یادداشت
هنر مخالفت ورزیدن
سید مسعود رضوی
اریک فروم، حکیم و روانشناس آلمانی، کتاب بسیار معروفی دارد به نام «هنر عشق ورزیدن». واضح است که موضع فروم و موضوع کتاب او، بحث روانکاوانه در باب اکتسابی بودن محبت و فهماندن ظرائف عواطف آدمی و دلبستگی‌های انسانی است. وقتی عشق و حبّ و دوستی را می‌توان آموخت و دقایق و ظرافت‌های آن را فرا گرفت، پس هر امر و کار دیگری را نیز می‌توان فرا گرفت و به آدمیان و مردمان یاد داد البته هرآنچه انسان می‌آموزد (یا باید بیاموزد)، لزوماً جنبه ایجابی ندارد، گاه ممکن است جنبة سلبی نیز داشته باشد، همچنان که دوستی صاحب‌نظر، اخیراً به نگارنده یادآور شد که بسیاری از مردم نیازمند آموختن «هنر مخالفت ورزیدن» هستند، درست به قیاس «هنر عشق ورزیدن».
در همین حال و هوا، خبری منتشر شد که با این موضوع سنخیت تام داشت؛ ۱۷ نفر از اعضای شورای شهر تهران، طرحی با قید دو فوریت به تصویب رسانده‌اند تا شهرداری موظف شود، مکان مناسبی را برای اجتماعات اعتراضی شهروندان در نظر گرفته و تمهیدات مناسب را برای آن فراهم سازد. این موضوع، خاصه پس از التهابات و تظاهرات اخیر، ما را در محیطی گسترده درگیر تفکر می‌کند تا از حیث آرامش و امنیت عمومی و در مسیر حفظ منافع ملّی، جدّی‌تر بیندیشیم و آن را به صورت طرح و ایده‌ای تزئینی، برای رفع تکلیف یا به عنوان واکنشی روشنفکرانه نگاه نکنیم.
همان‌طور که در یادداشت‌های اخیر متذکر شدیم، مردم حقوق بیکران و مطالبات فراوان دارند و دولتها و حکومتها برای حفاظت از این حقوق و پاسخ به آن مطالبات ساخته و پرداخته شده‌اند. نباید کار به جایی برسد که دائماً دست‌اندرکاران و مسئولان از مردم مطالبات داشته باشند و به جای پاسخگویی و شفافیت، مقاومت و صرفه‌جویی و آرامش و صبوری را از مردم طلب کنند و صدها مطالبة دیگر را به تناوب مطرح نمایند. مردم ایران، وجود عزیز و نجیبی دارند و تاریخ چهاردهة اخیر نشانة شکیب و مجاهدت و درک و عزت و عظمت ملّت ایران است و بس٫
اما در وقایع اخیر، چه و چه‌ها رخ داد که عده‌ای از جوان‌ترین اقشار در شهرهای کوچک و بزرگ به خیابان آمدند و در برخی بلاد و محلات، خاطراتی تلخ و تخریب‌های نادری هم بر جای ماند؟ حتی چند تن کشته شدند و عده‌ای زخمی و آسیب‌دیده داشتیم و هیچ‌یک از این مسایل زیبندة ملت، دولت، حکومت و مملکت ما نیست. آنچه می‌گوییم، به بخش اعتراضات مربوط نمی‌شود. اعتراض حق مردم است. نقّادی این یادداشت به بخش دیگری معطوف است که خشم و خشونت را اِعمال می‌کند. دیدیم و همگان به وضوح دانستند که رؤسای خبیث برخی کشورهای معاند و نامشروع چگونه دست‌افشانده و پای کوبیدند تا شاید خواب پریشان آنان در لطمه به ایران و فروپاشی این تمدن و کشورِ ورجاوند تعبیر شود. زهی وقاحت؛ زهی خیال خام و باطل!
این رخدادها را باید زنگ خطر دانست و مورد مطالعة میدانی و اجتماعی دقیق قرار داد. بحث‌هایی فراتر از سیاست، به ما می‌آموزد که اولاً برخلاف یک دهه قبل،‌ میانگین سنی شرکت‌کنندگان حدود ۱۶ تا ۲۵ سال بود و ده تا پانزده سال جوانتر بودند. بانوان که روحیه صلح‌جویانه و آرامش‌خواهانة استوارتری داشته و خصوصاً در این‌گونه موارد خردمندانه‌تر تصمیم می‌گیرند، در اقلیت محض بودند و می‌توان گفت که فضایی مردانه بر اجتماعات حاکم بود. تظاهرات، پراکندگی اقلیمی و جغرافیایی افزونتری داشت و پرخاشگرانه‌تر بود. شعارها نامتمرکز و نوعاً سلبی و گاه هنجارشکنانه بود که به‌سوی آنارشی و هرج و مرج میل می‌کرد و همین امر، هرگونه تمرکز و انسجامی را از بین می‌برد.
باری، این ویژگی‌ها و ده‌ها خصوصیت دیگر را می‌توان مورد تحلیل و ارزیابی دلسوزانه قرار داد تا کسی نتواند از احساسات پاک جوانان میهن سوءاستفاده کند و به آنان از یک سو، و به اموال و امنیت عمومی از سوی دیگر آسیب زند. یکی از علل این آسیب‌ها همان بود که در مقدمه ذکرکردیم. یعنی فقدان آموزش و تجربه در حیطه مخالفت ورزیدن و به قول آن صاحب نظر: «نیاموختن هنر مخالفت».
