یادداشت سردبیر
مدرسه تاریخ
علیرضا خانی
می‌گویند وزیر جنگ اسرائیل زمانی گفته بود این که ما، دشمنانمان را بکشیم چندان لذتی ندارد، لذت وقتی است که دشمنان ما یکدیگر را بکشند.
امروز منطقه ما نه آبستن بحران، بلکه در اوج بحران است، بحران عراق هنوز تمام نشده در شمال عراق قصه‌دیگری را آغاز کردند و ماجرای دیگری را ساز٫ در سوریه همچنان جنگ با داعش و النصره و… در جریان است و نیروهای غربی که برای مبارزه با تروریسم آمده‌اند، مدام به اشتباه، ارتش سوریه را بمباران می‌کنند!
در یمن، هر روز پابرهنه‌ترین مردمان معاصر با مدرن‌ترین جنگنده‌ها و بمب‌های دنیا درو می‌شوند… و اینک نیز راه غذا و آب و دارو را بر آنان بسته‌اند، به‌گونه‌ای که سازمان ملل پیش‌بینی بزرگترین نسل‌کشی قرن را کرده است…
آتش در خاورمیانه زبانه می‌کشد و افراط گرایان، از هر سو، زبانه آتش را بالا می‌کشند. توزیع خشم و نفرت، که پیش از این بر چاپار و طبل و شیپور سوار بود، اینک بر همه شبکه‌های ارتباطی نشسته است. ساکنان خاورمیانه هر روز در شبکه‌های مجازی خود، نفرت می‌گیرند و خشم می‌فرستند. صداها و پیام‌ها از تشدید تعصب و قوم‌گرایی و نفرت پراکنی قبیله‌ای و ملی و مذهبی بر می‌خیزد…
ما اینک، در این گاه تاریخ و این نقطه جغرافیا، بیش از همه به درایت و عقل و اعتدال به جای صعابت و خشم و افراط نیازمندیم. افراط‌گرایی، هزار شعبه دارد. افراط گرایان در همه جای عالم، با عقل و تدبیر و منطق و محاوره و مذاکره مخالفند. فرقی نمی‌کند که وهابی باشند یا ضد عرب، برخی اعراب وهابی شاید ناخواسته و به تحریک شبکه‌های پیچیده اسرائیلی بر طبل خصومت با ایران بکوبند اما آنها، حتی تجربه یک جنگ واقعی را در تاریخ کوتاه خود ندارند… در این میان ایرانیان هوشمند و با درایت، به رغم تناوری و تکاوری، فریب‌بازی عرب ستیزی و ملی‌گرایی افراطی را نخواهند خورد. ملت‌ها، در تعامل با یکدیگر، امکان رشد و شکوه و پیشروی دارند، نه در تقابل. ما به همسایگان، به عنوان دوستان و همراهان هم‌آیین و تاریخی و جغرافیایی خود می‌نگریم و پیشرفت و توسعه آنان را، ترقی و تعالی خود می‌دانیم و باید نیز چنین بیندیشیم. عربستان، به عنوان قدرتی بزرگ در منطقه می‌تواند هشیارانه نقش برادری کوچک برای ایران را ایفا کند و در همسویی با برادر قدرتمندتر خود،‌راه توسعه را برای خود هموار سازد و به چشم‌انداز ترسیم شده ۲۰۳۰ خود بیندیشد. ایران، به عنوان کشوری برومند و صاحب قدرت و مسلط بر شاهراه خلیج‌فارس، می‌تواند امنیت برادران خردسال خود در جنوب خلیج ایرانی را تضمین کند. همه کشورهای حاشیه خلیج فارس، می‌توانند با همکاری به جای رقابت،‌ دوستی به جای خصومت و برادری به جای کینه‌توزی، سرنوشت بهتری را برای خود رقم بزنند. این معامله‌ی برد ـ برد برای دو سوی خلیج فارس است.
