یادداشت/به انگیزه بزرگداشت دکتر کریم مجتهدی در انجمن آثار و مفاخرفرهنگی
فلسفه و جایگاه انسانی و جهانی آن
حسن بلخاری قهی - استاد دانشگاه تهران و رئیس انجمن آثار و مفاخر فرهنگی
 

مراسم بزرگداشت دکتر کریم مجتهدی امروز در انجمن آثار و مفاخر فرهنگی برگزار می شود. به همین مناسبت دیباچه کتاب بزرگداشت دکتر مجتهدی را به قلم دکتر حسن بلخاری رئیس انجمن که در این مراسم توزیع خواهد شد‌، به چاپ می‌رسانیم‌.
***
الف:در شرق و غرب چون سخن از آغاز تاریخ فلسفه می‌رود، بلافاصله نام «یونان» ظاهر می‌شود. معمولاً نیز آغاز این سخن با «تالس» است. تالس از این رو فیلسوف نامیده شد که تفسیر عقلانی از عالم را مد‌نظر قرار داد. او به دنبال واقعیتی بود که قابل درک باشد و یکسره با جهان اسطوره متفاوت. بنابراین از عناصر اربعه آب را برگزید و آن را ذات و جوهر عالم تصور کرد.
نام‌آورانِ دیگرِ پس از او نیز به‌دنبال تفسیر هستی بودند؛ همچون هراکلیتوس که آتش را بُن عالم می‌دانست یا پارمنیدس که وجود را، و تا سقراط و افلاطون و ارسطو که هر کدام بر رونق فلسفه بسیار افزودند و به این صورت فلسفه تکوین یافته و شکل گرفت. اما اینکه ریشه و بنیاد اندیشة کسانی چون افلاطون، یونانی بود یا خیر؟ آثاری همچون‌تأثیر فرهنگ و جهان‌بینی ایرانی بر افلاطون اثر استفان پانوسی مرجع و منبع خوبی است. به‌ویژه که به تعبیر کاپلستون، افلاطون در بسیاری موارد یک فیثاغورثی کامل است و نسبت فیثاغورث با هندسة مصری، حساب بین‌النهرینی و مهم‌تر حکمت ایرانی بی‌نیاز از اثبات است. بر این معنا بیفزاییم ظهور نوعی ثنویت فلسفی یا تقسیم عالم به جهان معقول و جهان محسوس در اندیشه افلاطون ـ که به تعبیر برخی متفکران ـ نمود جهانِ فرادین و فرودین زرتشتی است. لیک محور سخن ما در این نوشتار ریشه‌یابی و ریشه‌شناسی‌ نیست بلکه سخن در باب محوری است که فلسفه بر بنیاد آن قوام می‌گیرد‌: عقل. بنابراین سخن ما در باب عقل است؛ جوهری انسانی که جغرافیا نمی‌شناسد و صرفاً بنا به ذات و جوهر خود محوریت و موضوعیت دارد.
رادا کریشنان سر ویراستار کتابی است با عنوان فلسفة غرب و شرق. عنوان کتاب بیانگر آن است که کریشنان و نویسندگان مختلف این کتاب، فلسفه را بنا به خاستگاه دست‌کم یونانیِ واژة آن، یونانی نمی‌دانند. نوع رویکرد او و نویسندگان کتاب نیز همین را نشان می‌دهد و خود گواهی است بر اینکه فلسفه بنا به نسبت ذاتی با عقل یک امر کاملاً انسانی بوده و هر آنچه بنا به ذات خود انسانی باشد، الزاماً و قطعاً جهانی نیز هست. کریشنان تألیف و تدوین این کتاب را در نوع خود، نخستین می‌داند. کتابی جامع در فلسفه شرق و غرب با تأکید بر این که اصولاً فلسفه یک امر جهانی یا بین‌المللی است: «شاید بتوان ادعا کرد که این کار اولین کار از این نوع است چون که فلسفه‌های کشورها و اعصار متفاوت را جمع می‌کند و به خوانندگان صاحب‌کمال توانایی می‌بخشد که به مقایسه و مقابله تجلیات گوناگون روح فلسفی در بشریت بپردازند. شاید به فهم بین‌المللی بهتری هدایت کند و وحدت آمال انسانی را ـ که فراتر از محدودیت‌های جغرافیایی و ملی است ـ نشان دهد»[۱]. بر این نکته تأکید می‌کنیم تا بگوییم فلسفه را به موضوعات مختلف می‌توان تقسیم کرد، یا، به عبارتی، در ابعاد مختلف اندیشه رویکردهای مختلفی را می‌توان برگزید. مثلاً فلسفة مادی یا فلسفة مابعدالطبیعی و هزاران تقسیم‌های موضوعی که در فلسفه وجود دارد. اما نمی‌توان گفت فلسفة شرقی یا غربی یا مثلاً فلسفة چینی، ایرانی یا عربی. اصطلاحاتی مانند شرق و غرب یا ایران و یونان اصطلاحات جغرافیایی هستند. البته می‌توان فلسفة ایرانی داشت لکن در این عنوان، ایران بیانگر یک جغرافیا نیست بلکه بیانگر یک «فرهنگ» است. می‌خواهم بگویم فلسفه تقسیمات عرفی را برنمی‌تابد زیرا بر بنیاد عقل قرار دارد.
