داستان یک ترور؛ فرزند ناخلفی که از کنترل آنکارا خارج شد
بخش اول
 

مقامات ترکیه برای کنترل و کاهش خطرات ناشی از حملات تروریستی در داخل این کشور باید فکری هم برای مهار فرزند ناخلفی کنند که در طی سالهای اخیر، با جان و دل کمر به پرورش و رشد و نموش بسته ‌بودند .به گزارش خبرگزاری مهر، ترور دهشتناک سفیر روسیه در افتتاحیه یک نمایشگاه هنری همراه با ویژگی‌های غافلگیرکننده خبری اش همچون فیلمی هالیوودی دیدگان میلیون‌ها بیننده در سراسرجهان را مسحور خود کرد؛ تا حتی اشتباهی که در بسیاری از رسانه‌ها درقید نام نمایشگاه نقاشی بجای عکاسی شکل گرفته ‌بود نیز دیده‌ نشود و تمامی عکس‌های آویزان بر دیوار تحت تاثیر تصویری سرد و بی روح از جسد بی جان دیپلمات ارشد روس و همچنین تصویری از تروریستی خشن قرار گیرند که این بار نه با ریش وردایی بلند بلکه با صورتی صیقلی، کت و شلوار و کراوات، کاملا مرتب و تر و تمیز در صفحه اول تمامی رسانه‌های خبری جهان جا خوش‌ کند.
از همان اولین ساعات این رویداد شوک‌آور، کارشناسان و تحلیلگران مختلف از سراسر جهان شروع به نوشتن مقالاتی کردند که هر کدام به نوعی به واکاوی انگیزه‌های پشت پرده‌ این واقعه شوم می‌پرداختند و البته بسیاری از این نوشته‌ها پیکان اتهامات خود را بسوی غرب گرفته و هدف از آن را ممانعت غربی‌ها به رهبری آمریکا از نزدیکی ترکیه به جبهه کشورهای مدافع سوریه یعنی ایران و روسیه اعلام می‌کردند.علاوه بر این، دولت ترکیه و شخص اردوغان همچون ماه‌های اخیر بدون هیچ معطلی و البته کوچک ترین تحقیقی جماعت «گولن» را عامل این حمله دانستند و شروع به شاخ وشانه کشیدن برعلیه ترور و تروریسم در این کشور کردند.در مورد اتهام اول علاوه بر محتمل دانستن چنین گزینه‌ای می بایست به ابهاماتی چند نیز در این باره پاسخ گفت.
نخست اینکه با اندک تحقیقی بر روی روابط اخیر روسیه و ترکیه به‌ راحتی می‌توان به سنگینی محسوس کفه‌ ترازو به نفع روسیه پی برد.درچنین شرایطی آیا می‌توان پذیرفت که غرب با رویکردی احتمالی و روی آوردن به شانس و اتفاق تصور می‌کرده ‌است که این واقعه قدرت فرو ریختن این دست بالای روسیه را در روابطش با ترکیه خواهد داشت؟ آیا آنها هرگز این احتمال را نداده‌اند که با توجه به تصمیم ترکیه به نزدیکی با ایران و روسیه تاثیر معکوس این اتفاق می‌تواند رخ دهد. ضمن اینکه ترکیه را که یکی از مهم ترین متحدان غرب در بحران سوریه محسوب می‌شود، دست و پا بسته درخدمت روسیه قرار دهد.
مقامات ترکیه از همان نخستین ساعات این اتفاق با ترس و لرز و احتیاط فراوان سعی در آرام کردن مقامات روسی داشتند و البته با توجه به روابط اخیر دو کشور این عکس العمل چندان هم غیرقابل پیش بینی نبود .ادعای ترکیه مبنی بر دخالت جماعت گولن نیز همچون بسیاری از پرونده‌های سیاسی اخیر این کشور بسیار مبهم و توام با شبهات فراوان است. مامور جوانی که عضوی از نیروهای ویژه پلیس بود، چگونه توانسته است از تمامی تصفیه‌های موشکافانه‌ای که در بدنه پلیس و ارتش این کشور با دقت بسیار بالا انجام گرفت و می‌گیرد براحتی عبور کند. توجه به این نکته که طبق گفته مقامات ترکیه وی در روز کودتای ۱۵جولای در مرخصی بسر می‌برد و اینکه چرا مانند دیگران مورد بازخواست شدید قرار نگرفته‌است نیز بر ابهامات این ادعا می‌افزاید. نکته اوج این مسئله در اینجاست که این فرد پس از واقعه کودتا نه تنها مورد بازخواست و تحقیق قرار نگرفته‌ است، بلکه بارها به عنوان عضوی از تیم امنیتی شخص رئیس جمهوری انجام وظیفه کرده‌ است. بنابراین ادعای دست داشتن جماعت گولن نیز با ابهاماتی جدی همراه است.بر تمامی این ادعاها گزینه دیگری هم می توان افزود و آن توجه مستقیم به عملکرد دولت ترکیه و بلند پروازی های حساب نشده‌اش است که منجر به تولد فرزند ناخلفی بنام تروریسم در عرصه داخلی این کشور و همچنین در بعد منطقه ای شده است.
