ضميمه آفتاب مهتاب
قدیمی ترین روزنامه ایران با ۹۲سال انتشار مستمر
روزنامه اطلاعات

ضميمه آفتاب مهتاب

  • برایم نوشتی ـ برایت نوشتم
    همه با هم
    پنجشنبه ۲۳ آذر ۱۳۹۶
    انسان موجودی اجتماعی و نیازمند ارتباط با دیگران است.روزهای اول تولد، هر کودکی فقط با مادرش ارتباط دارد و این اولین پیوند دو نفره است. کم‌کم ارتباط چند نفره می‌شود و پدر و خواهر و برادر و کل خانواده حلقه اصلی ارتباط جمعی زندگی آن کودک را می ‌سازند و با بزرگ‌تر شدن، اعضای فامیل، دوستان، همسایه ‌ها و سایر افراد جامعه در حلقه ارتباطی وارد می‌شوند. درست مثل شما که با همکلاسی‌ها، دخترخاله و پسردایی و خانم معلم و آقای دکتر و مادربزرگ و عمه و سایر افراد ارتباط […]

  • من و این دانه را نمی بینی؟
    مصطفی رحماندوست
    پنجشنبه ۲۳ آذر ۱۳۹۶
    آی آهسته تر قدم بردار من و این دانه را نمی بینی؟ اندکی بیش از این مواظب باش بهتر از این چرا نمی بینی؟   دانه ای در دهان خود دارم دانه ام توشه زمستان است می برم دانه را به لانه خود فکر کردی که کارم آسان است؟   من و این دانه را نمی بینی؟ بی خبر فکر کار خود هستی زیر پایت اگر بمیرم باز در غم روزگار خود هستی   گرچه من مور کوچکی هستم مثل تو جان و آرزو دارم زنده بودن چقدر شیرین است […]

  • زری و غاز گردن دراز
    یزدان کاکایی
    پنجشنبه ۲۳ آذر ۱۳۹۶
    زری کوچولو روی تخت اتاقش دراز کشیده بود. هنوز خوابش نبرده بودکه صدای افتادن چیزی را شنید. بلند شد وکنار پنجره رفت. آن شب هوا سرد بود. بخار هوای مه‌آلود، شیشه را پوشانده بود و ازپشت پنجره چیزی دیده نمی‌شد. زری پنجره را باز کرد. باد سردی به صورتش خورد. داخل حیاط را نگاه کرد و با خودش گفت: باز هم گربه بازیگوش! زری باعجله از اتاقش بیرون رفت و تا پایش به حیاط رسید گربه را کنار لانه جوجه‌ها دید و فهمید صدایی که شنیده مربوط به کاسه بزرگ […]

  • خـــــار و گــــل
    ملک آرا ترکمان
    پنجشنبه ۲۳ آذر ۱۳۹۶
    گنجشگی در بیابان خدا زندگی می‌کرد. یک روز که مثل همیشه از لانه درآمد تا کمی دانه پیدا کند، کلاغی اورا دنبال کرد. گنجشگ از ترس نمی‌دانست چه کار کند. می‌لرزید و فریاد می‌زد که چشمش به بوته گل بزرگی افتاد و با خوشحالی به طرف بوته رفت و در آنجا مخفی شد. کلاغ هرچه کرد نتوانست اورا بگیرد و آخر مجبور شد برود. گنجشگ که از آن زیر نگاه می‌کرد خوشحال شد و از لای شاخه‌ها بیرون آمد وکمی خودرا جابه‌جا کرد و به گل گفت: چقدر شاخه‌هایت خار […]

  • داداش کوچولوی من
    عباس وثوقی لاهیجانی
    پنجشنبه ۲۳ آذر ۱۳۹۶
    داداش کوچولوی من هنوز خیلی کوچک است، کوچک به اندازه عروسک خوشگل من. داداش کوچولوی من پستانک از دهانش می‌افتد. بعد مرا نگاه می‌کند و با چشمان قشنگش می‌گوید: خواهری، پستانک را به دهانم بگذار. من هم فوری پستانک به دهانش می‌گذارم و با لبخند می‌گویم: بیا داداش کوچولو! این که بی‌مزه است ولی تو خیلی خوشمزه آن را در دهان می‌گیری! بعد آرام آرام به خواب می‌رود. خدا جان، کمک کن داداش کوچولوی من زودتر بزرگ شود تا ما بتوانیم با هم بازی کنیم. خداجان کمک کن همه بچه‌ها، […]

