اوکراین؛ پاشنه آشیل ترمیم روابط روسیه با غرب
 

رهبران روسیه در طول تاریخ متاثر از باورها و گذشته تاریخی کشورشان درتلاش برای ایجاد امپراتوری‌های بزرگ و قدرتمند بوده اند ، تاجایی که برخی تحلیلگران، تحولات جدید شرق اروپا و به طور اخص مورد اوکراین را در چنین چارچوب تاریخی قابل تحلیل می دانند . امروز هم رهبران روسیه، متأثر از احساس انزوا و از دست رفتن پایگاه‌های خود، برای رهایی از تنگناهای موجود در حوزه‌های پیرامونی این کشور، فعال شده اند. این تلاش‌ها نیز به نوبه خود، زمینه تجدید تنش در روابط مسکو و غرب را فراهم آورده است ،اما وجه جالب توجه قضیه آنجاست که پس از دوره اخیر رویکردهای تردیدآمیز ایالات متحده نسبت به روسیه، سرانجام دولت جدید آمریکا موضعی انتقادی در قبال رفتار روسیه در منازعات جدید شرق اوکراین اتخاذ کرده است و این می تواند نشانه‌هایی از تغییرات جدید تلقی شود.
«نیکنام ببری» در ایراس نوشت: تجربه‌های تاریخی نشان دهنده این واقعیت است که روسیه ضعیف به اندازه یک روسیه قدرتمند برای دنیای غرب خطر آفرین است. موقعیت استراتژیک جغرافیایی، ساختار متفاوت فرهنگی،جایگاه و موقعیت خاصی را برای روسیه پدید آورده است. از همین رو رهبران روسیه در طول تاریخ متاثر از باورها و گذشته تاریخی کشورشان درتلاش برای ایجاد امپراتوری‌های بزرگ و قدرتمند بودند. در این بین قدرت‌های بزرگ غربی همیشه به روسیه به عنوان قدرت تهدید آفرین در بعد سرزمینی نگاه کرده اند. دوران طولانی رویارویی‌های قدرت‌های غربی و شرق (روسیه) این باور را در میان غربی‌ها شکل داد که تنها راه رهایی از خطر روسیه، کنترل این کشور و هدایت این کشور به قرار گرفتن در یک سطح متوسطی از قدرت است. چرا که ضعف و انزوای بیشتر این کشور دوباره همان خطر توسعه طلبی را در پیش دارد. بی گمان تحولات جدید شرق اروپا و به طور اخص مورد اوکراین در یک چنین چارچوب تاریخی قابل تحلیل است. امروز رهبران روسیه احساس در انزوا بودن واز دست رفتن پایگاه‌های خود دارند و برای رهایی از این امر در حوزه پیرامونی شان فعال شده‌اند. فعال شدن دوباره روسیه زمینه تنش در روابط مسکو و غرب را فراهم آورده و قدرت‌های غربی تحت هیچ شرایطی حاضر به پذیرش حضور و نفوذ اثر گذار این کشور در منطقه مهم بالکان و شرق اروپا نیستند. از همین رو بی جهت نیست که با گذشت بیش از دو سال از بحران و سردی روابط میان مسکو با قدرت‌های غربی بر سر اوکراین، هنوز زخم‌های این بحران بر روابط روسیه با شرکای غربی‌اش سایه افکنده است. اهمیت این امر زمانی بیشتر شد که پس از مدت‌ها تردید و ابهام در رویکرد ترامپ نسبت به دولت روسیه، سرانجام دولت جدید آمریکا موضع انتقادی نسبت به رفتار روسیه در منازعات جدید شرق اوکراین گرفت. «نیکی‌هالی» سفیر جدید آمریکا در سازمان ملل در اظهاراتی انتقاد آمیز روسیه را به نقض حاکمیت سرزمینی اوکراین متهم و از این کشور خواست با پایبندی به قواعد و عرف بین‌المللی در حل نهایی بحران در شرق اوکراین سهیم شود. این اتفاق در حالی رخ داد که روسیه تحت رهبری ولادیمیر پوتین در مناسبت‌های سیاسی مختلف ضمن اظهار تمایل برای از سرگیری تعامل با شرکای بزرگ غربی‌اش، از آمادگی دولتش برای پایان دادن به بحران جدایی‌طلبی در شرق اوکراین، مسئله تحریم‌ها، حضور ناتو در شرق اروپا خبر داده بود. از دید مردان سیاسی کرملین، شرایط برای تغییر وضعیت در مناسبات مسکو با قدرت‌های غربی با توجه به روی کار آمدن چهره‌های جدید سیاسی فراهم شده است. اگر غرب را مجموع کشورهای بزرگ اروپایی و آمریکا در نظر بگیریم؛ دست کم در دو مورد از این مجموعه تغییرات سیاسی عمیق و ریشه داری صورت گرفته است. انگلیس بزرگترین قدرت مالی و تجاری اروپا در حال خروج از اتحادیه اروپاست. از سوی دیگر در آن سوی آتلانتیک نیز شاهد رخدادهای سیاسی بزرگ و شگرفی هستیم.
