گر خطایی ز تو دیدیم غلط بود غلط
محمدعلی خسروی
می‌دهد برق نگاهت به جهان نور و ضیا
در دل از خنده شیرین تو شوری است به پا
غرق امید شد این بنده گمگشته چو دید
موج احساس تو نزدیکتر از ماست به ما
گر خطایی ز تو دیدیم غلط بود غلط
زانکه آن زاویه دید خطا بود خطا
نقش هستی همه جز آینه در آینه نیست
انعکاسی است جهان از گل رویت صنما
پر شد آفاق و نفس‌ها همه از عطر وجود
قاصد کوی تو ای دوست کجا نیست کجا
دست من کوته و جان بر لب و خرما به نخیل
غم نباشد چو بلند است مرا دست دعا
می‌توان یافت تو را گرچه نهان از نظری
چون ز انگشت تو بر دل اثری مانده بجا
کار تدبیر چو در دست حکیم است «ندا»
بعد از این دست من و دامن تسلیم و رضا

Email this page

نسخه مناسب چاپ