  • آیا می‌دانید
    پنجشنبه ۲۳ آذر ۱۳۹۶
      جشن تولد در روزهای پس از زلزله در زیر چادر در سر پل ذهاب برگزار شد. دیپلم‌های افتخار شانزدهمین نمایشگاه سه سالانه‌ نقاشی کودکان «های وینکا»ی‌ کشور فنلاند در سال ۲۰۱۷ به کودکان و نوجوانان ایرانی تعلق گرفت. «هستی مواساتی» ۷ ساله از بهبهان، «سپیده سروری» ۱۱ ساله از امیدیه (خوزستان)، «هانیه پرندینی» از کرمانشاه، «فریناز چمنی» ۱۳ ساله از ابوموسی، «علی صامتی» ۹ ساله از قاین، «تینا فتحی» ۱۴ ساله از جاورسیان(استان مرکزی)، «آتنا نیکوسرشت» ۸ ساله، «آکو پرویزی» و «احمدرضا آزادی‌پور» ۶ ساله هر سه از کرمانشاه […]

      جشن تولد در روزهای پس از زلزله در زیر چادر در سر پل ذهاب برگزار شد. دیپلم‌های افتخار شانزدهمین نمایشگاه سه سالانه‌ نقاشی کودکان «های وینکا»ی‌ کشور فنلاند در سال ۲۰۱۷ به کودکان و نوجوانان ایرانی تعلق گرفت. «هستی مواساتی» ۷ ساله از بهبهان، «سپیده سروری» ۱۱ ساله از امیدیه (خوزستان)، «هانیه پرندینی» از کرمانشاه، «فریناز چمنی» ۱۳ ساله از ابوموسی، «علی صامتی» ۹ ساله از قاین، «تینا فتحی» ۱۴ ساله از جاورسیان(استان مرکزی)، «آتنا نیکوسرشت» ۸ ساله، «آکو پرویزی» و «احمدرضا آزادی‌پور» ۶ ساله هر سه از کرمانشاه […]

  • تـــصادف
    پنجشنبه ۲۳ آذر ۱۳۹۶
      مدرسه تعطیل شده بود و من بسیار گرسنه بودم. دلم می‌خواست زودتر به خانه برسم.عجله داشتم و تا به خیابان رسیدم، دویدم. یکدفعه دیدم کف خیابان خوابیده‌ام. نفهمیدم چه شد. فقط بلند شدم و دویدم. مردم جمع شده بودند. مادرم گریه می‌کرد و من فقط می‌گفتم: خوبم؛ خوبم. آمبولانس آمد و مرا به بیمارستان برد. بعد از عکس وسونوگرافی و سی‌تی اسکن، زخم‌هایم را بستند و مرخص شدم ولی پدر و مادرم و راننده‌ای که بامن تصادف کرده بود به شدت ناراحت بودند. آنروز بخیر گذشت ولی خیابان به […]

      مدرسه تعطیل شده بود و من بسیار گرسنه بودم. دلم می‌خواست زودتر به خانه برسم.عجله داشتم و تا به خیابان رسیدم، دویدم. یکدفعه دیدم کف خیابان خوابیده‌ام. نفهمیدم چه شد. فقط بلند شدم و دویدم. مردم جمع شده بودند. مادرم گریه می‌کرد و من فقط می‌گفتم: خوبم؛ خوبم. آمبولانس آمد و مرا به بیمارستان برد. بعد از عکس وسونوگرافی و سی‌تی اسکن، زخم‌هایم را بستند و مرخص شدم ولی پدر و مادرم و راننده‌ای که بامن تصادف کرده بود به شدت ناراحت بودند. آنروز بخیر گذشت ولی خیابان به […]

  • موش کوچولو
    پنجشنبه ۲۳ آذر ۱۳۹۶
      موش کوچولو در خانه شان خوابیده بود و خوابش نمی‌برد. به ستاره‌ها زل زده بود و آرزو می‌کرد که یک روز موش پرنده بشود و برود پیش ستاره‌های آسمان و آن‌ها را بچیند. در همین حال خوابش برد و خواب دید که یک موش پرنده شده است و رفته‌است پیش ماه و ستاره‌ها. اما وقتی از خواب بلند شد دید هیچ اتفاقی نیفتاده است. برای همین رفت سریع مداد و دفترش را آورد و شروع کرد به نوشتن داستان «موش پرنده».موش کوچولو تصور کرد که تو فضا دارد می‌گردد […]

      موش کوچولو در خانه شان خوابیده بود و خوابش نمی‌برد. به ستاره‌ها زل زده بود و آرزو می‌کرد که یک روز موش پرنده بشود و برود پیش ستاره‌های آسمان و آن‌ها را بچیند. در همین حال خوابش برد و خواب دید که یک موش پرنده شده است و رفته‌است پیش ماه و ستاره‌ها. اما وقتی از خواب بلند شد دید هیچ اتفاقی نیفتاده است. برای همین رفت سریع مداد و دفترش را آورد و شروع کرد به نوشتن داستان «موش پرنده».موش کوچولو تصور کرد که تو فضا دارد می‌گردد […]

