به‌مناسبت میلاد مسعود حضرت امیرالمومنین (ع)
قبله طاعات ما
آیت‌الله علی کاظمی اردبیلی
 

وه چه زیبا و خیال‌انگیز باشد نام او
باده‌ نوشان جملگی مخمور و مست جام او
هست عشاق دو عالم جمله اندر دام او
فیض‌ها داده به عالم دولت ایام او
روشنایی شب تار است الحق یاد او
بر شما بادا مبارک نازنین میلاد او
جمله گیتی را منوّر کرده امشب نور او
اوفتاده در سر عشاق عالم شور او
اولیا، یکباره مست دیده مخمور او
صدهزاران موسی مدهوش اندر طور او
نور را لیکن نبیند دیده خفاش حیف
راز حق آسان نگردد بر خلایق فاش حیف
قبله عشق است ما را تا قیامت روی او
سجده‌ها دارم به‌هر فرصت به خاک کوی او
عشقبازی می‌کنم با چشم و با ابروی او
وقت مردن چشم امیدم بود بر سوی او
در حقیقت اوست آری قبله طاعات ما
حب او برتر گواهی بر علّو ذات ما
جان پیغمبر بود در نصّ قرآن جان او
چرخ گردون جملگی در طاعت و فرمان او
سفره رنگین عالم ذره‌ای از خوان او
خلق عالم هست گویی جملگی مهمان او
مهر او ایجاد کرده عالم ایجاد را
عرضه کرده بر جهان راه وَ داد و داد را
مست کرده جمله را ساقی سیمین ساق او
ذات پاک ذوالجلالی عاشق و مشتاق او
سرفرازانند در هر نقطه‌ای عشاق او
عالمی را کرده روشن لعمه اشراق او
چشم دنیا روشن از رخسار نیکو منظرش
سجده‌ها دارند اوتاد دو عالم بر درش
صدهزاران راز دارد با خدا در زیر لب
گاه عرض بندگی بودست اندر تاب و تب
گریه‌ها دارد فراوان در دل تاریک شب
فیض می‌گیرد دلش از چشمه فیّاض رب
خم اگر پیدا کند ره در دل موّاج یم
موجهایی می‌زند با موج دریا دمبدم
مرکز ثقل ولایت پیشوای انس و جان
ملجا اهل محبت در زمین و آسمان
دوستداران را ولایش ز آتش دوزخ امان
عارفان را نعمت حبش نعیم جاودان
پادشاه کامرانست آنکه او را بنده است
همچو وجه کردگاری تا ابد پاینده است
سینه بی‌کینه‌اش گنجینه اسرار حق
جلوه‌گر از چهره تابنده‌اش انوار حق
حق همیشه یار او بوده است و او هم یار حق
سر نزد از ذات پر فیضش بغیر از کار حق
بنده محض خداوند است و شاه مطلق است
تا قیامت حق با او بوده و او با حق است
همچو ذات ذوالجلالی کنه ذاتش مبهم است
بر محبانش ولای او حصار محکم است
در مدیحش آنچه می‌گویند و می‌گویم کم است
جبرئیل اندر میان او و حق نامحرم است
انبیا، از جان و از دل عبد با اخلاص او
زمره افلاکیان یکسر غلام خاص او
روی او اندر جهان مرآت ربّ‌العالمین
اسم اعظم آیت کبرای حق اندر زمین
حبّ ذاتش در حقیقت موجب تکمیل دین
رحمت محض خداوندی بری از خشم و کین
از جلالت بارها نامش قرین حق شده
ذات پاکش‌ زین سبب بر ذات حق ملحق شده
او نگار مست و شیرینی،‌جهان فرهاد او
رازها دارند مردان خدا با یاد او
سروها را کرده بی‌رونق قد شمشاد او
عدل را بنیاد، محکم کرده عدل و داد او
ای صبا بگذر خدا را صبحدم بر کوی او
مشکبو کن عالمی را یکدمی از بوی او
نور معنی مشتعل از سینه سینای او
اوفتاده فلک با ذلت اندر پای او
عالمی را کرده حیران عزّ و استغنای او
هر کرا مولاست پیغمبر، علی مولای او
او ولی مطلق پروردگار عالم است
آب دریاها به تفصیل مقاماتش کم است
کاظمی کمتر بگو از خصلت محمود او
در سخن هرگز نگنجد وصف نامحدود او
عالم خلقت سراسر رشحه‌ای از جود او
ذات او تنها، شناسد خالق معبود او
تا توانی جان من از نعت او کمتر بگو
جا نگیرد آب دریا هر چه گوئی در سبو

Email this page

نسخه مناسب چاپ