کاخ سفید برای اولین بار پذیرای فردی است که هیچ گونه تجربه سیاسی و مدیریتی در سطوح میانی و بالای حاکمیتی آمریکا ندارد و در چنته‌اش چیزی جز زر و ثروت و هوچی‌گری یافت نمی شود. ترامپ با همراه ساختن ملی‌گرایان افراطی و طبقات زیر دست جامعه توانست سکان مدیریتی آمریکا را بر عهده گیرد. حضور ترامپ در قدرت چند پیامد مهم برای جامعه آمریکا و جهان دارد. نخست اینکه ترامپ پایبند به قواعد بازی در زمین لیبرال دموکراسی نیست. عوام فریبی چراغ راهنمای ترامپ برای مدیریت جامعه آمریکا است. حذف قانون درمانی اوباما که از بزرگترین دستاوردهای دموکرات‌ها طی دهه‌های اخیر است از نمونه برنامه‌های عجیب و غریب ترامپ در داخل آمریکا محسوب می شود. در کنار تاثیرات نامطلوب داخلی ترامپ بر مردم آمریکا باید به بهم ریختن نظم غربی در نظام نوین بین‌المللی اشاره کرد .ترامپ اولین رئیس جمهوری آمریکا است که قائل به بی فایدگی سازمان ناتو در مدیریت بحران‌های بین‌المللی است. از دید ترامپ کارکرد ناتو برای آمریکا صرفا هزینه‌زایی است و در این بین اروپایی‌ها از واشنگتن سواری رایگان می‌گیرند. گفتنی است که قدرت‌های برتر اروپایی فقط دو درصد از تولید ناخالص ملی‌شان را صرف هزینه‌های نظامی و دفاعی می‌کنند و این امر انتقاد ترامپ و تیم همراه‌اش را از بی مسئولیتی اروپایی‌ها برانگیخته است.
پیدایش این وضعیت در بلوک غرب بیش از همه به مذاق رهبران روسیه خوش آمده و کرملین با قدرشناسی از وضعیت حاصله در تلاش برای بهره برداری از این فرصت در کاهش تحریم‌ها علیه خود است. پرسش مهمی که در این بین مطرح است اینکه ایا واقعا تحولات جدید می‌تواند زمینه ساز ترمیم روابط روسیه با مجموعه قدرت‌های غربی شود؟ برای فهم این امر نیازمند تامل در وضعیت اقتصادی روسیه و نوع نگاه حاکم در میان قدرتهای غربی نسبت به روسیه هستیم.روسیه برای بیش از دو سال است که به سبب تصرف کریمه و کمک به جدایی طلبان شرق اوکراین با تحریم‌های قدرت‌های غربی مواجه است. این تحریم‌ها آثار فلج کننده شدیدی بر اقتصاد روسیه داشته است. در نتیجه همین تحریم‌هاست که روسیه از مقام یک کشور دارای بیشترین ذخیره ارزی در حال تبدیل به یک کشور مقروض است.قبل از انضمام کریمه ذخیره ارزی روسیه رقمی در حدود۱۷۴ میلیارد دلار بوده که این میزان در سال ۲۰۱۵ به ۲۰ میلیارد دلار کاهش یافته بود. بی گمان با توجه به روند تمدید بسته‌های تحریمی از سوی اروپا و کاهش دامنه دار قیمت نفت، این رقم در حال حاضر به کمترین حد خود رسیده است. گفتنی است که نرخ رشد اقتصادی روسیه نیز طی سال گذشته حدود۶ر۳ درصد افت داشته است.
