یادداشت/تحول‌‌ها و تشکل‌‌ها (۲)
آسیب شناسی و بازنگری انتقادی
سید مسعود رضوی
دولت دوازدهم با برگزاری مراسم تنفیذ، در نقطه شروعی تازه قرار گرفت و احتمالاً امروز در مراسم تحلیف، اعضای کابینه نیز معرفی خواهند شد. رئیس جمهوری وقتی برای اتلاف ندارد و معرفی وزرا همزمان با آغاز به کار دولت را نباید کاری نمایشی تلقی کرد. گاهی که به شرایط و مسائل بزرگ و کمبودهای عدیده در این دوره می‌اندیشیم، برای کسانی که بار مسئولیت به دوش خواهند کشید ممکن است دلسوزی کنیم، زیرا هیچ چیز جبرانِ این حجم از کار و مسئولیت و خطرپذیری و حتی ناسزا شنوی و به جان خریدن اتهامهای دوست و دشمن را نخواهد کرد. گمان ندارم – و به خاطر ندارم – شاخص‌ها و شرایط تا این حد مبهم و هدف‌ها دور از دسترس قلمداد شود. شاید تنها انگیزه، ایمان و علاقه به میهن و ملت بزرگ ایران است که باید قلب‌ها را آکنده سازد و شرایط کشور ما را در مسیر توسعه و تعالی بهبود بخشد. تمام امید مردم ایران همین بوده و هست زیرا اگر جز این بود، انتخاباتی با مختصات رقابتی و با چنان حجم آشکاری از مشارکت ملی محقق نمی‌شد.
باری، حضور ریاست جمهوری برگزیده اکثریت ملت ایران در صحن مجلس برای ادای سوگند و آغاز به کارِ دولتِ دوازدهم، استعاره و نمادی سیاسی نیست؛ بلکه در عالمِ واقع، نمایش قدرت مردم و تمایلات و سیاست های مورد حمایت ایشان است. چرا که، هم ریاست جمهوری و هم نمایندگان مجلس، با رأی مستقیم مردم برگزیده شده‌اند و مراسم امروز صحنه تجمیع اراده و خواست‌های ملت بزرگ ایران است. اراده استقلال در پرتو پیشرفت و آزادی و نشاط ملی و افزایش توان و ثروت مملکت و مردم ایران.
در ادامه بحثی که درباره وضع کنونی و آتی تشکّل‌های سیاسی موسوم به اصولگرایی و اصلاح‌طلبی آغاز کردم، لازم است ابتدا نکات چندی را در ارتباط با شروع کار دولت حسن روحانی متذکر شوم. این دولت، اگرچه در رقابت با اصولگرایان شکل گرفته و بخش غالب مناسبات و برنامه‌های خود را در زمین بازی اصلاح طلبان پیش برده است، اما می‌تواند دولتی فراگیر باشد و ناگزیر چنین نیز هست. این امر، نیازمند تعامل سازنده میان اصولگرایان و دولت است. اگر جریان اصولگرایی که البته طیف‌های متعدد و متنوعی را دربر می‌گیرد، بخواهد با معیارها و تعاریف قبل از سال۹۲ محیط خود را محدود سازد البته قادر به چنین تعاملی نخواهد بود، اما اگر در گستره ملی و به مثابه بازیگری مهم و بزرگ به میدان آید، هم می‌تواند و هم باید نقش و حتی سهم خود را از یک دولت فراگیر دریافت کند.
لازمه این امر، انعطاف و نقد است، زیرا جریان های متعصب و فاقد انعطاف نقدپذیر نیستند و لازمه هر نقدِ سازنده و کارگشا، انعطاف و نرمش در تاکتیک ها وحتی راهبردها ست. برخی از تحلیلگران سیاسی، مرامنامه و اساسنامه حزبی را نمی‌توانند به درستی تفکیک کنند. پایبندی به اصول، هیچ منافاتی با تغییر عملکردها و راهبردهای یک جریان سیاسی ندارد، اما هنگامی که این دو در هم آمیخته شود، اهداف محدود و گذرای سیاسی و حتی گاهی امیال و سخنان برخی بزرگان و کنشگران سیاسی چنان مهم تلقی می‌شود که عدول از آن و عبور از آن به سختی ممکن خواهد بود. معمولا در هنگامه استیلای برخی میان‌مایگان در احزاب و جریان های سیاسی، چنین اتفاقی رخ می‌دهد و این افراد تعصب و خامی خود را با ممانعت از تحولات نشان می‌دهند و هر تغییر و نرمشی را با انگ بدعت و خروج و زیر پا گذاشتن اصول پاسخ می‌دهند. در نتیجه موجب ریزش و انشعاب می شوند و اتفاقاً پویاترین و قدرتمندترین نیروهایشان را از دست می‌دهند. ما این تجربه را مرتباً در دهه‌های اخیر شاهد بوده‌ایم و زمینه این خسارت در چنین مواردی دو چیز است؛ یکی عدم تولید گفتمان و شعارهای مطلوب که به سلب جذابیت یک حزب یا جریان سیاسی می‌انجامد (ریزش آرا) و دیگری گسترش جزمیت و فردگرایی افراطی است تا با تکیه بر اتوریته و حتی تقدس بخشیدن به برخی از شیوخ و رهبران، نوعی اقناع در اعضا و هواداران و محوری برای وحدت و تجمیع حاصل شود. طبعاً در چنین شرایطی، آنچه رخ می‌دهد نوعی انعزال و سرخوردگی است. کنشگران خردمند در بازی سیاست باید این نکته را همواره مدّنظر داشته باشند که در غیاب انعطاف و واقع‌بینی، افراط و تفریط در رفتار و گفتار سخنگویان و راهبران این جریان‌ها رشد می‌کند و جایگزین عملکردهای مطلوب و مقبول خواهد شد.
