یادداشت
مرغ ایرانی
*احمدمسجدجامعی
«و اهل عجم، خروس را و بانگ او را به وقت خجسته دارند، خاصه خروس سفید را و ایدون همی گویند که به هر خانه‌ای مرغ باشد، دیوان در آن خانه نیایند» (تاریخ بلعمی)‏
در گاهشماری‌های کهن، سال ۱۳۹۶، سال خروس است و جالب است که درمیان جانوران این گاهشماری، هیچ‌یک شاید به اندازة خروس، این اندازه نشانه از ایران و فرهنگ ایران نداشته باشد. در ایران خروس و سروش به معنای صدای غیبی و آسمانی، ریشة مشترکی دارند و خروس «مرغ سروش پاک» بوده و بر خوش‌یمنی و خجستگی این پرندة باشکوه تأکید شده است و اکنون همراهی خروس با نوروز و سال نو، نویدبخش سالی نیکو و مبارک است. جایگاه خروس در ادبیات دینی و غیر دینی پیش و پس از اسلام و نظم و نثر فارسی و فرهنگ عامه و هنر و صنایع قدیم و جدید به اندازه‌ای است که بی‌گزافه در این‌باره می‌توان بسیار گفت و نوشت‎.‎
در دورة هخامنشیان، نماد خروس به‌وفور دیده می‌شود و حتی گفته‌اند که در لشکرکشی‌ها به نشانة پیروزی و خجستگی، خروس با خود می‌بردند تا بدانجا که یونانی‌ها و رومی‌ها به خروس «مرغ ایرانی» می‌گفتند. در عصر ساسانی هم بر پارچه‌های باقی‌مانده از آن دوران نقش خروس بارها تکرار شده است و به نوشتة گیرشمن، ایرانشناس برجستة فرانسوی، این نقش نشانی از «فره ایزدی» بود. نقش خروس را در ظروف و اشیای باقیمانده از آن ادوار هم می‌توان دید و استمرار آن در هنر معاصر ایران هم سخت قابل توجه است‎.‎
از نکته‌های جالب این‌که نقش خروس در دورة پس از اسلام هم همچنان حفظ شد و حتی در زمینه‌هایی گسترش یافت، به ویژه از این حیث که خروس مظهر سحرخیزی و وقت‌شناسی است. در فرهنگ دینی ما، گذشته از درک فضیلت اقامة نماز صبح در اول وقت، به آثار شگفت‌انگیز «انفاس سحری» و «سحرخیزی» اشاره‌های بسیار هست و بسامد کلمة «سحر» در شعر شاعران مشهور مانند سعدی و حافظ نشان می‌دهد که بزرگان تا چه حد به انفاس سحری اهمیت می‌داده‌اند و خروس پرنده‌ای است که رسیدن بامداد و روز نو را به بانگ بلند نوید می‌دهد‏‎.‎
گذشته از خود خروس، اجزایی از پیکر او هم نشانه‌ای از فر و شکوه و در عین حال زیبایی و فریبندگی بوده است؛ مانند «چشم خروس» و آشناترین متنی از متون منظوم کهن در این زمینه، شاهنامة فردوسی است، به‌ویژه در دیباچة آن، آنجا که فردوسی ابیاتی را به وصف «نبی و وصی» اختصاص داده است، وقتی می‌خواهد کشتی پیامبر(ص) و امام علی(ع) را در میان کشتی‌های دیگر به صورت مشخص و آشکار و در کمال زیبایی وصف کند، می‌گوید:‎
یکی پهن کشتی بسان عروس
بیاراسته همچو چشم خروس
در فرهنگ عامة ایرانیان، به جرات می‌توان گفت که هیچ پرنده‌ای به اندازة خروس جایگاه ندارد و در بسیاری از آداب و رسوم، جای پایی از خروس می‌توان یافت. حتی در روزگاران بسیار دور و در مناطقی که شهری یا منطقه‌ای هم ایرانی نبود، باز رد پایی از خروس دیده می‌شد. در بصره که بسیاری از ساکنان آن ایرانی یا ایرانی‌تبار بودند، گویند که اگر کسی در خانة خود خروس سپید نگه می‌داشت، مردم به او گمان «زندقه» می‌بردند، یعنی او را به یکی از آیین‌های کهن ایران باستان پایبند می‌دانستند. گویندة این سخن، جاحظ، دانشمند قرن سوم قمری است که قسمت عمده‌ای از عمر طولانی خود را در همین بصره گذراند و بنابراین، گفته‌های او نشان می‌دهد که در آن روزگار هم خروس پرنده‌ای ایرانی محسوب می‌شده است‎. ‎
