یادداشت
دموکراسی ایرانی در برابر پروپاگاندای آمریکایی
آرش میری‌خانی
انتخاباتی دیگر در ایران با موفقیت برگزار شد و منتخب ملت که رأی ۲۳ میلیونی مردم را از آن خود کرده بود، در مجلس سوگند ریاست جمهوری یاد کرد. آگاهان ابراز عقیده می‌کنند مشارکت ۴۱ میلیون ایرانی در این همه‌پرسی نشان از بلوغ سیاسی ایرانیان از یک سو و عزم نظام بر تأکید بر دموکراسی از سوی دیگر دارد.
دموکراسی که خاورمیانه کنونی میانه خوبی با آن ندارد و بخش بزرگی از مردم این منطقه به علت داشتن حکومت‌های خودکامه و اقتدارگرا فقط صندوق رأی را از پشت قاب شیشه‌ای تلویزیون‌های خود دیده‌اند. هدف از این نوشتار رقابت‌های انتخاباتی میان جریان‌های اصلاح‌طلب، اصولگرا یا اعتدال‌گرا نیست، و نگارنده در این مقاله تلاش کرده به نگاه گزینشی غرب و در رأس آن آمریکا به نوع استانداردهای سیاسی در کشورهای منطقه و راهبردهای متناقض آنها در قبال دموکراسی خاورمیانه‌ای بپردازد.
با نیم نگاهی به تاریخ معاصر و مشخصاً دوران پس از انقلاب می‌توان به آسانی دریافت ایران همواره دنباله‌رو آرمانی به نام دموکراسی بوده و برگزاری ۳۶ دوره انتخابات گواهی بر این موضوع است. البته نباید این نکته را از یاد برد که دموکراسی یک امر مطلق که دارای قوانین و شرایط یکسان در سراسر گیتی باشد، نیست و شرایط اقلیمی، ژئواستراتژیکی و برخی محذورات داخلی و خارجی بر آن تأثیرگذار است. از این‌رو نمی‌توان به عنوان مثال الگوی دموکراسی حاکم بر کشورهای اسکاندیناوی را با شکل دموکراسی موجود در مناطق بحران‌زده‌ای چون خاورمیانه که هر روز محل دست‌اندازی بازیگردانان داخلی و خارجی است، در مقام قیاس قرار دارد. از این‌رو می‌توان نتیجه گرفت دموکراسی در مفهوم عام خود نیز دچار چندگانگی است. اما تعدد اشکال دموکراسی که با توجه به شرایط حاکم، تدوین و تبیین می‌شوند، مانع از رسیدن به ذاتی مشترک که از نگاه مینیمالیسم همان اعطای حق حکومت از طریق برگزاری همه‌پرسی به رهبران سیاسی است، نخواهد شد. از این‌رو ریشه درخت دموکراسی یکی است، اما این درخت در مکانی پربار است و در مکانی دیگر کم بار. با توجه به موارد یاد شده الگوی دموکراسی در ایران که به واقع در منطقه‌ای بحران‌زده قرار دارد می‌تواند نمره قبولی بگیرد. در این میان متأسفانه شاهد نگاه گزینشی آمریکا به مفهوم دموکراسی و نوع اجرای آن در کشورهای مختلف هستیم. آمریکا که خود را طلایه‌دار مردمسالاری در جهان می‌پندارد با تعریف استانداردهایی غیرواقعی، غیرشفاف و خلق مفاهیمی مجعول برای زیر سؤال بردن انتخاب‌های مردمی در کشورهای هدف، به دنبال تأمین منافع خود با سوء استفاده از واژه‌ مقدس دموکراسی است. تجربه سال‌های اخیر اثبات کرده که قرائت آمریکایی دموکراسی حتی در یک مورد با مفهوم کلی این کلمه همخوانی ندارد و همواره استانداردهایی برای آن از سوی مقامات حاکم بر کاخ سفید بیان می‌شود. تحلیلگران ابراز عقیده می‌کنند، آمریکا در بازه کنونی از دموکراسی به مثابه چماقی برای به اصطلاح تأدیب دولت و مردم کشورهایی که با سیاست‌های واشنگتن همسو نیستند، بهره می‌برد و دموکراسی آمریکایی اکنون صرفاً به یک پروپاگاندا با اهداف سیاسی مشخص تبدیل شده است. برای روشن شدن زوایای تاریک این نگاه گزینشی و خطرناک اشاره به چند مورد ضروری به نظر می‌رسد:
۱ـ بر کسی پوشیده نیست که آمریکا با عربستان سعودی روابط تجاری و سیاسی بعضاً گسترده و پیچیده‌ای دارد. براساس آمارهای منتشر شده و تنها در ۱۱ ماه نخست سال ۲۰۱۶ میلادی آمریکا و عربستان ۳۱ میلیارد دلار تجارت کالا داشته‌اند حال آنکه اخیراً نیز ترامپ قرارداد ۱۱۰ میلیارد دلاری با سعودی‌ها به امضاء رسانده که بخش بزرگی از آن به تأمین تسلیحات مرگبار و پیشرفته برای این رژیم اختصاص یافته است.
