هاشور
گنج روان
رضا بابایی
 

ضرب‌المثل‌ها یا امثال، از سرمایه‌های بسیار گرانقدر و گرامی ملت‌ها است. شاید جامعه‌شناس یا روان‌شناس یا حتی فیلسوفی نباشد که گذرش به این مجموعه عظیم بیفتد و شیفته آنها نشود. این جمله‌های کوتاه و نغز، عصاره صدها سال تجربه و اندیشه میلیون‌ها انسان است. صیقل‌خوردگی و ادبیات قوی و مردمی امثال، گاهی با فاخرترین سروده‌های نوابغ شعر فارسی پهلو می‌زند. این میراث بهادار را به‌حق «حکمت عامه» نامیده‌اند و من «گنج روان» نیز می‌خوانم؛ یعنی گنجی که پای‌بست کتاب‌ها و کتاب‌خانه‌ها نیست؛ بلکه همچون سکه‌های زر، در خانه‌ها و کوچه‌ها روان است.
این کوتاه‌های بلند، ویژگی‌هایی دارند که آنها را بیش از پیش شایسته اهتمام می‌کند. برخی از آن ویژگی‌ها به این قرار است:
۱٫ امثال، معمولا صاحب ندارند و جزء اموال عمومی محسوب می‌شوند. بنابراین هر کس می‌تواند در آنها دست ببرد و ویرایش‌ کند. ذوق عامه نیز بهترین ویرایش را می‌پذیرد و همان را به کار می‌برد؛ تا اینکه ویرایش بهتری از آن بر سر زبان‌ها بیفتد. بدین ترتیب، امثال در طول صدها سال، پیوسته صیقل می‌خورند و گویاتر و نغزتر می‌شوند. سعدی و حافظ و مولوی و خیام و ده‌ها نابغه دیگر، شماری‌اندک از خیل ویراستاران ضرب‌المثل‌ها بودند. آنان گاهی با تغییری اندک در این جملات و جاسازی آنها در اشعارشان، ویراست جدیدی از آنها را پدید آورده‌اند. بسیاری از مَثَل‌هایی که ما گمان می‌کنیم ساخته سعدی یا نظامی یا مولوی است، در واقع ویراسته آنان است. مثلا «تو نیکی می‌کن و در دجله اندازر که ایزد در بیابانت دهد باز»، پیش از سعدی نیز بوده است؛ اما نه به این پرداختگی و موزونی؛ چنانکه خود او صورتی دیگر از این مثَل را در گلستان آورده است: «نیکویی کن و در آب انداز که روزی بردهد.» مصرع «صدای دهل شنیدن از دور خوش است» که مقطع یکی از رباعیات خیام است، همین سرنوشت را دارد. یا گزین‌گویه «شکر نعمت، نعمتت افزون کند» که شبیه آن(نه عین آن) در مثنوی آمده است، پیش از مولانا نیز بوده و پس از او نیز ویرایش شده و به این صورت درآمده است. از همین دست است این بیت عطار نیشابوری: زلیخا دیدن و یوسف شنیدنر شنیدن کی بود مانند دیدن؟
۲٫ اکثر آنها، زبان تصویری فوق العاده قوی، مؤثر و دلنشینی دارند. مثلا مفهوم پیروزی راستی و درستی را بر کژی و کاستی که انتزاعی و ذهنی است، این‌گونه به تصویر می‌کشند: «بار کج به منزل نمی‌رسد.» این جمله، فقط یک تصویرسازی ادیبانه نیست؛ فیلمی مستند از هزاران سال زیست اجتماعی انسان‌ها است. مهارت تصویرسازی را‌ در مَثل‌های زیر ببینید.
«گرهی که با دست باز می‌شود، با دندان باز نمی‌کنند.»
«استخوان لای زخم نمی‌گذارند.»
«هر گردی گردو نیست.»
«دست شکسته وبال گردن است.»
«شترسواری دولا دولا نمیشه.»
«شتر خوابیده از خر ایستاده، بزرگ‌تر است.»
۳٫ بسیاری از مَثَل‌ها، بین‌المللی است. بنابراین امثال، منطقه آزاد فرهنگی است، و همان کارکردی را دارند که مناطق آزاد تجاری برای کالاهای صنعتی جهان دارند.