خروس روایتگر روشنی و پیام‌آور صبح و سحر است و بانگ او، نشانه‌ای از گذر زمان و هشدار برای هشیاران است، چنانکه در یک رباعی مشهور منسوب به خیام هم به زیبایی تمام، بانگ خروس بدین‌گونه وصف شده است:‎‏
هنگام سپیده دم خروس سحری
دانی که چرا همی کند نوحه‌گری؟‏
یعنی که نمودند در آیینة صبح
کز عمر شبی گذشت و تو بی‌خبری‎!‎
خروس نشانة قدرت و جنگاوری هم هست و به سبب همین جنبه است که خروس‌بازها بین دو خروس جنگ راه می‌اندازند و شایدخروس‌بازی هنوز هم در مناطقی از ایران رایج باشد. در گذشته‌های نه‌چندان دور و تا همین چند سال پیش، در اطراف خیابان صاحب‌جمع و میدان مولوی و کوچة مرغی‌ها، در روزهای جمعه یکی از سرگرمی‌ها، تماشای خروس‌بازی بود. این خروس‌ها از نژاد خاصی بودند و قامتی بلند و پاهایی کشیده و ضخیم‌تر از خروس‌های معمولی دیگر داشتند و حتی نه فقط نوک، بلکه ضربه‌های پای آنها هم برای ناکار کردن حریف کاری بود و به این نژاد، خروس لاری می‌گفتند. از پیشترها در یکی از میدان‌های شهر لار، مجسمه‌ای از این خروس برافراشته بودند. این خروس‌ها چندان مصرف خوراکی نداشتند، بلکه ورزیدگی آنها برای نمایش و مسابقه مهم بود و در بین افغانستانی‌ها این سرگرمی هنوز هم هواداران بسیار دارد و گاهی این‌گونه خروس‌ها را به گردش هم می‌برند و به اصطلاح می‌گویند خروس «چَکَر» زده یعنی به گردش رفته است.
دیگر پیام‌های همراه با خروس، یا به عبارت دیگر خروس‌خوان، فراخواندن به زندگی و کوشش و جوشش است؛ مانند شعر «قوقولی قوقو»ی نیما یوشیج. رنگ پرها و تنوع رنگ‌ها و استواری اندام و صافی چشم خروس، این پرنده را موضوع جالب توجهی برای نقاشی و تصویرگری جلوه می‌دهد. در میان نقاشان، مرحوم محمدعلی ترقی‌جاه، بیش از همه به خروس و اسب به عنوان نماد برگزیده توجه داشته است و آن‌را بارها محور و موضوع نقاشی‌های خود قرار داده بود. او بسیار بیشتر از دیگر نقاشان، به انحناء و قوس‌های بدن و زیبایی سر و گردن و اندام اسب و خروس توجه می‌ورزید. ترقی‌جاه هر سال در نوروز به مشهد سفر می‌کرد و فرصت دیداری دست می‌داد. ایشان می‌گفت: پس از شرکت در نخستین نمایشگاه خارجی فهمیدم که می‌باید نماد و نشانة خاصی برای خود انتخاب کنم و از آن پس به سمت اسب و خروس رفتم. به نظر من، این انتخاب چندان هم تصادفی و اتفاقی نبوده و کاملا با مطالعه صورت گرفته است، زیرا اسب و خروس در فرهنگ و تمدن ایران جایگاه خاصی دارند. جای خوشبختی‌ است که فرزند ایشان همان راه را ادامه می‌‌دهد، ولی به صورت حجمی. بهرام دبیری هم از نسل هنرمندان پیشین است که نقاشی خروس او، از ادبیات کلاسیک ایران فاصله‌ای ندارد، هرچند که به شیوة «مینی‌مال» است. آقای نورالدین زرین‌کلک، هنرمند و پدر پویانمایی ایران، خروس را در همان شیوة نقاشی‌های دوست داشتنی با رنگ‌های دلچسب و متنوع آراسته است. اما در میان نقاشان نسل امروز تلقی‌های دیگری از خروس است که از تلقی قدیم فاصله گرفته و برداشت‌های تازه‌ای پیش می‌کشد. این برداشت‌ها در خور تأمل‌اند و نشانه‌هایی از دل‌نگرانی‌های این نسل را در خود دارند‎.‎
