یادداشت/تذکری درباب تفکر و تحجر، علم و عقل و دین و خرافه(۱)
مدار صفر درجه
سید مسعود رضوی
مدتی پیش در یادداشتی به این نکته اشاره شد که از جمله تفاوتهای جوامع معاصر و پیشرو، با جوامع جامانده و عقب مانده در تاریخ، یکی هم این است که اولی بر «پیش‌بینی» و دومی بر «پیشگویی» تکیه دارد. پیش‌بینی بر علم و قابلیت‌های عینی و آماری و تجارب مشخص تکیه دارد و امکان سنجی نسبی برای موفقیّت را مهیا می‌کند؛ اما پیشگویی بر جهل و ناامیدی و فقدان هر پرسش و تجربه‌ای متّکی است و با طرح امور غریب و یافتن اخبار و بافتن مجعولات غیرقابل سنجش و تکیه بر مقدسات عامه پسندانه، به مخاطبان یقین می‌دهد و حتمیّت و قطعیّت رخدادها را غیرقابل اجتناب می‌داند. ‏
این تفاوت‌ها را نباید در جناس لفظی خلاصه کرد، زیرا حدّ تفکیک و فارق دو تاریخ و بیانگر صدها سال فاصله میان دو نوع طرز فکر و دو نوع تلقی از زندگی است! همچنان که تفاوت میان دو شیوة گروش به تاریخ، و دو نوع نگرش به آینده در آن مستتر است.‏
روشنی و صحّت این مقدّمه و گزاره‌های متعلّق به آن بر هیچ عقل سلیمی پوشیده نیست. در واقع، مساله بر سر کاربست و اعتقاد به این دو شیوه است. می‌دانیم که در طول هزارها سال، منجّمان و متخصّصان شبه علم و علم نمایان، تحت عنوان جفر و رمل و اسطرلاب و حافظانِ اخبارِ اعقاب و اوستادان اساطیر و ساحران و ماهران در این امور، بسط یدِ کامل بر جان و مال و زندگی عوام و خواص داشتند و حتی در دربارها و سلسله مراتب سیاسی از چنان منزلت و مرتبت والایی برخوردار بودند که مقامشان با صدارت و وزارت پهلو می‌زد. حضور ایشان در قصور پادشاهان تا بدانجا بود که وقت بیان فرامین و سعد و نحس ایام را برای جنگ و صلح یا بخشش و مجازات و دیگر امور مهمه، ایشان تعیین می‌کردند و قس علیهذا… ‏
این حضور بلامنازع را که تا همین ادوار اخیر موجب تعطیل عقل و صدمه‌های هولناک به مردم و میهن و دین و دنیای ما شده است، باید ریشه‌یابی و تبارشناسی کرد، زیرا بی‌هیچ تردیدی در تضاد با دیانت ما، اخلاقیات ما، منافع کنونی ما و نیز آیندة ماست. در واقع اگر مایلیم به این پرسش مهم پاسخ دهیم که چرا مسلمانان و ممالک و مدینه‌های اسلامی در برابر دولت‌ها و شهرها و «دولت ـ‌ شهر»های مغرب زمین، جا مانده و فاصله‌ای تمدنی (و طبعاً در تمام عرصه‌ها) ما را متوقف کرد و به ضعف و انحطاط دچار ساخت، اما غرب مسیحی به ثروت و قدرتی بی‌سابقه دست یافت، باید بر این دو موضوع تمرکز کرد و حساب عقل و علم را از جهل و خرافات جدا کرد و بازشناخت. ‏
دیانت ما مطلقا برپایة عقل و معرفت بنا شده و اجازة پیشگویی جز به انبیا و خواص برگزیدة خداوند در شرایط خاص و معدود نداده است. یک مرور اجمالی بر آیات قرآن کریم هر خواننده‌ای را از تکرار و تکثّرِ واژه‌هایی چون تتفکّرون و تعقلون و یعقلون و تنظرون و اعتبروا و امثال آن دچار حیرت می‌کند؛ تا بدانجا این حقیقت آشکار بوده و هست که حکم عقل و شرع را در ترادف و همانندی دانسته و قاعدة «من حکم به العقل حکم به الشرع و من حکم به الشرع حکم به العقل» را در زمرة قواعد بدیهی شرعیات و استنباط‌های دینی و معارف مذهب قلمداد می‌کردند. ‏
بنابراین هیچ ربط منطقی و غیر منطقی میان دین و خرافات نیست. واضح است که اخلاق و علم هم با خرافات ربط مستقیم ندارند؛ اما هم دین و هم اخلاق و هم علم، ارتباط معکوس و مشخصی با خرافه و کژپنداری‌هایی ازاین دست دارند. به عبارت بهتر، هرچه معرفت و شناخت دینی از عقل و استنباط و برهان تهی شود، میدان به جهل و خرافات و ظهور اخبار جعلی و اوهام و اضغاث افزایش می‌یابد.‏
‏خرافه دین را نابود و ملعبة دنیادوستانی می‌کند که هیچ اعتباری برای آن باقی نخواهند گذاشت. این امر، قطعاً یکباره و دفعتاً رخ نداده و نمی‌دهد، بلکه به مرور و در فرایندی بطیی و بسیار آرام و کُند اتفاق می‌افتد. دین منجمد می‌شود و ابتدا خشک اندیشان و مقدس مآبان سدّ راه استنباط عقلانی و معارف علمی می‌شوند و امور شاذّ و نادر را به عنوان قطعیات و ضروریات و مسلّمات در برابر ضرورت‌های عینی و بنیان‌های منطقی عَلَم می‌کنند و منتقدان و مخالفان را منکوب و دلایلشان را مصلوب می‌کنند تا ادّعاهای مطلوب خود را به کرسی نشانده و راه را به کلی بر عقل سلیم و مردمان حکیم و علیم می‌بندند. قدرت نمایی بیهوده‌ای که فقط مردم و جامعه متضرر می‌شوند و دین و عقل سلیم را در تنافر و تنازعی بی‌دلیل مصلوب می‌کند!‏
