یادداشت
روابط با انگلیس؛ گذشته چراغ راه آینده
بهرام قاسمی*
جوامع انسانی یا به زبان علم سیاست “دولت – ملت ها” به مثابه موجودات زنده و پویا، تابع همان قواعد و قانونمندی هایی هستند که بر روابط انسان ها حاکم است. یکی از این قانونمندی ها و سنت های حاکم بر انسان ها و جوامع انسانی این است که از اشتباهات گذشته باید عبرت آموخت و درس گرفت تا مجبور به تکرارآن اشتباهات نشویم. از این رو، گرچه ماندن و درجا زدن درگذشته، باعث غفلت از حال و از دست دادن آینده می شود ولی به گذشته باید به مثابه چراغ راه آینده نگریست و از آن غافل نشد. بدین سان، همواره باید به گذشته و تجربیات و سوابق گذشته در تعامل با دیگران، اعم از واحدهای انسانی یا واحدهای سیاسی (دولت- ملت ها)، توجه ویژه داشت و از آن غافل نشد تا عبرت هایش سرمایه ای برای عدم تکرار اشتباهات گذشته در آینده شود.
روابط میان کشورها نیز از قاعده و قانونمندی فوق پیروی می کند و اساسا خط و مشی انقلاب اسلامی و نظام سیاسی برخاسته از آن، معلول و محصول همین قانونمندی است. یعنی جمهوری اسلامی ایران نظامی است که در تعاملات خود با سایر بازیگران عرصه سیاست بین الملل به خصوص قدرت های غربی، با تجربه آموزی از گذشته تلخ و زیانبار، در صدد ایجاد و استقرار روابطی متوازن و متعادل مبتنی بر اصول احترام متقابل، عدم مداخله، منافع مشترک، مصالح مشترک بشری و مذاکره و گفتگو به مثابه ابزار حل و فصل اختلافات است. طبعا جمهوری اسلامی ایران نیز متقابلا بر رعایت همین اصول پذیرفته شده بین المللی از سوی دیگر بازیگران و کشورها تاکید موکد دارد و مبتنی بر استقلال سیاسی خود به‌عنوان یکی از دستاوردهای عظیم انقلاب، هیچگونه تحمیل و تخفیف و تمکین در برابر هیچ قدرت یا کشوری را نمی پذیرد. رمز آشتی ناپذیری جمهوری اسلامی ایران در برابر قدرت‌های زورگو و مستکبر مانند آمریکا نیز دقیقا در همین نکته کلیدی نهفته است.
برخی قدرت های اروپائی ازجمله کشور انگلیس، به‌دلیل پیشینه و سوابق بیش از دو قرن حضور مخربش در حیات سیاسی ایران در طی قرون ۱۹ و ۲۰ میلادی، همواره مورد تردید و تشکیک افکار عمومی و دولتمردان ایرانی، قبل و به‌خصوص بعد از انقلاب اسلامی، بوده است. همین بستر نامساعد تاریخی به همراه مجموعه ای از تحولات و فعل و انفعالات نه چندان مطلوب و مناسب در دوران ۴۰ ساله پس از انقلاب، روابطی پر فراز و نشیب را میان تهران و لندن ایجاد کرده که حاصل آن کلکسیونی از قطع و وصل مناسبات، تعطیلی و بازگشائی سفارتخانه ها، اخراج و بازگشت سفرا و دیپلمات ها بوده است.
