آیینه/درباره دکترعلی اکبرصالحی
ادب و نسب دانشمند
حسین عسکری
 

روز یکشنبه ۱۹ مهر ۱۳۹۴ در نشست نمایندگان مجلس برای بررسی برجام (برنامه جامع اقدام مشترک)، دکتر علی‌اکبر صالحی رئیس دانشمند و متین سازمان انرژی اتمی ایران ناگهان برآشفت و گفت: «امروز در مجلس مردی با قسم جلاله به من می‌گوید که در قلب راکتور اراک روی تو سیمان می‌ریزیم و تو را می‌کشیم. این نحوه سخن گفتن است؟ من تاکنون سکوت کرده‌ام اما چرا از عدم آشنایی افکار عمومی به مسایل تخصصی سوءاستفاده می‌کنند و در جایگاه یک دانشمند هسته‌ای می‌نشینند و سخن می‌گویند (روزنامه هفت صبح، ش ۱۲۸۲، ص ۳). من هیچ وقت نگفتم کی هستم و چه هستم، زیرا آن را خدا باید بداند، اگر معامله‌ای هست با خدا کرده‌ایم، نه برای تحبیب قلوب و گرفتن جایگاه اجتماعی» (روزنامه اطلاعات،
ش ۲۶۲۷۶، ص ۲).
دکتر صالحی کمتر از ۲۴ ساعت پس از آنکه او را تهدید به مرگ کردند، در بیمارستان به عیادت همان شخص رفت و برایش آرزوی سلامتی کرد که یکشنبه پرتنشی در مجلس پشت سر گذاشته بود.
پس از گذشت پنج روز از اقدام اخلاقی و انسانی دکتر صالحی، نویسنده روزنامه «وطن امروز» در ۲۶ مهر، ذیل یادداشتی با عنوان «چه کسی بود صدا زد سیمان؟» نوشت: «همچین قُپی درمی‌کنند که نماینده مجلس مرا تهدید کرده کأنه نماینده مذکور با کارد سلاخی بالای سرش ایستاده! خجالت هم چیز خوبی است! ما را باش فکر می‌‌کردیم بعضی از این دیپلمات‌ها اگر انقلابی نیستند لااقل با الفبای مردی و مردانگی حداقلی از مؤانست را دارند! الان یادم آمد روزگار کودکی را، و نه حتّی دبستان که آمادگی و مهد کودک! آنجا و آن روزها اگر پسر بچه‌ای در مواجهه با یک تهدید هم‌کلاسی خود، قیصریه را می‌‌خواست به آتش بکشد، همه به آن هم‌کلاسی نازک ‌نارنجی می‌گفتند: «بچه نُنر!» و بعد ادامه می‌‌دادند: «حالا این یه حرفی زد! تو چقدر بچه‌ای؟» صد البته در عالم سیاست نام چنین مواجهه‌ای دیگر «بچه نُنر‌بازی» نیست، بلکه بی‌تعارف ذیل عنوان «پدرسوخته بازی» تعریف می‌شود!» (روزنامه وطن امروز، ش ۱۷۲۶، ص ۱).
دکتر صالحی بار دیگر با ادب و نزاکت خاص خودش در پاسخ به این یادداشت توهین‌آمیز گفت: «من برای رضای خدا این کار (عیادت) را انجام دادم؛ هیچ تبلیغات و چیز دیگری در کار نیست… جا دارد که اینجا خاطرهای را بیان کنم. خدا بیامرزد پدرم را؛ یادم هست یک بار در عالم بچّگی به یکی گفتم پدرسوخته که پدرم خیلی به ما تغیّر کرد و آمد گفت چرا گفتی پدرسوخته؟ ما در خانواده‌ای بزرگ شدیم که حتّی حق یک پدرسوخته گفتن را نداشتیم چه برسد به حرفها و رفتارهای دیگر که خیلی از موارد را زیر سؤال می‌برد» (روزنامه ایران، ش ۶۰۵۷، ص ۳ ).