بنابراین فلسفه نمی‌تواند عرصه تصادم حبّ و بغض‌ها باشد بلکه برعکس می‌تواند جهان انسانی را به هم نزدیک کرده و بل از دل آن، گفت‌وگوی بشری برخاسته و حاصل شود. بر این نکته تأکید می‌کنم تا بگویم اگر در جریان‌های فلسفی عقل به‌عنوان محور، مبنا قرار گیرد آن‌گاه در جهان اندیشه حوزه‌های مختلف فلسفی نوعی هم‌افزایی را رقم خواهند زد. در این قاموس خوانش فلسفة شرقی مثلاً فلسفة هندی و شش دارشانای آن شامل: نیایا، ویشیشیکه، سامکهیا، یوگا، میمانسا و ودانته یا فلسفة صدرایی و فلسفة سینوی، به درک بهتر فلسفه کمک خواهد کرد. عکس این قضیه نیز صادق است. تصور کنید کسی عالِم بر فلسفة هیوم به‌ویژه در ماجرای مشهورش (قضیه علیّت و رویکرد متفاوت او) باشد اما در تحلیل مسئله آشکار ‌شود تلاش‌های نظری هیوم در بحث علیّت می‌تواند در تعالی ادراکات نظری این‌سو بسیار مفید واقع شود. می‌خواهم بگویم نمی‌توان گفت چون در سرزمینی زندگی می‌کنیم که جریان‌های قَدر فلسفی چون حکمت سینوی، حکمت‌الاشراق سهروردی و حکمت متعالیه صدرایی در آن ریاست و صدارت دارند نسبت به فلسفه و اندیشة غربی باید بی‌تفاوت بوده یا حتی دارای موضع باشیم. جهان فلسفه در ذات خود جهانی مبتنی بر گفت‌وگو است و ـ هم‌چنان‌که گفتیم ـ این گفت‌وگو قوت فلسفی را افزایش می‌دهد و ما را در عرصه‌های جدیدتر و فراخ‌تری قرار می‌دهد.
ب: در تاریخ فلسفه جریانی وجود دارد که از آن با عنوان فلسفة نوافلاطونی یاد می‌شود؛ جریانی که فلسفه را سمت و سویی جدید و مهم‌تر ماهیتی عرفانی یا اشراقی بخشید و دقیقاً از همین رو مؤثر بر الهیات مسیحی از طریق واسطه‌ای چون آگوستینوس گردید. لیک به همان اندازه که قابلیت بازخوانی و تأویل و تعبیر وسیع آثار فلوطین در جهان‌بینی مسیحی وجود داشت، اندیشة اسلامی نیز استقبالی وسیع از آرای او به عمل آورد. گرچه تاسوعات او که توسط شاگرد محبوبش فرفوریوس جمع شده بود در تمدن اسلامی به نام ارسطو مشهور شد و این نیز البته از اشتباهات مبارک تاریخ اندیشه بود تا اختلاف افلاطون و ارسطو را در تمدن اسلامی به حداقل کاهش داده و حتی فارابی را به نگارش الجمع بین رأی الحکیمین برانگیخته و شبح ارسطو را در رؤیای بزرگ اشراقیون ایرانی (شیخ اشراق) ظاهر گرداند تا سؤالات شیخ ما را پاسخ گوید(در تلویحات ). ارجاعات بسیار ملاصدرا نیز به معرفه‌الربوبیه یا همان‌تاسوعات به‌ویژه در شواهدالربوبیه جایگاه رفیع فلوطین را در تاریخ حکمت و فلسفه اسلامی نشان می‌دهد. این نکته را مختصر عرض کردم تا نشان دهم تعاملات فلسفی یا دادوستد اندیشه در عرصه و قلمرو فلسفه یا گفت‌وگوی عاقلان امری بسیار رایج، جایز و صد البته لازم است.
