کوتاه و گویا/در سوک «حسان» مرثیه‌سرای اهل‌بیت(ع)
زندگی و پایندگی
حجت‌الاسلام والمسلمین حجتی کرمانی
 

آزمودم مرگ من در زندگی است
چون رهم زین زندگی پایندگی است
…چنین به خاطر دارم که این بیت را مرثیه‌خوان مخلصی در کرمان در بیان حالت آن صحابی عاشق حسینی(ع) که روز عاشورا جامه از تن بَرکند و به زبان حال، می‌گفت:
وقت آن آمد که من عریان شوم
جسم بگذارم سراسر جان شوم
با سوز و شور و حال فراوان می‌خواند و می‌گریست و عزاداران بی‌ریا و مخلص امام حسین(ع) هم عاشقانه زارزار می‌گریستند… و من بر آنم که آنچه در ثواب و فضیلت گریه بر امام حسین(ع) در روایات ما آمده است، ناظر به همین گریستن‌های مخلصانه و همین ترانه‌های عاشقانة آکنده از عشق و معرفت و کمال و دانایی است که با کمال حسرت این روزها، اکثراً جای خود را به هنرنمایی‌های دروغین و اشک‌ریزی‌های مصنوعی و ریاکاری‌های شرک‌آلود داده است… و وااسفاه!…
* * *
آنچه از قلم گذشت به یاد مرثیه‌سرای مخلص روزگار ما مرحوم مغفور «حبیب چایچیان» متخلص به «حسان» زیور یافت که تازه‌ترین یادداشت را در منقبت آن فقید سعید به قلم زیبای نویسنده و شاعر نام‌آشنای «اطلاعات» آقای رضا اسماعیلی خواندیم…
* * *
…«گلهای پِرپِر» به نظرم نخستین منظومة مرحوم مبرور حبیب چایچیان بود که این بیت در پیشانی آن می‌درخشید:
غیر از گلاب اشک نبودش عصاره‌ای
گلهای پرپری که «حسان» انتخاب کرد
دیگر اثر او نیز «پائیز گلریز» بود و چند تای دیگر که آقای اسماعیلی نام برده بود…
۱ـ و امّا نخستین آشنایی من با مرحوم چایچیان
در حدود سالهای ۳۶ـ۳۵ بود که حقیر به معرفی مرحوم حاج سراج انصاری پایه‌گذار «اتحادیه مسلمین» و مدیر نشریة «مسلمین» (که من نمایندگی آن را در کرمان داشتم) در عاشورای آن سال در منزل مرحوم آیت‌الله حاج سیدمهدی انگجی امام جماعت مسجد «ملک» در بازار تهران (والد ماجد برادر بزرگوارمان حضرت آقای حاج سیدعلی انگجی امام جماعت فعلی مسجد مزبور) به منبر می‌رفتم. به نظرم روز تاسوعایی بود که من بر پله دوم منبر دوپله‌ای که در حیاط منزل مرحوم انگجی قرار داده بودند در میان انبوه جمعیت پرشور عزاداران آذربایجانی به منبر رفتم درحالی‌که حتی یک کلمه ترکی بلد نبودم…
پای منبر نوحه‌خوانی جوان به پا خاست و شروع به مرثیه‌سرایی کرد و چنان شوری برپا کرد که زبان و «بنان» از شرحِ و بیان آن عاجز است… اشعاری که می‌خواند از روی نوشته‌ای بود که در دست داشت… او نه‌تنها جمعیت عزادار را می‌گریاند که خود نیز می‌گریست… اکنون که بیش از نیم قرن از آن روزگار گذشته است، گویی همین حالا من روی منبر نشسته‌ام و به جای آنکه سخن بگویم دارم از شور و حال جوان مرثیه‌سرا و انبوه عزاداران عاشق، لذت می‌برم… آری: من حالا دارم از آن جوان باایمان و عاشق پرشور یعنی حبیب چایچیان متخلص به «حسان» سخن می‌گویم که شور و حالش در عزاداری‌های بی‌شمار و نیز در آثار گرانقدرش فراموش ناشدنی است.
* * *
آری من از همان روز عاشق «حسان» شدم و نیز با کتابهای زیبایش که از آراستگی ظاهری هم بی‌بهره نبود از قبیل «گلهای پرپر» و «خزان گلریز» آشنا بودم.
۲ـ … بعد از حدود سی سال در دفتر رئیس جمهور وقت.
در زمان ریاست جمهوری حضرت آیت‌الله خامنه‌ای ـ آقای چایچیان در مراسم عزاداری حسینیة ریاست جمهوری شرکت می‌کرد و با همان اخلاص و صمیمیت به مجلس شور و حال می‌داد…
اما جز این در یکی از روزها که «انجمن اولیاء و مربیان» وزارت آموزرش و پرورش دیداری با رئیس جمهور وقت داشت، آقای چایچیان به نظرم به عنوان رئیس یا سخنگوی انجمن در جلسه حضور داشت و شاید هم سخن گفت و من خاطرة دیدار مهربانانه و باخلوص رئیس جمهور وقت را با آقای چایچیان فراموش نمی‌کنم که نشان از علاقه و صمیمیت دوسویه «حضرت‌آقا» و مرحوم چایچیان داشت…
* * *
برای آن مرحوم مغفور از پیشگاه الهی علوّ درجات و همنشینی با اولیاء طاهرین(ع) مسئلت دارم و خدا کند که ما هم از زمرة مخلصین و عزاداران و رهروان راه اهل‌بیت عصمت و طهارت(ع) باشیم. آمین.

Email this page

نسخه مناسب چاپ