بنده فرصت آشنایی نزدیک با دکتر علی‌اکبر صالحی را نداشتم اما با عموی فاضل ایشان یعنی استاد عبدالحسین شهیدی صالحی شاگرد شیخ آقابزرگ تهرانی و پژوهشگر نامدار تاریخ و فرهنگ تشیّع، چند سالی مراوده علمی و فرهنگی داشتم. این موأنست به ویژه در روند برگزاری کنگره آیت‌الله شیخ محمّدتقی برغانی مشهور به شهید ثالث (برگزار شده در شهر هشتگرد، شهریور ۱۳۸۷) به اوج خود رسید و تا همین پارسال که ایشان درگذشت، ادامه داشت. استاد شهیدی صالحی بارها به بنده می‌گفت «شخصیت دکتر صالحی ناشناخته مانده است.» لازم است تأکید کنم که این نوشتار، تحلیل و موضع‌گیری سیاسی نیست بلکه آن را می‌توان ذیل مباحث «تاریخ معاصر ایران» ارزیابی کرد.
خاندان علمی برغانی
دکتر صالحی ریشه در روستای تاریخی «برغان» از توابع شهرستان ساوجبلاغ واقع در استان البرز دارد. خاندان برغانی از خاندان‌های علمی و فرهنگی مشهور شیعه در ایران و عراق است. برخی پژوهشگران، نسب آنان را به آل بویه می‌رسانند. علمای این خاندان از آغاز حکومت سلسله قاجار تاکنون، منشأ خدمات فراوان علمی، فرهنگی و اجتماعی بوده‌اند. آنها در اقامه آیین نماز جمعه در قزوین و ساوجبلاغ نقش
عمده ای داشته‌اند.
این خاندان از فرزندان شیخ محمّد برغانی ملایکه (م۱۲۰۰ق) هستند. او نخستین کسی است که به برغانی مشهور شد. شیخ محمّد در رویارویی اخباریون و اصولیون قزوین، با شیخ یوسف بَحرانی معروف به صاحب حدائق که از فقیهان اخباری تندرو بود، مناظره کرد. این گفت‌وگوی علمی باعث شد صاحب حدائق به جرگه اخباریون معتدل بپیوندد. پس از این ماجرا، اخباریون افراطی که از شاگردان و طرفداران ملاخلیل قزوینی بودند، به خانه شیخ محمّد حمله کردند تا او را به قتل رسانند. او از معرکه جان سالم به در برد اما آنها خانه و کتابخانهاش را آتش زدند. پس از این واقعه، شیخ محمّد با دخالت مأموران حکومتی به روستای برغان تبعید شد. وی نخستین اقامه‌کننده آیین نماز جمعه منطقه ساوجبلاغ در مسجد جامع برغان است.
از میان چهار فرزند شیخ محمّد برغانی ملایکه، سه تن مشهور هستند: شیخ محمّدتقی برغانی مشهور به شهید ثالث (شهادت ۱۲۶۳ق) فقیه مبارز در روزگار فتحعلی شاه قاجار و نویسنده کتاب ۲۴ جلدی منهج‌الاجتهاد که شیخ محمّدحسن نجفی اصفهانی مشهور به صاحب جواهر در نگارش کتاب جواهرالکلام از آن استفاده کرده است؛ علامه شیخ محمّدصالح برغانی (م۱۲۷۱ق) بنیان‌گذار مدرسه صالحیه قزوین و نویسنده سیصد عنوان کتاب، رساله و حاشیه در شاخه‌های مختلف علوم اسلامی به ویژه علوم قرآنی؛ شیخ محمّدعلی مشهور به ملاعلی برغانی (م۱۲۶۹ق) فقیه و عارف که در عقاید، راهی میان شیخیه و متشرّعه برگزیده بود.