نمی‌خواهم بگویم اصولگرایان یکسره گرفتار یا دچار چنین وضعی هستند، زیرا جریان اصلاح‌طلبان (و نه اصلاح‌طلبی) نیز از برخی مشکلات مشابه رنجور است، اما قطعاً ریزش برخی نیروهای برجسته و کارآمد و کاهش انسجام در جریان اصولگرایی را نمی‌توان بی ارتباط با آنچه گفتیم، درک کرد. حتی رفتارهایی متناقض نظیر ممانعت از هنرمندان شایسته و نامدار موسیقی و در مقابل تجلیل از یک چهره موسیقی زیرزمینی تنها یک نمونه از همین کنش‌های غریب و نامتعادل است.
این مسائل بدان دلیل رخ می‌دهد که نیروهای گفتمان ساز و تحلیلگر کنار رفته و برخی از جنجال آفرینان و خطبای عوام میداندار رسانه‌ها و تصمیم‌سازی‌های اصولگرایی شده‌اند. این مشکلات در سال‌های دهه ۸۰ تا قبل از روی کار آمدن دولت روحانی و شکست‌های پی در پی اصولگرایان در چند انتخابات جوانه زد؛ رشد کرد و فراگیر شد. تصور می‌شد که با خروج از میدان اجرائیات و تقنین، نوعی بازنگری انتقادی در این جریان صورت گیرد. این امر یک ضرورت ملی برای جلوگیری از آسیب به ساختار رقابت‌های انتخاباتی در کشورمان محسوب می‌شود،اما نه تحوّل در نگرش رخ داد و نه تغییری در ادبیات و گفتمان این جریان سنتی و شاخص در عرصه‌های سیاسی کشورمان.
اکنون بزرگان و اندیشمندان جریان اصولگرایی ‌باید نقد و بازسازی را به موازات هم آغاز کنند. برج سازی از نیروهای خیالی زیر عنوانهایی مانند نواصولگرایی و امثالهم، طول عمر و فایده ای بیش از جبهه پایداری و جمنا ندارد. تولید نظریه و راهبرد نیازمند درک شرایط و بازگشت به مدار منافع ملی است. شرایط معرفتی و جغرافیای سیاسی در ذهن مردم به مرزهایی تازه رسیده است. مردم از جریانهایی استقبال خواهند کرد که منافع گروه و حزب را در ذیل و ظل منافع ملی و منفعت مردم تعریف و دنبال کنند. پیشنهاد اولیه در این زمینه همکاری و تشریک مساعی در همین زمینه و دور شدن از نیروهایی است که در شرایط بحرانی نیز بغض رقبای سابق و دولت فعلی را از سر بیرون نکرده‌اند و به جای بازسازی نیروها و بازیابی انسجام در پرتو درکی تازه و پویا از شرایط، تصور می‌کنند اگر سنگی بیندازند به دولت رقیب خواهد خورد و روزنی برای آنها گشوده خواهد شد. خیر! این سنگها به مردم می خورد و مردم فراموش نمی‌کنند.
خوشبختانه گفتگوهای انتقادی مصطفی میرسلیم این امید را ایجاد کرد که بازنگری انتقادی و نگرش تحلیلی در اصولگرایان اصیل تعطیل نشده است. شاید با بسیاری از دیدگاههای وی موافق نباشم، اما شجاعت و صدق او در بیان مسائل و نقد اشتباهات راهگشا و کارگشا خواهد بود. این مبحث را دنبال خواهیم کرد و اگر به موازات این یادداشت‌ها، دیدگاه سازنده و نقد مشفقانه‌ای از سوی صاحبان فکر و نظر ارائه شود موجب امتنان خواهد بود.
والسلام.

Email this page

نسخه مناسب چاپ