یادداشت
همه باید پای کار بیایند
فتح الله آملی
فارغ از دعوایی که راست و چپ با هم دارند و فارغ از اینکه گناه آنچه که امروز بر سر اقتصاد ایران آمده است محصول عملکرد کدام رئیس جمهور یا کدام دولت است، آنچه که باید در حال حاضر مورد اجماع تمامی کنشگران سیاسی و اقتصادی قرار گیرد این است که اگر همچنان وقت بگذرانیم و با تزریق مسکّن‌های موقتی بخواهیم امروز را به فردا گره بزنیم و به امید وقوع معجزه‌ای برای خروج از بحران بمانیم، خطر ورشکستگی رابه جان خواهیم خرید. حال زمان مشاجره و دعوا نیست. زمان همپوشانی و هم‌افزایی و اصلاحات ساختاری در اقتصاد کشور است. زمان صرفه‌جویی و قناعت و سختگیری است. زمان اتخاذ شدیدترین انضباط مالی است.
بحث بر سر حذف بودجه ۲۰۰ میلیارد تومانی جدول ۱۷ لایحه بودجه ۹۷ که اینهمه محل مناقشه شده است هم حتی نیست هرچند شاید آغاز حساب‌کشی از پرداخت‌های نامعقول و بی‌حساب و کتاب از بودجه دولت باشد اما مشکل، بسیار فراتر از چنین ارقام کوچکی است.
محدودکردن ضرورت ایجاد انضباط مالی و صرفه‌جویی به همین جدول و به همین ردیف، دادن نشانی غلط است. صحبت از هزاران میلیارد تومان کسری بودجه دولت است که هر ساله بر رقم آن افزوده می‌شود. سخن از رقم نگران‌کننده ۱۴۲۰ هزار میلیارد تومان نقدینگی بخش خصوصی است که چون طرّاری گوش به زنگ درصدد تسخیر بازارهای پولی و درهم کوبیدن ثبات اقتصادی است. سخن از رسیدن کسری صندوق‌های بازنشستگی به مرز ۶۰هزار میلیارد تومان و برداشت چنین مبلغ کلانی از کیسه بیت‌المال است. صحبت از ۸۵ درصد بودجه کشور است که صرف اداره دولت و کارمندان و حقوق‌بگیران دولت و حاکمیت می‌شود و راه را برای هر حرکتی برای خروج از بحران ناکارآمدی می‌بندد.
سخن از ده‌ها میلیارد دلار ارزی است که در سایه یارانه وحشتناک سوخت و انرژی در کشور هدر می‌رود و دود می‌شود و عوامانه این روند خطرناک هر ساله با وجود همه مصوبات و الزامات استمرار می‌یابد. سخن از یارانه‌ای است که بی‌وجه و به نفع واردات و قاچاق کالا به ارز می‌دهیم و دخالت غیراقتصادی دولت اجازة چنین اسرافی را صادر می‌کند و صحبت از هزاران و هزاران میلیارد تومانی است که باید صرف عمران و آبادانی کشور، خروج از رکود، کمک به تولید، نجات تالاب‌ها و دریاچه‌های قحطی گرفته و اوضاع آب و خاک و محیط‌زیست کشور بکنیم و آن‌قدر گرفتاری دیگر داریم که پولی نمی‌توانیم برایش کنار بگذاریم.
همه باید به این نتیجه برسیم که دیگر کشور ثروتمندی نیستیم. هر چند بالقوه بسیار ثروتمندیم اما بالفعل چنین نیستیم. پس دلیلی ندارد که کشور را چنین گران اداره کنیم و این‌همه اسیر اسراف و بریز و بپاش باشیم.
زمانی که با نفت می‌شد کشور را شاهانه اداره کرد و مثل شاهزاده‌ها زندگی کرد گذشته است. دیگر نه جامعه و نه درآمد کشور و نه آستانه تحمل مردم، اجازه دزدی و اختلاس و فساد نمی‌دهد. اجازه مماشات هم نمی‌دهد. دیگر حتی وقت آن نداریم که به این و آن بپریم و از این جناح و آن جناح دم بزنیم و برای دستیابی به سهم بزرگتری از این کیک‌بازی‌های سیاسی و رسانه‌ای و جناحی، جنگ زرگری راه بیندازیم.
حال اما باید بنشینیم و آنچه را که داریم به درستی بسنجیم و قبل از آنکه دیر شود و قبل از آنکه مردم از راست و چپ سیاسی به یک اندازه ناامید شوند و خدای ناکرده کل نظام را به ناکارآمدی متهم کنند دور یک میز بنشینیم و به فکر اصلاح وضع موجود بیفتیم و به خوبی دریابیم که با درآمدی که داریم و با شیوه‌ای که زندگی می‌کنیم و با مناسباتی که به آن خو گرفته‌ایم جز به ترکستان ره نمی‌بریم.
چرا نمی‌بینیم که دیگر این کیک چندان بزرگ نیست که بخواهیم تکه‌های درشت‌تری از آن برداریم. فرقی نمی‌کند دولت باشد یا فلان شخصیت یا بهمان نهاد و ارگان. همه باید دریابیم که تولید ثروت در کشور دچار مشکل اساسی است. افزایش تولید و فروش نفت خوب است و جای تقدیر هم دارد اما بیشتر فروش ثروت است، نه تولید ثروت.
صادرات مواد خام و حتی صادرات پتروشیمی با رانت خوراک ارزان هم تولید ثروت به معنای واقعی کلمه به حساب نمی‌آید. همین حال وقت آن است که علت بحران ناکارآمدی و عدم بهره‌وری را به خوبی درک کنیم و چاره‌ای برایش بیندیشم.
از همین حال باید برای هر روز چاق‌تر شدن بدنه دولت و حکومت و پرهزینه‌تر شدن آن و مآلاً اداره گران کشور اعم از دولت و سایر اجزای حکومت فکری کرد.
هر سال و هر دوره و در هر دولتی، بحث اصلاحات ساختاری اقتصاد مطرح است اما جسارت آن پیدا نمی‌شود. این تأخیر دیرپا برای کشور و نظام بسی خسارت‌بار است.
هر دوره برنامه نوشتن و اجرا نکردن و به روزمرگی امروز را به فردا رساندن، دردی از هیچکدام ما دوا نمی‌کند.
بی‌تردید برای خروج از بحران اقتصادی و حرکت در مسیر حل مشکلات و ایجاد اصلاحات ساختاری در اقتصاد همه پای کار بیایند. شک نکنید همه باید این ضرورت را درک کنند. چنین اقدامی فقط با ظرفیت و توان ضعیف شده دولت غیرممکن است.
همه باید پا پیش بگذارند و آستین همت بالا بزنند. همه آنها که در زیر چتر نظام، جزئی از حاکمیت به حساب می‌آیند؛ همه.

Email this page

نسخه مناسب چاپ