یادداشت/انتخابات ریاست جمهوری؛ تذکّرات و تأمّلات(۲)
تبار شناسیِ تخریب
سید مسعود رضوی
از میان هزارو اندی نامزدهای دوازدهمین دورة ریاست جمهوری، که کمر همت بسته‌اند و به قول حافظ «در لباسِ فقر کارِ اهلِ دولت می‌کنند» تنها چند نفری هستند که اشتهار سیاسی دارند و احتمالاً شورای نگهبان، آنها را مصداق «رجل سیاسی» قلمداد خواهد کرد تا در فینال این دوره با هم به رقابت بپردازند. کارنامة این مشاهیر سیاسی که غالباً در عرصه‌های مدیریت کلان، مسئولیّت و مقامی داشته‌اند باید روشن شده باشد، اما می‌دانیم که به دلیل مشکلات رسانه‌ای در سنوات گذشته و اخیر چنین نیست. به همین دلیل، جز تنی چند را نمی‌توان به صفت رجل یا شخصیتِ سیاسی وصف کرد و ما آنان را مشاهیرِ سیاسی و حکومتی می‌نامیم.
ایرانیان از مفهوم دولتمرد یا رجل سیاسی، تلقّیِ مخصوصی دارند. از مردانی چون شاه عباس صفوی تا امیرکبیر و مدرس و فروغی و مصدق و کاشانی و… در این دایره می‌گنجند اما با پیروزی انقلاب اسلامی ایران، برگ‌های تازهای به معیارهای ملت افزوده شد. از جمله «انقلابی بودن» که اصل و اساس بود و سماحت و قناعت و حتی ساده زیستیِ درویشانه که شهید رجایی نماد تام و تمامِ آن به حساب میآمد. این معیارها به‌تدریج اعتلا پیدا کرد و از حالت بسیط و سادگی و حتی عامیانه‌گی خارج شد. حتی تجربه‌های سخت و خونین در میان آمد و با محک این تجارب، اگر امروز از باسوادان و صاحبنظران پرسش شود، شاید منش و روش سیاسی و تیزبینی مرحوم آیت‌الله اکبر‌هاشمی رفسنجانی، معیار ایده‌آلی برای تطبیق و مقایسه، و الگویی برای سیاست‌ورزی بر اساس خرد و منافع ملی در محیط جمهوری اسلامی ایران باشد. یک بحث دیگر، توسّعِ مفهوم رجل سیاسی در معنایی است که بانوان را هم در بر گیرد. ظاهراً تاکنون چنین تمایل و تفسیری غلبه ندارد. در این باره بهتر است قانوندانان، قانونگزاران، فقها و صاحبنظران ادلّه و احتجاجات خود را با جدیّت و وسعت بیشتری مطرح کنند. باید یک پاسخ منطقی، متناسب با زمانه و ملایم قانون اساسی و مبانی آن عرضه شود.
اما در این یادداشت به این نکته می‌پردازم که برخی از کاندیداهای ریاست جمهوری، به گونه‌ای عمل می‌کنند که برای ما دشوار است، صفت «رجال سیاسی» را دربارة آنان به کار ببریم. زیرا این گروه بر خلاف سنّت و تربیتِ بزرگان و بنیانگزاران انقلاب اسلامی عمل کرده و در مسیر بدعتی بدفرجام سخن میگویند. رجال زبده‌هایی که از دل انقلاب ۱۳۵۷ بیرون آمدند، اگرچه شجاعت و ابتکارات ستایش‌انگیز داشتند، اما کم تجربه و گاهی بی‌تجربه بودند. با این همه جز در یک مقطع کوتاه در دو سه سال ابتدای انقلاب اسلامی، اساس کار خود را بر حذف یا هدم یا کنار گذاشتن رقبا نمی‌نهادند. در حقیقت، به محض تثبیت بنیان‌های نظام جدید، دو مفهوم منافع ملی و دفاع از انقلاب اسلامی درهم تنیده شد و کمتر کسی تضاد و تعارضی در این ادغام می‌دید. هرچه بر خلاف منافع ملی بود برخلاف آرمان‌های انقلاب محسوب می‌شد و هرچه مصلحت انقلاب بود، به مثابة امری حاوی منافع ملی ارزیابی میشد. طبعاً با رشد و گسترش تجارب سیاسی و مدیریتی، آزمون و خطاها به دولتمردان جمهوری اسلامی ایران آموخت تا واقع‌بینی را از آرمانگرایی تفکیک کنند و این دستاورد بزرگی بود که بهای عظیمی برای دستیابی بدان پرداخته شد.
