یادداشت
پشت دروازه‌های دانشگاه
سیدمسعود رضوی
مشکلات بزرگی که پشت دروازه‌های دانشگاه‌های ما انباشت شده، نیاز به چاره‌جویی‌های فوری دارد و هرچه تعلل کنیم یا نسبت به آن واکنش فعّال و چاره‌جویانه نشان ندهیم، ممکن است با خطرات ملّی و آسیب‌های عظیم اجتماعی روبه‌رو شویم. برخی از مشکلات را قبلاً بیان کردیم، اما در مورد بسیاری از مسائل و معضلات سکوت بی‌معنایی را شاهد هستیم. امروز که تکلیف وزیر علوم مشخص شده است، باید به همة این مسائل، از منظر منافع ملّی و مصالح جوانان کشور نگریسته و برای هر مسئله، راهکار مناسب در نظر گرفته شود.
وزارتخانه‌هایی مثل آموزش و پرورش، بهداشت، آموزش عالی و ارشاد اسلامی، باید فراتر از جناح‌بندی‌های سیاسی و گروهی مدّنظر باشد و هیچگاه نباید علم و فرهنگ و زیرساخت‌های آموزشی کشور، دستخوش بازی‌های سیاسی و بازیچة نزاع‌های جناحی قرار گیرد. همچنان که نباید هیچ‌گونه معامله و تخفیفی در مورد اهداف و مدیران و زیرساختهای نرم‌افزاری و سخت‌افزاری آن صورت پذیرد. هر تحول و تغییری، و هر برنامه و اصلاحی، می‌باید از طریق کارشناسان خبره و متخصصان باتجربه ارائه و بدون فوت وقت یا در نظر گرفتن مصالح و معاملات سیاسی، به اجرا گذاشته شود. بسیاری از قوانین و سنّت‌های دانشگاهی، اساساً محصول تجربه‌های چند صد ساله است و ربطی به یک نهاد و یک منطقه و کشور خاص هم ندارد. زیرا به عنوان نهاد درجه یک تولید علم، فناوری و افراد متخصص و متون عالی علمی، مجامع آکادمیک، مرجعیت و اعتبار دارند. هیچ نهادی در توازی یا رقابت با این نهاد هنوز تعریف نشده و فعلیت هم نیافته است.با توجه به همین مسائل، وزیر علوم می‌باید تکلیف علم و سیاست و ثروت را در دانشگاه روشن کند و به عنوان یک مدیر عالیرتبه، منافع وزارت متبوع و تابع خویش را اولویت اول قرار دهد. آموزش علمی، افزایش تخصص و مهارت و تفکر، تولید متون و رساله‌های علمی،‌ پاسخ به نیاز نهادهای اقتصادی و خدماتی و ارتباطی ـ اطلاعاتی (آی‌تی) در جامعه‌ای که هر روز پیچیده‌تر می‌شود، از جمله نخستین وظایف دانشگاه‌هاست. عبارت مبهم و عاریت گرفته شده‌ای نظیر: «تولید علم» جز آن‌که حسّ غروری کاذب ایجاد کند، سودبخش نخواهد بود. به جای برگزاری سمینار و دادن آمار و ایجاد کار برای افراد بیکار، سودی در این نوع اصطلاح‌پردازیها وجود ندارد. به جای آن، تعریف دانشگاه به عنوان مرکز آموزش‌های علمی و تخصصی، تبادل علم با جوامع و دیگر نهادهای آکادمیک معتبر، افزایش درک و شعور و مهارت علمی و… براساس نیازها و منافع ملّی، می‌تواند بیشتر به ما تشریک مساعی نماید.
نکتة دوم، سیاست است. دانشگاه به دلیل ماهیت خاص خود که مرکز تجمع جوانان پرشور و تحصیل‌کرده است، نمی‌تواند نسبت به مسائل سیاسی بی‌تفاوت باشد، اما در نهایت، این موضوع برای دانشگاهیان، یک موضوع «عَرَضی» است و به اصطلاح حکما، «ذاتی» محسوب نمی‌شود. سیاست نباید رکن یا اصلی ماندگار در محیط دانشگاه و فعالیت‌ها و رفتارهای دانشگاهی قلمداد شود. برخی جریان‌های سیاسی از این تعریف و رویکرد خواهند رنجید، اما چه لزومی دارد، برای دانشجویانی که باید بهترین سنین و سالهای عمرشان را صرف آموزش مهارت و تکمیل دانش و تخصص‌های ویژه و عالی کنند، بار سنگین رسالتی سیاسی را تعریف کنیم و همچون پیاده نظام گروه‌ها و جریانهای غیرمسئول و مسئول سیاسی آن را
مدّ‌نظر قرار دهیم؟ بی‌شک جویش و جوشش سیاسی در دانشگاه‌ها، همانند بقیه نهادها و سطوح و طبقات اجتماعی، می‌تواند مورد توجه باشد و دانشگاهیان نیز در تعاملی عام به این امر نیز بپردازند ـ و می‌پردازند ـ اما نباید به عنوان صفتی ویژه و لشکر سیاسی قدرتمند و تعیین‌کننده‌ای که همواره هزینه‌های سنگین سیاسی می‌پردازد به دانشجویان و دانشگاهیان بنگریم.
در صحنة معکوس و بازتاب همین امر، نهادهای بازدارنده و کنترل‌کنندة سیاسی، اعم از اطلاعاتی و اجرایی و نمایندة حوزه‌های سیاست‌گذاری و سیاست‌سازی و… نیز نباید حساسیت مشابهی را در دانشگاه‌ها به نمایش گذارند و موجب تشدید واکنش دانشجویان و افزایش تنش و فشار بر قشر جوان شوند. هر کنش و رفتاری، باید در فضای خاص خود و متناسب با شأن و منزلت و ظرفیت آن پاسخ داده و مدیریت شود. دانشگاه‌ها، معمولاً سازوکارهای خاص و معتبر و در عین حال متشخّص و متینی برای تعامل، گفتگو و کنترل دارند و متناسب با شأن و مقام دانشگاهیان، و متناظر با حسّ و حال نسل جوان می‌توانند آن را فعّال ساخته و از آن بهرة مفید برگیرند.
نکتة سوم ثروت است. معادلة دو مجهولی علم بهتر است یا ثروت؟ گویا در جامعة ما به معادله سه مجهولی علم بهتر است یا ثروت یا سیاست؟ تبدیل شده است. اما واقعاً نگاه اقتصادی به دانشگاه و معضلات دانشگاه‌های به اصطلاح غیرانتفاعی، همراه با کیفیت ورود دانشگاه‌ها و امکانات آن به عرصة پول‌سازی و معادلات اقتصادی، براساس کدام منافع علمی و اهداف دانشگاهی و آرمانهای آموزشی تعریف شده و می‌شود؟ طبقات اجتماعی مختلف، چگونه با این اهداف و برنامه‌های هزینه‌بر و هزینه‌ساز می‌توانند خود را هماهنگ کنند و سرنوشت علم و اخلاق علمی و تعیین سود و زیان تخصص و تحصیل، با چه محاسباتی در ذهن جوانان جایگیر شده و چه تبعات و فرجامی خواهد یافت؟…

Email this page

نسخه مناسب چاپ