اعتماد و بی‌اعتمادی خوش‌بینی و بدبینی | Ettelaat International Newspaper

صفحه اصلی » ابوالقاسم قاسم زاده » اعتماد و بی‌اعتمادی خوش‌بینی و بدبینی

اعتماد و بی‌اعتمادی خوش‌بینی و بدبینی

ابوالقاسم قاسم زاده :

بسیاری از صاحب‌نظران سیاسی و سیاستمداران‌(دیپلمات‌ها) بر این باورند که سیاست بر مدار «اعتماد» نمی‌چرخد. چرخش سیاست از جایگاه نظری در تعریف و تبیین «قدرت» و توازن مدیریت آن و از پایگاه سیاست‌ورزی بر دو اصل «برنامه» و «منافع» استوار است.
این تعریف و تبیین، مبتنی بر حدود وظایف دولت‌ها و روابط آنها با یکدیگر است، در حالی که روابط ملت‌ها فراتر از وظایف دولت‌ها با در نظر گرفتن سیر تاریخی جوامع، فرهنگ و زبان، نژاد و زیست منطقه‌ای و یا باورهای دینی و مذهبی، و رفتارهای اجتماعی و قرار داشتن در دایره مدرنیت یا سنت و بسیاری از عناوین دیگر نقد می‌گردد. اعتماد و بی‌اعتمادی، خوش‌بینی یا بدبینی را در ساحت روابط ملت‌ها می‌توان محک زد، که در مسیر تجربه‌های تاریخی آن‌ها در نوسان است اما هنگامی‌که به حدود تعریف وظایف دولت‌ها بنگریم، اعتماد و بی‌اعتمادی، خوش‌بینی یا بدبینی فراتر از تعاریف اخلاقی، بر اقدام سیاسی و تنظیم معقول روابط براساس «منافع ملی» اتکا پیدا می‌کند.
روزگاری جهان تعریف دوقطبی داشت. قطب سرمایه‌داری و اردوگاه سوسیالیسم که از پایان جنگ جهانی دوم‌(غربی و شرقی) دایره آن در اتصال نظام سرمایه‌داری در حدود کشورهایی معین و مشخص بود و در نظام سوسیالیستی، کشورهایی بودند که براساس مرام سوسیالیستی و با تعریف و مرکزیت «مسکو» یا «پکن» مشخص می‌شدند. در نهایت در آن دوران «غرب» در برابر «شرق» تبیین سیاسی می‌شد. بعدها با نام «شمال و جنوب» بر میزان توسعه یافتگی و یا در حال توسعه و عقب مانده، نقد و تحلیل می‌گردید. دیوار برلین، حد فاصل شرق و غرب، شمال و جنوب دیده می‌شد که چرخه اعتماد و بی‌‌اعتمادی دولت‌ها محصور در آن بود. آن دیوار فرو ریخت و از پی آن، بازار مشترک اروپا به اتحادیه اروپا رسید و دهها اتحادیه و پیمان‌های منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای در شرق و غرب عالم سربرآورد که اغلب با تعاریف روابط اقتصادی و صنعتی شکل گرفتند. نظام سرمایه‌داری با حدود و تعریفی که در جهان دوقطبی داشت، فاصله بسیار گرفت و به قول بسیاری از نظریه‌پردازان سیاسی و اقتصادی «تعدیل» شد. اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی فرو پاشید و چین مسیر خاص سرمایه‌داری نوین را برای خود انتخاب کرد.
اعتماد و بی‌اعتمادی در روابط ایدئولوژیکی سیاسی دولت‌ها، جای خود را به تنظیم پیمان‌های سیاسی اقتصادی داد و دولت‌ها در روابط بین‌المللی خود با عضویت در یک یا چند پیمان منطقه‌ای و بین‌المللی، فربه‌سازی منافع ملی را مدنظر قرار دادند. جهان دو قطبی فرو ریخت و از مظاهر آن یکی هم این شد که جای «اعتماد» را «پیمان» گرفت چه به صورت راهبردی و چه تاکتیکی. و به جای «بی‌اعتمادی»، پیمان‌شکنی یا نقض عهد، تثبیت شد که نقد هر دوی آن از طریق قواعد حقوقی بین‌المللی و در قضاوت دادگاه‌های بین‌المللی رایج گردید.
