یادداشت/نکته‌هایی در حاشیه سفر پاپ فرانسیس به میانمار
جهان را چه می‌شود؟
مرضیه سلیمانی*
گاهی توالی رخدادها و تبادل‌ خبرها و اطلاعات، از صورت خاص ادراکی خارج می‌شود و به جای خاطره یا معرفتی در گوشه و کنار ذهن مخاطبان، تبدیل به موضوعی عاطفی، حساس و دردناک می‌شود. آنچه در یکی دو روز اخیر برای من رخ داد و مطالب و مصایب پیرامون واقعه نسل‌کشی آشکار اقلیت روهینگیا در کشوری به نام میانمار بر جای گذاشته، مصداق کامل همین آمیختن و همگون شدن خبر و احساس، معرفت و مصیبت و ذهن و وجدان است. انطباق کامل فاجعه(به عنوان امری عاطفی و دردناک) با واقعه(به مثابه رخدادی در کنار اخبار وقایع جاری)، انسان را بر سر دوراهی جنون و خردمندی یا ددمنشی و انسانیت سرگردان می‌سازد؛ در عین حال، وقوف بر این نکته که گویی هیچ‌کاری از هیچ‌کسی، در هیچ سطحی از قدرت و نفوذ بر نمی‌آید و جهان، همچون موجودی غول‌آسا، اما منجمد و مسخ شده، نظّاره‌گر یکی از عجیب‌ترین و هولناک‌ترین فجایع علیه جماعتی مسکین و بی‌پناه و بی‌یار و یاور است. آیا این هم به خاطره‌ای معمول در انبان خاطره‌های تاریخی خواهد رفت و در پستوی سازمانها و نهادها و رسانه‌های پُرادعا و پرزرق و برق بایگانی(بخوانید: مدفون) خواهد شد؟
اما ماجرای واقعه تألم انگیز، در چند پرده مستند و خبری، برای من اینگونه رقم خورد:
۱ـ ابتدا فیلم مستند تکان دهنده‌ای درباره دختران کم سال و بسیار آسیب دیده گریخته از میانمار در خیابان‌ها و محله‌های مختلف داکار و دیگر شهرها و دهات مراکش از دو سه شبکه تلویزیونی مختلف پخش شد که من یکی را کامل و دیگری را منقطع دیدم. مصاحبه‌های تکان دهنده یک تیم خبری به سرپرستی بانوی خبرنگاری بسیار شجاع و نکته‌سنج که توانسته بود، چهل پنجاه نفر از دخترکان ده تا بیست ساله روهینگایی را بیابد و در شرایطی نامتعارف و دشوار با آنان مصاحبه کند. کنیزکانی بیچاره در قاب مستند مزبور به سخن درآمده بودند و رنج‌ها و فجایعی که بر سرشان آمده بود و همچنان ادامه داشت، فراتر از آن بود که امکان گریستن را به آنها بدهد. در حقیقت کارشان از گریه گذشته و حتی اظهار عجز هم نمی‌توانستند کرد. ماجرای یکسان این دختران چنین بود که هر چند روز کسی آنها را به خانه‌هایی می‌برد و مجبور می‌کند همه کارهایشان را انجام دهند و سپس عده‌ای به توالی آنان را
مورد تعدی قرار می‌دهند. گاهی ده‌ها بار و ده‌ها فرد نامشخص که به صاحب‌خانه پول یا کالایی داده یا می‌دهند. خبرنگار می‌پرسد: به شما هم پول یا چیزی می‌دهند؟ یک دخترک ۱۳ یا ۱۴ ساله می‌گوید: یک وعده غذا… یک وعده! می‌پرسد: خانواده‌ات کجا هستند؟ می‌گوید: پدر و برادرانم کشته شدند. مادرم در دریا غرق شد. من و خواهرم بودیم که او را پیرزنی با خود برد و من در خیابان سرگردان شدم…
۲ـ آنگ‌سان‌سوچی، برنده جایزه صلح نوبل و رهبر سیاسی کنونی میانمار، طی مصاحبه‌ای (یا شاید خطابه‌ای) در روزهای اخیر، بدون نام بردن از روهینگیاها آن‌ها را مشتی بنگلادشی خطاب کرد که بدون اجازه و خودسرانه یا به زور وارد کشورش شده و مناطقی را اشغال کرده‌اند. این مساله مشکلاتی را میان مردم آن مناطق دامن‌زده و بحران کنونی را به وجود آورده است. او تأکید کرد که هیچ‌یک از شهروندان میانمار در میان آنان نیستند و عده‌ای برای ضربه‌زدن به کشورش در حال بزرگنمایی جدل‌های کوچک و ساختگی هستند. آنان به صورت سازمان‌یافته خانه‌های خود را آتش می‌زنند و از کودکان فیلم می‌گیرند تا او ـ دولت دست راستی و میلیتاریست‌های میانمار ـ را بدنام کنند. سوچی دربارة حملات و تبلیغات نژادی و خشونت‌زای برخی راهبان بودایی گفت: آنها اهل عبادتند و هیچ وقت خطا نمی‌کنند.
