مکتوب هفته
پرواربندی آموزشی
دکتر محمدعلی فیاض‌بخش
روز یکشنبه شانزدهم مهرماه وزیر محترم آموزش و پرورش در گفتاری سرپایی بدین مضمون سخن کردند: متأسفانه تست‌زنی‌های کنکوری تا سال‌های دبستانی نفوذ کرده؛ چیزی که باید در دوره‌ی متوسطه‌ی دوم بدان پرداخته شود. ایشان اضافه کردند: البته بخشی از این معضل تقصیر خود ما، به عنوان آموزش و پرورش است. آنگاه مثال آوردند: مدارسی هستند که به دلیل داوطلبان بیش از حد ظرفیتشان، آزمون ورودی برگزار می‌کنند.
در تحلیل سخنان ایشان، که البته احتمال می‌دهم تقطیع نیز شده باشد و اول و آخرش از آن بخش خبری پخش نشده باشد، نکاتی را باید گوشزد کرد:
۱ـ تصریح ایشان بر این که لزوما از دوره‌ی دوم متوسطه، کار تست‌زنی و اسارت به کتب کمک‌آموزشی ( تعبیر از حقیر است) باید آغاز شود، چه مبنایی دارد؟ آموزش و پرورش بر اساس وظیفه‌ی ذاتی خود نهادی به مراتب فراتر از آموزشگاه‌های کنکور است و این آموزشگاه‌ها، نزده، دانش آموزان را به رقص استرس و اضطراب واداشته اند؛ اینک نمکی براین کباب و زخمه‌ای بر این رباب، نه ذائقه‌ی اولوالألباب است و نه نغمه‌ای صواب!
۲ـ آدرسی را که ایشان دادند و شاهد بر آن تقصیر یافتند، هرچه گشتم نیافتم. یعنی نفهمیدم، چه ارتباطی‌ست میان تست‌زنی کودکان دبستانی، و برگزاری آزمون ورودی توسط مدرسه‌ای که داوطلبانش بیش از ظرفیت است؟ این‌که مدرسه‌ای بنا به دلایلی از داوطلبان ورودی‌اش آزمون می‌گیرد، درست یا غلطش باید در جای دیگری بررسی شود؛ آن هم با واکاوی علل مربوطه. اما آیا استفاده از کتب به اصطلاح کمک‌آموزشی و روال علم‌کُش و طوطی‌واریِ تست‌زنی، مختص اینگونه مدارس است و یا یک اپیدمی آموزشی است؟
شک ندارم که پشت سر این سونامی بیست ساله‌ی کنکورفروشی و تبدیل علم به فست‌فود‌های محفوظاتی، دست‌هایی پرقدرت وجود دارند، که از سوی اقتصادی «سوءاستفاده‌گر» حمایت می‌شوند، اما از آن‌جایی که امثال حقیر در این امور آدرس مشخص و معینی نداریم و جز به فرضیات ـ هرچند بسیار محتمل ـ دستیابی نمی‌توانیم، ناچارم که تنها به سطح بیرونی و آشکار ماجرا بپردازم و خوشبینانه، فقط آن را به یک سوء فهم کلان تحویل کنم.
اگر همین‌گونه باشد، یعنی عده‌ای از سر نیّت خیر باد می‌کارند و غم و دغدغه‌ی توفانِ بعدش را ندارند، باید به آموزش و پرورش به عنوان متولی اصلی این مهم، هشدار داد و از متولیان به جدّ و جهد خواست، که بر این سیل بنیان‌کن سدّی ببندند، و اگر زورشان نمی‌رسد، به ناچار تشکیلات عریض و طویل تألیف و تدوین و چاپ کتب درسی را برچینند و کار کتب درسی و کمک‌درسی را یکسره به اینکاره‌ها(!) بسپارند و در عوض نیروی صرفه جویی شده در این امر را صرف دیگر امور آموزشی و پرورشی کنند. آیا متصدیان رسمی آموزش و پرورش می‌دانند که کشور ما از معدود کشورهای جهان در این تمرکز سرسام‌آور و پرهزینه در تألیف و چاپ کتب درسی ست؟ اگر این کار درست است ـ که به‌زعم نگارنده در شرایط کشور ما درست است ـ پس پاسدار حرمت کار خویش باشند و اجازه ندهند که تراریخته‌های آموزشی وارد مواد آموزشی سالم شوند، و اگر خود به کار خویش اعتماد ندارند و یا آن را کافی نمی‌دانند، با ارائه‌ی سرفصل مطالب برای هر پایه‌ی تحصیلی، تهیه‌ی کتب را به عهده و اختیار معلمان و یا حداکثر، مناطق آموزشی بسپارند؛ همان کاری که دربسیاری از کشورها معمول است ؛نیز همان کاری که اساتید دانشگاه می‌کنند.
….و امّا آثار سوء این ماجرای درد آور چیست؟ اول، دوباره دردِ ماجرا را بگویم و سپس، نه آثار، بلکه فقط یک اثر سوئش را گوشزد کنم:
درد این است که کودک دبستانی، در مدرسه باید در معرض تدریس یک کتاب رسمی قرار گیرد و در خانه به رونویسی و از برکردن و تست زنی چند کتاب غیر رسمی بپردازد؛ معلمان مظلوم نیز چاره‌ای جز همراهی با این سیل را ندارند و والدین خسته نیز تدبیری جز «هم آهی» با فرزندانشان نمی‌دانند.
و اما آن اثر سوء در کنار ده‌ها آثار مخرّب: پرواربندی، فربه سازی و آشکارنمایی چند ده نفر به عنوان برگزیدگان المپیادی هر سال در کنار بیش از ده میلیون دانش آموز و در چشمان تیزبین و شکارگر رندانی صیاد و سیّاس در بیرون مرزها. مبارک باشد این رویّه‌ی پرهزینه، که به نام ماست و به کام دیگران!

Email this page

نسخه مناسب چاپ