حضرت آیت‌الله خامنه‌ای رهبر معظّم انقلاب در ۲۵ آذر ۱۳۸۲ در دیدار علما و طلاب قزوین درباره شهید ثالث و برادرش فرمودند: «علمای بزرگ فراوانی از این شهر برخاسته‌اند؛ شهید ثالث مرحوم محمّدتقی برغانی و برادر او ملا محمّدصالح برغانی؛ فقهای مبارز، نه فقهای گوشه‌گیر، نه آدم‌های منزوی؛ مردانِ دین که به سرنوشت مردم می‌اندیشیدند؛ برای آنها مبارزه می‌کردند و جان خود را هم در این راه فدا می‌کردند… همین دو برادر بزرگواری که من امروز از آنها اسم آوردم جزء برجستگانند. آنها فقیه بودند. عده‌ای از روی خباثت و عناد نگذاشتند نام علمایی که در کار علمی خود انگیزه سیاسی هم داشتند، مطرح شود؛ این دو برادر از این قبیل بودند. اینها به پادشاه وقت گفته بودند حکومت تو باید تابع نظر ولی فقیه باشد… چند سال پیش چند جلد کتاب فقهی از مرحوم ملا [محمّد] صالح درآمد به نام موسوعه البرغانی؛ نمیدانم ادامه آن را چاپ نکردند؛ یا چاپ کردند اما برای ما نفرستادند. کتاب خیلی خوبی است.»
‏ندیده علامه مجاهد
دکتر صالحی از نوادگان علامه شیخ محمّدصالح برغانی و به اصطلاح ندیده (فرزندِ نبیره یا پشت پنجم) وی به شمار می‌رود. دکتر صالحی در ۱۰ بهمن ۱۳۸۹ در معرفی خود به نمایندگان مجلس گفته است: «بنده متولّد ۱۳۲۸ش در شهر کربلای معلّی از پدر و مادری زاده قزوین از نوادگان حاج ملا [محمّد] صالح برغانی و از سلاله شهید ثالث هستم.» تبار وی چنین است: علامه شیخ محمّدصالح برغانی آیت‌الله شیخ محمّدحسن برغانی صالحی آیت‌الله میرزا علی‌نقی برغانی صالحی (مدرسالطّف) شیخ حسن صالحی حاج احمد صالحی دکتر علی‌اکبر صالحی.
علامه برغانی از فقیهان و مفسران نا‌مدار روزگار قاجار است. او در جنگ دوّم ایران و روس (۱۲۴۱ – ۱۲۴۳ق) به لزوم جهاد علیه روس‌ها فتوا داده و به همراه گروهی از فقیهان از جمله استادش سیّدمحمّد طباطبایی اصفهانی مشهور به سیّد مجاهد در جبهه جنگ حاضر شد. در آن سفر جهادی، محمّدمیرزا فرزند عباس‌میرزا (نایب‌السلطنه) که پس از فتحعلی شاه به سلطنت رسید، وظیفه داشت سجاده او را به هنگام نماز آماده سازد. در آن جنگها، روس‌ها سپاه ایران را درهم شکسته و بسیاری از شهرهای شمالی ایران به اشغال روسیه تزاری درآمده بود. انگلستان نیز می‌رفت تا نفوذ خود را در سراسر جنوب ایران بگستراند. علامه برغانی، به ناکارآمدی حکومت یورش آورد و فتوا داد که هرگونه جنگ و صلح و گفتگو با دولت‌های خارجی، نیاز به اذن (موافقت قبلی) فقها دارد. این دیدگاه فقهی، فتحعلی شاه قاجار را ناگزیر کرد که روحانیون طراز اوّل را به کاخ گلستان فرابخواند. آن روز در برابر شاه، نشستی برگزار شد. برادران برغانی هم در آن نشست بودند. علامه برغانی به صراحت گفت که در غیبت کبری، اختیارات شاه محدود است و باید برای رایزنی از قرآن و سنّت بهره گرفته شود که این هم از اختیارات فقیهان است. در واکنش به این دیدگاه که همان نظریه ولایت فقیه است، ملا محمّدعلی جنگلی مازندرانی مشهور به جَدلی که با دربار روابط گرمی داشت، به مخالفت برخاست و دمی بعد، مشاجره شدّت گرفت و خشونت از کلام به عمل گرایید. این درگیری، شاه را سخت آزرد و گویا فرمان تبعید برادران برغانی را صادر کرد. منابع موجود در این باره اطلاعات کافی و یکسان نداده اند.
