در شرح و مدح معلمی اثرآفرین مرحوم دکتر امیرحسن یزدگردی
*دکتر حسن بلخاری قهی
 

در متنِ آنچه پیش روی شماست و به مناسبت بزرگداشت دکتر امیرحسن یزدگردی توسط «انجمن آثار و مفاخر فرهنگی» تهیه شده است، مقاله‌ای نیز از استاد بزرگوار دکتر مجتبایی وجود دارد که در آن ظریفه‌ای لطیف در باب مرحوم اقبال لاهوری با تأکید و امعان نظر در باب شخصیت دکتر یزدگردی ذکر شده است و آن ظریفه چنین است:
«در این مجلس،نام دکترامیرحسن یزدگردی که برآن پارچةسفید نوشته شده،موجب شدتا نکته‌ای دربارة اقبال لاهوری به یادمن آید: اقبال، درسیاکلوت استادی به نام مولانا امیرحسن سیالکوتی،یالاهوری داشت که همواره خود را مدیون او می‌دانست وهمیشه،حتی درسفرهای درازی که دراروپا وآسیا داشت رابطة خود را با استادش حفظ می‌کرد و همیشه می‌گفت: «من آنچه دارم ازاستادم امیرحسن دارم» پس ازآنکه اقبال از اروپا بازگشت و در هند آن روزگار مرد بسیار معروف و معتبروبزرگی شد، دولت  هندآن زمان،خواست که درجة «سِر» یالقب «لُردی» که عالی‌ترین درجه‌ای است که دولت انگلستان به کسی می‌دهد به اقبال داده شود. حاکم پنجاب ازاقبال دعوت کرد تا در این‌باره با او گفت‌وگو کند. اقبال گفت: تابه استاد من،رسماً لقب شمس‌العلماء ندهیدمن این لقب را نمی‌پذیرم. پرسیدند: استادت کیست؟گفت: امیرحسن. گفتند:آخر،اوکسی نیست که ازسوی بزرگ‌ترین مقام امپراطوری بریتانیا به اولقب شمس‌العلماءبدهند. اقبال  برشرط خودپای فشرد وچون ازاوپرسیدند: آثار استادتوچیست؟پاسخ داد: «یکی ازآثار اومنم».
این ظریفه را در مطلع این کتاب آوردم تا بگویم هنر برخی از مفاخر گرانقدر ادب و فرهنگ ما، تفصیل تألیفات یا تعدد مکتوبات نیست (کما اینکه مرحوم یزدگردی نیز در تمامی عمر ادبی خویش جز معدودی اثر در عرصۀ کتاب و مقاله از خود چیزی به جای نگذاشت)، اما استادپروری و عالِم‌پروری هست و بدون تردید این پروریدن، اثر بلندتر، مهم‌تر و ماندگارتری از آثار مکتوب دارد.
آن که بتواند امثال اقبال را در دامان علم و حکمت خود بپروراند اثرآفرین تربیت کرده و نه اثر، اثرآفرینانی که به حقیقت حامل و خالق بسیاری آثارند.
از جملۀ این اثرآفرینان مرحوم دکتر یزدگردی است. این معنا را می‌توان از فهرست بلند شاگردان گرانقدری که در متن این کتاب از افتخارِ شاگردیِ استاد گفته‌اند دریافت. شاگردانی که اینک خود استادانی بلندمرتبه در متن فرهنگ و ادب این مرز و بومِ اهورایی‌نژادِ مولانانشانِ حافظ‌پرورند.
در متن کتاب هم با زندگی استاد آگاه خواهید شد، هم از درگذشت تلخ و همراه با گوشه‌نشینی و انزوایش (که غروبی نا به هنگام را در اوج فعالیت‌های اثرآفرین فرهنگی‌اش در ۵۹ سالگی رقم زد) و هم سرگذشت آثار و حیات طیبۀ فرهنگی و ادبی‌اش. پس بر آنچه در متن کتاب به نقل از شاگردان و مصاحبانش آمده است، من که به هنگام فوت استاد، معلم ساده‌ای در یکی از روستاهای اطراف تهران بودم سخن تازه‌تر و افزون‌تری ندارم، اما بر خصال ویژه و شریف استاد که همانا تربیت انسان‌های فکور و دانشمند است تأکید می‌کنم.
خداوند به برخی عالمان استعدادی شگرف می‌بخشد و نیز سینه‌ای فراخ و دستی توانا در نگارش «و تألیف و تصنیف آثار و برخی را نیز خصلت بی‌مانند معلمی می‌دهد تا همچون خود او که با «وَعَلَّم َآدَمَ الْأَسْمَاءَکُلَّهَا»، انسان را مسجود ملک ساخت و نخست معلم انسان شد، اینان نیز انسان به بار آورند و آدم به بار نشانند.
این کتاب و نیز سخنان دانشمندانی که در توصیف خصال و شخصیت مرحوم یزدگردی در مجلس بزرگداشتش سخن گفته و می‌گویند، گواه صادقی است بر این ادعا.
«انجمن آثار و مفاخر فرهنگی» در مجلس بزرگداشت مرحوم یزدگردی، نام و یاد معلمی را گرامی می‌دارد که همچون شمس‌العلما، گوهرانی تابناک به فرهنگ و ادب این سرزمین هدیه نمود. روحش شاد و طریق فروزان معلمی‌اش هماره فروزنده‌تر و تابناک‌تر باد.
*استاد دانشگاه تهران و رئیس انجمن آثار و مفاخر فرهنگی

Email this page

نسخه مناسب چاپ