با مجموع این شرایط طبیعی به نظر می‌رسد که روسیه برای مقابله با پیامدهای تلخ تحریم‌ها به سمت تعامل با غرب حرکت کند. اما این صرفا یک طرف ماجراست و جهان غرب به راحتی حاضر به پذیرش روسیه و چشمپوشی از اقدامات توسعه‌طلبانه این کشور در اوکراین نیستند. این قضیه با اظهارات جدید ترامپ و اعلام تداوم بسته‌های تحریمی تا زمان تخلیه کریمه جدی‌تر نیز شد. رئیس جمهوری جدید آمریکا در تازه‌ترین اظهارات خود ضمن اعلام حمایت از راه حل صلح‌آمیز در حل بحران کشدار اوکراین بر لزوم پایان یافتن درگیری‌ها در شرق اوکراین و تن دادن روسیه به توافقات مینسک تاکید کرد. اظهارات ترامپ پس از آن مطرح شد که طی هفته‌های اخیر موج جدید درگیری‌ها در شرق اوکراین تشدید شده و منابع رسمی دولت اوکراین از کشته شدن بیش از ۴۰ نفر در این درگیری‌ها خبر می‌دهند. بنا به گزارش ناتو روسیه حدود ۱۰۰۰ نفر نیروی نظامی برای کمک به شورشیان جدایی طلب به شرق اوکراین فرستاده است. الکساندر زاخرانچنکو نخست وزیر منطقه خودمختار دونتسک در مصاحبه با رادیو روسیه از تداوم نبرد برای کسب خودمختاری کامل خبر داد. هم‌راستا با این اظهارات، مقامات بلندپایه نظامی کیف از سقوط هوایپمای نظامی در شرق اوکراین بر اثر حمله پدافند ضد هوایی روسیه خبر دادند.
رهبران بزرگ غربی با آگاهی از این تحولات، روسیه را عامل اصلی تشدید نزاع و درگیری در مناطق جدایی طلب اوکراین می‌دانند. از دید قدرت‌های غربی، روسیه با ارسال سلاح‌های مرگبار به گروههای شورشی نقش اصلی در تداوم بحران و تراژدی انسانی در اوکراین دارد. بحرانی که از آغاز سال ۲۰۱۴ میلادی حدود ۱۰ هزار کشته و بیش از ۲ میلیون بی خانمان برجا گذاشته است. از همین‌رو قدرت‌های غربی با وجود داشتن اختلاف نظرهای فراوان، نسبت به بحران اوکراین موضع واحد و منسجمی داشته و توقف حمایت‌های سیاسی و نظامی روسیه از جدایی طلبان و تخلیه کریمه را شرط اول و آخر ترمیم روابط و برداشتن تحریم‌های فلج کننده اعلام کرده‌اند. با عطف به این امر ینس استولتنبرگ طی درخواستی از مقامات روسیه خواسته با استفاده از نفوذ خود در میان گروههای شورشی، این گروهها را به ترک میدان نبرد و نشستن بر میز مذاکره مجاب سازند. در مقابل، مسکو ضمن رد اظهارات مقامات غربی و دولت کیف از به راه انداختن موج جدید درگیری‌ها در شرق اوکراین، دولت کیف را به کثیف کاری سیاسی متهم کرد. از دید مقامات روسیه پوروشنکو با هدف منحرف ساختن رویکرد آشتی‌جویانه آمریکا به دنبال اتهام‌زنی به روسیه در منازعات اخیر شرق اوکراین است. به نظر می‌رسد باور اظهارات رئیس جمهوری روسیه برای قدرت‌های غربی با توجه به تلفات سنگین در اوکراین و تداوم درگیری‌ها دشوار است.