در میان نقاشی جوانترها، اقتدار و مردانگی، شکلی از خشونت را بازتاب می‌دهد؛ مانند خشونتی که در نزاع جمعی میان چند خروس تصویر شده است. حال آن‌که خروس‌بازها، تنها دو خروس را به جان هم می‌اندازند و بر سر هریک شرط‌بندی می‌کنند. سال گذشته نمایشگاهی با موضوع خروس برگزار شد، که در آنها، غالبا کمتر خروسی را با همان قوت و قدرت و شکوه و زیبایی طبیعی آن می‌شد دید‎.‎
خانم فروتن، از هنرمندان امروز و مدیر گالری شکوه، خروسی را با همان قوت و قدرت و زیبایی طبیعی و قدیمی‌اش کشیده با این تفاوت که به پایش گیوة گشادی کرده است. دربارة این تابلو هنرمند گرامی، آقای نوری، می‌گفت آن‌وقت‌ها سهراب سپهری به جای کمربند، بند شلوار می‌بست، همان وسیله‌ای که تا پیش از آمدن کمربند و کش لاستیکی رواج داشت و به آن لیف تنبان می‌گفتند و از قول سهراب می‌گفت: می‌خواهم با این کار جوانان را به ساده‌پوشی تشویق کنم. تلقی استاد از گیوة پای خروس چنین بود ولی شاید این گیوه نمادی از روستایی بودن نگرش‌های مردسالارانه و اقتدارگرایانه باشد. این معنا با شعر اخوان که عموما درونمایه و فضای آن با یاس و سرخوردگی است، همخوانی دارد که خروس و خر را در «ده‌کوره دور افتاده از معبر» توصیف می‌کند. طراح جوان، آیدین قشلاقی، تابلویی ذیل شعر مشهور ملک‌الشعرای بهار، «یکی زیبا خروسی بود جنگی»، ارائه داده که تنها با دو رنگ سرخ و سیاه، کار را به پایان برده است. در این تابلو خشونت ویژه‌ای در نوک خروس به چشم می‌خورد و کاکل و صورت او پوشیده از لکه‌های خون است که فضای پیرامون را هم در بر می‌گیرد. به هر حال این تمایلات در میان هنرمندان امروز فکر معمول زمانه را نشان می‌دهد وجه دیگر این آثار نقد قدرت و بیانگر صورت‌هایی از خشونت و مردسالاری در فضای ذهنی جامعه است که هنرمند با تصویر خروس بر آن به طور ویژه تأکید می‌کند.‎
دربارة خروس و خروس سفید و جایگاه آن در فرهنگ قدیم و جدید ایران گفتیم، اما خروس سیاه هم خواصی دارد که در خروس‌های دیگر نیست. یک‌بار در تهرانگردی در محلة فرحزاد، با مرغ و خروس فروشی افغانستانی روبرو شدم که سفارش هم می‌گرفت و برای مرغ و خروس‌های خود خواصی هم ذکر می‌کرد؛ از جمله خروس سیاه او قیمت بسیار بالاتری از خروس‌های دیگر داشت و او می‌گفت به این سبب که خروس سیاه خواص عجیبی دارد و موجب رفع چشم‌زخم و ابطال سحر و جادو هم می‌شود، البته به‌شرط آن‌که به توصیه‌های این فروشنده به طور کامل عمل می‌شد‎.‎
در میان نویسندگان، داستان خروس از آقای ابراهیم گلستان به سبب مفاهیم پنهان آن، جایگاه خاصی دارد و بسیار خواندنی‌ است‎.‎
سال خروس مبارک

Email this page

نسخه مناسب چاپ