رجب طیب اردوغان رهبری است که قدرتش را همواره وامدار مشروعیت و آرای آن دسته از مردم ترکیه است که پس از تجربه دوران سخت و دشوار حاکمیت نظامیان بر این کشور و محدودیت های دینی اعمال شده از سوی آنها با امید تغییرات بنیادین، حزب عدالت و توسعه را تبدیل به قدرت بی بدیل این کشور کردند. اردوغان اما در طی زمان وابستگی شدیدی به قدرت پیدا کرد و جدایی از عرصه قدرت برایش تبدیل به کابوسی هولناک شد تا آنجا که حتی حاضر شد برای ماندن در اقتدار، صلح چندین ساله‌اش با کردها را که با زحمت فراوان پرورده و آماده کرده بود براحتی در عرض چند روز قربانی کرده و نقش بر آب کند. چرا که آنچه اکنون نیازمندش بود نه صلح و آرامش بلکه تکیه بر احساسات ملی و قومی رای‌دهنده‌گانش بود تا با پیوند دادن این احساسات افراطی با سیاست های عوام فریبانه‌اش مجال دیگری را برای جولان قدرت طلبی‌هایش بیابد.رسانه‌های وابسته به دولت، مامور ایجاد فضای مورد نظر حاکمان این کشور شدند و بی‌محابا اقدام به نشر دلایل به ظاهر توجیهی برای اقدامات مختلف و گاها متضاد مسئولان سیاسی این کشور کردند.
دیری نپایید که این فضاسازی‌های رسانه‌ای راه را برای پدیدار شدن افرادی که جز نژاد و قومیت حاکم بر کشورشان چیز دیگری برایشان اهمیت نداشت هموار کرد تا این نیز به نوبه خود منجر به بروز نوعی جدید از ملی گرایی افراطی در این کشور شود و با سرعتی غیر قابل کنترل در مسیر نژادپرستی گام نهد و این کشور را در آستانه جنگ داخلی قراردهد.چرخش سیاسی غیرقابل پیش بینی ترکیه به رهبری اردوغان در بحران سوریه و نزدیکی آنها به سیاست های روسیه، پیش از همه منجر به غافلگیری تروریست‌های حاضر در عرصه جنگ منطقه‌ای و همچنین طرفداران خوش باور سیاست های ملیت گرایانه حزب حاکم این کشور شد و البته این غافلگیری خشم عمیق طرفداران سیاست‌های افراطی گذشته سران ترکیه را هم به همراه داشت.در عرصه منطقه‌ای هم سران ترکیه همراه با این فضاسازی‌های رسانه‌ای و با هدف احیای سیاست‌های تاریخی دوران امپراتوری عثمانی دست به ایجاد جبهه مذهبی وابسته به خود در میان کشورهای سنی مذهب منطقه زدند. این سیاست‌ها که بر اساس دکترین سیاست خارجی احمد داود اوغلو نخست وزیر پیشین ترکیه طراحی شده ‌بود در ابتدا با استفاده از انتشار فیلم‌ها و سریال‌های تلویزیونی و اعطای بورس‌های تحصیلی مختلف، شکلی نرم و فرهنگی به خود گرفته ‌بود. بحران سوریه اما طمع منفعت طلبی رهبران ترکیه را به شدت تحریک کرد و در اقدامی حساب نشده تمامی این سیاست های فرقه گرایانه آنکارا را یک شبه مبدل به سیاست های خشن و جنگ طلبانه کرد.
ترکیه بدون هیچ محدودیتی شروع به ریختن هیزم بر کوره آتش افروزی های منطقه کرد و تحریکات و حمایت های مکارانه غرب و آمریکا بر سرعت سقوط سیاست‌های منطقه‌ای این کشور افزود.
