یادداشت
آسیب‌شناسی اعتماد عمومی
نصرالله سرمدی*
روزنامه وزین اطلاعات در سر مقاله شنبه ۳۰ بهمن ۹۵ نوشتاری به خامه سردبیر اندیشمند خود زیر عنوان «ثروت ملی، از حرف تا عمل» ارایه نمود و با ژرفی و گستردگی، وجوه گوناگون سخن رییس جمهوری کشور را (ثروتی بالاتر از سرمایه اجتماعی و اعتماد عمومی وجود ندارد) بازشناسی و تجزیه و تحلیل کرد. در آنجا، جنبه‌های عینی و ذهنی سرمایه اجتماعی و نمونه‌های مادی و معنوی آن در معرض واکاوی و ارزشگزاری قرار گرفت و جان کلام بدانجا رسید که ارزشمندترین سرمایه اجتماعی، اعتماد عمومی است.
سرمایه اجتماعی، مقوله‌یی است که از نیمه دوم سده گذشته میلادی، به علوم انسانی راه یافته و در اهمیت آن گفته شده که؛ سرمایه اجتماعی زیرساخت سرمایه‌های اقتصادی است و از آنجا، یکی از شروط رسیدن کشور به پیشرفت و موفقیت برنامه‌های توسعه اقتصادی ـ اجتماعی کشور، انباشت «سرمایه اجتماعی» شناخته شده است.
اینک، ببینیم چه عامل یا عواملی، پایه‌های این زمینه اجتماعی را سست می‌کنند و شکست بیشتر برنامه‌ریزی‌ها را در پی می‌آورد. به باور نگارنده، علت‌‌العلل خدشه‌دار شدن اعتماد عمومی را باید در «دروغگویی» جستجو کرد. چیزی که نیاکان ما در گذشته‌های دور به اهمیت آن پی برده بودند تا آنجا که داریوش بزرگ هخامنشی دستور داد تا در کوه نوشته‌یی از درگاه خداوندی بخواهد که «کشور را از سه آفت در پناه دار؛ جنگ، قحطی و دروغ» خوشبختانه، امروزه جنگ به نسبت گذشته ابعاد محدودتری گرفته و دیپلماسی بین‌المللی، ظاهراً آن را اداره می‌کند. قحطی هم معنای گذشته خود را از دست داده و بازرگانی بین‌المللی، بازدارنده گسترش آن است. در این میان، دروغ است که ابعاد گسترده و ناشناخته‌یی دارد و همچون هزارپا، از هر سوراخی که بیرونش کنی، از سوراخی دیگر به درون می‌آید. براستی، دروغ را می‌توان ظلمی دانست که دروغگو مرتکب می‌شود. مولانا، جایگاه ظلم ـ در برابر عدل ـ را چه نیکو بیان کرده است:
«عدل چبود، وضع اندر موضعش
ظلم چبود، وضع در ناموضعش»
«عدل چبود، آب ده اشجار را
ظلم چبود، آب دادن خار را»
در اینجا، از چند نمونه این ظلم سترگ یاد می‌کنیم:
۱ـ دروغ معمولی (لفظی): با این نمونه دروغ، همه آشنایی داریم. امروز سخنی بگوییم و فردا خلاف آن را بر زبان جاری کنیم. این رفتار، در برخی از کشورهای پیشرفته، به بهای زندگی آینده‌ی دروغگو تمام می‌شود و هیچ عاملی قادر به زدودن آن نیست. در کشور ما نیز اهمیت این موضوع تا آنجا بود که از کودکی به ما یاد داده بودند «دروغگو دشمن خداست»
۲ـ پذیرش شغل با نداشتن تخصص لازم: شغلی و مسئولیتی به یکی پیشنهاد می‌شود، آن‌کس اگر به گفتار و کردار خود متعهد باشد، هرگاه توانمندی لازم را نداشته باشد، با شهامت اقرار می‌کند و کار را به کاردانش وا می‌گذارد. ولی، اگر پذیرفت، اینگونه دروغگویی و کتمان حقیقت، نه تنها به کارفرما و شاغل لطمه می‌زند، که کار را نیز ضایع می‌کند. یادم می‌آید زمانی یکی از مدیران رده بالا گفته بود؛ نمی‌دانیم چرا هر چه افراد را جابه‌جا می‌کنیم، در بازده کارها اثری نمی‌گذارد! پاسخ روشن است؛‌ اگر اشخاص در تخصص خود شاغل نباشند، جابه‌جایی آنها نیز اثرگذار و ثمربخش نخواهد بود.
۳ـ خودشیفتگی و خودخواهی: برخی انسانها را دیده‌اید که گویا از دماغ فیل افتاده‌اند (منشاء این اصطلاح بماند برای زمانی‌ دیگر!). تکبر و خودپسندی نیز به گمان من، گونه‌یی دروغگویی است. شخص با بلوف‌زدن و پُزدادن، خود را بیش از آنکه هست، معرفی می‌کند. زیاده‌خواهی، انگیزه اصلی این گروه است.
