چراغ «تماشاخانه شاهین» غریبانه خاموش شد
روح‌الله مهرپارسا
 

با انفجاری که در تابستان سال ۱۳۴۰ شمسی رخ داد، یک دنیا خاطره در لابه‌لای ویرانه‌های تماشاخانه شاهین مدفون شد.
خاطرات هنری به تاریخ شفاهی بسیار نزدیک است؛ تاریخ شفاهی یکی از شیوه‌های پژوهشی است که به شرح و شناسایی وقایع هنری براساس دیدگاه‌ها و شنیده‌ها و عملکرد شاهدان آن می‌پردازد. خاطره‌نگار آن‌چه را دیده، روایت می‌کند. او درحقیقت فردی است در جلوی صحنه وقایع٫
اواخر نیمه دوم دهه سی هر روز دوبار با دوچرخه‌ از جلوی تماشاخانه شاهین در نزدیکی چهارراه مولوی برای رفتن به دبیرستان بدر می‌گذشتم. کنجکاو شدم که اطلاعاتی از گردش کار تماشاخانه شاهین به‌دست بیاورم. موضوع را با پدرم که به اتفاق عموهایم در خیابان مولوی جنب بازار امین‌السلطان، نزدیک تماشاخانه شاهین مغازه چلوکبابی داشتند، در میان گذاشتم. خدا‌بیامرز گفت با کسی آشنایت می‌کنم که اطلاعات کاملی به تو خواهد داد، او مشتری مغازه خودمان است.
آشنایی با زنده‌یاد «ببراز سلطانی»
ببرازسلطانی معروف به ببرازخان خود سرپرست یک گروه بازیگر نمایش «روحوضی» بود. فرصتی شد در تعطیلی مغازه کنارش بنشینم و از خاطره‌های تلخ و شیرین او اطلاعاتی کسب کنم که مطلب زیر خلاصه آن گفتگو در سال ۱۳۳۹ است:
برای اولین بار در خیابان مولوی در سال ۱۳۲۱ شمسی بعد از وقایع شهریور سال ۱۳۲۰ «کوچک مودب» که خود دسته‌ای بازیگر نمایش روحوضی در اختیار داشت، سالن نمایشی شکل داد به نام «تئاتر ماه» که بیش از یکسال نتوانست دوام بیاورد. بعد از کوچک مودب، احمد موید به اتفاق ذبیح‌الله‌خان ماهری و مهدی مصری دو نفر از بهترین سیاه‌های نمایش روحوضی «تماشاخانه شاهین» را در همان سالن تئاتر ماه افتتاح کردند که مورد اقبال علاقمندان بسیاری قرار گرفت.
و در آنجا نمایش‌های پهلوان کچل، پهلوان پنبه، عروس هالو، خاله رورو، چهار درویش، کچلک بازی، بقال بازی و قالیچه حضرت سلیمان را روی صحنه بردند.
ناگفته نماند که با قوت گرفتن سینما، نفوذ هرچه بیشتر رادیو و پیدایش تئاتر جدید و تلویزیون، نمایش روحوضی از رونق افتاد. سال ۱۳۳۳ شمسی با مرگ احمد موید نمایش روحوضی به مرگ نزدیک شد. نمایش «روحوضی» مانند هر هنر دیگری دارای خصوصیات ویژه‌ای است. این خصوصیات را می‌توان در نوع نمایش، محتوای نمایش و زبان و لهجه بازیگران نمایش پیدا کرد. بدیهه‌سازی یا بدیهه‌سرایی محور و اساس این‌گونه نمایش‌هاست. تئاتر روحوضی کارگردان ندارد. ارزش، اهمیت و زیبایی این تئاتر در آزادی و استقلال هنرپیشگان آن است. در این تئاتر یک بزرگتر وجود دارد که ریش سفید تئاتر است. او به سوال هنرپیشه‌ها جواب می‌دهد.
زمان در نمایش روحوضی تابع وضعیت مجلس، حال و حوصله تماشاچیان و قدرت هنرپیشه‌هاست. در سال‌های اوج روحوضی که در جشن‌های عروسی برگزار می‌شد، نمایش‌ها اغلب از اواخر شب آغاز می‌شد و تا صبح ادامه می‌یافت. در حال حاضر زمان متوسط نمایش روحوضی یک ساعت و نیم است.
