هاشور
علامه طباطبایی، روحانی روح‌‌نواز
رضا بابایی
 

24 آبان، سالروز رحلت مرحوم سید محمدحسین طباطبایی، مشهور به علامه طباطبایی بود. وی در سال ۱۲۸۱ خورشیدی در تبریز به دنیا آمد و در آبان ۱۳۶۰ از دنیا رفت. مرحوم علامه طباطبایی، از جهات مختلف، در شمار مهم‌ترین عالمان دینی در چند قرن گذشته است؛ از جمله به دلیل تألیفات بسیار مهم در حوزه فلسفه و تفسیر قرآن و نیز به دلیل توفیق کم‌مانند او در تربیت شاگردانی فاضل و تأثیرگذار. اما آنچه وی را ممتاز و برجسته‌تر از دیگران کرده است، دو ویژگی مهم او است:
۱٫ مرحوم علامه طباطبایی به‌رغم برخورداری از استوارترین پیوندها با سنت و گذشته علوم دینی، از ورود به مباحث جدید و نوآوری در فهم سنت هراسی نداشت و بلکه دیگران را نیز به فهم بهتر جهان و دستاوردهای جدید، تشویق می‌کرد. گفت‌وگوهای طولانی و پیوسته او با هانری کربن و سفرهای متعدد به تهران برای دیدار با او و دیگر استادان پایتخت، از افتخارآمیزترین برگ‌ها در کارنامه حوزه‌های علمیه است. او در خانه ننشست که دیگران به دیدار او بیایند و سخن او را بشنوند؛ بلکه برای دیدار و گفت‌وگو با دانشمندی که فرهنگ و کیشی دیگر داشت، از خانه بیرون می‌آمد و رنج سفر را بر خود هموار می‌کرد و تا تهران می‌رفت. بدین رو است که دانشمندانی همچون آیت‌الله مرتضی مطهری، حتی در نواندیشی و طرفه‌گویی، وامدار او بودند.
۲٫ علامه طباطبایی، به معنای واقعی کلمه، «روحانی» بود و هر بیننده‌ای را در دریایی از معنویت و احساسات قدسی غرق می‌کرد. در روایات اسلامی آمده است که «مؤمن، کسی است که دیدار او، یاد خدا را در دل تو زنده می‌کند.» علامه طباطبایی، به‌حق سایه ایمان بر سر هم‌روزگارانش بود و خنکای این سایه‌سار، آیندگان را نیز می‌نوازد. زندگی و شخصیت این نادره‌مرد روزگاران، تحقق معنای «روحانی» بود. «روحانی» باید بیش از آنکه بیننده را به یاد سیاست یا حتی علوم دینی بیندازد، خدا را فرایاد او بیاورد، وگرنه «روحانی» نیست؛ اگرچه خدمات بسیار کند یا همه عمر در کار تبلیغ دین باشد. این شاخص(یادآوری خدا و معنویت)، حتی کسانی را که در کسوت روحانیت نیستند، داخل روحانیت می‌کند و هر کسی را که دیدار و گفتارش، یادآور خدا نیست، «روحانی» نمی‌شمارد، اگرچه صلاحیت‌ها و مهارت‌های دیگری داشته باشد.
جوامع انسانی، چنانکه به کارگزار و سیاست‌مدار و پزشک و بازرگان و… نیازمندند، به کسانی نیز نیاز دارند که انسان‌ها را گه‌گاه از منجلاب دنیا بیرون بیاورند تا اندکی بیاسایند. این وظیفه مهم در جوامع اسلامی، بر عهده کسانی است که ما آنان را «روحانی» می‌نامیم. «روحانی» باید کسی باشد که روح انسان را می‌نوازد و او را از شرّ و شور دنیا می‌رهاند:
ساقیا بده جامی، زان شراب روحانی
تا دمی بیاسایم، زین حجاب جسمانی
با این میزان و معیار، مرحوم علامه طباطبایی، روحانی بزرگ عصر ما بود و این هنر و معجزه، دلیلی نداشت جز اینکه او خود به‌واقع اهل دل و معنا بود. هیچ کس نمی‌‌تواند دیگری را به یاد خدا بیندازد، مگر اینکه خود به‌واقع چنین باشد. مهارت در سخنوری و حتی انگیزه‌های صادقانه کافی نیست؛ آنچه روحانی را روحانی می‌کند، روحیات خود او است.
در پایان شما را دعوت می‌کنم به خواندن غزلی از آن روحانی رو‌ح‌نواز:
مهر خوبان دل و دین از همه بی‌پروا برد
رخ شطرنج نبرد آنچه رخ زیبا برد
تو مپندار که مجنون، سر خود مجنون گشت
از سمک تا به سماکش کشش لیلا برد
من به سرچشمه خورشید نه خود بردم راه
ذره‌ای بودم و مهر تو مرا بالا برد
من خسی بی‌سرو پایم که به سیل افتادم
او که می‌رفت مرا هم به دل دریا برد
جام صهبا زکجا بود مگر دست که بود
که به یک جلوه دل و دین زهمه یکجا برد
خم ابروی تو بود و کف مینوی تو بود
که درین بزم بگردید و دل شیدا برد
همه یاران به سر راه تو بودیم، ولی
غم روی تو مرا دید و ز من یغما برد
همه دلباخته بودیم و هراسان که غمت
همه را پشت سر انداخت، مرا تنها برد

Email this page

نسخه مناسب چاپ