نتیجه این فرقه گرایی نیز منجر به شکل گیری گروه های تروریستی و تکفیری در منطقه شد که هرکدام خواهان سهمی از بحران های منطقه‌ای بودند و البته مدینه فاضله همه آنها کشورترکیه بود.چرخش سیاسی غیرقابل پیش بینی ترکیه به رهبری اردوغان در بحران سوریه و نزدیکی آنها به سیاست های روسیه، پیش از همه منجر به غافلگیری تروریست‌های حاضر در عرصه جنگ منطقه‌ای و همچنین طرفداران خوش باور سیاست های ملی گرایانه حزب حاکم این کشور شد و البته این غافلگیری خشم عمیق طرفداران سیاست‌های افراطی گذشته سران ترکیه را هم به همراه داشت.
گلوله‌ای که در خلا هوشیاری نیروهای امنیتی و اطلاعاتی ترکیه از سلاح تروریست جوان به‌ سوی سفیر روسیه در آنکارا شلیک شد در واقع نمادی از طغیان و عصیان این دو سیاست سر خورده رهبران ترکیه در داخل این کشور و منطقه بود. سیاست هایی که با اتحاد نژادگرایی داخلی و فرقه گرایی منطقه‌ای منجر به تولد فرزند ناخلفی شده که ناامید از حمایت خالقش اکنون تصمیم گرفته‌است برای نجات خود به تنهایی به خشونت افروزی و ترور بپردازد تا شاید در میان ایجاد فضای ترس و وحشت، فرصتی را برای نجات خود بیاید.با توجه به نکات گفته شده رهبران ترکیه اکنون علاوه بر دشواری‌های انجام چرخش در عرصه سیاسی و منطقه‌ای با مشکلات جدیدی هم باید دست و پنجه نرم کنند.
در کنار عصبانیت غربی‌ها نسبت به این چرخش آنی آنکارا و عکس العمل‌های پیشگیرانه آن‌ها، سران ترکیه برای کنترل و کاهش خطرات ناشی از حملات تروریستی در داخل این کشور باید فکری هم برای مهار فرزند ناخلفی کنند که در طی سالهای اخیر خود با جان و دل کمر به پرورش و رشد و نموش بسته‌ بودند.
در این حال،کارشناس مسائل روسیه تاکید کرد:ترور سفیر روسیه در آنکارا به روابط مسکو و واشنگتن مرتبط نیست بلکه مربوط به وضعیت سوریه و نزدیکی قابل ملاحظه روسیه و ترکیه در برهه اخیر است.سفیر روسیه در آنکارا در جریان یک نمایشگاه عکس در آنکارا پایتخت ترکیه مورد حمله مسلحانه قرار گرفته و کشته شد. «رائد جبر» کارشناس امور روسیه در خصوص پیامدهای ترور «آندری کارلوف» سفیر روسیه در ترکیه، تصریح کرد: معتقدم که ترور این سفیر بر روابط مسکو و آنکارا تاثیری نخواهد داشت و «ولادیمیر پوتین» و «رجب طیب اردوغان» روسای جمهوری دو کشور نیز به صورت علنی این موضوع را اعلام کردند. طرفین تاکید کردند که هدف از ترور آندری کارلوف آسیب زدن به روابط دوجانبه بود؛ زیرا روابط روسیه و ترکیه طی برهه اخیر پیشرفت قابل ملاحظه ای داشته است و در حال ورود به مرحله ای از تفاهم گسترده در موضوعات مختلف بود.
وی در ادامه افزود: مسکو انتظار دارد که آنکارا در تحقیقات مربوط به ترور این سفیر، بیشترین همکاری را داشته باشد. زیرا سوالات بسیاری در رابطه با خلل امنیتی در ترکیه مطرح شده است؛ به ویژه اینکه سفیر روسیه به میزان کافی محافظ نداشت و از سوی دیگر نیروهای امنیتی ترکیه نیز پس از مدت زمان نسبتا زیادی از وقوع این جنایت به مسأله ورود کردند.
کارشناس امور سوریه درباره پیام های ترور سفیر روسیه در ترکیه به طرف های منطقه ای و جهانی نیز بیان داشت: این جنایت از یک سو پس از توافقات میان مسکو و آنکارا در خصوص تخلیه حلب از شهروندان و عناصر مسلح و از سوی دیگر پس از گذشت مدت زمانی از آغاز عملیات نظامی گسترده ترکیه در شمال سوریه با چراغ سبز روسیه صورت گرفت. همچنین اجلاس سه جانبه روسیه، ایران و ترکیه نیز بیانگر این بود که همکاری و هماهنگی در رابطه با موضوع سوریه در حال عمیق تر شدن است. بنابراین به نظر می رسد که مهم ترین پیام این ترور تلاش برای مانع تراشی در بهبود امور به ویژه این موضوع (سوریه) بود .
