یادداشت
جنگ و صلح
سید مسعود رضوی
در اخبار جاری، وقایع و حوادث مهیب و عجیب، مثل‌گذر مناظر از پشت شیشه‌های قطاری در حال حرکت، به سرعت می‌گذرند و ما بر روی ریل‌های تاریخ، ناظر و گواه این مناظر تباه و غریب هستیم. در حقیقت چاره هم نداریم. تصمیم‌ها و برنامه‌های جنگ‌افروزانه را مردمانی دیوانه و کم‌خرد در این سو و آن سوی عالم می‌گیرند و مردمان عادی و ملت‌های گرفتار و در حصار و غالباً فقیری چون یمن و عراق و افغانستان و سودان و لیبی و… هزینه‌هایش را خواهند پرداخت. نه یک روز و یک ماه و یک سال؛ بلکه نسل‌ها و دهه‌ها خواهند سوخت و آرامش و خوشبختی را به قیمت مشتی هواپیما و فشنگ و بمب خواهند فروخت.
جنگ‌ افروزی سعودی‌ها، به بازی کودکانه‌ای شبیه‌تر است تا رفتار مسئولانه انسان‌های بالغ و صاحب عقل. خریدهای نجومی و کهکشانی از زرادخانه‌های سیری‌ناپذیر ایالات متحده آمریکا و روسیه و چین و برخی کشورهای اروپایی، کمترین بهایی است که اعراب خاورمیانه و دیگر مسلمانان می‌پردازند و در مسیری نمناک و لغزنده، سرنوشت و آینده خود را به حراج می‌گذارند. آن‌سوتر، سوداگران مرگ، در قله رژیم صهیونیستی، به تشویق و ترغیب این رهبران قبایل مدرن و عشایر صاحب فانتوم و آواکس می‌پردازند تا حس کاذب قدرت‌نمایی و رقابت‌های منطقه‌ای را به جنگی نامحتوم، مختوم کنند و عاقبتش برای همة مردمان خاورمیانه، از پیش معلوم است: سرزمین‌های سوخته، فرصت‌های برباد رفته، مهاجرت‌های عظیم، کشتارهای فجیع، کینه‌های بی‌حد، خون‌های جاری… وبرآمدن توحّش و بدویت از قلب این برهوت و قیامتی که مشتی جنون‌زده بدان دامن زده‌اند.
این تصویرها،‌ دیگر با وجود داستان یمن و سوریه و افغان و عراق… یک قصه سینمایی نیست. تجربه‌ای عینی در جلوی دیدگان مات زدة جهانی بی‌احساس است که سال‌ها و سالهاست دیگر واکنشی در برابر درد و عصیان و بیچارگی و قحطی و بیماری و نابودی حیات انسانی و زمینی و طبیعی نشان نمی‌دهد. جهانی بی‌روح، که تمام فلسفه‌ها و قصه‌های دیر و دور را از سرگذرانده و اینک تنها و درمانده، به خود می‌نگرد و امیال و آرزوهای کوچک و محدود… بدون نوع دوستی، ایثار، عشق و امید. زیستن در جهان ما، هر روز سخت‌تر از روز پیش خواهد شد. این ادعا را وقایع امروز تأیید می‌کند و از خدا می‌خواهم که خطا کرده باشم.
اما آنچه مرا به نوشتن این سطور واداشت، خطور فکری بود که در اثر مشاهده صحنه‌های آوارگی و ملاحظه صف‌های غمزده و سرشار از رنج و درد مردمان بی‌پناه میانمار در شبکه‌های خبری ایجاد کرد. مسلمانان و رهبران خصومت طلب و جاه طلبی نظیر شیوخ سعودی و دیگر اولترا میلیاردرهای حاشیه خلیج فارس و همپیمانان ایشان، به نام اسلام و در پناه مقدس‌ترین بناها و مبناها، واژه‌ها و سازه‌ها (قرآن مجید و بیت‌الحرام)، انگار نمی‌شنوند و نمی‌بینند: صم بکم عمی فهم لایعقلون. در برابر این رنج‌های عظیم، مسلمانان آواره‌ای که مورد تعدی و تجاوز سیستماتیک قرار گرفته‌اند و مافیای حاکمان میانمار، هر روز آدمکشانی را از پادگان و معبد به سوی این مسکینان بی‌پناه گسیل می‌کند تا کلبه‌های کوچک را اشغال کنند و کومه‌ها و کودکانشان را در آتش کینه‌های غریب خاکستر نمایند. آیا مسلمانان این روایت را نشنیده‌اند که: من اصبح و لم یهتم بامورالمسلمین، فلیس بمسلم! کجاست مسلمانی که معنای انماالمومنون اخوه را بشنود و دریابد. آیا داعش و بغدادی و زرقاوی و بن‌لادن و بن فلان و بهمان، واپسین نمادها و نمایندگان اسلام هستند و ما نباید با فریادی بلند از این دیگر هراسی و خونریزی و جنون‌پردازی تبری ‌جوییم. آیا نباید به حال اسلامی که نمی‌تواند یک همسایه اهل کتاب را تحمل کند و رواداری و شکیبایی را از یاد برده است، بگرییم شبانه‌روز بگرییم و از میدانداری این نامردان به فغان آییم. جنگ و مسابقه تجمیع سلاح، برای مسلمانان، جز نابودی و قحط و فقر و کینه، نتیجه‌ای نخواهد داشت. ای کاش، ذره‌ای از زمین و سرزمین و گوشه‌ای از این سرمایه‌های کلان را به آوارگانی چون روهینگیاها اختصاص می‌دادند و یا به داد پناهجویان بیچاره‌ای که در امواج مدیترانه ناپدید می‌شوند می‌رسیدند، و آرام و سربلند به سوی صلح و پیشرفت و خوشبختی گام برمی‌داشتند…
صدای کینه‌توز بدویان و خونریزان و جنون‌زدگان داعشی و سلفی و دیگر واماندگان در قرون وسطای برده‌داری و دیگر هراسی و دیگرگریزی و… چنان بلند است که صدای صلح و گفتگو، به هیچ گوشی نخواهد رسید. اما ما به عنوان مسلمانان معاصر، باید هشدار دهیم و ناامیدی را کفری بزرگ بدانیم.

Email this page

نسخه مناسب چاپ