هاشور
منشین بر لب جوی
رضا بابایی
 

روان‌شناسان، فراوان درباره بلوغ زودرس جوانان سخن گفته‌ و هشدار داده‌اند. کاش درباره بلوغ عقلی دیررس هم پیوسته هشدار می‌دادند و زنگ‌های خطر را به صدا درمی‌آوردند. بلوغ دیررس، یعنی آنچه را که در سی‌سالگی فهمیده‌ای باید در بیست‌سالگی می‌فهمیدی و آنچه در پنجاه‌سالگی آموختی باید در چهل‌سالگی می‌دانستی. گاهی دیر فهمیدن به اندازه نفهمیدن، زیان‌‌بار است. وقتی کار از کار گذشت، نه پشیمانی سودی دارد، نه آگاهی. از پیامبر گرامی اسلام(ص) نیز نقل شده است: «الامور مرهونةٌ باوقاتها.» یعنی هر کاری در گرو زمانی مخصوص است.»
(بحار الانوار، ج ۷۷، ص۱۶۵، ح ۲). همچنین فرموده‌اند: فرصت‌ها را از دست ندهید که اندوهگین می‌شوید. (منتخب میزان الحکمه، ص۴۰۳)
به قول سعدی شیرین‌گفتار:
ای که دستت می‌رسد کاری بکن
پیش از آن کز تو نیاید هیچ کار
پیش از آن کز دست بیرونت برد
گردش گیتی زمام اختیار
جامعه نیز مانند انسان، دوران بلوغ دارد. جامعه‌ای که دیرتر به بلوغ عقلی می‌رسد، آنچه را که –مثلا – باید در قرن بیستم میلادی می‌فهمید، در قرن بیست‌ویکم می‌فهمد. پس در قرن بیست‌ویکم چیزی را می‌فهمد که زمان آن گذشته است. بدین ترتیب، چیزی را که باید در قرن بیست‌ویکم بیاموزد و مربوط به همان قرن است، نمی‌آموزد و به قرنی دیگر وا می‌گذارد. این دومینوی تأخیر همین‌طور قرن‌های او را می‌‌بلعد و میان او و قافله تمدن فاصله می‌اندازد.
بلوغ عقلی جامعه، نشانه‌هایی دارد که مهم‌ترین آنها، فروتنی، توانایی در کار گروهی و مسئولیت‌پذیری است:
جامعه فروتن، بلندپروازی نمی‌کند، اگرچه به دوردست‌ها می‌نگرد؛ خیال‌اندیش نیست، اگرچه تخیلی قوی دارد؛ شعارهای خام نمی‌دهد، اگرچه از صدایی بلند در جهان علم و صنعت برخوردار است؛ به روی دیگران چنگ نمی‌اندازد، اگرچه دوست و دشمنش را می‌شناسد؛ به تجربه‌های جوامع دیگر ارج می‌نهد و چرخ را دوباره اختراع نمی‌کند، اگرچه آسیب‌ها و کاستی‌ها را هم می‌شناسد.
توانایی در کار گروهی را هم باید در دوران کودکی آموخت که متأسفانه در نظام آموزشی ما برنامه‌ای خاص برای آن تدوین نشده است.
از آشکارترین نشانه‌های مسئولیت‌پذیری نیز رفتار مناسب و متمدنانه با طبیعت است. مردمی که در حفظ و پاکیزه‌سازی محیط‌های طبیعی احساس مسئولیت می‌کنند، به‌حتم در برابر یکدیگر نیز رفتاری مسئولانه خواهند داشت. متأسفانه این بخش از مدنیت در میان ما، نیاز به آموزش بیشتر و فرهنگ‌سازی عمیق‌تری دارد. در ایام نوروز چند بار خواستم به توصیه حافظ عمل کنم و بر لب جویی بنشینم تا گذر عمر را ببینم و با خود زمزمه کنم:
بر لب جوی نشین و گذر عمر ببین
کین اشارت ز جهان گذران ما را بس
اما هر بار که بر لب جویی نشستم، آنقدر زباله و بی‌مرامی و زخم ظلم و جفا بر تن طبیعت ‌‌دیدم که آه از نهادم برآمد. رفتار نامناسب و خشونت‌آمیز با طبیعت، گویاترین گواه بر مسئولیت‌ناپذیری است. طبیعت، پناهگاه مهربان ما است و زیبا‌یی‌های آن، دل و جان ما را در دامن خود می‌پرورد. دریغ است که با این پناهگاه زیبا و امن، اما به‌شدت آسیب‌پذیر، نامهربانی کنیم.
دریا و درخت و گل، زر و زیور ماست
چشمک‌زنی ستارگان، دلبر ماست
آن باد که از جنگل گیسو برخاست
تا عرش خدای مهربان، رهبر ماست

Email this page

نسخه مناسب چاپ