علامه برغانی، بنیان‌گذار مدرسه صالحیه در سال‌های پیش از ۱۲۲۸ق در شهر قزوین است. او این مدرسه بزرگ را با نگرشی دیگرگونه و رویکردی نو به جامعه پی افکند. این مدرسه در زمان حیات علامه برغانی هفتصد طلبه داشت و تا نیمه دوّم قرن چهاردهم هجری قمری یکی از مراکز مهم علمی و فرهنگی شیعه به شمار می‌رفت. در آن، رشته‌ها و گروه‌های آموزشی مختلفی همانند فقه، طب، تفسیر، ادبیات، حدیث، ادیان، عرفان، فلسفه و کلام برقرار بود. همچنین برای نخستین بار در ایران زنان توانستند در این حوزه علمیه به تحصیل و تدریس بپردازند.
فقیهان مدرسه صالحیه درباره مسائل روز، دیدگاه‌هایی نوگرایانه داشتند که از آن موارد می‌توان به فتوای عدم حرمت حلق لحیه (ریش‌تراشی) و حلیّت موسیقی و دیگر مسایل نوپدید اشاره کرد. همین آزاداندیشی‌ها، یکی از انگیزه‌های حضور روحانیون نامداری چون شیخ جعفر کاشف‌الغطا، شیخ احمد احسایی بنیانگذار مسلک شیخیه و آخوند ملاآقا حکمی قزوینی در آن مدرسه بود. میرزا محمّدحسن شیرازی صاحب فتوای تحریم تنباکو، سیّدجمال‌الدین اسدآبادی، میرزا کوچک‌خان جنگلی و اشرف‌الدین حسینی مشهور به نسیم شمال از شاگردان مشهور آن مدرسه به شمار می‌روند.
مشارکت در بازسازی آرامستان تاریخی بقیع، آرامگاه حمزه سیدالشهدا (عموی پیامبر اعظم)، اقامتگاه حجّاج قزوینی در مکّه مکرّمه، آرامگاه شهدای کربلا پس از تهاجم وهابی‌ها در سال ۱۲۱۶ق، بقعه سیّدمحمد (برادر امام حسن عسکری علیه‌السلام)، مقبره ابراهیم و محمّد دو طفلان مسلم بن عقیل، ایوان بالاسر یا رأسالحسین، آرامگاه‌های ابن فهد حلّی،
ابن حمزه طوسی سیّدمحمّد مجاهد (از عالمان شیعه) در کشور عراق و ساخت مسجدی در کنار مقبره حضرت رقیه (دختر امام حسین علیه‌السلام) در سوریه از دیگر
فعالیّت‌های او است.
علامه برغانی بیش از سیصد کتاب، رساله و حاشیه در شاخه‌های مختلف علوم اسلامی به ویژه در علوم قرآنی نوشته است. شیخ آقابزرگ تهرانی کتابشناس و رجالی بزرگ، در کتاب الذریعه الی تصانیف الشیعه، گروهی از عالمان شیعه که به علوم قرآنی اهتمام ورزیده‌اند و بیش از سه تفسیر بر قرآن کریم دارند را نام برده که یکی از آنان علامه برغانی با هفت اثر تفسیری است.