حال در روزهای پایانی سال ۲۰۱۷ میلادی و درشرایطی که به‌واسطه سیاست ها و مواضع و اظهارات و تصمیمات نابخردانه و سبکسرانه دولتمردان آمریکائی و جری تر شدن شرکاء و متحدین منطقه ای این کشور در اتخاذ یک سلسله سیاست ها و اقدامات ویرانگر در فلسطین اشغالی، یمن و لبنان و بحرین و سوریه؛ شاهد فتنه ها و خدعه ها و خصومت‌های شدید و بی سابقه ای هستیم و ژئوپلتیک نظام جهانی به‌خصوص در منطقه غرب و شرق آسیا و خصوصا در جهان اسلام دچار آشوب و تلاطم شدیدی شده است؛ اروپا و قدرت های با سابقه و باتجربه ای همچون انگلیس باید به میدان آمده تا عیار واقعی و صداقت شان در عرصه عمل سنجیده شود. گرچه از اروپا و برخی کشورهای اروپائی بعضا صداها و نداهائی در مخالفت با خیره سری های رژیم سعودی در یمن و بحرین به گوش می رسد و به نحو کم سابقه ای شاهد تخالف و تقابل دیپلماتیک اروپا (اتحادیه و برخی قدرت های اروپائی) در برابر سیاست ها و تصمیمات آشوبناک و ستیزه جویانه آمریکای ترامپ، ازجمله در قضایای برجام، سیاست های ضد مهاجرتی، نقض فاحش حقوق بشر در آمریکا، سیاست های نژادپرستانه و راست افراطی دراین کشور و حمایت های بیشرمانه و افسارگسیخته از رژیم اشغالگر قدس و رژیم سعودی بوده و هستیم؛ اما این مخالف خوانی ها اگر با اقدامات عملی همراه نباشد، فاقد ارزش و اعتبار است. در علم سیاست اصل ثابتی وجود دارد و آن اینکه در دنیای سیاست هیچ چیز ثابت نیست. بر همین مبنا نیز دوستی ها و دشمنی ها و ائتلاف ها و اتحادها، ابدی و دائمی نیستند و ناپایدار و غیرقابل اتکاء هستند.
حال باید منتظر ماند و دید که در عمل دولت های اروپائی و مشخصا انگلیس، چگونه به اصلاح اشتباهات گذشته خود در قبال کشورمان ایران مبادرت خواهند کرد. کشور انگلیس در پیچ تاریخی مهم قرار دارد: از یکسو در آستانه تحولی بزرگ در روابط خود با اتحادیه اروپا و از سوی دیگر، شاهد آشوبی شدن عرصه جهانی و منطقه ای در نتیجه سیاست‌های مخرب آمریکای ترامپ است. اینک دو راهی مهمی سر راه اروپا و خصوصا انگلیس قرار گرفته: اینکه به مانند گذشته در ظل توجهات و عنایات ابرقدرت سابق دنیای غرب باقی بمانند و دنباله رو سیاست های غلط و فاحش آمریکای ترامپ باشند یا اینکه خود را یکبار و برای همیشه از زیر سایه سنگین برادر بزرگتر رها کرده و به قدرتی مستقل و بازیگری قابل اعتماد در جهان تبدیل شوند. انگلیس و بوریس جانسون وزیر خارجه این کشور، که به خاکی بودن و مردمی بودن شهرت دارد، می توانند از این فرصت تاریخی کمال بهره را ببرند. مخالفت لندن با تصمیم ترامپ در باره قدس شریف و بیت المقدس و اعلام عدم تبعیت از آن، و مواضع انگلیس در قبال برجام و اعلام تعهد کامل نسبت به آن، و قضایائی مانند مخالفت با سیاست های اسلام هراسی و اسلام ستیزی سردمداران کاخ سفید از سوی مقامات لندن؛ بارقه های امیدوارکننده ای هستند که شاید این بار لندن گذشته را چراغ راه آینده ساخته است.
منطقی و ضروری است که در آشفته بازاری که ترامپ و متحدین صهیونی– سعودی آن ایجاد کرده اند و درآشوبی که به‌خاطر فتنه های مثلث شوم ترامپیسم– صهیونیسم – وهابیسم سعودی به پا شده، ائتلافی از کشورهای مخالف این فتنه گری ها در سطح جهان شکل گیرد تا سدی در برابر سیاست های متوهمانه واشنگتن – تل آویو- ریاض ایجاد شود. اروپا و انگلستان باید تصمیم بگیرند به ائتلاف جهانی ضدآشوب بپیوندند.
*سخنگوی وزارت امور خارجه

Email this page

نسخه مناسب چاپ