از این رو نباید با اظهار نظرهای مطبوعاتی ترامپ که بیشتر جنبه تبلیغاتی و هیجانی دارد، انتظارترمیم روابط آنی در روابط روسیه و آمریکا داشت. اکنون بخش عمده‌ای از سناتور‌های دو حزب جمهوریخواه و دموکرات با انتقاد از روسیه در شعله ور ساختن آتش درگیری‌ها در اوکراین بر لزوم تداوم تحریم‌ها و انجام حمایت‌های موثر نظامی و اقتصادی به دولت اوکراین تاکید دارند. جان مک کین از سناتور‌های ذی نفوذ جمهوریخواهان در کنگره آمریکا پیشنهاد ارسال سلاح‌های مرگبار به اوکراین را به ترامپ داده است. مک کین با انتقاد از رفتار تهاجمی روسیه، تنها راه مقابله با این کشور را تقویت قدرت نظامی اوکراین و تجهیز کامل این کشور می‌داند. در قاره سبز هجمه‌ها علیه روسیه سنگین‌تر نیز هست. رهبران بلندپایه قدرت‌های اروپایی در تمامی نشست‌های مهم خود نیم نگاهی به روسیه و تحولات اوکراین دارند. این قدرت‌ها ضمن همراهی با آمریکا در قضیه تداوم تحریم‌های موجود، پیشنهاد تحریم‌های جدید نیز علیه برخی شرکت‌ها و شخصیت‌های روسیه داده‌اند. بی‌گمان تجربه‌های تاریخی و نبود نیروی نظامی قابل اتکا در میان قدرت‌های اروپایی، حساسیت رهبران اروپایی را از توسعه‌طلبی روسیه بیشتر از طرف آمریکایی برانگیخته و این قدرت‌ها ضمن تقاضا برای همراهی آمریکا در تنبیه بیشتر روسیه، بر لزوم تقویت پایه‌های اقتصادی اوکراین و اصلاحات عمیق در این کشور تاکید دارند. در همین راستا رئیس کمیسیون اتحادیه اروپا از تخصیص ۶۰۰ میلیون یورو از سوی اتحادیه اروپا به اوکراین خبر داد. از دید مقامات اتحادیه اروپا تنها راه رهایی کشورهای شرق اروپا از سیطره نفوذ روسیه، توسعه اقتصادی این کشورهاست تا بتدریج بتوانند با استاندارد سازی شاخص‌های اقتصادی و سیاسی خود همانند سطح اتحادیه اروپا، در درون این مجموعه بزرگ جای گیرند.
آیا بازی بزرگ جدیدی در راه است؟
پوتین و اوباما در مواجهه با بحران‌هایی نظیر اوکراین و سوریه، مدل‌های رفتاری متفاوتی داشتند . با تمام این‌ها، آنها توانستند در برخی زمینه‌های مشترک، در قالب تیمی واحد ظاهر شده و به نتایجی برسند که توافق هسته ای ایران و کشورهای ۱+۵ از آن جمله است . اما پیروزی ترامپ در انتخابات ریاست جمهوری آمریکا، معادلات سیاست بین الملل را با تغییراتی مواجه کرده است تا جایی که گاه به نظر می‌رسد که آن چه که در جریان «فضای زرد رسانه‌ای» و تحلیل‌های پوپولیستی درباره ویژگی‌های شخصیتی و شیوه رفتاری ترامپ در عرصه سیاسی اعلام می شود، چندان با واقعیت‌های موجود فاصله نداشته و جهان با فردی مواجه است که در رأس قوی‌ترین ارتش جهان در حال آزمون و خطای مهارت‌های سیاسی است.
