یادداشت
هجوم واقعیات
سید مسعود رضوی
پیش‌بینی و پیش‌گویی دو اصطلاح معطوف به آینده است. از ابداعات بشر و از امّهات و تأثیرگذارترین واژه‌ها در طول تاریخ. به غیر از شباهت و همداستانی در باب آینده، اما تفاوت‌هایشان از زمین تا آسمان است! یکی آن است که پیش‌بینی نیازمند ذهن آینده نگر و عالم به موضوع و دارای انگیزه و مسئولیت است اما پیش‌گویی تنها نیازمند مخاطبانی مستأصل و زودباور است که در غیاب مقدمات علمی و منطقی منتظر واقعه‌ای باشند. پیش بینی برای برنامه ریزی فردی و جمعی الزامی و برای درمان آسیب‌ها ضروری، اما پیش‌گویی خود دردی است که یک جامعة خرافی و فاقد آموزش و اندیشه بدان خو می‌گیرد و دل می‌بندد. ما تاکنون بهای بسیارگزافی برای پیش‌گویان پرداخته‌ایم و به پیش‌بینی عالمان و متخصصان و خردمندانمان بی‌توجه بوده‌ایم. مثال‌ها بسیار است؛ لاتعد و لاتحصی…
آب و کم آبی، نمونه روشن و مشخصی از این قضیه است. نمونه دیگر در باب سیاست‌های مهاجرتی و کیفیت ساخت و ساز و ادارة شهری است. کشور ما، مهد این نوع تجارب و آزمون و خطاهاست. ولی امروز باید دانسته باشیم که تمام خطاها جبران پذیر نیستند. برخی را می‌توان چشم‌پوشی کرد. برخی نیز با هزینه گزاف قابل جبران خواهد بود و برخی همچون داغی ابدی بر دل قوم و بر پیکر وطن خواهد نشست.
در سنوات نخست انقلاب، ناپختگی و فقد تجارب مدیریتی امری طبیعی بود. اما ناچار و ناگزیر نبود. می‌شد با قدری تسامح از پیران مجرب و کارگشایان متخصص بهره گرفت. بحث‌های موسوم به تخصص و تعهد ـ که ما خامدلانه در تقابل یکدیگر پنداشته بودیم ـ اگر در توازی و تعامل تعریف می‌شد امروز این همه دغدغه و آسیب و اندوه نداشتیم. شگفت آن که سالها گذشت و در دوران سازندگی هم یک تفکر بلامعارض را در ساخت و ساز (و بلکه گاه سوخت و سوز) میدان دادیم و هیچگاه متوجه نشدیم که یک صدای بلند و فاقد فرصت شنوایی، به نقد و آسیب شناسی فرصت بروز نمی‌دهد و بیماریها و معضلات در زیر سایة بی مهارِ غوغا و هیاهو گسترش می‌یابد و سرطان کم آبی و بلکه عطش و بی آبی میراث همان نشنیدن‌ها و یکسویه دیدن‌هاست.
نگارنده در ایام جوانی، خبرنگار بودم و بارها کارشناسان و دلسوزانی را می‌دیدم که خسته و ناتوان، و پس از آن که هیچ گوش شنوایی نمی‌یافتند نامه می‌نوشتند یا رنج راه را برخود هموار کرده به روزنامه می‌آمدند تا حرف دل و نصیحت بخردانه شان را به گوش مسئولان و مدیران متکبّر و بی نیاز از دیگران برسانند. غافل از آن که عقل متصل مدیران هیچگاه آنقدر رشد نکرد که موهبت عقل منفصل منتقدان و متخصصان و دلسوزان را به کار گیرد و از بیچارگی و گرفتاری‌های آتی و محتمل بکاهد.
در حمایت از این ادعا خاطره‌ای می‌آورم. در اوایل دهه ۱۳۷۰، شاید سال ۷۲ بود که برای تحقیق درباره زندگی زین‌العابدین رهنما و پسران متخصص و صاحب مقام و نظرش به منزل دخت ایشان رفتم. در آنجا دکتر علی نوة مرحوم زین‌العابدین و نویسندة کتاب‌هایی در بارة دکتر شریعتی و ایدئولوژی مدرن اسلامی را هم ملاقات کردم. گویا همان موقع روی رسالة دکتری برای دانشگاه پاریس یا سوربن کار می‌کرد. دختر عمویی هم داشتند که اسمشان را فراموش کردم. (شاید دخت هنرمند و سینماگر برجسته فریدون رهنما بودند).
وی پس از آن که دانست از روزنامه تازه تأسیس همشهری آمده‌ام، با عجله و شور و شوق عجیبی به سراغ آمد و مجموعه صحبت‌هایی کرد که آن زمان ندانستم چه اهمیتی دارد. مشخصا معماری یا شهرسازی یا زیباسازی شهری خوانده بود و با تسلط غریبی دربارة نمونه‌هایی از تغییر بافت شهری سخن می‌گفت. من یادداشتهایی برداشتم برای آن که احساس نکند اهمیتی به کارش نمی‌دهم. خودم در پاسخ وی محاجه کردم و گفتم زیبایی و سرسبزی فرع بر نیاز انسانهاست. مسکن و ایاب و ذهاب مهمتر است و خلاصه از موضع انقلابی و ایدئولوژیک به مصاف رفتم. هرچند تخصصی نداشتم و مثل تمام ایدئولوژی زده‌ها بیهوده درباب هر موضوعی وارد بحث و فحص می‌شدم.
امروز یادداشت‌های آن روز را پیدا کردم. شگفت زده شدم از پیش بینی‌هایی که کرده بود. درباب نابودی باغات شمال، شرق و غرب تهران، درباب تشویق به مهاجرت، درباب معضلات بلندمرتبه سازی، در باب نشست زمین و اهمیت قنات‌های تهران و حفظ مسیرهای طبیعی آنها، درباب آلودگی هوا و سد کردن جریان پایین دست البرز، در باب خشکی ابدی و نابودی تمام آبهای جنوب البرز، و عجیب‌تر از همه، هجوم مهاجرتی و شبه مهاجرتی به شمال البرز و نابودسازی امکانات و بهره‌های طبیعی مازندران و گیلان در اثر سرریز جمعیتی…
آن زمان تنها کار درستی که کردم، تلاش برای دیدار وی با شهردار بود که به دلیل مشغلة بسیار نشد و بعد با معاون عمرانی که آن هم موکول به محال شد و سرانجام وقتی برای وی گرفتم که با مسئول سرویس شهری روزنامه صحبت کند و نمی‌دانم چه شد.
اینک از آن زمان سالها گذشته و تجارب روزگار به ما نهیب می‌زند که بدون شنفتن صدای متخصصان و منتقدان هر کار خیری ممکن است شر یا متضمن زیان و ضررهایی هم باشد. حتی فاجعه‌ای رقم زند. برنامه‌ها را مطلق و مقدس نکنیم و برای حل مشکلات نگاهی ملی و همه جانبه داشته باشیم. در آینده بیشتر به این موضوع می‌پردازیم.

Email this page

نسخه مناسب چاپ