یادداشت
شقّ‌القمر مالیاتی!
فتح الله آملی
نمایندگان محترم دولت و مجلس شورای اسلامی شق‌‌القمر کرده و در اقدامی انقلابی! و به نفع طبقات محروم و اقشار حقوق‌بگیر معمولی، نرخ مالیات حقوق بالای ۲۰ میلیون تومان را ۱۵ درصد تعیین کردند!
به گفته رئیس کمیسیون تلفیق لایحه بودجه ۹۷، کسانی که تا سقف ۸ میلیون تومان حقوق می‌گیرند مالیات کمتری نسبت به سال گذشته می‌پردازند و آنها که بالای ۲۰ میلیون تومان حقوق می‌گیرند به جای ده درصد سال گذشته، به نسبت مابه‌التفاوت پلکانی فاصله ۸ تا ۲۰ میلیونی، حقوق آنان مشمول ۱۵ درصد مالیات خواهد شد!
حال ببینیم نمایندگان و دولت در حق این طبقه اخیر وفا کرده‌اند یا جفا؟ در قانون سال گذشته کسانی که از ۲ تا ۱۰ میلیون حقوق می‌گرفتند مشمول ده درصد و بیش از آن مشمول ۲۰ درصد مالیات بود؛ با این حساب معلوم می‌شود که آقایان نه تنها سوزن نازکی به حقوق‌های نجومی نزده‌اند بلکه درد آن‌را هم کم کرده‌اند چرا که رقم ۲۰ را به ۱۵ یا ۱۶ رسانده‌اند!
نکته اول اینکه مگر قرار نبود حقوق و مزایای نجومی نداشته باشیم؟ و مگر در اوج ماجرای حقوق‌های نجومی مقامات دولت محترم نگفته‌اند که حداکثر حقوق، مزایا و پاداش در قانون و بخشنامه جدید دولت از ۲۰ میلیون تومان نباید بیشتر باشد؟ پس چطور هنوز حقوق بالای ۲۰ میلیون داریم؟
نکته دیگر اینکه با همه ادعاهایی که درباره تبعیض و بی‌عدالتی در رژیم گذشته داریم (که شکی در آن نیست) حداقل به این نکته اعتراف کنیم که در همان رژیم طاغوت مالیات حقوق تا سقف ۳۵ درصد هم به صورت پلکانی افزایش می‌یافت پس چگونه است که در نظام اسلامی که نظام مبتنی بر حق و عدل و عدم تبعیض است و با وجود آن همه تأکید امام امت(ره) و رهبر انقلاب دایر بر جلوگیری از ریخت و پاش و تبعیض ناروا و برقراری عدالت، حتی از ساده‌ترین راهکار برقراری عدالت که اتخاذ یک سیاست مالیاتی درست و عادلانه است روی می‌گردانیم؟ دوستان در دولت و مجلس مگر از وضعیت وخیم رشد هزینه‌های جاری و انبوه و بدهی‌های دولت و رشد فروش اوراق قرضه و دست درازی به صندوق توسعه ملی خبر ندارند؟ پس چرا حاضرند زخم سخت جوالدوزهای فقر و بی‌عدالتی بر تن ملت و کشور بنشیند اما چند سوزن به منافع برخورداران و سهم برندگان دانه درشت از بودجه عمومی نزنند؟ سؤال دیگر این است که مگر نمی‌گوییم باید برای بخش خصوصی واقعی مزیت نسبی ایجاد کنیم و انگیزه افراد را برای حضور در بخش دولتی کمرنگ سازیم؟ و مگر نمی‌گوییم که باید بدنه چاق و ناکارآمد بخش‌های عمومی و دولتی را لاغرتر کنیم تا چابکی پیدا کند و بتواند تکانی به خود بدهد؟ با این سفره چرب و نرمی که در دستگاه‌های دولتی برای عده‌ای پهن کرده‌ایم چه انگیزه‌ای برقرار است برای مهاجرت به بخش خصوصی و ایجاد اشتغال و تولید و رشد بهره‌وری؟ راستی اگر مقامات دولت و اکثریت نمایندگان مجلس درد طبقات محروم را حس کرده بودند این چنین گرفتار تضاد منافع می‌شدند؟ این سخن بدین مفهوم نیست که مقامات دولت و نمایندگان مجلس در زمره مرفهین بی‌درد هستند که دغدغه‌ای برای طبقات محروم ندارند بلکه بدین معناست که حداقل بخش قابل توجهی از آنان دیگر از طبقات دردکشیده جامعه نیستند و در بسیاری از موارد دچار تضاد منافع هم شده‌اند و خودشان گرفتار دغدغه‌هایی شده‌اند که دغدغه اکثریت آحاد جامعه نیست. تمامی استدلال‌های مطرح شده در این مورد که افزایش مالیات موجب فرار سرمایه و فرار نخبگان و خسارت به کشور هم می‌شود توجیهی بیشتر نیست. زیرا اگر چنین بود کشورهای حوزه اسکاندیناوی که عادلانه‌ترین نظام اخذ مالیات بر حقوق را دارند و این مالیات به صورت پلکانی تا حدود ۵۰ درصد هم می‌رسد در زمره پیشرفته‌ترین و شادترین و توسعه‌ یافته‌ترین کشورهای جهان نبودند. دوستان مگر نمی‌دانند که در این کشور ده‌ها هزار نفر هستند که حتی با نیمی از حداقل حقوق به صورت قرارداد موقت چند ماه حقوق عقب‌افتاده طلبکارند؟ دوستان نمی‌دانند که اگر قرار باشد هم به امید کار در دستگاه دولت یا نهادهای عمومی کشور بنشینند و در آرزوی داشتن یک پست مدیریتی در اداره و دستگاهی باشند تا چند سال دیگر نه تنها همه درآمد نفت، بلکه ده‌ها هزار میلیارد تومان فروش اوراق قرضه و بدهی هم نمی‌تواند حقوق و مزایای کارمندان و کارگران و حقوق‌بگیران دستگاه دولتی و عمومی و نیز حقوق بازنشستگان کشور را تأمین کند؟
و مگر نمی‌دانند با وضعیتی که فعلاً در مورد هزینه‌های جاری و به‌نوعی تاراج سرمایه‌های ملی در دستگاه عظیم بوروکراسی و اجرایی کشور و نهادها و ارگان‌ها و سازمان‌های غیردولتی برقرار است عملاً بخش خصوصی چاره‌ای جز تعطیلی ندارد و کشور چاره‌ای جز ورشکستگی اقتصادی؟‌
دوستان عزیز، اگر حال اصلاح ساختارهای اقتصادی، کاهش هزینه‌های جاری، اصلاح نظام مالیاتی و به‌ویژه اصلاح نظام اخذ مالیات حقوق‌ و مزایای بخش دولتی و عمومی و جلوگیری از تاراج سرمایه ملی را کلید نزنید، فردای تیره و تاری را رقم زده‌اید. در این باره سخن و درد و دل بسی و بسی و بسی بیش از اینهاست و در این مختصر نمی‌گنجد که می‌ماند برای بعد.

Email this page

نسخه مناسب چاپ