اگر به شعارهایی که از دستگاه تبلیغاتی کاخ سفید منتشر می‌شود دقت کنیم می‌بینیم که به ظاهر شکل حکومت باید علی‌القاعده برای مقامات واشنگتن مهم باشد و این موضوع، راهبردهای کاخ سفید در قبال این کشورها را تعیین می‌کند. حال آنکه عربستان سعودی نمونه بارزی از مونارشی است که یک فرد حال به عنوان پادشاه کنترل قوای سه‌گانه که ارکان اصلی حکومتی در هر کشوری محسوب می‌شوند را مستقیماً به دست دارد و اوست که برای مردم تصمیم می‌گیرد. بر این اساس دیگر دموکراسی و انتخابات در این کشور محلی از اعراب ندارد و رژیم حاکم در خودکامگی فرو رفته است. اما آمریکا با توجه به همان نگاه گزینشی خود چشم بر فقدان کامل دموکراسی و آزادی‌های اولیه اجتماعی در عربستان فرو می‌بندد و ریاض را شریک راهبردی خود می‌داند. جالب آنکه مقامات کاخ سفید بارها از عربستان به خاطر آنچه مبارزه ریاض با تروریسم خوانده شده، قدردانی کرده‌اند، اما کیست که نداند عربستان و مکتب وهابیت خاستگاه تروریسم جهانی است. البته سعودی‌ها این مفهوم را به خورد ملت خود داده‌اند که شاه هم در فرایندی دموکراتیک(!) تعیین می‌شود و او مشروعیتش را از شورای بیعت (که خود تماماً از شاهزادگان سعودی و نوادگان بن‌فیصل تشکیل شده) می‌گیرد و قبایل عربستان نیز با همپیمانی، به او مشروعیت می‌بخشند. اینکه شاه سعودی مشروعیتش را نه از بطن جامعه و مردم و بلکه از زیردستان خود می‌گیرد نیز محل اشکال است چون در این صورت نیز رژیم سعودی اسیر آریستوکراسی است چون قدرت به دست فردی از طبقه ثروتمند افتاده و او خود را دارای صلاحیت حداکثری برای حکومت می‌پندارد.
نکته قابل تأمل اینکه آمریکا به قدرت رسیدن فردی که سلامت روانی‌اش محل تشکیک است را تبریک می‌گوید و برای او و هیأت همراه چند صد نفری در واشنگتن فرش قرمز پهن می‌کند؛ حال آنکه انتخابات ایران که میلیون‌ها نفر فارغ‌ از نژاد و قوم و مذهب در آن شرکت کردند را موضوعی داخلی خطاب می‌کند و دیدیم که سخنگوی کاخ سفید حتی از قیاس حکومت برآمده از دموکراسی در ایران و رژیم خودکامه عربستان عاجز ماند و مجدداً صرفاً به لفاظی علیه کشورمان پرداخت و در مدح آل سعود داستان‌سرایی کرد.
۲ـ‌ البته دموکراسی در دیگر کشورهای مرتجع عربی حوزه خلیج‌فارس هم حال چندان خوبی ندارد. بحرین نمونه دیگری از این موضوع است. مگر لازمه ثبات سیاسی و اقتصادی تمسک به دموکراسی نیست؟ پس چرا آمریکا اُلیگارشی بحرین را نادیده می‌گیرد و با آنکه می‌داند سیاست‌های ماکیاولیستی رژیم آل خلیفه مانع از تحقق آرامش و صلح می‌شود، ناوگان پنجم دریایی خود را در این کشور که هر لحظه امکان انفجار دارد، مستقر می‌کند؟ با توجه به این موارد فقط می‌توان به یک نتیجه رسید که آمریکا نیز با حکومت خودکامه آل خلیفه علیه مردم این کشور همدست شده و واشنگتن در خلیج‌فارس دموکراسی را سرمی‌برد.
۳ـ اصرار ایران بر استمرار حکومت توده مردم و مردمسالاری سابقه‌ای طولانی دارد و می‌توان ریشه‌های این خواست ملی را که نشانه درک و شعور بالای سیاسی مردم کشورمان است، از زمان سلطنت قاجار و مشخصاً انقلاب مشروطه مشاهده کرد. در حقیقت پیاده‌سازی نظام مردم‌سالار در منطقه‌ای بحران‌زده به نام خاورمیانه‌ کاری سخت، پیچیده و البته پرریسک برای حکومت‌‌هاست، اما با توجه به دکترین سیاسی جمهوری اسلامی ایران که قدرت خود را نه از سلاح بلکه از مردم می‌گیرد، شاهد برگزاری دهها انتخابات بوده‌ایم که البته گویا به مذاق سردمداران کاخ سفید خوش نیامده و آنها برای منطقه صرفاً خودکامگی را در بدنه سیاسی کشورها می‌پسندند.
از طرفی، ایران بارها ثابت کرده که علیه تروریسم در تمامی اشکال آن جنگیده و خود بزرگترین قربانی دهشت افکنی است، اما متأسفانه همان نگاهی که وهابیت را می‌ستاید، حکومت ایران را تروریسم دولتی می‌خواند و کشورمان را هدف ظالمانه‌ترین تحریم‌ها قرار می‌دهد. البته تجربه سال‌های گذشته این حقیقت را هویدا کرد که تحریم نمی‌تواند ایران را به زانو دربیاورد و این راهبرد نخ‌نما دیگر کارایی خود را از دست داده است. اکنون حتی شرکای آمریکا هم نیک می‌دانند حذف یک هژمون منطقه‌ای به نام ایران که دارای نظام سیاسی مبتنی بر دموکراسی و مردمسالاری است، اولاً ناشدنی و ثانیاً دارای تبعات سنگین برای منطقه و حتی در سطح بین‌المللی خواهد بود.
در پایان باید به این نکته نیز اشاره شود که دموکراسی واژه‌ای پرمفهوم و مقدس است و می‌تواند پله اول برای رسیدن به صلح جهانی باشد. ایران به عنوان یگانه کشوری که توانست مفهوم مردم‌سالاری دینی را که نظریه‌پردازان غربی آن را افسانه می‌پنداشتند به منصه ظهور برساند، می‌تواند الگویی موفق برای کشورهای منطقه باشد که حضور در پای صندوق‌های رأی را در رویاهای خود می‌بینند.

Email this page

نسخه مناسب چاپ