۴٫ امثال، بهترین نمونه‌های «معنی بسیار در لفظ اندک»اند. ضرب‌المثل‌ها در نهایت ایجاز و فشردگی ساخته شده‌اند و همین ویژگی، از بر کردن و کاربرد روزانه آنها را آسان‌تر کرده است. به‌جرئت می‌توان گفت در ده‌ها و صدها مثل، هیچ کلمه زائدی نمی‌توان یافت. هر کلمه، بخشی از بار معنا را بر دوش دارد و هیچ کلمه‌ای بیکار یا کم‌کار نیست. بنگرید:
«مرغ همسایه، غاز است.»
«گناه پنهان، به از ثواب آشکار.»
«زبان سرخ، سر سبز می‌دهد بر باد.»
«به روباه گفتند کو شاهدت؟ گفت: دُمم.»
«وای به روزی که بگندد نمک.»
«انسان به امید زنده است.»
۵٫ ادبیات امثال، افزون بر فرهیختگی و بلاغت رسمی، گاهی عالی‌ترین نمونه زبان مردمی کوچه و بازار در قرون گذشته است. همچنین، سالم‌ترین و چابک‌ترین و زنده‌ترین زبان را در ادبیات امثال می‌توان دید و به همین دلیل، انس با آنها زبان و قلم خواننده یا شنونده را قوت می‌بخشد.
۶٫ بیشتر امثال، حکایت یا ماجرایی را در پشت خود دارند و این پشتوانه، بر نیرو و هیجانشان می‌افزاید. مثلا اگر کسی داستان «فوت کوزه‌گری» را بداند، تأثیر بیشتری از این استعاره می‌گیرد؛ بسیار بیش از تأثیری که از عهده یک عبارت برمی‌آید.
۷٫ یکی از بهترین و کوتاه‌ترین راه‌ها برای بازشناسی مردم کشوری، آشنایی با امثال و عبارات سائر میان آنها است. مثلا ضرب‌المثل‌های انگلیسی به‌خوبی روحیه مردم بریتانیا و ضرب‌المثل‌های ژاپنی، به بهترین وجه منش مردم جنوب شرقی آسیا را نشان می‌دهد.
۸٫ برخی از مثل‌ها در عین سادگی، بسیار سنگین و ژرف‌پیمای‌اند. مثل «بد آن است که نباشد.» کسانی که کتاب‌های فلسفی و کلامی خوانده‌اند، می‌دانند که این جمله کوتاه، چه بار سنگینی از معنا و حکمت را بر دوش می‌کشد. امثال زیر نیز از این دست است:
«عقل سالم در بدن سالم است»،
«عیب خود دانستن، غیب دانستن است.»
«مفلس در امان خدا است.»
«زن و شوهر دعوا کنند، ابلهان باور کنند.»
«دروغگو کم‌حافظه است.»
«تا نباشد چیزکی، مردم نگویند چیزها.»
«آب که سر بالا رفت، قورباغه ابوعطا می‌خواند.»
«آدم خوش‌معامله، شریک مال مردم است.»
«از این ستون به آن ستون فرج است.»
«هر طنابی از نازک شدن پاره می‌شود؛ طناب ظلم که از ضخیم شدن.»
هر یک از این جمله‌های کوتاه، نوک کوهی است که از دریایی ژرف بیرون زده است.
هنر امثال را گفتیم، از عیب آن هم غافل نباشیم. عیب بزرگ ضرب‌المثل‌ها، این است که گاهی جایگزین استدلال می‌شوند. مثل‌ها، ماهیت خطابی و اقناعی دارند و جای خالی برهان و استدلال را پر نمی‌کنند. کارایی این عنصر زبانی و فرهنگی، بیشتر در عرصه اقناع و خطابه است، و مرتبه آن پس از استدلال است؛ یعنی باید در خدمت منطق و استدلال یا برای توضیح آن باشد. بنابراین جایی که باید استدلال کرد، ارسال مثل، سفسطه است. البته جایی هم که نیازی به استدلال نیست و گوینده فقط در مقام اعلام نظر و اظهار رأی یا توضیح مراد خویش یا توصیه دوستانه است، بسندگی به آن، مانعی ندارد.
عیب دیگر مثل‌ها، محتوای ناصواب برخی از آنها است. جمله‌هایی مانند «خواهی نشوی رسوا، همرنگ جماعت شو» یا «دروغ مصلحت‌آمیز به ز راست فتنه‌انگیز» اگرچه ممکن است گاهی صواب باشند، در مجموع زیانشان بیش از سود جزئی و احتمالی‌شان است؛ یعنی از این جمله‌ها بیشتر
سوء‌استفاده می‌شود تا استفاده.

Email this page

نسخه مناسب چاپ