۴ـ ادای سوگند: برخی می‌خواهند سخن ناصواب خود را با قسم‌خوردن به کرسی بنشانند. گاهی با توسل به قسم‌‌های جلاله، مرتکب گناه شرعی نیز می‌شوند. گفتنی است؛ سوگندخوردن، به خودی خود نیز ناپسندیده است و اگر در جامعه همه‌گیر شود، خود یک آفت فرهنگی شمرده می‌شود.
شنیده‌اید که می‌گویند؛ گفتی، باور کردم. تکرار کردی. شک کردم. قسم خوردی، دانستم که دروغ می‌گویی.
۵ـ نفاق و ریا: یکی از بزرگترین دروغها و مخربترین آفت‌های اجتماعی است که در جوامع استبدادی بیشتر بروز می‌‌یابد تا آنجا که برای حضرت حافظ ـ که قلندری عارف و رندی کاشف است ـ جنبه مشکل پیدا می‌کند و فغان بر می‌دارد که:
«مشکلی دارم، ز دانشمند مجلس بازپرس
توبه فرمایان، چرا خود توبه کمتر می‌کنند»
«گوییا باور نمی‌دارند روز داوری
کاین همه قلب و دغل در کار داور می‌کنند»
۶ـ کم‌فروشی: گرچه در سوره ۸۳ از قرآن کریم (مطففین) بیشتر سخن از کم‌فروشی کالاست، ولی کم‌فروشی به همین‌جا ختم نمی‌شود. کارمند و کارگری که از کار خود می‌زنند، کم‌فروشی می‌کنند. دولت و کارفرمایی که مزد زیردست خود را دیر یا کم می‌دهد، کم‌فروشی کرده است. غش در معامله و گندم‌ نمودن جو فروختن، زشت‌ترین کم‌فروشی است. بیمه‌گری که تعهدات خود را در برابر بیمه‌گزار، به شایستگی انجام نمی‌دهد، جز کم‌فروشی چه کرده است؟!
۷ـ ارزانفروشی جان انسانها: کارشناسی می‌گوید امواج پارازیت بر ماهواره‌ها سرطانزاست، مدیر دیگری مردم را به شک می‌اندازد و می‌گوید هنوز این امر ثابت نشده است! در این میانه، مردم به هیچیک اعتماد نمی‌کنند!!
۸ـ مداخله در کار یکدیگر: از قدیم گفته‌اند «هر کسی را بهر کاری ساختند».
در علوم اقتصادی، تقسیم کار و تخصصی‌بودن وظایف، یکی از اصول پذیرفته‌شده مدیریت و از عوامل افزونی بهره‌وری دانسته شده و نتیجه داده است. اگر نیروی انتظامی به سیاست بپردازد، وزنه‌بردار عضو شورای شهر شود، راننده تاکسی به‌جای مفسر اخبار روز بنشیند، همه و همه، پای از دایره تخصصی خود بیرون نهاده و به جامعه زیان رسانده‌اند.
***
«سخن درست بگویم، نمی‌توانم دید
که می‌خورند حریفان و من نظاره کنم»
حافظ
تا در این وادی هستیم، چه بهتر که سخن را در باب تخصص خود به پایان برم و نمونه‌یی بس کاربردی به دست دهم.
در ایران، بانک مرکزی زمانی تأسیس شد (دهه ۳۰ خورشیدی) که هنوز مرکز آمار ایران در کار نبود. این مرکز در دهه ۴۰ خورشیدی دایر و بسیاری از وظایف بانک مرکزی به آن سپرده شد که مهمترین آن ویراستاری آمارهای کشوری و همگن‌سازی آنها است تا آخرین و نابترین آمارهای رسمی را در اختیار برنامه‌ریزان قرار دهد و در موارد مقتضی به آگاهی عموم نیز برساند. در شورای عالی آمار ـ که هر دو عضو آن هستند ـ هم تصویب و به هر دو سازمان ابلاغ شده که وظیفه انتشار آمارهای رسمی کشور به عهده مرکز آمار ایران است. ولی، شوربختانه بانک مرکزی، با اصرار تمام، هنوز گاه به گاه، نرخ تورم و درصد بیکاری کشور را اعلام می‌کند و به «بی‌اعتمادی مردم به آمار» دامن می‌زند.
بیایید، همه با هم عهد ببندیم که با این گرانترین سرمایه اجتماعی کشور، یعنی اعتماد عمومی خواسته و ناخواسته، دانسته و ندانسته، بازی نکنیم تا در زمره زیانکاران نباشیم.
* کارشناس ارشد اقتصادسنجی

Email this page

نسخه مناسب چاپ