رویداد ناگوار ترور برادرش شهید ثالث به وسیله عوامل فرقه بابیت در سال ۱۲۶۳ق چنان وی را آزرده ساخت که نتوانست در قزوین بماند. در اوایل سال ۱۲۶۴ق به کربلا رفت و در مدرسه حسن‌خان و صحن حسینی به تدریس علوم اسلامی پرداخت. در غروب روز جمعه ۲۷ جمادی‌الثانی ۱۲۷۱ق در حال نیایش در حرم امام حسین علیه‌السلام بر اثر ایست قلبی درگذشت. بنا به وصیتش، پیکر او در ایوان بالاسر یا ایوان رأس‌الحسین که خود در سال ۱۲۶۵ق بنیاد نهاده بود، در کنار آرامگاه برادرش شیخ محمّدعلی برغانی به خاک سپرده شد.
‏نبیره مقتول مدینه
دکتر صالحی نبیره (فرزندِ نتیجه و پشت چهارم) آیت‌الله حاج شیخ محمّدحسن برغانی صالحی (محدود ۱۲۸۰ق) از مجتهدان و شاگردان نامدار شیخ مرتضی انصاری در حوزه علمیه نجف اشرف است. او در سال ۱۲۴۲ق به همراه پدرش علامه برغانی و دیگر فقیهان در جنگ دوّم ایران و روس شرکت کرد.
در حدود سال ۱۲۷۸ق رهسپار بیت‌الله الحرام شد و در مدّت اقامت خود در مکّه علاوه بر تدریس مسایل فقهی شیعه به گونه‌ای موافق با یکی از مذاهب چهارگانه اهل سنّت در مدرسه بازسازی شده پدرش علامه برغانی، با عالمان آن سامان در مباحث اعتقادی به گفت‌وگو پرداخت. سرانجام در حدود سال ۱۲۸۰ق بر اثر مضروب شدن با چوب‌دستی چند نفر ناشناس در مدینه به شهادت رسید و در آرامستان تاریخی بقیع نزدیک آرامگاه امام حسن مجتبی علیه‌السلام به خاک سپرده شد. برخی بر این نظرند که شیخ محمّدحسن برغانی صالحی از نامزدان مرجعیّت شیعه پس از شیخ انصاری بود اما اجل او را مهلت نداد و چند ماه پیش از استادش درگذشت.
‏‏ نتیجه مدرس‌الطّف
دکتر صالحی نتیجه (فرزندِ نوه و پشت سوّم) آیت‌الله میرزا علی نقی برغانی صالحی ملقّب به مدرس الطّف (م۱۳۲۰ق) از مجتهدان و مدرّسان حوزه علمیه کربلا است. او در سال ۱۲۵۳ق در کربلا زاده شد. مقدّمات علوم اسلامی و ادبیات عرب را نزد عالمان زادگاهش و فقه و اصول را از پدرش شیخ محمّدحسن برغانی صالحی فراگرفت. جهت تکمیل تحصیلات، به حوزه علمیه قزوین آمد و نزد آخوند ملاآقا حکمی قزوینی، ملا یوسف حکمی قزوینی و عمویش میرزا عبدالوهاب برغانی صالحی شاگردی کرد. سپس به عراق بازگشت و در نجف اشرف از حوزه درس شیخ مرتضی انصاری، میرزا حبیب‌الله رشتی و شیخ محمّدحسین فاضل اردکانی بهرهمند شد تا به درجه اجتهاد رسید. او سالها در حوزه علمیه کربلا به تدریس علوم اسلامی پرداخت و به «مدرس‌الطّف» معروف شد.
مدرس‌الطّف با برادرش آیت‌الله حاج میرزا علامه برغانی صالحی در تشویق هجرت شیعیان به کربلا و احداث باغات در حومه آن، همکاری مؤثّری داشت. میرزا علی‌نقی همچنین اقدام ناتمام برادرش در بازساری ایوان صلا مقابل درب قبله آستانه حسینی(کربلا) را به پایان رساند. شیخ محمّد احسایی، شیخ محمّدحسن حویزی حایری مشهور به ابی‌الحَبّ، سیّداحمد ابرقویی یزدی، سیّد عطاءالدین ارومی، شیخ محمّدحسن مشهور به ابی‌المحاسن حایری و
سیّد محمّدباقر مجتهدزاده مرجع دینی شیعیان گنجه آذربایجان از شاگردان مشهور مدرس‌الطّف به شمار می‌روند. پیکر او طبق وصیّتش در ایوان وسط آستانه حسینی به خاک سپرده شده است.
