مکتوب هفته
نگران مُلک دگران
دکتر محمدعلی فیاض‌بخش
یکی از ملوک خراسان محمود سبک‌تگین را به خواب چنان دید که جمله‌ی وجود او ریخته بود و خاک شده، مگر چشمان او که همچنان در چشم خانه همی گردید و نظر می‌کرد.
سایر حکما از تأویل آن فروماندند مگر درویشی که به جای آورد و گفت: هنوز نگران است که مُلکش با دگران است. (گلستان سعدیردر سیرت پادشاهانرحکایت دوم)
نمی‌دانم چه شد که هنوز سوت مسابقه را نزده، جمع نیمکت‌‌نشینان به اذن مربی(!) به زمین ریختند و شوت در تاریکی به هوا کردند. رسانه‌ای به نام توییتر که هنوز بر رعیّت مسدود است، به پروای خلافتِ دوباره جلافت‌ها به راه انداخته و بر برخی مفتوح و مباح گشته؛ گویی باب‌هایی که بر مردمان بسته است بر برخی دیگر شکسته،‌… و عیونی که بر بعضی رعیّت سخت پیگیر است و سخت‌گیر بر بعضی دیگر به تغافل نشسته.
مرشد، بچه‌مرشدها را فراخوانده و دست نوازش و تهییج بر پشت‌شان نهاده و لاحول گویان و چارقل‌خوانان روانه‌ی میدانشان کرده است. بنازم به این روحِ روان، که دمی آرام و قرار ندارد! یک خمودی و خماری چهارساله، می‌رود تا پروا و خیال یک نعشگی هشت ساله‌ی دیگر کند. این را می‌‌گویند احساس تکلیف؛ که نه نهی و نهیبِ رهبر را برمی‌تابد و نه صلاح و مصلحت امّت را خیالی دارد، آری، چشم‌ها در چشم خانه هنوز نگران است که مبادا همچنان مُلک با دگران باشد.
در این میانه به آنچه باید رقّت کرد و حسرت برد، حافظه‌ی تاریخی و شعور مردمان است، که چه ساده به هیچ انگاشته می‌شود. این مردمان آن قدر بی‌قدر و مقدار دیده می‌شوند، که نه تنها بدون پس دادن حساب و کتاب گذشته‌ها باید دوباره سوارشان شد، که اصلاً این چهار سال پیادگی را نیز باید تقاص و تاوان دهند و به کفّاره‌ی آن کفران، فرش قرمز بگسترند و غفران ناسپاسی چهارسال پیش را از درگاه ربوبی بخواهند و به بارگاه اُلوهی ندبه و انابه آورند.
تصور نمی‌کنم هیچ چیزی بر مردمان سخت‌تر و دردآورتر از آن باشد که بر شعورشان تلخند تمسخر زنند و بر حافظه‌شان پرده‌ی غبار کشند و بر اعصاب و روان ترک‌خورده‌شان ارتعاش دوباره افکنند و صحنه‌ی بازی را آنچنان مه‌آلود و غوغاگرانه دوباره سازمان دهند تا نه تنها بر جرم‌های رفته جریمه ندهند، که طلبکار پنالتی‌های اضافه باشند.
واقعاً که نوبرانه‌ی بهار امسال است این نوپوشی‌ها و پرگویی‌های دوباره!
لابد عن‌قریب است که دوباره مکاشفات و اشراقات، از خواب‌ها و رؤیاها گرفته تا پیام‌ها و الهام‌های غیبی، به راه افتد در تأیید فلان و ردّ بهمان؛ و این مردم‌اند که همچنان باید‌هاج و واج بمانند که کدام رؤیا صادق است و کدام اضغاث احلام؛ از بس مصلحت‌ها راه را بر حقیقت‌‌ها بسته‌اند.
در این بازی زودهنگام که شروع نشده مغلوبه می‌نماید، همچنان نقش اصلی و تعیین‌کننده با تماشاگران دور میدان است. تماشاچیان هر چند در بازی نیستند، اما نیک می‌توانند بازی‌گردانی کنند، ما تماشاگران بازی سرنوشت، نه در دام کسانی می‌افتیم که در ماورای این سرزمین نسخه‌ی انفعال می‌پیچند و از تشتّت و تفرّق مردمان، نمدی بر کلاه بر باد رفته‌ی خود می‌جویند و نه دلگیر و سرخورده از بی‌اخلاقی بازیکنان می‌شویم. اخلاق، اوّل شرط تماشاگری دور میدان است؛ حتّی اگر داوران، بر بی‌اخلاقی برخی بازیکنان دیده به اغماض بربندند و یا بر برخی دیگر سخت‌تر بگیرند. آری، آنچه از دست ما بر می‌آید حفظ اخلاق تماشاگری است؛ تماشاگری فعّال و نه منفعل. به حافظه‌ی تاریخی‌مان احترام بگذاریم و عبرت‌هایش را فرو نگذاریم. اگر در گذشته‌ای بر چهره‌ی اعتماد و اتّحاد ما ناخن کشیده شد، زخم و جراحتش را التیام کنیم، لکن روی ترش نکنیم و چهره درهم نکشیم و گردن از قید ملک و ملّت برنتابیم، که:
چنان در قید مهرت پای بندم
که گویی آهوی سر در کمندم
ما مردمان عرشه‌نشینان یک کشتی هستیم. در تلاطم‌ها بادبانی جز تدبیر نمی‌شناسیم و قطب‌نمایی جز امید سراغ نداریم. اگر دولت تدبیر و امید ـ به هر دلیلی ـ بیشتر در شعار فرو ماند و در عمل درماند؛ امّا می‌دانیم که ساحل نجات در این تلاطم پرماجرا جز به بادبان تدبیر و قطب‌نمای امید یافتنی نیست. آزموده را آزمودن خطاست. دوباره و بلکه سه‌باره(!) با بادبان قضا و قدر و قطب‌نمای خواب و رؤیا و توهمّات مشهود و اشراق کشتی سرنوشت را به توفان سپردن مصداق من جرّب‌المجّرب است.
قومی به جدّ و جهد نهادند وصل دوست
قوم دیگر حواله به تقدیر می‌کنند!

Email this page

نسخه مناسب چاپ