مکتوب هفته
خویش‌اندازان بدشانس!
دکتر محمدعلی فیاض‌بخش
یکی از بدی‌های مکتوب هفته، غیر از قلم و صاحبش، پنجشنبه‌ای بودن آن است. در یک روز نیمه‌تعطیل، سهم این قلم ناچیز از پخت و پز اتفاقات هفته، ته‌دیگ سوخته است و سرگل زعفرانی‌اش نصیب قلم‌داران چابک اول هفته.
تا قلم از دوات برمی‌کشیم و ریقه را رقیق می‌کنیم که بنگاریم، می‌بینیم قلندران قلم‌دار، نوشتنی‌ها را نگاشته‌اند؛ گاه در حد فوق اشباع؛ به تحریر و ثلث و نسخ و فسخ! لیک برای خالی نبودن عریضه در این جای تنگ نیم‌ستون آخر هفته، اگر ما نیز قلمی نزنیم انگار خناق می‌گیریم.
القصه، در بحث شیرین‌تر از شیرین خویش‌اندازی با بانوی اول سیاست خارجی دیار موبوران ازمابهتران، خدا را خوش نمی‌آید که ما هم نخود این آش نشویم؛ از بس اوامر به معروفات و نواهی از منکرات، همه‌ی احساس تکلیفاتمان را در چنگ خود گرفته، باسمه تعالی‌گویان قلمی روان می‌کنیم؛ جوانانه جویای نان!
در این هفته تقریباً ندیدم که کسی، جز یک مورد، این واقعه‌ی مولمه را که ثلمه‌ای بر اسلام بود، از نظرگاه حمل به صحت بنگرد. یکسره خویش‌اندازان را با داس و دیلم و خیش نواختند و نوازشگران، به خصوص همکاران مجلسی‌شان، رفتارهای خویش را که دست‌کمی از این ماجرا نداشت ندیدند و فراموشیدند.
مثلاً آن ماجرای حمایت ناموسی را که در گیت فرودگاه دماغی را قلم کرد، آن هم دماغ مراقب قانون را، اصلاً ندیدند، از بس آن ماجرا برعکس این ماجرا غیرتمندانه و حماسه‌آفرینانه بود. یا آن روز که ندایی مبارک و میمون، سخن بنیان‌گذار جمهوری اسلامی را به چالش کشید و گفت: امروز دیگر مجلس در رأس امور نیست، غیرتی برای حمایت از صاحب آن کلام و صیانت از این مکان برنیامد، از بس آن روز، صاحب آن ندا خودی بود.
گویند شبی زیدی شیطان را به خواب دید، در چهره‌ای بس زیبا و مملو از محاسن! واحیرتا کرد و گفت: شیطانا! واقعاً خودتی؟ گفتا: مگر چه‌مم(!) است؟ گفت: هرچه تاکنون از تمثال تو دیده بودیم، بی‌محاسن بود و خالی از نیکویی، دریده و درنده و جرثومه‌ی وسوسه؛ هرگز این، بِدان کی مانَد!؟ شیطان گفت: قلم دست دشمن است، وگرنه ما چنان هم که می‌کشند بدشکل نیستیم!
در آن روزگارانی که هنوز مدت صیغه‌ی عقد اخوّتمان با برادران آمریکای لاتینی منقضی نشده بود، در مراسم تشییع یکی از منتظران(!)، سر مبارکه‌ی والده‌ی ماجده‌اش بر سر شانه‌ی یکی از محارم فرو افتاد و دستی بر گردنی فرا لغزید؛ حاشا از رگ غیرتی که جنبیده شود و اشک آه و تحسّری بر دیدگان بینای مجلسیان آن روز فرو غلتد؛ دریغ از یک سؤال از باب خالی نبودن عریضه. جنس مجلسیانِ آن روز و افرادش، چندان تفاوتی با امروزیان نداشت؛ هر دو غربال شده و عصاره بودند. لیک امروز، همکاران بر همکاران می‌تازند، که واویلا و وا غیرتا!
دردسرتان ندهم. بسته به آن‌که قلمِ دوران در دست کدام قلم‌داران باشد، وقایع، جنس‌های مختلف می‌یابند و لاجرم پیامد‌های مختلف. یک روز، آغوش نامحرم می‌شود پل نجات برای نرم کردن دل بانویی برای تشرّف به اسلام؛ یک روز بانویی با شال استاندارد از فاصله‌ی یک متری می‌شود مایه‌ی سرشکستگی خویش‌اندازان. اینجا دیار یک بام و چند هواست.
دلم از دو جهت بر سلفی‌بگیران سوخت. یکی از آن روی، که چقدر با موبایل‌هاشان به دنبال ارزش افزوده برای خود بودند، دیگر از آن بابت، که چه بدشانس بودند در میانه‌ی قلم‌داران حریف!

Email this page

نسخه مناسب چاپ