محک
دو جبهه جنگ!
ابوالقاسم قاسم زاده
وقتی کلمه جنگ بکار گرفته می‌شود بلافاصله در اذهان تقابل نظامی متبادر می‌گردد در حالیکه سالهاست روش‌های دیگری بکار گرفته می‌شود تا کشور و دولتی را در محاصره قرار دهند، تضعیف کنند و سرانجام تسلیم شود.
چند سالی از پیروزی انقلاب اسلامی و اعلام جمهوری اسلامی ایران نگذشته بود که جنگ صدام علیه ایران آغاز شد. جنگ به‌صورت تقابل نظامی برای تصرّف بخش‌هایی از سرزمین ما که به اشغال ارتش صدام در آمده بود، هشت سال طول کشید که با پذیرش قطعنامه سازمان ملل از سوی هر دو طرف پایان پذیرفت. اما از پایان هشت سال جنگ نظامی همچنان جبهه‌های دیگر تقابل (جنگ) از سوی برخی از دولت‌های منطقه همچنین کشورهای غربی علیه ایران ادامه یافت تا امروز که همه نشانه‌ها از گشودن دو جبهه جنگ علیه جمهوری اسلامی ایران آشکار شده است. بسیاری از تحلیلگران سیاسی و نظامی معتقدند کلید خوردن جنگ نظامی دیگری در خاورمیانه بخصوص در حوزه خلیج‌فارس چندان صرفه اقتصادی ندارد. بخصوص که در عمل معادله صدور نفت و بهاء آن را چنان بهم خواهد ریخت که برای بسیاری از کشورها بحران آفرین می‌شود. علاوه بر آن کلید خوردن جنگ نظامی جدید، تقابل قدرت‌های بزرگ مانند روسیه، چین، آمریکا و اتحادیه اروپا را به اوج می‌رساند و بسیاری از معادلات و توازن لغزنده سیاسی امروزی را فرو می‌ریزد.
اگر این برداشت‌ها از تحلیلگران سیاسی را مقبول بدانیم در نتیجه شروع جنگ نظامی دیگر آنهم در ابعاد گسترده آن را بعید و یا در احتمال ضعیف باید ارزیابی کنیم. پرسش این است که آیا تنها کلید خوردن جنگ نظامی بحران می‌آفریند و یا جبهه‌های دیگری از تقابل به‌صورت جبهه‌های جنگ غیرنظامی امکان ظهور و بروز دارد که دولتی را در محاصره و در امتداد تشدید آن رو به افول قرار دهد؟ پاسخ به این پرسش از نگاه بسیاری از جامعه‌شناسان سیاسی و اقتصاددانان مثبت است. زیرا هم‌اکنون از سوی قدرت‌های نظامی ‌ـ اقتصادی بزرگ علیه برخی از دولت‌ها و کشورها به بهانه‌های گوناگون جبهه‌های تقابل و پروژه‌های محاصره انجام می‌پذیرد تا دولت مورد نظر به انزوا سوق داده شود و آن کشور از طریق اجرای طرح‌های تحریمی، «بایکوت» و دچار مشکلات سخت مالی‌ـ سیاسی گردد. سیاست‌ خارجی ترامپ در برابر مخالفان آمریکا اجرای برنامه‌ریزی شده جبهه‌های جنگی است که به‌صورت لشکرکشی و درگیری نظامی نیست اما از قدرت نظامی با همه ابعاد آن برای اجرا و کامل‌سازی محاصره یا «بایکوت» یک کشور و دولت استفاده می‌کند. این سیاست ترامپ منطبق با استراتژی رفتاری رژیم صهیونیستی در خاورمیانه است.
