یادداشت
ارزش امنیت و نیازهای ملّت
سیدمسعود رضوی
۲

نیاز به امنیت، نیازمند برهان و استدلال نیست. هرآنکه در این مرز و بوم زندگی می‌کند و با گوشت و پوستش به ایران و تاریخ و فرهنگ و اقلیم و مردمانش علاقه دارد و در این کشور زیسته و می‌زید، می‌داند که شرط اول قدم در راه اعتلا و توسعه و اقتدار مملکت، امنیت است. این موضوع، یا بهتر بگویم این نیاز، در تمامی ادوار تاریخ ما، اولویت داشته و در مقیاس سرزمینی و منطقه‌ای به مهم‌ترین مسئلة ما بدل شده است. اکنون علاوه بر نیاز به امنیت، مسئلة استمرار آن نیز مطرح است زیرا شرایط منطقه و جهان به گونه‌ای است که دائماً توازن و نقاط اتکای کشورهایی نظیر ایران را دستخوش چالش و مشکلات ضد امنیتی می‌سازد.
طی بیست سال اخیر، به قدر دویست سال اتفاقات غریب و حیرت‌آور در متن و حواشی این سرزمین رخ داده است. آنچه فکرش را هم نمی‌توانستیم به مخیّله راه دهیم، اتفاق افتاد و آنچه در ضمیر و تصوّر ما بعید می‌نمود، پی‌درپی به وقوع پیوست. مرزهای ایران و اتحاد جماهیر شوروی به مرز ایران و چندین کشور بدل شد. افغانستان ده‌ها حاکم و سه چهار رژیم عوض کرد. عراق زیر و رو شد، پاکستان به جهنمی از مشکلات پایدار برای خود و همسایگان شرقی و غربیش تبدیل شد و سراسر جهان اسلام، از عربستان محافظه‌کار و سلفی که به تخته‌های شناور سنّت‌هایش آویخته بود، تا سراسر شمال و شرق آفریقا وارد چالش با جهان جدید شده‌اند. نسل‌ها دگرگون و شبکه‌های ارتباطی موجب فوران و خیزش‌های انقلابی شده‌اند. ایران و انقلاب اسلامی سال ۱۳۵۷ (برابر با ۱۹۷۸ میلادی) در مرکز تمامی این حوادث قرار گرفته و به رغم گروگان‌گیری اعضای سفارت آمریکا (یا به قول ظریفی از یاران زنده یاد دکتر مصدق: گریبان‌گیری)، جنگ هشت سالة تحمیلی از سوی بعثیان و حامیان عرب و رفیقه‌های فرامنطقه‌ای آن، چالش‌های اقتصادی و تحریم‌ها و… همه و همه ضربات بزرگی به کشتی ایران در دل توفان‌های تاریخ معاصر زده است،‌ اما به رغم صدمه و آسیب‌های بسیار؛ این سرزمین، این کشتی، این مردم و این مجموعه که نام ورجاوند ایران برآن قرار گرفته است، همچنان برپای ایستاده و به حرکت در افق‌های تاریخ با پرچم و بادبان‌های افراشته، ادامه می‌دهد.
آنچه امروز برای ما اهمیت دارد، همانا استمرار امنیت در شرایط پیشرفت و بهبود و توسعه است. وقتی امواج نارضایتی به طبقات محروم و فرودست می‌رسد و چنان سرریز می‌کند که ناگزیر به خیابان می‌آیند و مشکلاتی نظیر هجمه و تجمع و تخریب‌ها در شهرهای کوچک و بزرگ ایجاد می‌شود، لذا باید برای امنیت کشور احساس خطر کنیم. اگر به مردم و میهن علاقه داریم، باید بدانیم که فرونشاندن قهری و برخورد از موضع انتظامی، ضامن نظم است اما ضمانتی برای دوام امنیت نیست. استمرار امنیت نیازمند اصلاح است و پاسخگویی به نیازهای شایع و رایج و اساسی ملت. نیازهایی که فقط با دادن مُسکّن و تزریق برخی داروهای موقّت مداوا نخواهند شد. بلکه دفع الوقت برعمق بیماری و شدّت آن خواهد افزود و اگر به داد مردم نرسیم و اصلاحات عمیق و اساسی همواره به بهانه‌های سبکسرانه، به تعویق افتد، استمرار امنیت نیز کن‌فیکون خواهد شد و فردا جبرها و خون‌های بسیار راه حاکمان را سدّ خواهد کرد و امکان تغییرات ممکن و مسالمت‌آمیز و خیرخواهانه ممتنع خواهد شد.
دو مورد از ترجیع‌‌بندهای زشت و دروغین در ایام التهاب‌های اخیر، اینها بود که: اولاً طریقت اصلاح و آرمان اصلاحات در ایران مُرده است و دیگر راه حل مقبولی محسوب نمی‌شود، از آن جهت که اصلاح‌طلبان در برابر مردم و جوانان و محرومان صف‌بندی کرده و حکومت نیز از بنیاد، قابل اصلاح و تغییر نیست زیرا تا این لحظه تدبیر اصلاحگران اثری بر تقدیر این مملکت ننهاده و فقط موجب تحکیم نهادهای غیرانتخابی و رقبای دولت و منتخبان مردم شده است و امثال این قبیل برهان و استدلال‌ها.
