دو شعر از علیرضا پورامید
 

به مناسبت ۴ فروردین سالروز درگذشت استاد باستانی پاریزی
به یاد استاد
از اوج به معراج شدن جای اسف نیست
تردید مکن مرگ هماورد هدف نیست
در قله ورستن، همه از شور شرافت
بر اشرف مخلوق جز این شأن شرف نیست
افسوس بر آن است که در شیب نشسته
می‌بوسمش آن پایه که جز اوج به کف نیست
در نامة سربستة غنچه خبری بود
کاینک نفسی بهر تماشا و تلف نیست
«مایستوی‌الاعمی و بصیر» ست سخن را
آن‌جا که قلم، بندی تزویز و تخف نیست
در نای نواساز نی سوخته در هجر
سوزی‌ست که در سرفة طبل و بم دف نیست
در مرگ پیامی‌ست، نوازشگر رهپوی
در حزن شکوهی‌ست که مشتاق شعف نیست
پند سفرش «سوخته» کافی‌ست بر عارف
افسوس که: بر جاهل جان حسن عرف نیست
سالی که گذشت
عیدآمد و از آینه‌ی سینه غباری نزدودیم
بذری نفشاندیم، به لبخند دلی را نربودیم
نوروز شد و خانه‌ی دل را نتکاندیم زاغیار
بر دفتر ایام به جز برگ سیاهی نفزودیم
تبریک و تسلی است به تردید بر این سالِ سیه سِیر
کاندر گذرش مضحکه‌ی مشغله‌ی بود و نبودیم
دربی‌خبری بود، سعادت که چه هُشیار نشستیم
آمد به در اقبال، همان لحظه که در خانه نبودیم
دستی نگرفته، قفسی را نشکسته، زسرِ درد
در مرگِ هنر ای هنری مرد، قفس رنگ نمودیم
شوری نه و ماهور و نوایی، همه بیدادِ همایون
شعری به ردیفِ سیه و قافیه آزار سرودیم
بر سفره‌ی نوروز، من و هفت سیاهیِّ مکرّر
ماهی سیاهیم، نفس سوخته از حلقه‌ی دودیم
بر تخت شد اسطوره‌ی مشید پر از رخوت و نخوت
بی‌درد من و بیژن و رستم به بُن چاه غنودیم

Email this page

نسخه مناسب چاپ