  • زندگی جمعی
    پنجشنبه ۲۳ آذر ۱۳۹۶
    من و بچه‌های همسایه مان منتظر هستیم برف و باران و باد بیاید و بلافاصله چترهایمان را برداریم و بیاییم در حیاط مجتمع بازی کنیم. من خیلی خوشحالم که در این مجتمع زندگی می‌‎کنم. خودم خواهر و برادر ندارم ولی دوست‌های زیادی دارم که همگی همسایه ما هستند و می‌توانیم با هم بازی کنیم یا درس بخوانیم. مادرم می‌گوید زندگی در اجتماع و زندگی دسته جمعی و برقراری ارتباط با دیگران قواعدی دارد که باید از کودکی تمرین کنیم و همین بازی ما بچه ها با هم، تمرین دسته جمعی […]

  • انرژی‌های پاک
    پنجشنبه ۲۳ آذر ۱۳۹۶
    این روزهــا داریم به آخر پاییز می رسیم ولی هــنوز بارندگی کـافی نداشته ایم و چه بسا برف و باران زمستانی هم زیاد نداشته باشیم زیرا زمین در اثر رفتارهای نادرست ما، گرم شده است و نظم طبیعت از بین رفته است. من درباره این موضوع، در کلاس علوم کنفرانس دادم و دوست داشتم به همه دوستانم بگویم که تا می‌توانیم باید از سوخت‌های پاک استفاده کنیم. مثلا از انرژی خورشید برای گرم کردن آب، گرم کردن اتاق یا روشن کردن چراغ در شب استفاده کنیم. این موضوع خیلی جالب […]

  • امروز در تاریخ
    پنجشنبه ۲۳ آذر ۱۳۹۶
    تصمیم خلیفه بغداد به برگزاری آیین های نوروز «منصور» دومین خلیفه عباسیان با این که ابومسلم خراسانی و بسیاری از ایرانیان وطندوست از جمله استاذسیس (سیستانی) را کشته و لشکر به سرکوبی المقنّع (هاشم بن حکیم) به خراسان فرستاده بود ۱۴ دسامبر سال ۷۷۰ میلادی اعلام داشت که از آن پس، در دربار او در بغداد آیین های نوروز و مهرگان به همان گونه که شاهان ساسانی برپا می داشتند برگزار خواهد شد. نیرنگ های لندن ۱۴ دسامبر ۱۹۱۷ لنین در اعلامیه ای به امضای شخص خود سازشنامه آگوست سال۱۹۰۷ […]

  • پند بزرگان
    پنجشنبه ۲۳ آذر ۱۳۹۶
    - زندگی راستین شما زمانی است که کاری برای کسی انجام دهید که توان جبران محبت شما را نداشته باشد. بنجامین فرانکلین - لازم نیست آدم از کوهی بالا رود تا بفهمد بلند است. پائولو کوییلو code نسخه مناسب چاپ

  • سرایه
    پنجشنبه ۲۳ آذر ۱۳۹۶
    افکند دلم زمانه در زاری‌ها در دیده من سرشت بیداری‌ها امید تو می داد مرا یاری‌ها تا جان نبرم چنین به دشواری‌ها مسعود سعد سلمان code نسخه مناسب چاپ

  • چهل سال پیش…
    تمامی مطالب از روزنامه اطلاعات روز چهارشنبه ۲۳آذرماه ۱۳۵۶ (برابر با ۳محرم ۱۳۹۸، ۱۴دسامبر۱۹۷۷) نقل شده است
    پنجشنبه ۲۳ آذر ۱۳۹۶
    برنامه جدید پرداخت وام برای خرید خانه سیاست اعتباری مربوط به پرداخت وام‌های خرید خانه و ایجاد واحدهای مسکونی در آینده نزدیک و باحتمال قوی همزمان با اعلام برنامه‌های خانه‌سازی دولت انعطاف‌پذیری بیشتری خواهد یافت و بعبارت دیگر، تسهیلات تازه‌ای برای پرداخت وام به خریداران واحدهای مسکونی از جانب سیستم بانکی برقرار میشود، این مطلب را حسنعلی مهران رئیس کل بانک مرکزی اعلام کرد و افزود: بانکها به پرداخت وام به خریداران واقعی خانه تشویق خواهند شد. وی گفت: باین ترتیب سازندگان خانه و مجتمع‌های مسکونی با فروش واحدهای مسکونی […]