جهان امروز، جهان اعتماد و بی‌اعتمادی نیست. رشد و توسعه فراگیر تکنولوژی از زمانی که «مارشال مک‌لوهان» نظریه «دهکده جهانی» را داد و «فوکویاما» پایان تاریخ را نگاشت تا در نظر و اقدام، «جهانی شدن»، موضوع و موضوعیت روز و زیست جهانی شد و امروز هم البته از «انقلاب ارتباطات» و شاهراه اطلاعاتی مدام می‌گویند و می‌نویسند، موجب شده است که به جای همه این حرف‌ها و نظریه پردازی‌ها، «قدرت و منافع»، محوریت اصلی و مرکزیت همه کنش‌ها و واکنش‌های «دولت ملت» شود و شده است.
در مجال این نوشته نیست تا مسیر بیش از نیم قرن تحول در تعریف «دولت» یا روابط ملت‌ها شرح و نقد گردد اما مقایسه دو منطقه در آسیا، قاره‌‌ای که ایران نیز در آن قرار دارد، محک عملی آن را نشان می‌دهد. شرق آسیا سالهاست وارد پذیرش و تنظیم پیمان‌های اقتصادی، سیاسی و فرهنگی شده است. نمونه برجسته آن پیمان «آ.سه.آن» است و دیگری پیمان «شانگ‌های» که تغییر مفهومی «اعتماد» به پیمان را بصورت بارز نشان می‌دهد. اگرچه همچنان در منطقه شرق آسیا تنش‌های گوناگون دیده می‌شود اما همه قبول دارند که کشورهای شرق آسیا با همه تفاوت‌های زبانی، نژادی، باورهای مذهبی و سیر تاریخی گوناگون، در فراگیری «پیمان‌ها» اشتراک پیدا کرده‌اند و در مسیر تحول سازنده قرار گرفته‌اند. اما کشور‌ها در غرب آسیا، همچنان تا رسیدن حتی به پیمان‌های دو یا چند جانبه فاصله بسیار دارند و دیوارهای بلند بی اعتمادی اغلب آنها را در مدار «تهدید» و جنگ قرار داده است. آنهم در حالیکه همخوانی و نزدیکی فرهنگی و باورهای دینی و تجربه‌های تاریخی بسیار دارند! در شرق آسیا، «پیمان» اصل و حک شده است و در غرب آسیا همچنان مدار اعتماد و بی‌اعتمادی، خوشبینی و بدبینی تعیین‌کننده رفتارها است. از این دو، «اعتماد» و «پیمان» دو نوع تربیت و رفتار فرهنگی دولت‌ها و ملت‌ها را می‌توان ارزیابی کرد. اگرچه کشورهای شرق آسیا نیز مشکلات متعدد دارند، اما همواره این مشکلات را از طریق پیمان‌ها و تصحیح مفاد آن، حل و فصل می‌کنند.
در حالی که ما در غرب آسیا، به جای مشکلات در منجلاب بحران‌ها دست و پا می‌زنیم و از یک بحران به بحران دیگر در حال عبوریم.
شرق آسیا در مسیر اجرای پیمان‌ها، جنگ‌گریز شده است و ما در غرب آسیا، همچنان جنگ‌طلب مانده‌ایم! کشورهای شرق آسیا‌(اغلب) در پی فربه‌سازی نظام یافته امنیت خود هستند و ما در غرب آسیا، از تنش محدود به جنگ نامحدود سیر می‌کنیم و سرمایه‌های بزرگ مالی و انسانی خود را برای حراست از امنیت نسبی، هدر می‌دهیم!
اعتماد و بی‌اعتمادی، خوشبینی و بدبینی، الفاظ چشم‌نوازی است. اما مدیریت دولت‌ها بر مدار «قدرت» و «تدبیر» استوار است که از مسیر گفتمان، صلح و امنیت، آزادی و عدالت و بر اساس تدبیر «منافع ملی» در سیاست‌ورزی دولت‌ها و ملت‌ها انجام می‌پذیرد.


Scroll To Top