تاریخ ایران به روشنی گواهی می‌دهد، ایرانیان با اعراب هیچ‌گاه خصومت نداشته‌اند بلکه با تعامل و انتقال دانش، به آنها کمک کرده‌اند. ایرانیان هیچ‌گاه اسیر امواج ناسیونالیسم افراطی و عرب ستیزی و شووینیسم جاهلانه نبوده‌اند، ایرانیان هیچ‌گاه به هیچ کشور عربی تعرض نکرده‌اند بلکه همیشه یار و مدافع آنها بوده‌اند. طبعاً و طبیعتاً حاکمان کشورهای عربی همجوار و غیرهمجوار، اینک به نیکی می‌دانند که قرار نیست ستیزی با ایران داشته باشند، چرا که اولاً یارای چنین ستیزی با چنان کشوری را ندارند و ثانیاً، ایران همیشه به عنوان برادری بزرگ و خردمند، برادرانه جلوی رویارویی‌های کور یا ظالمانه اعراب با یکدیگر را گرفته است یا دست کم سعی کرده بگیرد و مانع برادرکشی شود. درست همان طور که در جنگ نابرابر جنگنده‌های فوق مدرن عربستان با بادیه‌نشینان یمن، ایران تلاش دارد به این خونریزی سبعانه پایان دهد.
محمدبن سلمان ولیعهد تقریباً نوجوان عربستان که چندی است عملاً بر مسند پادشاهی نشسته است، وقتی صدام حسین به ایران حمله کرد، تازه پنج سال بعدش متولد شد. بنابراین به یاد ندارد که صدام که بغایت از همه پادشاهان عرب جنگاورتر و جسورتر بود و دل به دلارهای اسلاف بن سلمان و حمایت‌های اسلاف ترامپ خوش کرده بود و سپاهی عظیم از جنگاورترین و شجاع‌ترین عراقیان با مدرن‌ترین جنگ افزارهای روز فراهم داشت، پس از ۸?سال جنگ با ایران چنان شد که همگان دیدند و چند سال بعدتر هم، همان غربیانی که صدام به حمایت‌های بیکران آنها دل خوش کرده بود، او را از حفره‌ای بیرون کشیدند و به دست مردم عراق سپردند
و در ۳۰ سپتامبر ۲۰۰۶ وسط بغداد دارش زدند… ما چنین سرنوشتی را برای هیچ یک از شاهان و سلاطین عرب نمی‌پسندیم.
ما قطعاً بن سلمان و همه بن‌ها و شاهزادگان آل سعود را هوشمندتر از آن می‌بینیم که حتی اگر سنشان کم است، تاریخ معاصر را نخوانند و به سرنوشت مردان بزرگ جنگاور عراق رجوع نکنند ونبینند که بر سر عزت ابراهیم و طارق عزیز و علی تکریتی (علی شیمیاتی) و طه یاسین رمضان و برزان تکریتی و عدی وقصی و در رأس آنها، صدام التکریتی و بعد هم بن لادن و ابومصعب الزرقاوی‌ و ابوبکر البغدادی و… چه آمد… آنها الان کجایند؟ سران داعش الان کجایند؟… از زمانی که صدام التکریتی با صلابت و غرور می‌گفت که می‌خواهد تهران را فتح کند تا زمانی که رادیو و تلویزیون ما، هر روز به ایرانیان یادآوری می‌کند که عراق کشور مستقلی است و برای رفتن به عتبات باید «ویزا» بگیرید چه مدت گذشته است؟
تاریخ، بزرگترین مدرسه سیاستمداران است و به گمان ما بن سلمان، ولیعهد جوان و با هوش عربستان، از تاریخ چند ساله اخیر و بهار عربی به نیکی آموخته است و برای همین فرمان جسورانه اصلاحات را صادر کرد و به زنان، برخی حقوق مدنی از جمله رانندگی و حضور در ورزشگاه را بازگرداند و شاید، در همین راستا، صدها شازده ریز و درشت را بازداشت کرده است تا به فساد یکصد میلیارد دلاری شاهزادگانی که از قدرت و مصونیت بی‌حد و حصر برخوردار بودند، رسیدگی کند… اما نیک‌تر و پسندیده‌تر است که یک بار دیگر تاریخ خاورمیانه و به ویژه تاریخ عراق معاصر را، با عمق و دقت بیشتر بازخوانی کند تا آشکارا دریابد که دوستی برادر بزرگتر تا چه اندازه برای کشورش گهربار و دشمنی با پلنگ بزرگ نشسته بر خلیج فارس تا چه پایه زیانبار است.

Email this page

نسخه مناسب چاپ