یادداشت/سخنی چند دربارة مهاجرت و مهاجران(۱)
همه عالم تن است و ایران دل…
سید مسعود رضوی
مسئلة مهاجرت و جابجایی جمعیت، در جهان معاصر دچار تغییرات و تحولاتی در شکل و محتوا شده است. در گذشته، انگیزه‌ها و رخدادها عمدتاً با تغییرات عظیم اقلیمی یا جنگ و قشون‌کشی ارتباط نزدیک داشت و مثلاً در پی قحط و غلا و خشکسالی یا شیوع بیماری‌های واگیر و فراگیر، شاهد حرکت جماعات وسیع مردم، از اقلیمی به اقلیمی دیگر بودیم. همچنان که با وقوع جنگ و ستیزهای میان حاکمان و دولت‌ها، باز هم به جبر و تفویض یا به اختیار و احتیاط، افراد و خانوارها و اقوام جابجا می‌شدند و از زمین و سرزمین خود به سوی دیار بیگانه می‌کوچیدند و زندگانی متفاوتی آغاز می‌کردند.
این دو مسئله، البته تنها علل کوچ و هجرت در میان مردم جهان نبوده و دلایل دیگری نیز دخیل بوده‌اند، اما مهم‌ترین مهاجرت‌های تاریخ، مربوط به همین مسائل، خاصه جنگ‌ها یا قحطی و تغییرات جوّی در مناطق مختلف بوده و هنوز هست. هرچه در تاریخ بشر به عقب می‌نگریم و دوره‌های کهن‌تر را مرور می‌کنیم، ربط هجرت و جابجایی گستردة جمعیت‌ها به آب و نیاز بدان بیشتر هویدا می‌شود، شگفت آن که محققان و جامعه‌شناسان و صاحب‌ نظران قرن بیست و یکم میلادی هم، در پیش‌بینی وقایع آینده، نقش آب و کمبود آن را در مناطقی از خاورمیانه، آفریقا و اروپا و حتی آمریکا به عنوان مسئله و موضوعی بسیار مهم مورد توجه قرار داده‌اند و معتقدند ستیزه‌ها و جنگ‌‌های بزرگی برای تصاحب منابع بزرگ و اصلی آب در راه است. مدیریت آب، امروزه مدیریت مهاجرت و بزرگ‌ترین چالش دولت‌هاست و شاید وطن عزیز ما ایران در این زمینه از حساسیّت و شرایط ویژه و صعب‌تری برخوردار باشد، به ویژه آن که عدم توجه به منابع اصلی آب‌های موجود بر روی زمین و ذخایر زیرزمینی، وضع حادّ و خطرناکی برای اقوام و استان‌های گوناگون پدید آورده است. سرزمینی که هزاران سال، با دقت و وسواسی غریب، آب‌های گرانبهای ذخیره را هدایت و تصفیه و استحصال کرده و فرهنگ و تکنولوژی بی‌همتایی در آب شناسی و خاک‌شناسی و انتقال منابع آبی در کویرهای خشک و نمکزارهای سوزنده داشته است، هم‌اکنون در اثر رفتار غیرمسئولانه و آزمندی و خطاهای دوسه نسل اخیر، رو به انحطاط زمینی و سرزمینی نهاده و ممکن است به بیابانی لم‌یزرع و فاقد آب و نامسکون تبدیل شود.
این مقدمه، البته فقط اشاره‌ای به دلایل و تواریخ مهاجرت است و کلیات را برای اذهانی که نسبت به این مسائل حساسیت دارند روشن می‌کند. اما حقیقت آن است که منشاء مهاجرت‌های نیم‌قرن اخیر در ایران، بیش از آن‌که مربوط به این مسائل و بحران‌ها بوده باشد، به دلایل سیاسی، فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی ربط داشته است. البته فراموش نکرده‌‌ایم که جنگ تحمیلی هشت‌ساله، یکی از عوامل محرکه برای مهاجرت داخلی از استان‌های غربی و جنوبی به مرکز و شمال ایران بوده و در کنار آن، نگرانی‌هایی را دامن‌زده و افراد و جماعاتی را نیز راهی خارج از مرزهای ایران کرده است.
اما بزرگ‌ترین دلایل مهاجرت ایرانیان و امواج چند‌گانه‌ای که در طی این دهه‌ها از مهاجران ایرانی، راهی خارج شده‌اند، دلایل اقتصادی، تحصیلی، اجتماعی و حتی آیینی و مذهبی بوده است. مجموعة این مسائل، البته در پیوستی فشرده، به سیاست و کنش‌های بحران‌خیز سیاسی در آستانه انقلاب‌اسلامی و سال‌های پس از پیروزی انقلاب مربوط است؛ از آن رو، که عدم توافق‌ها، کمبود فضاهای آموزشی و شغلی، تغییرات تند و حاد اجتماعی، رکودهای بزرگ اقتصادی، کاهش فرهنگ مدارا و دیگر‌پذیری، حساسیت‌ها و هراس‌های آیینی و مذهبی، تبلیغات یک‌سویه از سوی رسانه‌های غربی و فقدان توجه و توجیه در رسانه‌ها و دستگاه‌های آموزش داخلی، بسیاری از جوانان و خانواده‌های ایرانی را به مهاجرت و خروج از کشور برانگیخت. طبعاً انگیزه‌های اقتصادی و آینده‌نگری شغلی، با توجه به جذابیت‌های موجود در کشورهای اروپایی، آمریکا، کانادا و استرالیا، همواره عده زیادی را به آن‌سو متمایل می‌ساخته است ولی بحران‌ها و کمبودها و تغییرات عظیم و حاد چهاردهه اخیر، موجب اصلی برای این هجرت عظیم شده است.