۳ـ پاپ فرانسیس، به عنوان بزرگترین چهرة مذهبی مسیحیت، راهی میانمار شد و پس از ملاقات با رهبران دینی و سیاسی این کشور، در کنار سوچی به ایراد سخنرانی پرداخت. او به اقلیت‌ها و حق حیات و امنیت برای آنها اشاره کرد، اما نامی از روهینگیاها نبرد، زیرا برطبق اخطار رهبران نظامی و آنگ‌سان سوچی، چنین اقلیتی با این نام در میانمار وجود ندارد و رسمیت هم ندارد. به ناچار پدر مقدس، که نام درویش فقیر محبوب عرفای مسیحی را بر خود گذاشته (قدیس فرانسوای آسیزی) و خود را یکی از مریدان حلقة فرانسیسکن‌ها می‌داند، بدون نام بردن از قومی که به صورت برنامه‌ریزی شده مورد تعدی، کوچ، تجاوز، غارت، قتل و شکنجه قرار می‌گیرند و در حال امحای فیزیکی و معنوی و تاریخی هستند، از شفقت و روح مهرورزی در ادیان سخن به میان آورد…
۴ـ نام نبردن از یک قوم و تبار هزار ساله که مجال هیچ دفاعی نیافته و سخن و فریادشان در گلو خفه شده است، افزون بر رخدادهایی است که تا همین چند روز پیش رخ می‌داد. انکار موجودیت آنهاست. در واقع حق سرزمین، حق آزادی، امنیت، بهداشت و سلامت و آموزش، حق همزیستی، حق آزادی عقیده، حق فردی و جمعی و مساوات قانونی و… هیچ کدام نیست. برای روهینگیاها، حتی دیگر حقِ حیات هم نیست، زیرا موجودیت آنها به کلی انکار شده است. آنها دیگر حتی نباید اسمی داشته باشند که بدان نام به آنها و تاریخ ایشان و موجودیت و اقلیمشان اشاره شود. آنگ‌سان سوچی، رهبران تفنگچی میانمار و پدر مقدس مسیحیان، این موجودیت را منکر شده‌اند و گویی قصد دارند این انکار را به جهان بقبولانند!
شاید موفق شوند، زیرا تاکنون هرکاری، خواستند، کرده‌اند و هنوز کسی نتوانسته است در برابر خواست و جنایت او، مانعی ایجاد کند.
۵ـ انکار موجودیت، یک سقف تازه در جنایت و نسل‌کشی است. در حقیقت، ابداعی تازه در این فرایند است. از جنایتکاران تاریخ یک گام جلوتر رفته و توانسته‌اند چیزی به دستاوردهای خونین آنان بیفزایند.
۶ـ این نوشته را به چند نکته ختم می‌کنم:
نخست این که اعتبار جوایزی مانند صلح نوبل برای همیشه زایل شده و به نظرم بهتر است نیکنامان و کوشندگان صلح و همزیستی، دیگر از کاندیدا شدن یا موفقیت در این عرصه چشم بپوشند و از گرفتن آن نشان و مبلغ نقدی این جایزه امتناع کنند. به جای آن، مبلغ مذکور را برای پناهندگان و بی‌پناهان هزینه کنند. آنان که بیشتر این جایزه (سیاسی) را گرفته‌اند، نیز بهتر است آن را پس بفرستند. یا لااقل نام سوچی را از این عرصه پاک کنند همچنان که او موجودیت یک قوم را منکر شده است.
دوم این که آزادی و دموکراسی (یا مردمسالاری) و عدالت، از نظر فلاسفه و اندیشمندان عمیقی چون کانت، نه با آزادی عمومی که با معیار آزادی و حقوق اقلیت سنجیده می‌شود. هر کشوری که در آن اقلیت‌ها را منکر می‌شوند و حقوق آنان را به عناوین سیاسی، تاریخی، تباری و نژادی، دینی و مذهبی و دیگر مناسبات بشری سلب می‌کنند، یک گام به سوی نسل‌کشی و نابودی آزادی و امحای حق موجودیت و حیات آدمی برداشته می‌شود. در این زمینه تردید نباید داشت.
سوم: مسلمانان که از حیث آموزه‌ها و فرامین دینی، نسبت به ظلم و به ویژه ستم نسبت به همکیشان خویش نباید آسوده باشند و واکنش آنان، نوعی اجرای دستورات مذهبی و بخشی از ایمان اسلامی است، چگونه نمی‌توانند در واکنشی هماهنگ و قدرتمند از این مسلمانان بی‌گناه و بی‌پناه دفاع کنند؟ سازمان همکاری اسلامی که به اشاره عربستان تاوان خرجهای کلان شیوخ سعودی و مفتیان وهابی را می‌پردازد و صورتحسابش را در بیانیه‌ای علیه ایران روی میز رسانه‌ها می‌گذارد، یا سازمان‌های خلق‌الساعه عربی که دائما به تمنای شیخ زاید و دیگر زوائد آمال و آرزوهای گسترش سرزمینی درباره جزایر ایرانی خلیج فارس را تکرار می‌کنند، آیا هیچگاه به رنج آن دخترکان مسلمان و آن بی‌پناهان گریخته و به صلیب‌های تاریخ آویخته هم می‌اندیشند یا وجدان پرزرق و برقشان در برجها و حرمسراها و بانکها و… به چنین موضوعاتی هم معطوف می‌شود؟
این سرگذشت‌ها و سرنوشت‌ها، دامان همگان را خواهد گرفت، تردید نکنید .
*پژوهشگر ادیان و عرفان

Email this page

نسخه مناسب چاپ