همه می‌دانند که سرمایه مالی بزرگ صهیونیست‌ها مجموعه فضای خبری و رسانه‌ای را در مدیریت خود دارد. این ابزار قوی چنان به‌کار گرفته می‌شود که دولتی را در فضای بحران‌های گوناگون و رژیمی را در سکون و آرامش و سازندگی ترسیم می‌کند و نشان می‌دهد. امروز جبهه خبرسازی، تبلیغاتی‌ـ سیاسی بخصوص با سیطره ابزارهای مدرن ارتباطی و در فضایی که «مجازی» خوانده شده است، جبهه جنگ و تقابل قدرت در صحنه بین‌المللی شده است. جمهوری اسلامی ایران اگرچه در نزدیک به چهار دهه گذشته به‌صورت مستمر با چنین جبهه‌ای مواجه بوده است اما امروز در شکل، محتوا و وسعت آن، این جبهه تقابل بسیار متفاوت از گذشته شده است. از دو جبهه مشهود جنگ علیه جمهوری اسلامی ایران ادامه دارد.
یکی جبهه رسانه‌ای، خبری و تبلیغاتی است که به‌صورت مداوم افکارسازی علیه جمهوری اسلامی ایران در داخل کشور و در صحنه بین‌المللی می‌کند. در مجال این نوشته نیست تا شرح ماجرای گسترده جبهه جنگ رسانه‌ای‌ـ تبلیغاتی علیه ایران داده شود.
اما و شاید چند جمله از مختصات این جبهه جنگ یادآوری شود، مفید فایده باشد. جبهه جنگ خبری ـ تبلیغاتی نیازمند داده‌ها یا «اطلاعاتی» است که برای رسانه‌ها فراهم می‌آید. بخش عمده آن را سخنرانی‌ها، مصاحبه‌ها و اطلاعیه‌ها و یا نوشته‌ها از داخل کشور فراهم می‌آورد تا شبکه‌های خبری و رسانه‌ای در خارج چنان آشپزی حرفه‌ای انجام دهند که ایران و جمهوری اسلامی را در آشفتگی و هرج و مرج تصویرسازی کنند. متأسفانه بسیاری از شخصیت‌های مسئول و غیرمسئول در کشور این زمینه و بستر را برای تداوم جبهه جنگ خبری ـ تبلیغاتی رسانه‌های خارج از کشور و شبکه‌های مجازی فراهم می‌کنند که در داخل کشور مردم احساس ناپایداری سیاسی ـ اجتماعی داشته باشند و در فضای بین‌المللی امواج منفی رویدادها چهره‌ای آشفته از نظام جمهوری اسلامی در ابعاد اقتصادی، سیاسی و فرهنگی را به صورت مستمر تبلیغ کنند. اگر برای یک هفته مطبوعات، صدا و سیما و گفته‌های مسئولین از قوای سه‌گانه گرفته تا نهادهای نظامی و غیرنظامی و شخصیت‌های صاحب نام را رصد کنید، خوراک تداوم جبهه جنگ خبری ـ رسانه‌ای را درمی‌یابیم. آن گونه که هرکسی هر چه می‌خواهد می‌گوید یا می‌نویسد، بدون درنظر گرفتن بازتاب‌های منفی و تخریبی و برهم زدن آرامش سیاسی و اجتماعی کشور. این بیماری است که اکنون دچار آنیم که ما فراهم‌کننده خوراک این جبهه جنگ شده‌ایم! به جای گلایه از رسانه‌های بیگانه باید به درون نگاه کنیم و خود را ارزیابی کنیم، اگر طالب چاره‌اندیشی باشیم.