اما چرا این نکات را مجدداً به میان آوردیم؟ زیرا این حقایق بدیهی که هیچ کس مخالف آن نیست مگر برخی واماندگان داعشی و فقهای وهابی و خشکه مقدسان بدوی و پرت افتاده از عهد حاضر و مهد تمدن، همچنان حضوری قدرتمند و بارز در میان ما و در جوامع اسلامی دارد. بی‌هیچ اغراقی می‌توان ادعا کرد که در بخشی فراگیر و چشمگیر از این جوامع، بازار گرم خرافه و اکاذیب و مفاهیم خلاف عقل و مخالف روح دیانت، گویی بر عقل سلیم و معنویت برآمده از قرآن کریم غلبه دارد! ‏
شگفت آنکه، انگار این حقایق و دقایق که برای مؤمنانِ راستین مطالبی هولناک و مسائلی دردناک است، برای برخی از دینداران ما عین دین و حقایق بنیادین در مذهب و آیین محسوب می‌شود. برای دیگران نیز آسیب و رهیبی خطرخیز نیست؛ تنها گزاره‌هایی لفظی است و در عمل همان سیاقِ سابق و همان طُرُقِ لاحق، همان واماندگی و وادادگی و همان عهد معهود که در میان شیعیان از میانة دوران صفویه آغاز شد و تا مشروطیت ادامه داشت و کماکان از نادانان و برخی کژفهمان و مقدسان متحجر دل می‌برد و…‏
‏ البته واضح است که منظور ما از هماهنگی علم و عقل با دین و شریعت، در همان معنای پوزیتیویستی روشنفکران و روحانیون اواخر قرن ۱۹ و نیمه نخست سدة ۲۰ میلادی نیست. آن انگاره‌ها بر اساس دنباله روی دین از علم جدید و چشم پوشی از ماهیت خودبنیاد ایمان دینی و اصول اساسی آن بنا شده بود و اصحاب این ایده‌ها در حقیقت، سیانتیست‌های دینداری بودند که مفروضات ابطال پذیر علم تجربی و آزمونگرا را با گزاره‌ها و آیات و روایات دینی هماهنگ کرده و در چارچوب این نوع تفسیر، اسیر می‌کردند. امری که نه لازم بود و نه مفید. نه دین را علمی و امروزی می‌کرد و نه علم را واجد تقدّس و صاحب تدیّن! ‏
منظور ما عدم تزاحم و فقدان اصطکاک و تقابل است میان علم و اصول و مفروضات آن با دین و باورها و بنیادهای آن. همچنان که عقل و دین نیز در هیچ نقطه‌ای نباید مزاحم باشند، بلکه ملائم و مؤید هم بوده و تحکیم یکی باید موجب شکوفایی و تبلیغ دیگری باشد. این بحث طولانی شد و دامنة آن را در ادامه دنبال می‌کنیم. با ذکر این نکته که: ‏
امروزه با وجود امکانات ماهواره‌ای و ارتباطات اینترنتی، بسیاری از نظرگاه‌های خرافی و کژفهمی‌ها و بدعت‌های خلاف عقل و شرع، زمینه‌های وسیع اشاعه یافته و ما در کمال تعجب و حیرت، به جای رشد عقل و گسترش علم، با جعل مفاهیم و وَهنِ اندیشه‌ها روبرو هستیم. در عین حال مخاطبان جوان و آشنا با فرهنگ‌ها و ادیان و مسائل متنوع و متفاوت در معرض تمام این ترویج‌ها و تبلیغات و تعلیمات قرار دارند. جامعه و نظام سیاسی ایران بر اساس تعالیم و برنامه‌های مذهبی و به قصد اشاعه و ارائة اصول تربیتی و تعلیمی و اجتماعی و سیاسی و اقتصادی دین و شرع استوار شده و قانون اساسی ما را علمای دینی بر اساس اصول دین و مسائل فقهی تحریر کرده‌اند. پس حساسیت و اهمیت موضوع برای ما دوچندان، بلکه صدچندان است.‏
کارکردهای ایده‌ها و شنیده‌های به ظاهر دینی، اما آلوده به شوائب و خرافات و بیان مکرر بدعت‌ها و مجعولات؛ خطرات بسیار عظیم دارد و علاوه بر انحطاط اجتماعی و تقلیب دین و مذهب، اخلاق اجتماعی و ایمان و فرهنگ و سنّت‌های ما را که متضمن هویت ملی است تهدید می‌کند. در این زمینه خشکه مقدسان با طرح مسائل فرقه‌ای و استفتائات غیرضرور و صدور فتاوای شاذ و عجیب، بدون توجه به تبعات عقلی و فرهنگی و بدون درنظر گرفتن مصالح معاصر اجتماعی، بدترین ضربات را به پیکر دین و ایمان و اخلاق مردم وارد می‌سازند. بدسلیقگی در عرضة فتاوایی که به جای حل مشکلات عمومی، پرسش‌ها و تناقض‌ها را افزایش می‌دهد، چه سودی دارد به جز بدبین کردن خلایق، نشناختن روح سهله و سمحة دین و آسیب زدن به ذات مصلحانه و بخشندة آن…‏

Email this page

نسخه مناسب چاپ