نتیجه آن‌که، هم‌اکنون در بسیاری از کشورهای جهان، اقلیت‌های قدرتمند، ثروتمند و تحصیل‌کردة ایرانیان حضور یافته‌‌اند و با گذار از مشکلات عدیده، توانسته‌اند ثبات و تطبیق با جوامع مقصد بیابند. این اقلیت‌ها در اغلب کشورهای جهان حضور دارند و به تناسب توسعه و مرتبة مالی و اقتصادی، صاحب قدرت مالی، تخصصی و اجتماعی افزون‌تری نیز هستند. حقیقتاً باید یک نقطة قوّت کنونی جامعه، فرهنگ و حکومت ایران را همین اقلیت‌های ایرانی در کشورهای توسعه‌یافته دانست، زیرا علاوه بر امکانات اقتصادی و ارجاع بخشی از درآمدهایشان به داخل میهن، مشکل تخصص و نیاز به مراتب بالای علمی و آکادمیک را نیز حل کرده و در این زمینه، همواره تعداد زیادی از استادان و متخصصان درجه اول ایرانی، می‌توانند منشاء اثر برای پرورش دانشجویان نخبه و کارشناسان زبده و پاسخگوی نیازهای علمی و تکنولوژیک باشند. از این نظر، همة آمارها و نظرها متفق‌القول‌اند که مهاجران ایرانی، از باسوادترین و زبده‌ترین اقلیت‌های مهاجر در تمامی کشورهای پیشرفته و توسعه‌یافته محسوب می‌شوند.
اما به دلیل همان بحران‌ها و تحولات حادّ سیاسی و فرهنگی که در حاشیه و متن انقلاب و جنگ تحمیلی و برخی رقابت‌های سیاسی در سنوات و دهه‌های گذشته رخ داده است، ناراضیان سیاسی و فرهنگی هم به خیل مهاجران ایرانی پیوسته و به عنوان بخشی از واقعیت مهاجرت ایرانیان، باید مورد توجه و تحقیق قرار گیرند. دربارة این اقلیت ناراضی یا معاند و مخالف سیاسی، در اینجا نمی‌خواهیم بحث کنیم و باید به‌صورت جداگانه دربارة آن تحلیل و بررسی صورت گیرد. امّا آنچه لازم است اشاره شود اهمیت و ارزش مهاجران ایرانی در فرایند ساختن حال و آیندة میهن عزیزمان ایران است. زیرا یکی از ویژگی‌های بارز مهاجران ایرانی، وطن‌دوستی و علاقه حیرت‌انگیز و حتی افراطی نسبت به فرهنگ و تاریخ و ادبیات و عناصر بومی ومحلی ایران است. این فقط یک خصوصیت نوستالژیک نیست، بلکه یک حقیقت ذاتی و یک ویژگی اصلی در میان مهاجران ایرانی است. آنان نسبت به سرنوشت میهن و هموطنان خود بسیار حساس هستند و نمونه مشخص آن که در دوران جنگ تحمیلی یا عرصه‌های فاجعه و صدمه نظیر زلزله‌های ویرانگر، برای کمک و یاریگری به آسیب دیدگان و هموطنان، هجوم آورده و هر کار که توانسته‌اند کرده‌اند. همچنین برای جلوگیری از خصومت‌های فیزیکی و هجمه جنگ‌طلبان و نابخردانی که نوای جغد شوم جنگ از حلقومشان بیرون می‌آید، لابی‌ها و فعالیت‌های موثری داشته و از هیچ کوششی دریغ نکرده‌اند…
به این فهرست، بسیار می‌توان افزود و ما درباره آن باز هم نکاتی مطرح خواهیم کرد، اما آنچه موجب شد تا درباره این موضوع قلم فرسایی کنم، زشت گویی و یکسان انگاری و تبلیغات ناروایی است که برخی از رسانه‌ها علیه مهاجران ایرانی و هموطنانمان در جای جای جهان ابراز می‌کنند. مایه شگفتی است که آن همه فضایل و ارزش‌ها و امکانات و مساعدت‌ها را نادیده گرفته و فقط به دلیل رفتارهای معاند و شناخته شده چند گروهک سیاسی و چند چهره مشخص و ناخوشایند رسانه‌ای در ماهواره‌های کذایی، با جامعه شریف و نازنین هموطنان مهاجر در خارج از مرزهای ایران، بی‌مهری شود. چنین مباد و اتحاد و محبت فیمابین ایرانیان جاودانه باد.
این سخن را در یادداشت بعد ادامه خواهیم داد، اما فرجام کلام، شعری از حکیم گنجه می‌آوریم که هرچند از منطق تعقلی و اثباتی برخوردار نیست اما بازتابش احساسات پرشور وطن‌ دوستانه یک شاعر شیرین سخن ایرانی است:
همه عالم تن است و ایران دل
نیست گوینده زین قیاس خجل
چون که ایران دل زمین باشد
دل ز تن به بود، یقین باشد

Email this page

نسخه مناسب چاپ