یکی از مشکلات ما، فاصله گرفتن از آن تجارب و بیتفاوتی نسبت به دستاوردها و آموزه‌هایی است که رهبران تراز اول جمهوری اسلامی ایران به دست آورده بودند و لازم بود، در مسیر رشد و شکوفایی ایران و آرمان‌های انقلاب بهره‌برداری شود. رجوع به نطق‌ها و شیوه تبلیغات انتخاباتی در میان نامزدهای ریاست جمهوری تا سال هشتاد و چهار، نشان از یک روش و سنتِ متکی به منافع ملی، صبوری و احترام به رقبا دارد. شاید تنها استثنا بنی صدر بود که در خطایی استراتژیک دست اخوت به رجوی و منافقین داد تا سرنوشتی مشابه آنان داشته باشد. اما شهید رجایی حتی ابا داشت که سخن تند و مکروهی دربارة سلف خود در ریاست جمهوری بگوید. شاید اعتبار حقیقی و اعتماد به نفس والای روسای جمهور و کاندیداهای این مقام در آن دوران، به دلیل سوابق انقلابی و تجارب دشوار، سبب می‌شد تا آنها نیازی به تخریب رقیب نبینند. حتی جایی که ادلّه مشهود و آشکار بود، شکیبایی انقلابی و تربیت اخلاقی و مروتِ انسانی اجازه نمی‌داد، هر سخنی علیه دیگران بیان شود. آن هم از تریبون‌های عمومی و متعلق بیت‌المال! این مدیران برجسته، به طرح دیدگاه‌های خود و برنامه‌ها و اهدافی که دنبال می‌کردند پرداخته و نهایتاً جایی که لازم می‌آمد، منازعه و جدل‌های سیاسی را به فراکسیون‌های مجلس شورای اسلامی واگذار می‌کردند. این شکیب و متانت و خردمندی، یک دستاورد بود تا بدانجا که برخی رجال سیاسی برآمده از متن و بطن انقلاب، حتی فحاشی به خانواده و فرزندان را نیز به گذشت و صبوری رها می‌کردند تا آشوب‌ها و صدمه‌ها به نظام سیاسی و منافع ملی، لطمه‌ای وارد نکند. لزومی به تعیین مصداق نیست که تجارب انقلابی چه صبر و تسامحی به چند تن از رجال سیاسی بخشیده بود که در قیاس با آنچه می‌بینیم گاهی مثل داستان و افسانه است.
با توجه به این تاریخچه، به راحتی می‌توان دانست کدام یک از نامزدهای انتخابات دوازدهمین دورة ریاست جمهوری، ریشه دارند و نام «رجل سیاسی» برازندة ایشان است، یا فاقد تجربه و ظرفیت سیاسی‌اند و بهتر است دربارة ایشان به صفت «مشاهیر عرصة سیاست» بسنده کنیم. رجال سیاسی، شاگردان تجارب و اعتبار انقلاب و آزمودگان مسیری دشوار و پرهزینه‌اند. سرمایه و اعتبارشان این گونه به دست آمده است. نه با تخریب دیگران. متأسفانه در میان این مشاهیر، غفلتی بزرگ دیده می‌شود و بیانیه‌ها و خطابه‌هایی می‌خوانیم و می‌شنویم که یکسره بر نفی و اتهام و تخریب دستاورد دولت‌های پیشین بنا شده است. تاریخ منحوس این روش که تنها از ۱۲ ـ ۱۳ سال قبل اوج گرفت و خود را به رسانه‌های ملی و عمومی تحمیل کرد، هیچ نسبتی با تاریخ صدر انقلاب و منافع ملی ندارد. فقط غبار نفرت می‌پاشد و به نسل‌های تازه می‌گوید که دولت‌های گذشته همه غیر انقلابی و باطل‌اند و حالا به منجی‌های خلق‌السّاعه باید اعتماد کنید. کاش به تخریب رقیبان بسنده می‌شد؛ وعده‌های غریب برای پرداخت‌های پولی و مالی می‌دهند و با افزایش سطح مطالبات بدون توجه به منابع تأمین مخارج، توفانی از خسارات به دولت و ملت می‌زنند.
خدا رحمت کند استاد دکتر باستانی پاریزی را که در این موضوع فرمود: رجال سیاسی ما دو دسته‌اند، رجال حسابی و استخواندار و رجال قلابی و بی استخوان! سپس مکثی کرد و گفت: این بی‌استخوان‌ها را باید «نرمتنان سیاسی» خواند که برای رسیدن به مقام و قدرت، به هر شکل و شمایلی درمی‌آیند. به قول خواجه:
گویا باور نمی‌دارند روز داوری
کاین همه قلب و دغل در کار داور می‌کنند

Email this page

نسخه مناسب چاپ