مکتوب هفته
دیرآمدی بهار!
دکتر محمدعلی فیاض‌بخش
دیر آمدی بهار
دیری‌ست دولتت را مصادره کرده‌اند
نام تو را که در اَ لَست به اذنِ اذان نهاده بودند
و ناف تو را به تیغ نور و یکرنگی و صداقت بریده بودند
چندی ست در کشاکش قدرت ربوده‌اند.
تنها تو نیستی بهار، که نامت گروگان رفته است
در دفتر لغات، همان کلمه‌ها و ترکیب‌های تازه، که بگردی
بسیار نام‌هاست که بی‌مرام شده است؛
و من امروز پیش پای تو ای بهار
«احساس تکلیف» می‌کنم!
و شدیداً «تأکید» می‌کنم
که باید همه‌ی دیگر نام‌های بی‌مرام شده را
به «جایگاه اصلی‌شان!» بازگردانم.
تنها «یک کار گروه» لازم است
تا بعد از یک «صبحانه‌ی کاری»
کار کارستان را صورت دهد
و کار کارستان همیشه صرف فعلش، مستقبَل است:
خواهد شد، خواهیم کرد،‌…
اصلاً او خواهد آمد و همه‌ی کارها را درست «خواهد کرد».
دیر آمدی بهار!
افسون نام تو عجب افسون‌گر است!
که هر که دولتت را به خود می‌بندد
گویی حافظه‌ها را نیز به بند می‌کشد.
تو آن‌قدر لطیفی و معصوم
که در عصمت نامت، پرده‌های دریده شده
دوباره تار و پود می‌بندد؛
امّا تار مغالطه به پود سفسطه.
مغالطه‌کاران در سایه‌ی نام تو معاشقه می‌کنند.
اگر تا پیش از آمدنت بهار!
همین دیروزها و پریروزها
کوروش و لهراسب در طیف خاکستری اهورا و اهریمن،
چندان تمیز و تمایز نداشتند،
اگر تا همین کمی‌پیش‌ترها،
«شاهنامه» ترویج و توجیه شقاوت شاهان تلقی می‌شد،
امروز اسباب تهییج شده است؛
در این یک بام و چند هوای تاریخ
دیر آمدی بهار!
سعدی تو را به سفره‌آرایی
در قدوم بنات نبات توصیف کرده بود
امروز، در تأخیر و تعلّل آمدنت،
گزارش از بناتی است که،
بر سفره ی قاچاق نشسته اند.
«تکلیف»‌ها همه در مشق قدرت«احساس» می‌شوند
و «تشنگی» بر گلوی « شیفتگی» چنگ انداخته است.
آن سیّد علمدار روزگاری می‌گفت:
ما «آن» را برای خدمت می‌خواهیم،
و «این» را به قدرت نمی‌سپاریم؛
دیر آمدی بهار و ندیدی،
در قاموس لغات ما
بعضی واژگان جابه‌جا نشستند.
دیر آمدی ولیک
بر جرز درهای خانه‌ها، در رف دیوار اتاق‌ها
مثل هرسال سبزه ی امید سبز کرده‌ایم؛ تا دیگر دیر نکنی!

Email this page

نسخه مناسب چاپ