‏نوه روحانی ضد انگلیس
دکتر صالحی نوه شیخ حسن صالحی (م۱۳۵۹ش) از روحانیون مبارز حوزه علمیه کربلا است. در سال ۱۳۱۰ق در کربلازاده شد و در آن شهر، مقدّمات علوم اسلامی و ادبیّات عرب را فراگرفت. در کودکی، پدرش مدرس الطّف را از دست داد. چند سال بعد به همراه حاج شیخ عیسی شهیدی فرزند شهید ثالث، به قزوین آمد و در مدرسه صالحیّه، فقه و اصول را از وی آموخت. یک سال نیز نزد عالمان حوزه علمیه زنجان شاگردی کرد.
در حدود سال ۱۳۳۶ق به کربلا بازگشت و به حوزه درس آیت‌الله میرزا محمّدتقی شیرازی پیوست و در جنبش استقلال‌طلبانه مردم عراق به رهبری استادش، با انگلیس‌ها جنگید. او از بنیان‌گذاران مجلس انقلاب عراق در کربلا بود و وقتی که انگلیسی‌ها خواستند او را دستگیر کنند، به ایران پناهنده شد و پس از تشکیل دولت عراق، در حدود سال ۱۳۴۰ق به زادگاهش بازگشت. او به هنگام تشکیل رژیم اسرائیل در سرزمین اسلامی فلسطین، سخنرانی‌های افشاگرانه ایراد کرد. در پایان عمر خود، به اعتکاف و زهد اشتغال یافت. گاه در کربلا و مدّتی در مکّه و مدینه و زمانی در سامرا رحل اقامت افکند تا اینکه در واقعه برخورد حزب بعث عراق علیه شیعیان که در سال ۱۳۵۰ش به اوج خود رسید، از عراق به ایران آمد و در تهران ساکن شد. آرامگاه او در شهر قزوین است.
‏فرزندِ خواهرزاده عمادالکُتاب
دکتر صالحی فرزند حاج احمد صالحی (م۱۳۸۱ش) خواهرزاده میرزا محمّدحسین سیفی مشهور به عمادالکتاب خوشنویس مشهور است. وی از بازرگانان خوشنام و پرهیزگار تهران و بیروت در دهه پنجاه شمسی به شمار می‌رود. احداث حسینیه کربلایی‌ها در تهران، تأمین هزینه چاپ کتاب «موسوعه البرغانی فی فقه‌الشیعه» نوشته علامه برغانی، کمک به بازسازی بخشی از بقعه امامزاده حسین و مسجد محمّدخان بک قزوین از جمله اقدامات او است.