دوم این‌که مردم به جان آمده و انقلاب سراسری و آنارشی و هرج و مرج بی‌فرجام و غیرقابل پیش‌بینی آغاز شده است و اگر حکومت بخواهد مقابله به مثل کند لاجرم ایران نیز سرنوشتی مشابه سوریه و لیبی خواهد یافت. زهی حماقت، زهی خبث و کراهت…
بطلان هر دو ادعا، نزد عاقلان، چون روشنی روز آشکار است. اما این به معنای امن بودن و بی‌مخاطره بودن شرایط کنونی مردم و میهن عزیز ما نیست. می‌دانیم که اصلاحات یک جریان زنده و هنوز بی‌جایگزین است و مطمئن ترین و سالم‌ترین شیوه برای تحول کشور و پیشرفت و توسعه است و از جمله هدف‌های آن، بهکرد سیستم و مبارزه با فساد و ناکارآمدی است. هجوم مردم به صندوق‌های آراء در واپسین انتخابات ریاست جمهوری، شورای شهر، مجلس خبرگان و مجلس شورای اسلامی را از یاد نبریم. مردم با صدایی پرطنین و خیرخواهانه به تمامی حاکمان جمهوری اسلامی ایران اعلام کردند که به اصلاح امور و توسعة مملکت و اهداف بزرگ انقلاب و نظام: آزادی و استقلال و پیشرفت اقتصادی و کرامت انسانی و برابری و عدل اسلامی و انسانی هنوز باور دارند. نه‌تنها باور دارند که پای آن ایستاده‌اند و حاضرند بهای آن را با شکیب و اتحاد و آرامش بپردازند. اگر کسانی صدای رأی و نظر مصلحانه و شیوه‌های دموکراتیک ملت را نمی‌شنوند و به آن دهن‌کجی کرده و در راهش سنگ می‌اندازند، بدانند که امنیت و اقتدارشان وابسته به خواست مردم محقق شده و اگر آرزوها و درخواست‌های مکرر مردم را برای جریان عادی زندگی و احقاق حقوق اولیه و رفع فساد و ناکارآمدی و رانت‌خواری و… نادیده بگیرند، مردم نیز آنچه را به نام خدا و قانون بدانان داده‌اند پس خواهند گرفت، ولو به بهای گزاف. «امنیت» مزیت حکومت جمهوری اسلامی ایران است اما نعمت ابدی و دستاویزی برای کنترل و ترساندن مردم نیست. نمی‌توان مردم را از ناامنی و هرج و مرج هراساند، وقتی جماعت‌های کثیر و بسیار در گوشه و کنار کشور، از چتر هرگونه حمایت و تشویق و امکانات بی‌بهره‌اند و فقط در هنگام نیاز و مخاطره، دستی به سر و رویشان کشیده و نامی از آنان برده می‌شود؛ پس اصلاحات، نه‌تنها خواست مردم، بلکه کلید حل مشکلات و استمرار امنیت داخلی و بین‌المللی ایران محسوب می‌شود. تجربة رابطه با چین نشان می‌دهد که دولت‌های خارجی هر چقدر که منتفع هم باشند و امتیازات بسیار بگیرند، نهایتاً نفع خود را بر اتحاد و همراهی ما برتر می‌دانند. دومین ادعای باطل نیز، با ارجاع به همین نکات قابل ردّ و قابل فهم است، اما درس التهابات و تجمعات جوانان در یک ماهة اخیر به ما می‌آموزد که اگر گروهی احساس تعلق به کشور، احساس حمایت از سوی قانون و احساس برخورداری از نعمات و امکانات کشور نداشته باشند، در عین حال صدای اعتراض و نقد و حتی دردل‌هایشان هم در هیچ جا شنفته نشود، دلیلی برای مسالمت و حفظ شرایط و منافع موجود نمی‌بینند؛ خاصه آن‌که افق‌های آینده نیز با نگاهی به اطراف، چنگی به دل‌ها نزند و درس و دانشگاه و تخصص و کار و توسعه و نیازها و… آماس کرده در گوشه و کنار خانه‌های فقرزده، به بغض و زخم بدل شود. حکومت، پدر نیست، بلکه مادر ملّت است. آغوشی برای حمایت و دستی برای نوازش و مرحمت، و پناهگاهی که رنج و گرسنگی و ناامیدی را پایان می‌بخشد.
دور باد از ایران این زخم‌ها، این بغض و فقر، این اندوه و گسست‌ها، و این دغدغه و هیاهوها…

Email this page

نسخه مناسب چاپ