  • برایم نوشتی - برایت نوشتم
    رویاهایت را رها نکن
    پنجشنبه ۹ آذر ۱۳۹۶
    روزگاری پرواز، رویای بشر بود. اما موفق شد و تا سیارات آسمانی بالا رفت و چه بسا به زودی ، همسایه شازده کوچولو و گل سرخ زیبایش شویم. روزگاری چندهزارفرسنگ زیر دریا، یک فیلم تخیلی به حساب می آمد اما الان فیلم‌های واقعی بسیاری از زندگی انواع ماهیان در عمق چند هزار فرسنگی دریاها را می‌بینیم. بسیاری از نوازندگان، ورزشکاران، هنرمندان، مخترعان، مدیران و بازرگانان موفق جهان نیز در واقع رویاهایشان را عملی کرده‌اند و چه بسا نه معدل دوره دبستان و دبیرستانشان بیست بوده، نه جزو استعدادهای درخشان بوده‌اند […]

  • باتمام خستگی‌ها
    فریبرز لرستانی (آشنا)
    پنجشنبه ۹ آذر ۱۳۹۶
    مهربان و خوش زبانی مثل بابا، مثل مادر تا کَسی بیمار باشد می زنی دور و برش پر شب نمی‌خوابی تو حتی پیش بیماری همیشه چون که بیمار خودت را دوست می‌داری همیشه بــــا نگــــاه مــــهربــــانت می دهی وقتی تو دارو ناگهان بیمار غمگین می شود چون غنچه خوش رو چون که می داند کنارش هست یک پروانه حالا با تمــام خستگی ها دوست دارد کار خود را code نسخه مناسب چاپ

  • در دست‌های من
    غلامرضا بکتاش
    پنجشنبه ۹ آذر ۱۳۹۶
    در دست های من یک جعبه ابزار است انگشت های من مانند آچار است   این جعبه ابزار دردست هرکس هست انواع پیچ گوشتی  انواع انبر دست   پیچ و گره را زود وا می کند دستم مانــــــند انـبردست بـا انبــــر شَــــستَم code نسخه مناسب چاپ

  • جا مانده!
    سیدرضا تولایی‌زاده
    پنجشنبه ۹ آذر ۱۳۹۶
    صبح که از خواب بیدار شدم، حسابی کلافه بودم و حوصله هیچ کاری را نداشتم. مخصوصا جمع‌کردن وسایل مدرسه! چون دیشب میهمان داشتیم و هرچه مادرم اصرار کرد برو بخواب، به گوشم نرفت که نرفت! مدت زیادی بود پسردایی‌ام را ندیده بودم. حرف‌های زیادی برای گفتن داشتیم. از مدرسه گرفته تا اسباب بازی های جدیدی که خریده بودیم! راستش را بخواهید حوصله هیچ کاری را نداشتم و می‌خواستم بهانه‌ای بیاورم و مدرسه هم نروم. ولی وقتی مادرم گفت امروز برنامه استخر آب گرم دارید، از بهانه‌آوردن منصرف شدم و سعی […]

  • به آرزوم رسیدم
    سوگل عصاری
    پنجشنبه ۹ آذر ۱۳۹۶
    مدتهاست سهیل فکر می‌کند دیگر هیچ چیزی برایش خوشحال‌کننده نیست حتی گاز زدن به یک تکه شکلات مغزدار فندقی که آن همه دوست دارد. سهیل همه کارهایش را از روی بی‌میلی انجام می‌دهد. برای همین حوصله‌اش سر می‌رود و خمیازه می‌کشد. چند آخر هفته هم است که به‌خاطر دستش استخر نمی‌تواند برود و از این بابت هم حرص می‌خورد. دکتر دستش را بابت یک بازیگوشی پسرانه گچ گرفته ‌است و وقتی حوصله اش سر می‌رود علاوه بر جویدن آدامس بادکنکی، کنترل تلویزیون را توی دستش می‌گیرد و بی‌هدف کانال‌های تلویزیون […]

  • دستور پخت کتلت
    پنجشنبه ۹ آذر ۱۳۹۶
    قبل از شروع لازم است به اندازه دو بند انگشت پرتوان باشید و فانتزی‌ رفتارتان قوی باشد. حالا گردنتان را به مقدار لازم به سمت شانه کج کنید. به تدریج لب پایینی را تا آنجا که می‌توانید بیرون بیاورید. پس از این کار اجازه دهید دندان‌هایتان روی هم فشار بیاورند. در این فاصله به مامانتان با چشمانی تنگ و متمرکز نگاه کنید و در آخر با صدایی کشدار و شمرده شمرده بگویید: مامان دلم کتلت می‌خواهد .یک ساعت بعد کتلت با طعمی دلچسب و با نمک و فلفل به مقدار […]

Page 1 of 10912345...Last »