یادداشت
ایران را از یاد نبریم
سید مسعود رضوی
استاد بزرگوار دکتر اسلامی ندوشن کتابی دارند با عنوان «ایران را از یاد نبریم». اتفاقاً بزرگانی چون مینوی و خانلری و فروغی و بسیاری دیگر از رجال برجسته در تاریخ کشور ما نیز مقالات،‌ رسایل، خطابه‌ها و کتابهایی در همین موضوع دارند و حتی حصر عاطفی بیشتری هم در مطالب آن موجود است بدین عنوان: «چرا باید ایران را دوست داشت؟» در ایام شباب این سؤال همیشه در ذهنم بود که چه ضرورتی در نگارش این مطالب وجود دارد؟ مگر کسی در این زمینه شبهه و تردیدی دارد؟ اما گذر ایام و فزونی تجارب نشان داد که بسیار هم لازم است و پیامبر نازنین و گرامی ما با توجه به حکمتی ژرف در همین زمینه فرموده‌اند: «حب الوطن من الایمان» و البته روشن است که این حب و تعلق، هیچ نسبتی با نژادپرستی و شووینیسم و خودبرترپنداری و تکبر و چنین مدعیاتی ندارد. بلکه مهر میهن علاقه‌ای برخاسته از فطرت است و محبتی نسبت به زادگاه و خانه و زیست‌بومی که زندگی را از آن آغاز کرده‌ایم و در آن بالیده‌ایم.
شاهد منفی در این مسئله، سخنان وزیر نفت مهندس بیژن زنگنه است که در یک نشست خبری سخنانی گفت که آه از نهاد هر ایرانی دلسوزی برآورده و درمی‌آورد. زنگنه گفت: «جرأت نمی‌کنیم اسم قراردادی را که نزدیک به نتیجه‌گیری است اعلام کنیم، زیرا می‌ترسیم کاری کنند که امضا نشود. عده‌ای در داخل و خارج می‌روند و می‌‌گویند این کار را نکن… خدا شرّ خارجی‌ها را به خودشان برگرداند و داخلی‌ها را اصلاح کند.»
چنین سخنان و موضع‌گیری‌های خلاف منافع و مصالح کشور، آیا رقابت با دولت و رقبای سیاسی است یا تیشه زدن به ریشه و بن مایه‌های حیات یک ملت؟ واقعاً چگونه می‌توان این نگاه و رفتار ویرانگر را در عالم سیاست توجیه کرد؟ سیاست به کنار! عقل سلیم و اخلاق انسانی را چرا دفن می‌کنید؟ آیا اگر چند صباح دیگر فرصتی پیدا شد و در آینده، در فرایند چرخش مدیران و انتخابات نوبت به شما رسید، می‌خواهید یک کشور ورشکسته و یک زمین سوخته را تحویل بگیرید؟ یک جمعیت عظیم بیکار و یک اکثریت فقیر چه سودی برای این یا آن جناح سیاسی خواهد داشت؟ این منش و روش، بجز محنت و سرافکندگی، و بجز آشفتگی و کمبود منابع و کسر بودجه و صدها درد و معضل دیگر چه نتایجی برای کشور دارد؟ این رقبای نااهل و این سیاستگران بی‌اخلاق در پسِ پرده‌های پنهان را چه می‌توان نامید جز مافیای ثروت اندوز و کاسبان تحریم و رانت خواران بیکار و دشمن ایران!
دولت روحانی دولت ضرورت است و امکانی برای گذار از یک مرحلة بحران خیز به سوی ثبات و پایداری، به سوی بهبود سیستم و رفع ناکارآمدی، هدف دولت تداوم امنیت و افزایش حوزة نفوذ منطقه‌ای و جهانی ایران است؛ اما چگونه می‌توان با این شرایط و این فعالان در پسِ پرده‌ها به کسری از اهداف رسید؟ پس از برجام، امید در مردم دوباره جوشش گرفت و کشور از یک بحران ناخواسته اما خودساخته رهایی یافت و با همت و درایتی تاریخی تمام قطعنامه‌های شورای امنیت و سازمان ملل در باب تحریم و تهدید ایران ملغی شد. به سختی اما با خردمندی درهای کشورهای معتبر به روی بزرگان دیپلماسی و اقتصاد ایران باز شد، اما متأسفانه درهای میهن جز شکافی کوچک گشوده نبود.
زنگ و زنگاری انگار این دروازه‌ها را از تحرک و گشایش باز داشته است. کلید روحانی انصافاً در آغاز قفل را باز کرد اما لولا و پیکر سنگین این دروازه را انگار به زنگ و غبار آغشته‌اند درحالی که باید درها باز می‌شد و فرایند همزیستی و تجارت و همسخنی و تعامل در بالاترین سطوح به جریان مسلط بدل می‌شد. باید از فرصتی تاریخی برای جلب سرمایه و جذب تکنولوژی و افزایش ثروت و نفوذ ایران بهره می‌بردیم. پرسش تاریخی این است که منافع چه کسانی قرار بود کاهش یابد یا از بین برود که به خاطرش منافع ملتی معطل و منکوب می‌شود؟
بد نیست صریح صحبت کنیم تا در عرصة جامعه و سیاست و اقتصادمان هر زخم کوچک به عفونتی بزرگ بدل نشود. باید به این جریان‌های منفی و خلاف منفعت و مصلحت خاتمه داد. در سطوح پایینتر می‌دانیم که به هرحال همیشه ممکن است ما با نوعی تصادم منافع شخصی و آزمندی افرادی فاقد حس میهن دوستی و ایمان و اخلاق روبرو باشیم، اما در سطح ملی و کلان نمی‌توان اجازه و مجال به این اصطکاک شوم داد.
هنوزم به خاطر اندر است زمانی که کشور از درآمد و ثروت قابل توجهی برخوردار بود و افزایش بهای نفت، فورانی به بودجه و رونقی به ذخایر دولت وقت بخشید. در همان زمان بحران دائمی و لاینقطع ترافیک تهران و آلودگی هوای پایتخت به نقطه‌ای رسیده بود که اعتراض همگانی را در پی داشت.
رئیس شرکت متروی تهران و حومه مهندس محسن‌ هاشمی اعلام کرد به دلیل نپرداختن بودجة تخصیصی از سوی دولت، عملا خریدن واگن‌های جدید و توسعة ایستگاههای مترو متوقف شده است… شگفت اینکه رئیس دولت وقت در مصاحبه‌های متعدد عیان و آشکارا پاسخ داد که رئیس مترو را باید شهردار به صلاحدید ما تغییر دهد. تا وقتی مترو در اختیار ما نباشد هیچ بودجه‌ای نخواهیم داد و قبلاً هم نداده‌ایم. سپس در خبری دیگر اعلام شد که ایشان به کارآیی مترو باور ندارد و کلنگ منوریل را زده‌اند… باری، سالها بعد هزینه گزافی برای جمع کردن صدها تن زایدات منوریل از خیابانهای شمال تهران مصروف شد و ترافیک و آلودگی حاکم بلامنازع زمینِ تهران و آسمانِ پایتخت است.
این وقایع نمی‌تواند همواره ادامه داشته باشد. نه مردم طاقت این صدمات را دارند و نه دولت می‌تواند چنین توقف و زیان‌هایی را تاب آورد.‏

Email this page

نسخه مناسب چاپ