وی همچنین در رابطه با احتمال وجود انگیزه های شخصی برای ترور سفیر روسیه در ترکیه نیز تاکید کرد: معتقدم که این اقدام، یک عملیات فردی نبوده است و طبق تحقیقات اولیه نیز عامل ترور محل ارتکاب جرم را دیده و برای آن با دقت نقشه ریخته است. معتقدم که این ترور یک عملیات برنامه‌ریزی شده بود که احتمالا برخی از دستگاه‌های اطلاعاتی تعدادی از کشورها پشت این ترور بوده اند؛ کشورهایی که در آسیب زدن به نزدیکی ترکیه و روسیه به ویژه در سوریه منافعی دارند. اما در حال حاضر نمی توان در خصوص نتایج تحقیقات پیش بینی کرد. در هر صورت تصور می کنم این عملیات به نفع تمام طرف هایی است که نزدیکی مسکو و آنکارا را تهدیدی برای خود به حساب می آورند.
رائد جبر در پایان در خصوص دست داشتن دولت آمریکا در اجرای عملیات ترور نیز تصریح کرد: دولت «اوباما» عملا برای سخت کردن روابط «دونالد ترامپ» رئیس جمهور منتخب این کشور با روسیه در آینده اقدام کرده است و به نظر می رسد که دولت اوباما برای افزایش تنش ها در روابط با مسکو، عمدا اجرای برخی از پرونده ها را تسریع کرده است اما با این حال بعید می دانم که تسریع در ترور را در دستور کار خود قرار داده باشد. به صورت کلی این ترور به روابط روسیه و آمریکا مرتبط نیست بلکه مربوط به وضعیت سوریه و نزدیکی قابل ملاحظه روسیه و ترکیه در برهه اخیر است.
ترور برای تنظیم معادلات
نه آنکارا ،سارایوو است و نه سفیر روسیه ولیعهد اتریش. ما عادت داریم سناریو بسازیم ونه یافته ها بلکه بافت های ذهنی خود را بعنوان تحلیل ارایه دهیم.سفرای زیادی تاکنون ترورشده‌اندوپس ازاین نیز ترورخواهند شد اما تنها کشته شدن سفیر اعزامی چنگیز به ایران بود که آغازگر جنگی ویرانگرشد.
صادق ملکی در ایرنا نوشت:پوتین اگرچه به مرد آهنین تشبیه شده است اما پشت این چهره بی روح عقلانیتی خوابیده که امروز توانسته است روس ها را پس از سال‌ها در مسیر اقتدار قرار دهد. پوتین با قبول یک عذرخواهی از خنجری که به پشتش اصابت کرده بود گذشت تا تأمین کننده منافع روسیه شود.فارغ ازموضوع سوریه درلایه‌های پنهان سقوط سوخوی روسی درسال گذشته، تحقیرمسکو و انتقام اوکراین و… مطرح بود اما روس ها از آن نیز گذشتند تا به منافعی بزرگ‌تر دست یابند.صحنه سیاست، عرصه احساسات و اقدام‌های سلحشورانه نیست. محاسبات آن، دقیق و تصمیمات آن، متکی بر عقلانیت مبتنی بر تأمین منافع است.بی‌‌شک این ترور، نمایشگر شدت ضعف امنیتی حاکم بر ترکیه است. این ترور فارغ از عواقب سیاسی از نظر پرستیژ، ضربه ‌ای سخت به حیثیت آنکارا وارد کرد. با این وجود، وقوع ۲۸ عملیات تروریستی وکشته شدن بیش از ۴۰۰ نفر در دوسال گذشته در ترکیه، می‌تواند شرایط وخیم حاکم بر این کشور را برای مسکو در پذیرش ترور سفیر روسیه تا حدودی آسانتر کند.گفتگوی اردوغان و پوتین و اخبار دریافتی از روسیه در ارتباط با ترور سفیر این کشور، نشانگر خویشتنداری مسکو است. نباید از این ترور به تحلیل تغییرات راهبردی رسید. نه این ترور و نه اقدامی بالاتر از آن، ظرفیت ایجاد تغییرات راهبردی و یا ریسک جنگ نداشته وندارد.