دکتر صالحی برادرِ دکتر محمود صالحی(متولّد ۱۳۳۳ش) استاد دانشگاه صنعتی شریف و از دانشمندان هسته‌ای ایران و همچنین برادرِ دکتر جواد صالحی(متولّد ۱۳۳۵ش) مخترع و چهره ماندگار مهندسی برق و مخابرات ایران است. دکتر جواد صالحی درباره پدرش حاج احمد صالحی می‌‌گوید: «پدرم که در قید حیات بود به صله‌رحم خیلی اهمیّت می‌داد و اصرار داشت که هر ماه و یا هر دو ماه یکبار خانواده را در مسجد، باغ، منزل یا… جمع کند و مسأله ملامحمّدتقی برغانی معروف به شهید ثالث را مطرح کند.»‏
و اما درباره خود دکتر صالحی: دکتر علی‌اکبر صالحی، دانشمند هسته‌ای و وزیر امور خارجه دولت دهم جمهوری اسلامی ایران است. در چهارم فروردین ۱۳۲۸ش در خاندان برغانی مقیم کربلازاده شد. دو سال نخستین دوره ابتدایی را در مدرسه اخوّت (مدرسه ایرانی‌ها) در شهر کاظمین گذراند سپس در سال ۱۳۳۷ش به همراه پدر و مادرش به ایران آمد. برای اینکه زبان عربی را فراموش نکند، او را در مدرسه عراقی‌های مقیم ایران ثبت نام کردند. تا دوّم دبیرستان در همین مدرسه در تهران درس خواند. گواهینامه کلاس سوّم دوره متوسطه را از دبیرستان ایران فردا دریافت کرد و همانند برادرش دکتر جواد صالحی از کالج بین‌المللی بیروت دیپلم گرفت. برای تحصیلات دانشگاهی در کشور لبنان ماند و در سال ۱۳۴۹ش از دانشگاه آمریکایی‌ها در بیروت، لیسانس فیزیک دریافت کرد.
پس از آن برای ادامه تحصیل، به آمریکا رفت و در سال ۱۳۵۶ش از موسسه تکنولوژی ماساچوست (‏MIT‏) موفّق به دریافت درجه دکتری در رشته مهندسی هسته‌ای شد. «بررسی واکنش‌های هسته‌ای در فاصله انرژی تشدیدی در میله‌های سوخت در راکتورهای سریع و حرارتی» عنوان رساله دکتری او است که با راهنمایی پروفسور مایکل دریشکل نوشته شده است. دکتر صالحی پس از بازگشت به ایران، در دانشگاه صنعتی شریف استخدام شد. پس از حدود چهار سال تدریس در دانشکده مکانیک، از سال ۱۳۶۱ تا ۱۳۶۳ش به ریاست آن دانشگاه منصوب شد. در همان سال‌ها بود که به همراه گروهی از کارشناسان به آمریکا رفت تا از میان ایرانی‌های مقیم آن کشور، برای دانشگاه‌های ایران، هئیت علمی جذب کند.
در سال ۱۳۶۳ش معاون آموزشی وزیر علوم وقت (دکتر ایرج فاضل) شد. دو سال بعد استعفا کرد و به بخش مهندسی هسته‌ای دانشگاه صنعتی شریف بازگشت. در سال ۱۳۶۷ش به عنوان نخستین رئیس دانشگاه بین‌المللی امام خمینی قزوین انتخاب شد اما به علّت بیماری رئیس وقت دانشگاه شریف نتوانست در این سِمت بماند و برای ریاست مجدد آن دانشگاه به تهران بازگشت. از سال ۱۳۶۹ تا ۱۳۷۳ش عهده‌دار آن مسئولیت بود و توانست در آن سالها، رونق را به دانشگاه صنعتی شریف که از مهم‌ترین دانشگاه‌های فنّی و مهندسی ایران و خاورمیانه است، برگرداند. وی هم اکنون با درجه علمی دانشیار، عضو هیأت علمی دانشکده انرژی دانشگاه صنعتی شریف است.
دیگر مسئولیت‌ها و فعالیّت‌های علمی و اجتماعی دکتر صالحی بدین قرار است: مشاور علمی وزیر امور خارجه در سال ۱۳۸۶ش؛ نماینده ایران در آژانس بین‌المللی انرژی اتمی در وین از سال ۱۳۷۵ تا ۱۳۸۴ش؛ عضو وابسته فرهنگستان علوم ایران از سال ۱۳۹۲ش؛ عضو مرکز بین‌المللی فیزیک نظری در ایتالیا؛ معاون دبیرکل سازمان کنفرانس اسلامی در دوره ریاست اکمل‌الدین احسان اوغلو بین سال‌های ۱۳۸۶ تا ۱۳۸۸ش؛ معاون رئیس‌جمهوری و رئیس سازمان انرژی اتمی ایران از ۱۳۸۸ تا ۱۳۸۹ش؛ نماینده ایران در امضای پروتکل الحاقی معاهده(‏NPT‏) در ۲۷ آذر ۱۳۸۲ش.