سیاه در حقیقت دنباله و شکل امروزی دلقک‌های قدیمی و ادامه کار دلقک‌های امیران و حاکمان جبار در سراسر تاریخ است؛ به‌عنوان مثال تلخک در دربار شاه عباس و کریم شیره‌ای در دربار ناصرالدین‌شاه. صفت‌هایی که در تمامی سیاه‌ها می‌توان سراغ گرفت از این قرار است: غرغرو، متوقع، دل‌نازک، فضول، شیرین‌لفظ، رسواگر، دهان‌گرم که سریع حرف می‌زند و از این شاخ به آن شاخه می‌پرد.
انتقادهای اجتماعی «سیاه» و دیگر بازیگران روحوضی در سطحی ابتدایی و بیشتر صحبت از کمبود نان و آب و گوشت است و نباید فراموش کرد که این‌ها اساسی‌ترین مسائل زندگی آن‌هاست و از هنرپیشگان تخت حوضی نباید انتظار پشتوانه فرهنگی و فلسفه هنری داشت.
خلاصه کلام این که «سیاه» نمایش در قالب کامل شده خود غلام یا نوکری است که هجو می‌کند، مسخره می‌کند و در عین زیرکی، سادگی و صراحت همراه با ترس، با وجود ظاهر مضحک و مسخره‌ای که دارد، گاه از عمق وجودش سخنان دردآلود و تلخی بیرون می‌ریزد که خنده را به زهرخند مبدل می‌کند. اکنون (سال ۱۳۳۹ شمسی) تنها دو گروه قابل ذکر در تهران نمایش اجرا می‌کنند؛ یکی «سیدحسین یوسفی» که در شمار قدیمی‌هاست و دیگری «سعدی افشار» که جوان‌ترین سیاه ایران است. اولی در «جامعه باربد» و دومی در تئاتر «حافظ نو» فعالیت دارند. از بزرگان سیاه‌بازی گذشته «ذبیح‌الله ماهری» و «مهدی مصری» نیز همان‌طور که گفتم در تماشاخانه شاهین فعالیت دارند.
پایان کار تماشاخانه شاهین
کنار در ورودی تماشاخانه شاهین یک مغازه فروش تنقلات و انواع ترقه و وسایل محترقه وجود داشت. در گرمای شدید نیمه دوم تیرماه سال ۱۳۴۰ و بر اثر تجمع باروت، ناگهان انفجاری پرسروصدا در آن مغازه به وقوع پیوست که به دنبال آن، تماشاخانه شاهین که برروی آن مغازه و قهوه‌خانه معروف «عباس تکیه» قرار داشت، به‌طور کلی ویران شد. خوشبختانه چون این انفجار در ساعاتی غیر از ساعات کار تماشاخانه رخ داده بود، هیچ‌یک از بازیگران و پرسنل تماشاخانه صدمه‌ای ندیدند، اما متاسفانه به دلیل ریختن ساختمان برروی مسافرانی که داخل ایستگاه اتوبوس به‌سر می‌بردند، چند نفر جان باختند.
سرانجام سعدی افشار
روزگاری خیابان لاله‌زار یکی از پررونق‌ترین خیابان‌های فرهنگی خاورمیانه بود و سعدی افشار با هنرنمایی‌های استادانه‌اش سهم زیادی در رونق بخشیدن به این مسئله داشت.
او در دوران پیری هم دست از کار و فعالیت برنداشت و با وجود مشکلات جسمی فراوانی که داشت توانست همچنان هنرش را تا پایان سال ۱۳۹۱ ادامه دهد. سرانجام این تن خسته در ۳۰ فروردین ۱۳۹۲ بع د از ۷۹ سال پویایی و تحرک آرام گرفت.
سعدی افشار نام هنری «سعدالله رحمت‌خواه» بود که در سال ۱۳۱۳ در شهر زنجان پا به عرصه وجود نهاد. بزرگترین امتیاز زنده‌یاد سعدی افشار این بود که نشان داد روحوضی می‌تواند نمایش قبیحی نباشد. زندگی‌نامه او در کتابی به نام «عالیجناب سیاه» گردآوری شده است.

code

Email this page

نسخه مناسب چاپ