مخالفت‌ها دوگونه‌اند، یا فردی است، که در محیط خانواده و اداره و محل کار و محله‌ها می‌توان نمونه‌های متعدد و متنوعی از آن را مثال زد و نشان داد و یا جمعی است که در این صورت با تمرکز بر یک ایده یا شعار، مطالبه‌ای ایجابی یا سلبی پیگیری می‌شود. یعنی مردم بر روی درخواست یک چیز یا مخالفت با یک پدیده، انسجام یافته و به صورت جمعی و همراه یکدیگر اقدام می‌نمایند. شعارها و کنش‌ها، به موازات اصطکاک و حساسیّت شرایط متحول می‌شود وگاه هیجانات عمومی موجب شکستن هنجارهای اجتماعی، اخلاقی و فردی هم می‌شود. در این صورت، گاهی به جامعه، اموال و اجتماع تظاهر کنندگان خسارت وارد خواهد شد.
در این‌باره، فارغ از این که برای چه هدف و با چه مرام و مسلکی، چه کسانی وارد میدان می‌شوند، چه پیشنهادهایی می‌توان ارائه کرد؟ یک پیشنهاد خوب وخیرخواهانه در عرصه سخت‌افزاری همان است که از سوی شورای شهر تهران ارائه شده و امیدواریم این طرح مفید و مصالحه‌جویانه تصویب شود و به صورت واقعی و عملیاتی درباره جزئیات آن اقدام و اهتمام صورت گیرد. اما این تمام مسئله نیست، قانون و عقلای ملل و تجارب بشر، روش‌هایی را برای این نوع اظهار مخالفت‌ها و جلوگیری از طغیان و آسیب عمومی، درنظر گرفته و پیشنهادهایی داده‌اند.
علمای جامعه‌شناسی و روان‌شناسی بر این باورند که فقدان این آموزش‌ها سبب افراط و تفریط در رفتار بسیاری از شهروندان در محیط کار و خانواده و اجتماعات دیگر است. همچنان که در مورد عشق ورزیدن و اظهار دوستی نیز، عدم آموزش، سبب بروز عواطف ناگهانی، عشق‌های آتشین و از دست رفتن منطق و تعادل شده و سرانجام اغلب روابط و عشق‌های این‌چنینی نیز با جدل و عدم تفاهم و طلاق و خدای ناکرده خشونت خانوادگی و… به فرجام غمباری می‌رسد. عین همین مسئله را در ورزشگاه‌ها می‌بینیم که فقدان لیدرهای باتجربه و هواداران توجیه نشده و افراط‌گرا و احساساتی، موجب زد و خورد و خشونت و ضایع کردن اموال عمومی و حتی کشت و کشتارهای بیهوده شده است.
این رفتارها و این اجتماعات، وقتی وارد حیطه سیاست می‌شود، از حساسیت و لغزندگی بیشتری بهره می‌برد: ناگاه با شعارهای مرگ خواهانه و حملات شتابزده و گنگ، پرچم‌سوزی و توهین به هنجارها و ارزش‌ها و سرنگونی و نابودی و … اوج می‌گیرد. منشاء این خواستها و این کنش‌های نامعقول، در اجتماع هیجان‌زده که همچون کلافی سردرگم به خود می‌پیچد، مشخص نیست، امّا آسیب‌های بعدی و هدفها و نتایج اندوهبار آن به سادگی قابل تشخیص است و بارها تجربه شده است.
سخن دراز شد، آگاهی از شیوه‌های مخالفت‌ورزی و آموزش و تجربه در این زمینه،‌ به‌ویژه اگر بتوان رهبران و سازمان‌دهندگان ورزیده‌ای برای گروهها، احزاب و اصناف و سندیکاها و حتی محله‌ها و هواداری‌های یک تیم و … جستجو و معرفی کرد، بی‌شک از آسیب‌ها و آسیب‌رسانی‌ها و کینه و نفرت‌های بیهوده می‌کاهد و به جای ریختن خون و زندانی کردن جوانان، موجب افزایش فرهنگ گفتگو، تعامل میان مردم و شجاعت سیاسی خواهد شد.
مردم، به‌ویژه جوانان، باید از این حق و تجربه در کنار دیگر حقوق و آموزش‌ها بهره ببرند و بتوانند عصیان خود را در تظاهراتی با اهداف مشخص، انتقاداتی منطقی و تعاملی سازنده برای حفظ منافع خود و کشور کنترل کنند. این امر نیاز به آموزش، تجربه و آزمون و خطا در عمل دارد. همچنان که نیروهای کنترل اجتماعی و انتظامی نیز برای حفظ امنیت تظاهرکنندگان و مقابله با آشوب‌ها، آموزش و تجربه کسب می‌کنند و این امر از ضروریات امنیت اجتماعی و سیاسی در جهان معاصر محسوب می‌شود.
حرف آخر این که، دولت‌ها باید تجمعات را به رسمیت بشناسند و با آموزش مردم، نشان دادن نمونه‌های مفید و کسب تجربه در تجمعات، به جامعه، خصوصاً جوانان، تشریک مساعی نمایند تا شادابی سیاسی و امکان نقد و مخالفت نیز، از چنبرة خشم و خشونت، به دایرة نقد و گفتگوی دوجانبه نقل مکان کند. والسلام

Email this page

نسخه مناسب چاپ