روابط آنکارا و مسکو دچار خدشه جدی نشده و سطح آن کماکان در اندازه‌های ظرفیت‌های تعریف شده خواهد ماند. تغییرات راهبردی در روابط کشورها حاصل تغییرات ذهنی بلند مدتی است که برای آن امکان تحققی متصور شود.در روابط انکارا – مسکو، بستر تاریخی، سیاسی، امنیتی، نظامی و از همه مهمتر اقتصادی برای تحقق تحولی راهبردی که منجر به تغییر صف‌بندی شود، وجود ندارد. موضوع اساسی که درتحلیل ترورسفیرروسیه باید مد نظرباشد درک این نکته است که باید اذعان نمود،این ترور، تاوان سیاست ‌های اشتباه اردوغان در بحران سوریه بوده وهست. در‌واقع سفیر روسیه نیز قربانی خطای راهبردی آنکارا شد.درنگاه کلی، اقدام‌های ترویستی اقداماتی پیچیده وچندوجهی است وبعضا حاصل همکاری چند سرویس وگروههای تروریستی می‌تواند باشد. ضارب دستگیر یا کشته شده می‌تواند چندمین حلقه اتصال ترور مدیریت شده باشد که درکی از بازی بزرگ ندارد. تاریخ معاصرترکیه مملو ازاین قبیل حوادث خصوصا درحذف مخالفان داخلی بوده است.
«کنترگیریلا»،«گیلادیو»،«جیتیم» و«ارکنه کن»، جریانات، تیم ها و ارتش سایه ای بودند که تحت هدایت ناتو در ترکیه در دروان جنگ سرد کمونیست ها، علویان ، کردها و روشنفکران را ترور می کردند. این گروهها اگرچه درسلسله عملیات پاکسازی مختلف چون «پتک آهنین» صدمه خوردند اما نابود نشده و حتی می‌توان گفت بعضا خود را با شرایط وفق داده و توانستند تغییر هدف و ماهیت بدهند.نکته مهم آنکه گروههای تروریستی همیشه تحت فرمان نیستند. آنان پول و امکانات دریافت می‌کنند اما می‌توانند علیه حامیان خود نیزعمل کنند.
افغانستان با طالبان و القاعده و ترکیه با داعش تبلور این نافرمانی است که علیه اربابان خود شوریده اند.البته اعتقاد داشته ودارم که سرشاخه های گروه‌های تروریستی همچنان دراطاعت و در خدمت اهداف اربابان اصلی هستند. جریانات سلفی درپوشش اسلام گرایی از دوران جنگ سرد در خدمت آمریکا بوده و ارتباطات چچنی ها با سیا و میت در گذشته عامل تنش با مسکو شده بود.به نظر می‌رسد با توجه به گستره و حوزه نفوذ وسیع سیاسی، امنیتی و اقتصادی آمریکا در ترکیه در میان همه متهمان ترور سفیر روسیه، متهم اول این اقدام واشنگتن باشد.
امریکا در گذشته نیز از ترور برای تنظیم معادلات، سود جسته است. اگر رفتار ترکیه، روسیه یا روابط ترکیه با امریکا و روسیه، نیاز به تنظیم خاص داشته باشد، این ترور می‌تواند عامل تنظیم یا حاوی هشدار لازم باشد. تنزل ترور سفیر روسیه به اقدامی فردی، نادیده انگاشتن قدرت بازیگری بازیگران بزرگ در خاورمیانه ای است که آبستن تحولاتی فراتر از بحران سوریه و عراق در آینده است.نکته آنکه ترکیه به وعده وامید کسب رهبری و الگو شدن در تغییرات خاورمیانه وارد دامی شده است که ظاهراً می‌رود که خود به مرکز و میدان اصلی تغییر تبدیل شود.در حال حاضر شبح شوم تروری که سالهاست بر بغداد و دمشق سایه افکنده در شیبی آرام به مرزهای استانبول وآنکارا رسیده است و متاسفانه خاکستر آتش افروخته شده در رقه، تدمر و تلعفر نیز به هاکاری، جیزره و نصبین سرایت کرده است. اگر در میان کشورها و رهبران منطقه، عقلانیت و همکاری جمعی شکل نگیرد، توفان جنگ، کینه و نفرت همه را با خود خواهد برد.
ادامه دارد

Email this page

نسخه مناسب چاپ