هاشور
کتاب؛ فرهنگ؛ جامعه
رضا بابایی
 

فرهنگ، مهم‌ترین رکن ملیت است. پیوستگی فرهنگی، بیش از جغرافیا و هم‌زبانی و ‌هم‌نژادی در شکل‌گیری ملت‌ها اثرگذار است؛ زیرا فرهنگ مشترک، همدلی است و همدلی از هم‌زبانی و هم‌نژادی خوش‌تر است. از همین رو است که ایران فرهنگی، بزرگ‌تر از ایران جغرافیایی است.
اما باید بدانیم که فرهنگ در عین یگانگی، تکثرپذیر است؛ بلکه پویایی و شکوفایی آن در همین تکثر و چندگانگی است. بزرگ‌ترین ظلمی که می‌توان به فرهنگ‌ها کرد، تبعیض است. تبعیض فرهنگی، مصادیق بسیاری دارد که شاید آشکارترین آن رانت یا ویژه‌خواری باشد. رانت در فرهنگ، همان مقدار زیان‌بار است که در اقتصاد خسارت می‌آفریند. در حوزه فرهنگ، اگر رقابت جایگزین رانت‌ نشود، پویایی و پویندگی فرهنگ می‌میرد. فرهنگ و کتاب گلخانه‌ای و رانت‌خوار، نه چندان کارایی دارد و نه می‌تواند با فرهنگ‌ها و گفتمان‌های دیگر رقابت کند. رانت، بیش و پیش رقیب، رانت‌خوار را ضعیف و میان‌تهی و بی‌هویت می‌کند.
اقتضای فرهنگ و تمدن، رقابت است، نه رقیب‌سوزی. دولت‌ها نیز در حوزه کتاب و فرهنگ، می‌بایست کار ستادی کنند، نه صنفی؛ زیرا دولت از بودجه عمومی ارتزاق می‌کند و بنابراین باید در خدمت همه گرایش‌های فرهنگی مقبول در میان مردم باشد. دولت‌ها همه سرمایه‌های ملی کشور و بودجه عمومی را در اختیار دارند. بنابراین باید در خدمت همه مردم و همه گرایش‌های شناسنامه‌دار باشند. بدین رو مهم‌ترین وظیفه دولت در حوزه فرهنگ، زمینه‌سازی برای رشد همگان و برداشتن موانع رشد و تعالی همه شهروندان است. این اندیشه و روش، بزرگ‌ترین خدمتی است که در حوزه کتاب و فرهنگ از دست دولت برمی‌آید.
همچنین تاریخ اندیشه گواهی می‌دهد که ملت‌ها آنگاه رشد کرده‌اند که توانسته‌اند از سرمایه‌های جهانی اندیشه و همه علوم بشری استفاده کنند و خود را محدود به علومی خاص یا اندیشه‌هایی آشنا و مأنوس نکرده‌اند. کتاب بهترین راه و وسیله برای دسترسی به همه دانش‌های بشری و سرمایه‌های جهانی انسان قدیم و معاصر است. به عبارت دیگر، کتاب شاهراه ارتباطی ملت‌ها با یکدیگر است؛ به‌ویژه در حوزه فرهنگ و دانش. فرهنگ و کتاب فارسی، اگر ماهیت جزیره‌ای پیدا کند و ارتباطاتش با جهان اندیشه قطع یا کم‌رنگ شود، رو به افول می‌گذارد.
خاستگاه فرهنگ و کتاب و اندیشه، ملت است و آنچه از دولت برمی‌آید، کمک به زیرساخت‌های اقتصادی و مبادلاتی کتاب و نشر است. اقتصاد کتاب و نشر، باید به‌گونه‌ای باشد که اولاً کتاب بتواند روی پای خود بایستد و چشم به دست این و آن نداشته باشد؛ ثانیا در خدمت تنوع و تکثر باشد، نه در خدمت بخشی خاص. اقتصاد کتاب، اگرچه بسیار پیچیده است، اما شکوفایی آن بسیار آسان است، و آن واگذاری کتاب به بخش فرهنگی جامعه است. کتاب تا آنگاه که در سایه سلیقه‌ها و گرایش‌ها به سر می‌برد، شماری کاغذ و دو جلد است؛ اما وقتی از بندهای مرئی و نامرئی و فشارهای بی‌مبنا رها شد، زمینه‌ساز مهم‌ترین تحولات فرهنگی می‌شود. کتاب تا آنگاه که در خدمت اندیشه‌های ‌آمرانه است، نمی‌تواند با جامعه ارتباط بگیرد. بنابراین بیش از آنکه تأثیر بگذارد، تأثیر می‌پذیرد.
از مهم‌ترین خدماتی که می‌توان به حوزه کتاب و کتاب‌خوانی ارائه داد، زمینه‌سازی گسترده و همه‌جانبه برای بهره‌مندی ناشران از صنعت جهانی و پیشرو نشر و ورود به بازار کشورهای دیگر است. این نیز اقتضائاتی دارد؛ از جمله سپردن صنعت نشر به بخش خصوصی و حمایت بی‌دریغ از همه فعالان نشر به طور مساوی و هماهنگ. درهای بازار جهانی کتاب به روی محصولاتی باز است که استانداردهای جهانی را دارا است و برخورداری از این استانداردها نیازمند کوشش‌های روزانه و به‌روز است که در گرو حمایت‌های ساختاری دولت و آزادی بیشتر بخش خصوصی است. صنعت نشر در هر کشوری، از نشانه‌های توسعه‌یافتگی آن است. برای دستیابی به چنین توسعه‌ای، دولت به بخش خصوصی و بخش خصوصی به دولت نیازمند است.
همچنین باید آسیب‌ها را در حوزه کتاب شناسایی کرد و در ترمیم آنها کوشید. باید دید چرا میانگین شمارگان کتاب در کشور هشتاد میلیونی، زیر ۱۰۰ نسخه است و چرا سرانه مطالعه در کشور، چنگی به دل نمی‌زند؛ بلکه دل را می‌خراشد.

Email this page

نسخه مناسب چاپ