جبهه دوم جنگ، جبهه مالی ـ اقتصادی است. ما همچنان در دایره تحریم آمریکا و لاجرم پیروی اروپا از آن می‌چرخیم. با آمدن «ترامپ» این جبهه هم قوی‌تر شده است و هم گام به گام وسعت می‌یابد. ترامپ از آغاز کار رسمی ریاست جمهوری آمریکا، چندین بار بکارگیری سلاح اقتصادی و مالی علیه همه دولت‌هایی را بیان کرده است که نسبت به آمریکا تمکین نمی‌کنند. ترامپ بارها چین را تهدید به تحریم‌های تجاری ـ مالی کرده است. چین کشوریست که وسیع‌ترین روابط تجاری را با آمریکا دارد. به همین نسبت کشورهای آمریکای لاتین از کوبا، ونزوئلا، مکزیک، بولیوی و… را مخاطب اجرای تحریم‌های مالی ـ تجاری قرار داده است. در خاورمیانه او گفته است از هر امکانی برای ضربه زدن به روابط اقتصادی و مالی بین‌المللی علیه ایران استفاده خواهد کرد. از ماجرای تحریم‌های بانکی و بلوکه کردن دارایی‌های ایران در خارج از کشور بخصوص در آمریکا گرفته تا هشدار به همه کمپانی‌ها بخصوص بانک‌ها و شرکت‌های دولتی و غیردولتی در اروپا که در صورت تنظیم قراردادهای تجاری، صنعتی و مالی با ایران در دایره مجازات دولت ترامپ قرار می‌گیرند. دولت‌های اروپایی حتی اگر خواهان حضور اقتصادی و انجام پروژه‌های همکاری صنعتی و تجاری با ما باشند، چشمی به فرمان‌های ترامپ دارند و نمی‌خواهند جریمه پرداز چنین روابطی باشند. آلمان، فرانسه و انگلیس با وجود داشتن روابط متفاوت از آمریکا با ایران، در فضای جبهه جنگ اقتصادی علیه ایران که ترامپ فرماندهی آن را دارد به قول ما ایرانی‌ها پاورچین، پاورچین با ایران روابط دارند. مضاف بر آنکه در داخل کشور از دولت تا مردم اذعان به مشکلات اقتصادی و البته نابسامانی‌های گوناگون در مدیریت این بخش مهم دارند. مردم از همه اقشار به سختی گرفتار در این جنگ جبهه دوم (اقتصادی) شده‌اند. روزی نیست که روزنامه‌ها و قوه قضائیه خبری از فساد مالی آن هم با ارقام نجومی نداشته باشند. به طوری که مردم می‌گویند ما گرفتار دو جبهه جنگ اقتصادی هستیم، یکی فشار و تحریم از بیرون مرزها، از برخی دولت‌های منطقه تا اروپا و آمریکا، و همزمان هرج و مرج مدیریتی در چرخه مالی و اقتصادی در داخل کشور بیداد می‌کند. ضربه‌پذیری از این جبهه تلاطم بسیاری را در جامعه موجب شده است. چاره مقابله با این جبهه جنگ (اقتصادی) در دستان دولت به معنای گسترده (از هر سه قوه) است که از تعدیل پرخاشگریهای سیاسی ـ امنیتی تا مدیریت معقول و در کنترل را در برمی‌گیرد.
جبهه جنگ اقتصادی گشوده شده است و هدایت آن را ترامپ دارد. گمان او این است که با این شیوه دولت‌ها و ملت‌ها را به زانو در می‌آورد. اکنون کره شمالی، چین، کوبا، ونزوئلا، بولیوی، حتی کشورهای مهم اروپایی در اتحادیه اروپا خود را در معرض این خطر می‌بینند. اغلب این کشورها مدیریت اقتصادی و مالی در کشور خود را براساس شرایطی که دولت ترامپ ساخته و پرداخته است، بازنگری کرده‌اند و گام به گام با مدیریت متمرکز، کنترل شرایط اقتصادی را در دست گرفته‌اند. پرسش این است که آیا مدیران ارشد نظام در ایران، تقابل با جمهوری اسلامی از طریق اجرای جبهه اقتصادی ـ مالی با فرماندهی آمریکا را دریافته‌اند و برای آن برنامه‌ریزی و مدیریت اجرایی دارند؟

Email this page

نسخه مناسب چاپ