ج: دکتر کریم مجتهدی دانش‌آموخته فلسفة غرب است. لیسانس و فوق‌لیسانس خود را از سوربن پاریس اخذ کرد و رسالة کارشناسی‌ارشدش با عنوان «بررسی تحلیل استعلایی کانت»، تحت راهنمایی استاد معروف پاریس، ژان وال، و رسالة دکتری وی نیز در حوزة فلسفة تطبیقی و نوعی ایجاد ارتباط میان فلسفة غرب و شرق بوده است. این انتخاب، محصول تحقیقات دربارة فلسفة غرب و به‌ویژه کانت و تحقیق در باب دو رساله از افضل‌الدین کاشانی و نگارش شرحی تفصیلی در مقایسة افکار نوافلاطونیان متأخر با سنت‌های اسلامی تحت راهنمایی و به پیشنهاد هانری کربن بوده است.
این حوزة مطالعاتی یعنی خوانش و تأمل هم‌زمان فلسفة شرق و غرب، تمامی حیات فلسفی استاد مجتهدی را رقم زده است. آثارش البته بیشتر در حوزة فلسفة غرب بوده اما توجه و تأمل عمیق او در باب فلسفة اسلامی و به‌ویژه شیخ ‌اشراق را از گفت‌وگوهایی که در همایش‌های سالانه ‌بزرگداشت ملاصدرا و دیگر محافل علمی با ایشان داشته‌ام حاصل کرده‌ام. آنچه در بخش الف این نوشتار و آنچه از رویکرد مطالعاتی و فلسفی استاد مجتهدی در لزوم گفت‌وگوی فیلسوفان شرق و غرب آوردم در جملاتی از مقدمة کتاب فلسفه در قرون وسطی به قلم ایشان چنین ظهور کرده است: «با توجه به آثار متکلمان قرون وسطای غرب احتمال دارد بتوان در آثار فلاسفة بزرگ مسلمان، نکات و جهات ناشناخته جدیدی پیدا کرد و از قوت و ضعف آنها به‌نحو تازه‌تری آگاه شد و دیگر اینکه هر نوع محاوره و تبادل واقعی فرهنگی و فلسفی میان شرق و غرب بدون آگاهی از محاوره و تبادل مشابهی که در قرون وسطی نسبت به فلاسفة اسلامی بوده ناممکن به نظر می‌رسد.»[۲] و دقیقاً بر پایه چنین اندیشه و ایده‌ای است که جمع میان ابن‌عربی و مایستر اکهارت را کاملاً ممکن می‌داند.
تألیفات استاد این معنا را نشان می‌دهد و آنانی که با آثار و معرفت فلسفی ایشان آشنایند می‌دانند این مطالعات تا چه اندازه به درک عمیق ما از فلسفة غربی مدد رسانده است.
انجمن آثار و مفاخر فرهنگی با انتشار این اثر و بزرگداشت ایشان در انجمن، مقام فلسفی و مهم‌تر استادیِ دکتر کریم مجتهدی را ارج می‌نهد. گرچه اینها همه عرَض است و مهم‌تر فرزانگی و خصال والای این گوهر گرانقدر تاریخ فلسفة معاصر ایران است. انشاالله خداوند (عز و ‌جل) عمرشان را که باعزت و برکت است مستدام بدارد.
۱٫ تاریخ فلسفه شرق و غرب، رادا کریشنان، ص هشت.
۲٫ فلسفه در قرون وسطی، دکتر کریم مجتهدی، ص خ.

Email this page

نسخه مناسب چاپ