دکتر علی‌اکبر صالحی در آذر ۱۳۸۹ش از سوی رئیس‌جمهوری وقت با حفظ ریاست سازمان انرژی اتمی ایران به عنوان سرپرست وزارت امور خارجه دولت دهم جمهوری اسلامی ایران منصوب شد. او در سوّم بهمن ۱۳۸۹ش با عنوان وزیر امور خارجه، از مجلس رأی اعتماد گرفت. دکتر صالحی در دولت یازدهم به ریاست دکتر حسن روحانی، معاون رئیس‌جمهوری و رئیس سازمان انرژی اتمی ایران است.
به نظرم حالا می‌توان به خوبی دریافت که واکنشهای اخلاقی دانشمند هسته‌ای کشورمان دکتر علی‌اکبر صالحی در برابر نامهربانی‌های سیاسی و بداخلاقی‌های مطبوعاتی، ریشه در کدامین میراث علمی، فرهنگی و اخلاقی دارد.

منابع:
آقابزرگ تهرانی، طبقات اعلام الشیعه یا نقبا البشر فی القرن الرابع عشر، ج ۴، ص ۱۶۳۱؛ همان نویسنده، طبقات اعلام الشیعه یا الکرام البرره فی القرن الثالث بعد العشره، ج ۱، ص ۳۲۷، ج ۲، ص ۶۶۰؛ همان نویسنده، سیره آل البرغانی (خطّی)؛ پژوهشهای فلسفی شهید ثالث، مقدّمه و تحقیق عبدالحسین شهیدی صالحی، ص ۷۳؛ سیّدحسن امین، مستدرکات اعیان الشیعه، ج ۲، ص ۳۰۴، ج ۳، ص ۶۴، ۱۴۵؛ موسوعه طبقات الفقها، ج ۱۲، ص ۳۲۳، ج۱۳، ص ۷۱۲، ج ۱۴، ص ۹۸۰؛ دایره‌المعارف تشیّع، ج ۱، ص ۱۵۱، ج ۳، ص ۱۸۴، ۵۷۵ ؛ دانشنامه جهان اسلام، ج ۳، ص ۱۱۶؛ محمّدعلی مدرّس تبریزی، ریحانه‌الادب، ج ۱، ص ۲۴۷؛ محمّدصالح برغانی قزوینی حایری، موسوعه البرغانی فی فقه الشیعه، ج ۱، ص ۱۸، ۳۰، ۴۹، ۵۴، ۵۶؛ یحیی شهیدی، شجره خانواده‌های شهیدی، صالحی و علوی شهیدی، ج ۲، ص ۱۰۴۶، ۱۲۰۲، ۱۲۸۸، ۱۲۹۶؛ مرتضی انصاری، زندگی و شخصیت شیخ انصاری، ص ۲۲۹؛ سلمان آلطعمه، مشاهیر المدفونین فی کربلا، ص ۳۹، ۵۵؛ موسوعه مولّفی الامامیه، ج ۳، ص ۱۵؛ سیّدمحسن امین، اعیان الشیعه، ج ۹، ص ۳۶۹؛ سیّد محمّدعلی گلریز، مینودر یا باب‌الجنه قزوین، ج ۱، ص ۳۳۰، ج ۲، ص ۱۸۴، ۲۲۳، ۷۴۸؛ محمّد تنکابنی، قصص‌العلما، ص ۹۱؛ کنت دوگوبینو، مذاهب و فلسفه در آسیای وسطی، ص ۸۲؛ درخشش خورشید ولایت در قزوین، ص ۱۶، ۱۹٫

code

Email this page

نسخه مناسب چاپ