سمیرا رستمی در ایراس نوشت: سیاست خارجی ایالات متحده در دوران اوباما در قبال روسیه دارای فراز و نشیب بسیار بود. روابط دو کشور در دوران هشت سال ریاست جمهوری اوباما تحت‌الشعاع بسیاری از مسائل قرار گرفت که از آن جمله می توان به اختلافات در مسائل اوکراین، تحریم نهادها و اشخاص روسی از سوی غرب، اختلاف نظر در عرصه سوریه و استقرار سامانه‌های نظامی در حوزه‌های پیرامونی روسیه اشاره کرد. حال با روی کار آمدن ترامپ، رئیس جمهوری جدید آمریکا که شروعی جنجالی در عرصه قدرت و سیاست داشته است، این سوال پیش می‌آید که آیا می‌بایست در انتظار تغییراتی در سیاست ایالات متحده در قبال روسیه بود و یا سیاست خارجی ترامپ نیز کماکان در مسیر پیشین ره خواهد پیمود؟
پوتین و اوباما در مواجهه با بحران‌هایی نظیر سوریه، مدل‌های رفتاری متفاوتی داشتند. در عرصه عمل نیز اوباما موافق رفتن بشار اسد و طرفدار تقویت معارضان «میانه‌رو» بود و در مقابل پوتین انعطاف بیشتری در رابطه تداوم حضور اسد به خرج داده و حتی حاضر شد برای دفاع از دولت دمشق دست به اقدامات مستقیم نظامی بزند. بحران اوکراین، عرصه دیگری برای این مواجهه بود که از نظر زمانی، زودتر از سوریه رخ داد و نشانه‌های مشخصی از تنش فی مابین را به نمایش گذاشت. به نظر می‌رسد که زمین بازی اوکراین و اروپای شرقی، متصف به ویژگی «حاصل جمع صفر» است که پیشروی هر یک از بازیگران به معنای پسروی طرف دیگر خواهد بود.با تمام این‌ها، پوتین و اوباما توانستند در برخی زمینه‌های مشترک، در قالب تیمی واحد ظاهر شده و به نتایجی برسند. توافق هسته ای ایران و کشورهای ۱+۵ از آن جمله است. هر دو کشور، همکاری در این زمینه مشترک را با الفاظ کم و بیش مشابهی مانند «تلاش برای حفظ صلح» و «برطرف شدن خطر جنگ» توجیه می کردند. در مقطع انتخابات اخیر ریاست جمهوری ایالات متحده نیز نشانه‌های ملموسی از رویکرد مثبت (حداقل در عرصه تبلیغات) ترامپ نسبت به روسیه و حتی شخص ولادیمیر پوتین دیده شد. اما در هفته‌های پس از استقرار ترامپ در مسند قدرت و به رغم اینکه برای قضاوت قطعی در خصوص رفتار سیاست خارجی وی هنوز زود به نظر می رسد، چهره سیاست خارجی وی در برابر روسیه نیز از لطافت ادعایی دورتر و با واقعیت‌های عرصه قدرت، عجین تر نمایان شده است. شاید یک قرائت از ماوقع قدرت گیری و رفتار ترامپ این باشد که زمانی که وی خارج از حوزه اجرایی سیاست آمریکا و در مقطع انتخابات قرار داشت، تنها بر منافع ملی «جزیره‌ای» آمریکا تأکید داشته و در این راستا کاستن حداکثری تقابل با روسیه در پهنه سیاست بین الملل را در جهت تأمین منافع آمریکا تعریف می کرد. اما با حضور در مسند قدرت اجرایی و مواجهه با واقعیت‌های اقتصاد سیاسی بین الملل و سازوکار قدرت، این نکته آشکار شده است که سیاست‌های روسیه در بسیاری از زمینه‌ها، ناگزیر، به تقابل با منافع ایالات متحده منجر خواهد شد.از سوی دیگر، روسیه و ولادیمیر پوتین نیز با محذورات و مقدورات خاص خود در عرصه سیاست بین‌الملل مواجه هستند. با عطف به تبلیغات انتخاباتی ترامپ در مقطع انتخابات، پوتین نیز در ابتدا مواضع مثبتی نسبت به وی و سیاست خارجی آینده آمریکا اتخاذ کرد. اما پس از گذشت چند هفته و در روزهای اخیر، موضع‌گیری‌های اعضای دولت ترامپ در مواردی همچون بازگرداندن شبه جزیره کریمه به اوکراین و مانند آن، اعلام موضع سخنگوی وزارت خارجه روسیه و مخالفت با آن را در پی داشته است.در نهایت، گاه به نظر می‌رسد که آن چه که در جریان «فضای زرد رسانه‌ای» و تحلیل‌های پوپولیستی درباره ویژگی‌های شخصیتی و شیوه رفتاری ترامپ در عرصه سیاسی اعلام می شود، به رغم مقاومت اولیه در فضای تحلیلی و آکادمیک، چندان با واقعیت‌های موجود فاصله نداشته و جهان با فردی مواجه است که در رأس قوی‌ترین ارتش جهان و ابرقدرتی جهانی، در حال یادگیری مهارت‌های سیاسی و اتخاذ روشی مبتنی بر آزمون و خطا است که در نتیجه آن، می بایست در انتظار پیشروی و پسروی‌های غیرمنتظره‌ای در سیاست خارجی آمریکا در برابر سایر بازیگران بین‌المللی از جمله روسیه بود.

Email this page

نسخه مناسب چاپ