هاشور
زلزله و پس‌‌لرز‌ه‌های روحی آن
رضا بابایی
 

زلزله می‌آید و می‌رود؛ اما پس‌لرزه‌های آن ادامه دارد. پس‌لرزه‌های زلزله، تنها تکانه‌های پس از زمین‌لرزه نیست؛ انبوهی از آلام و دردهای جانکاه است که برای بازماندگان بازمی‌ماند و گریبانشان را تا سالیان سال رها نمی‌کند.
حتی اگر بتوان برای زلزله‌زدگان، خانه و کاشانه ساخت و به خانه‌های آنان آب و برق و گاز و یخچال و فرش و تلویزیون و… رساند، درمان دردهای روحی آنان نیست. زلزله‌زدگان، وحشتی را تجربه کرده‌اند که سال‌ها در خاطر فردی و جمعی آنان باقی می‌ماند و یادآوری آن، غمی سنگین بر دل‌هایشان فرو می‌ریزد. آنان عزیزانی را از دست داده‌اند که هرگز فراموش نمی‌کنند. جدایی مصیبت‌‌بار از خویشان و دوستان و همسایگان، اندوهی جان‌گزا بر روح و روانشان وارد می‌کند. مرگ دلخراش و ناباورانه اعضای خانواده، مصیبتی نیست که تحمل آن آسان باشد؛ آن هم در خانه‌های ویران و سفره‌های خالی و در هوای سرد زمستانی و در شب‌های تاریک و در روزهای دلگیر. غمی چنین، آتشی می‌افروزد که طعم زندگی را از یاد می‌برد.
گزاف نیست اگر کسی بگوید هر زلزله‌زده همان ‌اندازه که به سقف و فرش و دیوار و نان و آب، نیاز دارد، به مشاور‌ه‌های روان‌درمانی نیز محتاج است. نیاز به سرپناه و آب و نان، معمولا دیگر نیازهای مصیبت‌زدگان را پنهان می‌کند و از یادها می‌برد؛ اما دستگاه‌های امدادرسان و مردم مهربان، می‌بایست این بخش از نیازمندی‌های مردم مصیبت‌زده را نیز فراموش نکنند. مهربانی و همدلی با مردمی که طبیعت با آنان نامهربانی کرده است، اگر نگوییم که بیش از پتو و لباس و کفش، ضرورت دارد، همان ‌اندازه مهم و حیاتی است.
همدلی با زلزله‌زدگان از راه دور و با ارسال پیام و نامه و تسلیت، جای هم‌نشینی با آنان و غم‌خواری از نزدیک را نمی‌گیرد. مردم، همچنان که در ارسال کمک‌های جنسی و مالی دریغ نکردند و افتخار آفریدند، نیکو است که از هر راهی که می‌توانند به دیدار هم‌وطنان زلزله‌زده خویش بروند و پای صحبت‌های آنان بنشینند و دردهای آنان را بشنوند و باری از دل ایشان بردارند. همچنین لازم است که صداوسیما زلزله‌زدگان را فراموش نکند. برای زلزله‌زدگان، هیچ‌چیز مهم‌تر از این نیست که بدانند مردم و دولت و رسانه‌های سراسری، آنان را فراموش نکرده‌اند و در این مصیبت سنگین، همراه و شریک غم آنان هستند. اگر وظیفه دولت، کمک‌رسانی‌های فوری و گسترده است، وظیفه رسانه‌ها نیز یادآوری مصیبت است. مردم نیز وظیفه خود را می‌دانند و همچنان چشم از کرمانشاه و سرپل‌ذهاب برنمی‌دارند. ایران، همان سرزمینی است که مشهورترین شاعر آن گفته است:
بنی‌آدم اعضای یک‌دیگرند
که در آفرینش ز یک گوهرند
چو عضوی به درد آورد روزگار
دگر عضوها را نماند قرار
تو کز محنت دیگران بی‌غمی
نشاید که نامت نهند آدمی

Email this page

نسخه مناسب چاپ