یادداشت
خداقوتی برای دکترایوبی
دکتراحمدجلالی-سفیردریونسکو
دوست عزیزم حجت الله ایوبی رادرسالهایی که رایزن فرهنگی در پاریس بود شناختم. لزومی نمی بینم در اینجا از ریز فعالیت هایش در آن دوران بگویم، زیرا خود او در کتابی، به شیرینی و شیوایی، کارنامه ای‌ از آن ایام به دست داده است،اما می خواهم به احوال کاری او اشاره کنم. پیاپی ایده های جدید برای کار به ذهنش می آمد و با روحیه ای همیشه مثبت و پر امید به دنبال عملی کردنش می رفت. در حالی که در وهله اول به نظر می رسید امکانات رایزنی فرهنگی اجازه این همه فعالیت را نمی دهد، ولی او مهارت و حوصله عجیبی داشت در پیدا کردن امکانات جدید، بیدار کردن امکانات خفته و دیدن ذخیره های فراموش شده، مشارکت دادن دیگران برای عملی شدن طرح ها و بیشتر شدن حوزه تاثیر آنها مثل به کار گرفتن امکانات محلی شهرداری‌های
‌مناطق پاریس و همکاری با نهادهای فرهنگی فرانسه، یا سامان دادن به علائق و استعداد های فرهنگی بعضی استان های ایران برای معرفی فرهنگ و هنر ایران. هنرمندان و اصحاب فرهنگ را حرمت می‌نهاد و در مراسم و فعالیت های مختلفی که ترتیب می داد به معرفی و تقدیر از آنان اهتمام داشت. اهل نک و نال کردن از کمبودها هم نبود‌.
حجم و تنوع و توانایی برنامه های رایزنی فرهنگی ایران در پاریس آن دوره از دید ناظر بیرونی بی سابقه بود.خوشفکری و بلند نظری و خلق و خوی انسانی و ظرافت های حرفه ای و رفتاری اش در این میانه بسیار کارگشا بودو باعث جلب همکاری و هم افزایی نیرو های مختلف می شد.
بعد که ماموریت دکتر ایوبی در پاریس تمام شد، به وزارت کشور رفت و معاونت اجتماعی را فرهنگی هم کرد. گاه که فرصت دیدار دست می داد و از ظرفیت های فرهنگی نهفته در شبکه وسیع وزارت کشور می گفت و ایده هایش را باز می گفت، براستی شاد می شدم. بگذارید مثالی بیاورم. سال ۲۰۰۷ میلادی، هشتصدمین سال ولادت مولانا بود و یونسکو قطعنامه ای در بزرگداشت او صادر کرده بود. در ایران هم فعالیت های مختلفی صورت گرفت. ایوبی به فکر افتاد که از این مناسبت استفاده کند و با تاسیس بنیاد شمس و مولانا، این توجه را ماندگارتر کند. جمعی از اساتید و دوستان با او همکاری کردند، اما همه می‌دانستیم که موتور فعالیت ها برای تهیه امکانات و هموار کردن راه اجرائی کردن ایده ها، دکتر ایوبی است. بنیاد شمس و مولانا توانست نیروهای ملی و استانی و محلی را برای سر و صورت دادن به آرامگاه از یاد رفته شمس تبریزی در خوی بسیج کند و در تهران هم محفل‌های
‌علمی و فرهنگی مرتبط با شمس و مولانا دایر شود. بعد هم که ایوبی به موسسه فرهنگی اکو رفت، همین روحیه ادامه داشت و تحول بزرگی در ظاهر و باطن موسسه پدید آمد. ایده ها ی بکری برای به حرکت در آوردن ظرفیت های ناشناخته یا معطل مانده در حوزه مدیریتی‌اش داشت.
می خواهم شهادت بدهم که آن روزها که دکتر ایوبی می خواست ریاست سازمان سینمایی را بپذیرد، همه وجودش پر بود از آرزو و تلاش برای شکفته تر شدن این هنر در ایران و رونق بیشتر یافتن این صنعت. وقتی از آرزوهایش در این میانه می گفت چشمانش از شوق برق می زد. چنان غرق این کار و تلاش شد که دورادور می شد حس کرد که مجال شخصی ندارد که توقع باشد مثل سابق به گفتگوهای دراز بنشینیم.
تخصصی در کار سینما ندارم، اما می توانستم بفهمم که ایوبی کشاکش سختی در پیش دارد زیرا تاثیر حوزه های فرهنگی دیگر جامعه در شکل دادن به انتظارات متفاوت از سینما یک واقعیت است که خواه ناخواه کار خود را می کند و از طرفی هم استعداد بزرگی که در مجموعه سینمایی و سینماگران ایران متراکم شده است و ایوبی دل در گرو شکفتنش دارد. می دانم که دل داد و عشق ورزید و تلاش کرد.می‌خواهم صمیمانه به او خدا قوت بگویم و چشم به راه بمانم که دکتر ایوبی، تجربه و ایده ها و شور و شوقش به کار کردن برای این مرز و بوم را این بار چگونه تعبیه می کند. می دانم که نه دغدغه های او برای سینما و هنر و فرهنگ ما فرو می نشیند و نه نیازهای ما فرو می کاهد و خوشحالم که مدیری کارآزموده و معتبر، جناب آقای حیدریان،در رأس سازمان سینما‌ی ما قرار گرفت که تجربه های بسیار با ارزش او در ادوار مختلف، می تواند در گشودن راه ها کارساز باشد.

Email this page

نسخه مناسب چاپ