبیب که فقط در تحریرهای مرحوم سید متولی عبدالعال یا خواننده فقید یونانی،دمیس رُسوس، نمونه اش را می توان سراغ گرفت، استفاده‌ از گیتار ۱۲سیمی و آهنگسازی متأثر از موسیقی راک، ومرگ و زندگی تلخش جایگاه خاصی را برای تمامیت شخصیت او در تاریخچه موسیقی ایران رقم زده است.
اما انگار،زمانه،با کسی که تکلیفش با اعتقادش روشن است،سخت می گیرد.


Scroll To Top